ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 032

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ سی‌ویکم و سرّ سورهٔ قدر

کلمهٔ سی‌ویکم از کلمات معرفت نفس به سرّ سورهٔ قدر می‌پردازد. این سوره اسرار بسیار دارد و میان عالم وحدت و کثرت پیوند می‌آفریند. کسانی که تصفیهٔ خواب و دیدن خواب نیکو می‌خواهند، و کسانی که زیادت رزق می‌جویند، به سورهٔ قدر روی می‌آورند؛ ارتباط ملک با ملکوت نیز در همین سوره نهفته است.

علامه می‌فرماید: آنکه به سرّ سورهٔ قدر کشف تام محمدی برسد — صلی‌الله‌علیه‌وآله. کشف تام محمدی همان قرآن است؛ در کامل‌ترین کشف، پیامبر توانست از ملکوت عالم به قلب مقدسش قرآن را بگیرد: همهٔ علم امکانی حضرت حق که جز اسماء مستأثره در عالم هستی نازل شده است. در کتب و صحف نوری عرفانی و حکمی، هرجا کشف تام محمدی آمده، مقصود همان قرآن است.

فوق تجرد و مراتب وجود

کسی که به سورهٔ قدر توجه کند، انسان را صاحب مقام فوق تجرد می‌شناسد. تجرد یعنی رهایی از عالم ماده. در برزخ تجرد برزخی است: بخشی از خصوصیات ماده و طبیعت هنوز همراه است، چون برزخ حد فاصل دنیا و آخرت است و احکام مافوق — عالم آخرت و قیامت و عقول — را نیز دارد؛ پس تجردش تام نیست: صورت و رنگ و شکل دارد، اما مانند عالم عقول یکپارچه حقیقت کلیه نیست. بخشی مادی و بخشی غیرمادی است؛ تجرد بینابین است.

چون از برزخ بالاتر رود، به عالم عقول می‌رسد و آنجا تجرد تام رخ می‌دهد: عالم عقول و ارواح و مفارقات. فوق آن نیز هست؛ فوق عالم تجرد مرتبهٔ قلب و سرّ و روح است که به احدیت و ذات حضرت حق اتصال دارد. این مباحث پیش‌تر گذشته است. وجود انسان آن‌قدر اشمخ است که اگر این ارتباط گرفته شود، تا حضرت حق و بحث لقاء پیش می‌رود. علامه می‌گوید از سورهٔ قدر می‌توان به این حقیقت رسید.

انزال دفعی در لیلهٔ مبارکهٔ بنیهٔ محمدیه

قرآن مجید بی‌کران — علم لایتناهی حضرت حق در آن است — کجا وارد شده؟ در لیله. علامه ساعات بسیار در شرح فصوص پیرامون همین کلمه سخن گفته است: در لیلهٔ مبارکهٔ بنیهٔ محمدیه، از غایت فسحت قلب و نهایت شرح صدر پیامبر، به انزال دفعی فرود آمده است. اولاً انزال در لیلةالقدر دفعی بوده؛ حقیقت یک‌باره نازل شده و این نشان سعهٔ قلب مقدس پیامبر است. ثانیاً لیلةالقدر به بنیهٔ محمدیه تعبیر شده است.

قوس نزول و قوس صعود؛ لیله و نهار

چرا لیله؟ چون در همهٔ حقایق قوس نزول و قوس صعود هست. حتی اکنون که سخن شنیده می‌شود، قوس نزول در کار است: ملکوت وجود حقیقت صوت را از عالم بالا عکس می‌کند؛ فهم و چشیدن مربوط به ملکوت است و سرّ از ارتباط با حضرت حق آنچه را می‌شنود می‌چشد و می‌فهمد و از آنجا پایین می‌آید — این قوس نزول شخصی است. نزول کلی نیز هست: «إِنَّا لِلَّهِ» و آغاز از جانب خدا و تشکیل نطفه و جریان دائم.

قوس صعود نیز هست: آنچه شنیده شده باید صورت یابد، به قوهٔ وهم جزئی فهمیده شود، به عقل کلی گردد، به عالم قلب سان داده و حاضر شود. از قوهٔ سامعه در نشئهٔ طبیعت به حس مشترک، خیال، عقل، قلب، سرّ و روح بالا می‌رود — این قوس صعود است.

هرگاه قوس نزول رخ دهد آن را لیله می‌نامند؛ زیرا مافوق نسبت به مادون شدت نور بیشتر دارد. عالم طبیعت نسبت به برزخ ظلمت است؛ برزخ نسبت به عقول ظلمت است. رفتن از پایین به بالا رفتن از ظلمت به نور است و قوس صعود به سمت نهار و روز. وقتی حقایق از بالا نازل می‌شوند — از شدت نور بیشتر به کمتر — به سمت تاریکی می‌آیند و لیله خوانده می‌شوند. قرآن علم لدنی حضرت حق است که بر قلب پیامبر از ذات نازل شده:

«إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (نمل/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا تو قرآن را از نزد حکیمی دانا دریافت می‌کنی.

تا به لسان مبارک برسد قوس نزول است و از این‌رو لیله. این اسراری است که علامه در شرح فصوص چندین جلسه توضیح داده‌اند. اگر شرح صدر پیامبر نبود، دست انسان از قرآن و حقایق عالم بالا و ملکوت و ذات کوتاه می‌ماند؛ همگان مدیون پیامبرند.

تنزل ملائکه بر اهل بیت و معراج امام عصر

پس از پیامبر سیزده تن توانستند در قوس صعود — در همین عرصهٔ نشئهٔ طبیعت — عروج کنند و به آن مقام برسند و اتحاد وجودی با صادر نخستین یابند. برای آنان «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ» است: قوس نزول، اما سیر تدریجی. برای پیامبر انزال دفعی یک‌باره بود؛ برای اهل بیت پس از او تنزل ملائکه، باز در سورهٔ قدر:

«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان از هر امری فرود می‌آیند.

همان حقایقی که بر قلب پیامبر نازل شد، تدریجاً بر قلب مقدس امام عصر می‌آید. علامه احمد همدانی در کتاب شریف خود آورده است که امام عصر هر شب جمعه معراج دارد؛ به عالم بالا می‌رود، علم می‌گیرد و حقایق به قلبش تنزل می‌کند. چه زیبا که شب معراج امام عصر در آن سال با شب نیمهٔ شعبان و میلاد خودش مقارن شده بود؛ شبی سنگین برای کسانی که اخذ علم و تنزل حقایق می‌خواهند — با توسل به حضرت حجت.

ماه مهدوی و آیهٔ نور

بزرگان چون علامه حسن‌زاده فرموده‌اند ماهی که روز اولش جمعه باشد ماه مهدوی است؛ تمام آنات و ساعاتش بوی امام عصر دارد. در سالی که نیمهٔ شعبان در چنین ماهی افتد و شعبان متعلق به حضرت باشد و اول ماه با جمعه آغاز شود، متعلق به امام عصر است. فرموده‌اند در کل این ماه دویست و پنجاه و شش بار آیهٔ نور — آیهٔ سی و پنج سورهٔ نور — خوانده شود تا ربط وجودی با امام عصر پیدا شود؛ هر روز به قدر توان. بعضی گفته‌اند شبی چهارده بار پیش از خواب تا نورٌ علی نور حاصل آید.

ان‌شاءالله عاقبت به خیر شود؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

فهم ملکوتی و چشیدن سخن

فهم و چشیدن مربوط به ملکوت است و به نشئهٔ طبیعت منحصر نیست؛ طبیعت تنها کمک می‌کند. سرّ انسان از ملکوت و از جان وجود و از ارتباط با حضرت حق آنچه را می‌شنود می‌چشد و می‌فهمد و از آنجا فرود می‌آید. این نزول شخصی همیشه در جریان است، چنان‌که نزول کلی از «إِنَّا لِلَّهِ» و تشکیل نطفه نیز همواره جاری است.

برای بردن سخن شنیده‌شده به بالا باید از سامعه در نشئهٔ طبیعت آغاز کرد، به حس مشترک و خیال و عقل و قلب و سرّ و روح رسید. دست وجود همواره در صعود است. در مقابل، وقتی حقیقت از ذات فرود می‌آید و هی پایین می‌آید تا به لسان مبارک برسد، مسیر نزول و نام لیله است؛ چون از شدت نور بیشتر به عالمی با شدت نور کمتر می‌آید.

مدیون پیامبر و سیزده تن

اگر شرح صدر و فسحت قلب پیامبر نبود، دست انسان از قرآن و از ملکوت نظام هستی و از ذات کوتاه می‌ماند؛ همگان مدیون پیامبرند. پس از او سیزده عزیز توانستند در همین عرصهٔ طبیعت عروج کنند و اتحاد وجودی با صادر نخستین بیابند. برای پیامبر انزال دفعی بود؛ برای آنان تنزل ملائکه و روح در لیلةالقدر، به اذن پروردگار از هر امر. همان حقیقت بر قلب امام عصر نیز تدریجاً می‌آید.

مراقبت شب جمعه و آیهٔ نور

کسانی که اخذ علم و تنزل حقایق به قلب می‌خواهند باید حواسشان به شب جمعه باشد و به حضرت حجت متوسل شوند. ماهی که با جمعه آغاز شود ماه مهدوی است و آناتش بوی امام عصر دارد؛ به‌ویژه اگر با شعبان و نیمهٔ شعبان و میلاد حضرت جمع شود. خواندن دویست و پنجاه و شش بار آیهٔ نور در طول ماه — آیهٔ سی و پنج سورهٔ نور — و در روایت بعضی شبی چهارده بار پیش از خواب، راهی برای نورٌ علی نور و ربط وجودی با امام عصر است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.