ددرس‌گفتارها

[نویز میکروفون] و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایات.

سلام علیکم و رحمة الله.

کلمه بیست و هشت.

سه تا آیه رو اینجا هست که استاد توجه کردن شما هم توجه بفرمایید.

یکی آیه چهل و شش سوره هود یه بخشیش رو آوردن که "انه عمل غیر صالح".

اشاره است به اونجا که به حضرت نوح سلام الله عليه در خصوص فرزندشون قرآن میگه "انه عمل غیر صالح".

نمی‌فرماید که فرزند تو اینکه بعد از اینکه می‌فرماید "لیس من اهلك" از اهل تو نیست، نمی‌فرماید که اون شخصی‌ست که عمل صالح ندارد.

یعنی شخص غیر صالح، بلکه می‌فرماید این آیه صریح آیه قرآنه "انه عمل، عمل غیر صالح".

اصلاً فرزند تو عمل غیر صالحه.

این یک دلیل.

آیه بعدی س-- آیه سی سوره آل عمران "یوم تجد کل نفس ما عملت من خير محضر و ما عملت من سوء".

عملت چه سوء باشه چه خیر باشه حاضره.

اون دنیا همه می‌بینن که محضر حاضر شده عملشون چه خوب باشه چه بد باشه.

عین عمل حاضر شده.

دقت بفرمایید.

اینم نکته‌ی بعد.

عین عمل آخرت حاضر می‌شه.

اینکه می‌گیم جزای نفس عمله از همین آیات بلند می‌شه.

و سومین آیه.

مال هذا این آیه چهل و نه سوره کهف.

"مال هذا الكتاب".

این چه کتابیه؟

"لا يقادر صغيرا ولا كبيرا الا احصاها".

هرچی کوچک و بزرگ و هرچی من عمل کردمو همه رو درش "احصاها" شمارش شده و "وجدوا" می‌بی-- می یابه.

شخص می یابه.

"ما عمل حاضر هاورا".

هرچی که عمل کرده مطلقاً حاضر می‌بینه اونجا.

عملش رو حاضر می‌بینه.

نه بگیم حالا بیان یه در جواب و در مثلاً جزا یا عقاب عملش یه چیز خوب یا بد بهش بدن یا بهشت یا جهنم رو بدن.

نه.

عملش رو حاضر می‌بینه.

اینجا علامه می‌فرماید که اگر کسی توی این آیات و اشباح آن یعنی شبیه به این آیات نظر صحیح اندازد، دریابد که انسان شب و روز در مطلق اعمال و احوال خود حتی حالات رو علامه میگه نه فقط اعمال، سازنده‌ی خود است و هر گونه که خود را ساخت همان‌گونه از این سرا به سرای دیگر رخ می‌بندد.

هر طور که خودش رو ساخته با اعمال، احوال، عقاید، افکار اینا با همون مرخص می‌شه از دنیا.

یعنی با خودش.

عزیزان دلم چقدر علامه به این نکته تاکید می‌کنه با خودش از این عالم مرخص می‌شه چون اتحاد وجودی بین اعمالش و خودش و افکار و اون علوم و معارف و باورها و اعتقاداتی که پیدا کرده اتحاد وجودی برقرار می‌کنه.

لذا خودش با خودش منتقل می‌شه.

"انما تنتقلون من دارا الى دار".

ما با چی میریم؟

با پولمون، با شهرتمون، با مثلاً زن و بچمون، با مدرک تحصیلیمون، با مشهوریت و مر-- با مدیریتمون، با پستمون.

نخیر با خودمون، با خودمون، خودمون با خودمون.

چون اتحاد وجودی برقرار شده بین باورهای ما و اعمال ما، حالات ما.

ما همیناییم چیزی جز اینا نیستیم.

بیخود به تعریف و تمجید دیگران هم دقت نکنیم.

"كم من ثناء الجميل لست أهله نشرته".

چه بسیار ثناگویایی که تو کمال مولا می‌فرماید که "لست أهله" من اصلاً اهلش نبودم.

"نشرته" تو نشرش دادی که من برم به سمت خیرات اما "لست أهله" مثلاً اهلش نبودم.

به این تعاریف و تماجید اینایی که دیگران می‌گن و بوق و کرنا و خیلی‌شم انتصابیه و اعتباریه و آقا، آقای مدیر تو دی مو آر افه بفرمایید.

خیلی از اینا از روی یا جهله یا عرض شود بادمجون داره قاب چینه اینجور حرفا.

اینا بریز بیرون.

توجه خودت با خودت محشور می‌شی نه با تعریف و تمجید و نظر دیگران.

با حق با دیگران چگونه بودی؟

با خودت همینطوری.

مثلاً اون مدیری که در، در اتاقش بسته است.

هیچکس جرات نداره باهاش یه ملاقاتی بگیره.

اوووه راه ساعت‌ها، روزها، ماه‌ها طول می‌کشه تا یه بیچاره‌ای یه گره‌ای ازش باز شه.

پشت در اتاق این آقا.

همینطوری مت-- نگرش می‌دارن پشت در اتاق حجت خدا و بلکه در پشت در اتاق خودش بلا تکلیف چنان در برزخ می‌جزوننش و انتظار نگرش می‌دارن.

منتظر می‌مونه بیچاره می‌شه.

این بیچاره‌گی هرچی که هست با عمل خودت محشور می‌شی.

اون مدیری که نگاه بالا به پایین داره چنان اون دنیا با نگاه بالا به پایین ببیننش.

صبر کن.

حالا میگیم مدیر نه که فقط صرفاً اینایی که یه مدیریتی دارن هرکس در هر جایگاهی که هست گاهی اوقات می‌بینی من هیچ کاره‌م و نگاه بالا به پایین دارم.

