یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
کلمهٔ بیستوهشتم؛ سه آیه در باب عمل
کلمهٔ بیستوهشتم بر سه آیه تکیه دارد که استاد به آنها توجه دادهاند. نخست بخشی از آیهٔ چهلوشش سورهٔ هود دربارهٔ فرزند نوح علیهالسلام:
«إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ» (هود، ۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او عمل ناشایست است.
پس از آنکه میفرماید از اهل تو نیست، نمیگوید شخصی است که عمل صالح ندارد؛ میفرماید او خودِ عمل غیر صالح است. فرزند تو عمل ناشایست است. این دلیل نخست.
آیهٔ دوم، سی سورهٔ آلعمران:
«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ» (آلعمران، ۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که هر کس آنچه از خیر کرده حاضر مییابد و آنچه از شر کرده.
عمل — چه خیر چه سوء — حاضر است؛ عین عمل در آخرت حاضر میشود. اینکه میگوییم جزای نفسٍ بعملها از همین آیات بلند میشود.
سومین آیه، چهلونُه کهف:
«مَالِ هَٰذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا» (کهف، ۴۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این چه کتابی است که هیچ خرد و کلانی را فرو نمیگذارد جز آنکه برشمرده؛ و آنچه کردهاند حاضر مییابند.
نه آنکه در پاسخ فقط جزای خوب یا بد یا بهشت و جهنم بدهند؛ عملش را حاضر میبیند.
سازندهٔ خویش؛ اتحاد وجودی
علامه میفرماید اگر کسی در این آیات و اشباه آن نظر صحیح اندازد، درمییابد که انسان شب و روز در مطلق اعمال و احوال خود — حتی حالات — سازندهٔ خویش است؛ و هرگونه خود را ساخت، همانگونه از این سرا به سرای دیگر رخ برمیبندد. با اعمال و عقاید و افکار و معارف اتحاد وجودی مییابد؛ ازاینرو خودش با خودش منتقل میشود. «انما تنتقلون من دار الى دار»؛ با چه میرویم؟ با پول و شهرت و زن و فرزند و مدرک و مدیریت و پست؟ نه؛ با خودمان. چون اتحاد وجودی میان باورها و اعمال و احوال برقرار شده، چیزی جز اینها نیستیم.
ثنای خلق و محشور شدن با خود
بیخود به تعریف و تمجید دیگران دقت نکنیم. مولا میفرماید: چه بسیار ثنای زیبایی که اهلش نبودم و تو نشرش دادی تا به خیرات روم؛ اما اهلش نبودم. بسیاری از القاب انتصابی و اعتباری است؛ از روی جهل یا مصلحت. اینها را بریز بیرون. توجه کن با خودت محشور میشوی، نه با نظر دیگران. با حق چگونه بودی، با خودت همانگونه.
مدیری که درِ اتاقش بسته است و کسی جرأت ملاقات ندارد و راهها ساعتها و روزها و ماهها طول میکشد تا بیچارهای گرهی بگشاید، همانگونه در برزخ پشت درِ حجت خدا — بلکه پشت درِ خودش — بلاتکلیف منتظرش میگذارند و بیچارهاش میکنند. با عمل خودت محشور میشوی. مدیری که نگاه بالابهپایین دارد همانگونه دیده میشود. و این فقط خاص صاحبان پست نیست؛ گاه هیچکارهای نگاه بالابهپایین دارد و این بدتر است.
قهر با ضعفا و سیر به سوی جلال
اگر با مستضعفان و پابرهنگان و گرفتاران و زمینخوردهها با اسماء جلالی و قهر حق رفتار کنی، در حالی که باید اشدّ علی الکفار باشی، و پیش زورگویان سر فرود آوری و با ضعفا قلدرمآبانه رفتار کنی، وقتی از دنیا بروی به سوی اسماء جلال و قهر خدا میروی؛ تجلی جلال اهلبیت چیزی جز جهنم نیست و تو به سوی خودت میروی. خودت جهنم شدهای؛ از درون تنگ؛ از خود فراری و خسته و نگران؛ حال خلوت با خود نداری. حسن خیال با متخیلات فاسده بیچارهات کرده است.
از هر سو به تاریکی دل شب رو میکنی؛ عبا به قبله؛ برقها خاموش؛ صوتها قطع؛ آرامش مطلق؛ میخواهی چهار ساعت با خدا خلوت کنی؛ میبینی مطلقاً نمیتوانی توجه کنی. چرا؟ متخیلات فاسده از درون بیچاره کرده؛ کثرات خارجی به کثرات انفسی بدل شده — به تعبیر علامه طباطبایی در رسالهٔ سیر و سلوک که رسالهای عظیمالشأن و غذای روحی امروز ماست و از آن غافلیم. خود را بیچاره کردهایم.
انگشت به دیگران؛ قطع رابطه با ملکوت
هرچه هست در خود ماست. بلد نیست برای امام حسین بگرید، انگشت به مداح میزند. بلد نیست بنشیند فکر کند و طهارت نفس پیشه کند تا عمق معارف را بچشد — «لا یمسه إلا المطهرون» — انگشت به آخوند و سخنران و معلم و استاد میزند. تو بلد نبودی. فهم نشستن حقایق و پیادهشدن آن در جان مربوط به ملکوت عالم است. آنکه استاد میگوید علت معدّه است نه علت تام؛ کمک میکند. آنچه میفهمی از ملکوت نازل میشود. رابطه با ملکوت را که قطع کنی، هرچه استاد زور بزند نمیفهمی؛ ارتباط برقرار نمیشود. هرچه هست خودتی؛ با خودت محشور میشوی.
رأفت رضوی و رفتار در حرم
خوشا کسی که به سوی اسماء جمال و لطف خدا حرکت میکند و زیارت امام الرئوف را در وجود خود پیاده میکند؛ با زن و فرزند و رفیق و همسفر و مردم رئوف میشود؛ آنگاه امام رضا جلوههای رأفت را به او مینمایاند. اما آنکه همانجا در حرم دعوا میکند و دشنام میدهد و پای خادم فریاد میزند — دیدهشده است — با خودش محشور میشود.
تناسخ مقبول؛ بدن برزخی ساختهٔ اعمال
قبر فقهی یک چیز است؛ قبر حقیقی بدن برزخی است که اکنون با اعمال ساخته میشود. این روح چون از بدن خاکی منصرف شود، به بدنی میرود که خودت با اعمالت میسازی؛ سپس میگویی تناسخ. این تناسخ را اسلام میپذیرد: نفس ناطقه به بدن برزخی میرود. آن بدن را چگونه ساختهای؟ اگر عقرب و مار و رتیل است، دائماً میگزد؛ خودت خودت را میگزی. اگر گاو و اشتر و پلنگ — به قول علامه انواع حیوانات — تو را در بر گرفتهاند، میان وحشت محصور شدهای. اما اگر روح و ریحان بهشتی است، وارد بهشت میشوی؛ خود به خود وارد میشوی. اصلاً با خودت محشور میشوی.
ختم کلام؛ بارها گفتهایم. علامه فرمود: جهنمی را خدا به جهنم نمیبرد؛ جهنمی خود جهنم میشود. بهشتی را خدا به بهشت نمیبرد؛ بهشتی خود بهشت میشود. خودمان با خودمان محشور میشویم. إنشاءالله عاقبت ختم به خیر شود؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
حضور عمل نه گزارش عمل
آیهٔ هود که فرزند را عمل غیر صالح مینامد، مرز شخص و عمل را در باطن برمیدارد. عمل صالح یا ناصالح پیکرهٔ باطنی انسان میشود. ازاینرو در قیامت عمل «حاضر» است؛ نه گزارشی از عمل. این حضور همان اتحاد وجودی است که علامه بر آن پای میفشارد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.