این که دیگه بدتر.

یا مثلاً شما با ااا عرض شود اسماء جلالی، جلالی حضرت حق و قهر حضرت حق با مستضعفان، با پر-- با پا برهنه ها، با ضعفا، با گرفتار‌ها، اینا زمین خورده‌ها رفتار کنی.

در حالی که أشد على الكفار باید باشی.

میره جلوی بدا-- مثلاً زورگوها، قلدرها سرش پایینه.

میاد جلوی آدمای ضعیف و اینا چنان قلدر مآبانه رفتار می‌کنه.

اگر جگر داری برو جلوی اونا.

تو هم وقتی رفتی از این دنیا میری به سمت اسماء جلالی و قهر خدا.

تو رو می‌برن به س-- تجلی اسم جلال خدا، تجلی جلالت اهل بیت چیزی نیست جز جهنم و تو میری به سمت خودت.

خودت جهنم شدی از درون زیغی.

اصلاً سع نداری.

خودت از دست خودت فراری.

خودت از دست خودت خسته‌ای.

خودت از دست خودت ناراحتی، درزیغ و نگرانی و حال نداری با خودت دو کل، دو کلمه حرف بزنی عرض شود خلوت کنی با خودت.

اصلا حسن خیال چنان متخیلات فاسده بیچارت کرده از هرچی میری تو تاریکی دل شب رو به عرض شود قبله عبا می‌ندازی، برق‌ها رو خاموش می‌کنی.

بعد چهار ساعت قرار می‌خوام با خدا خلوت کنم.

تمام صوت‌ها را از بین می‌بری.

آرامش مطلق.

الله اکبر.

می‌بینی مطلقا نمی‌تونی به خدای خودت توجه کنی.

چرا؟

این متخیلات فاسده از درون بیچارت کرده.

این کثرات خارجی اومده تبدیل شده به کثرات انفسیه به قول علامه طباطبایی در رساله سیر و سلوکش که چه رساله بسیار عظیم الشأنی‌ست و غذای روحی امروز من و شماست و ازش غافلیم.

بیچاره کردیم خودمون رو.

بعد مثلا هی اینو می‌بریم زیر سؤال اونو هرچی هست تو خودمونه.

هرچی هست.

بلد نیست برا امام حسین گریه کنه انگشو به مداحه می‌زنه.

بلد نیست بشینه فکر کنه طهارت نفس پیشه کنه که عمق معارف رو بچشه بفهمه که لا یمسسه إلا المتهرون.

انگشو به آخوندا و سخنران‌ها و معلمش و استادش می‌زنه.

تو بلد نبودی.

آقا جون فهم نشستن حقایق، پیاده شدن حقایق در جان وجود انسان مربوط به ملکوت عالمه.

اینکه استاد می‌شینه حرف می‌زنه این علت مؤدّه است.

علت تام نیست.

تعداده، کمکت می‌کنه.

تو خودت اون ملکوت کمک می‌کنه.

اون چیزی که تو می‌فهمی از ملکوت نازل می‌شه به وجود تو.

تو رابطه خودتو با ملکوت قطع کردی.

هرچی استاد زور بزنه نمی‌فهمی.

ارتباط برقرار نمی‌شه.

آقا جون هرچی که هست خودتی.

خودت با خودت محشور می‌شی.

خوش به حال کسی که به سمت اسماء جمال خدا، لطف خدا حرکت می‌کنه و مثلا می‌ره زیارت امام الرؤوف، رئوفتشو در وجود خودش پیاده می‌کنه.

با زن و بچه و رفیقاش و همسفری‌هاشو دیگران و مردم اینا رئوف می‌شه.

بعد می‌بینی بله امام رضا هم جلوه و وجهه رئوفتش رو بهش نشون می‌ده.

اما می‌ره اونجام تو حرم دعوا می‌کنه.

ضارب می‌خوامونه پای مثلا گوش خادم امام رضا تو دیدما این چیزا رو.

اصلا آدم تعجب می‌کنه تو حرم دو تا ضارب فحاشی، داد و فریاد و چیه؟

این با خودش محشور می‌شه.

بعد می‌بینی قبرش، اون قبر فقهی نه ها، قبر حقیقی‌ش که اون بدن، بدن برزخی‌شه که با اعمالش الان داره اونا رو می‌سازه.

از اینجا تناسخی که اسلام قبول داره یعنی این.

این روح وقتی اعلام انصراف کرد از این بدن خاکی در میاد می‌ره تو اون بدنی که خودت داری الان با اعمالت می‌سازیش.

بعد می‌ری تو اون.

می‌گن تناسخ.

این روح نفس ناطقه رفت تو بدن برزخی.

حالا اون بدن رو چه شکلی ساختی؟

اگر عقربه، ماره، رتیله دائما داره نیشت می‌زنه.

خودت داری خودت رو نیش می‌زنی.

اگر گاو و اشتر پلنگ به قول علامه انواع و اقسام حیوانات تو رو در بر گرفتن بین یه مشت حیوان وحشتناک خودت رو محصور کردی.

اما اگر روح و ریحان بهشتیه تو وارد در بهشت می‌شی، خودت به خودت وارد می‌شی.

اصلا خودت با خودت محشور می‌شی.

ختم کلام.

رفقا توجه به این جمله بکنید.

بارها گفتیم.

علامه فرمود جهنمی را خدا به جهنم نمی‌برد.

جهنمی خود جهنم می‌شود.

بهشتی را خدا به بهشت نمی‌برد.

بهشتی خود بهشت می‌شود.

خودمون با خودمون محشور می‌شیم.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله-