ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 027

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

سلامِ پیش از سلامِ واجب؛ رجوع به درون

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

سلامِ واجبِ پایانِ نماز — «سلامِ پایانِ نماز با درود و رحمت و برکات» — به همهٔ عوالمِ هستی است؛ جزء و کلِّ نظام، از پیامبرِ عزیز و امام عصر و ائمه و اولیا تا — به قولِ علّامه حائری یزدی — انبیایِ دوره‌های پیش و بعد. در پسِ چنین سلامی همهٔ عالم دست به دست می‌دهند تا نمازگزار را به سلامت بنشانند؛ این معنا پیش‌تر گذشت.

پیش از آن سلامِ واجب، مستحب است گفته شود: «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین»؛ یعنی به خود نیز سلام می‌دهیم. شاید وجهی از این آن باشد که هرچه رخ می‌دهد از درونِ ما رخ می‌دهد. ما از درونِ خود با عالمِ بیرون مرتبط می‌شویم. اگر کسی این ارتباطِ درونی — نفسِ خود و ربِّ وجودی‌اش — را درست نگه دارد، دست‌کم حقیقتِ موت ملاقاتِ ربِّ خود اوست: آن اسمی که از حضرت حق منتشر شده و او را با الله مرتبط می‌کند، ربِّ اوست؛ ربّی الاعلی، ربّی العظیم. هرچه اتّفاق می‌افتد از درون و از همان ربِّ نفس است. این مقدّمه برای فهمِ بهترِ یکی از کلماتِ صدگانه است.

کلمهٔ بیست و ششم؛ من عرف نفسه فقد عرف ربّه

کلمهٔ بیست و ششم: آن که «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» را درست بفهمد. هرکس به تحقیق نفسش را شناخت، پروردگارش را شناخته است. علّامه می‌فرماید آن که این را درست فهم کند، جمیعِ مسائلِ اصیلِ فلسفی و مطالبِ قویمِ حکمتِ متعالی و حقایقِ متینِ عرفانی را از آن استنباط تواند کرد. عجب! یعنی اساس و قوامِ حکمت و عرفان و فلسفه بسته به فهمِ همین جمله است. از این‌رو معرفتِ نفس را مفتاحِ خزائنِ ملکوت فرموده‌اند: کلیدِ خزاینِ عالمِ الوهی.

برهانِ شرفِ این گوهرِ یگانه — نفسِ انسانی — همین حدیثِ شریفِ «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» بس است؛ معجزهٔ قولیِ امیرالمؤمنین. پیش‌تر گفته شد که اگر همهٔ قرآن و روایات را در یک جمله بفشاریم، همین است. چه کرده مولای ما.

اعجوبهٔ کون؛ همهٔ اسباب در انسان

در رسالهٔ شریفِ «انّه الحق»، صفحهٔ صد و پنجاه و یک، علّامه می‌فرماید این اعجوبهٔ کون — یعنی انسان — معجونی شگفت است که همهٔ اسبابِ کار در وی جمع است. در فلسفه مادونِ فلکِ قمر را اکوان گویند؛ در عرفان ماسوی‌الله اکوان است و یکی‌اش انسان؛ انسانِ کامل کونِ جامع است. علّامه می‌گوید میانِ همهٔ موجودات تو اعجوبه‌ای؛ سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد / وان‌چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد. هرچه هست در وجودِ خود ما تعبیه شده؛ قرآن به یک معنا در ماست — قرآنِ انفسی. کلاس و درس و فلسفه و عرفان معدّات‌اند که آماده می‌کنند؛ امّا انفجارِ اصلی در وجودِ خودت رخ می‌دهد: دروازه‌ها و دریچه‌ها باز می‌شود و کانالِ وجودی با دریایِ لایتناهی برقرار می‌گردد.

کانالِ وجودی؛ اسمِ اعظم و ربّ

آن کانالِ وجودی که با دریایِ لایتناهیِ حق مرتبط می‌شود چیست؟ اسمِ اعظمِ وجودیِ تو، حصّه و سرِّ وجودیِ تو؛ همان اسمی که از حضرت حق در تو پیاده شده. آن ربِّ توست؛ آن اسمی که مرتبط با الله تو را برقرار کرده. چون خود را شناختی، آن رب را شناخته‌ای؛ زیرا مطابقِ خودت آن رب با آن دریا ارتباط گرفته است. علّامه در اصول می‌فرماید باید این کانال — همین اسم — را از آلودگی‌ها لایروبی کنی؛ آنگاه ببین چگونه با دریا مرتبط می‌شوی. قطره چون به دریا پیوست دریاست.

آن دریایِ لایتناهی را ربِّ پیامبر بگیر:

«وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ الْمُنتَهَىٰ» (نجم/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه نهایت به سوی پروردگارِ توست.

انتها ربِّ تو در پیامبر تحقّق یافته؛ همه به سوی ربِّ پیامبر می‌روند — آن اسمی که پیامبر را با حضرت حق پیوند داده است.

احسن تقویم؛ عهد در عالمِ ذر

نکته‌ای بسیار شریف: در تفسیرِ علی بن ابراهیم قمّی، حدیثی از امام باقر علیه‌السلام آمده دربارهٔ آیه:

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» (تین/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به راستی انسان را در نیکوترین نظام آفریده‌ایم.

ذهن معمولاً به خلقتِ ظاهری می‌رود — و آن نیز حق است: فتبارک الله احسن الخالقین. امّا این آیه در لحظه‌ای گفته شده که از انسان در عالمِ ذر نسبت به نبوّتِ انبیا و ولایتِ اولیا عهد گرفته‌اند. یعنی احسن بودنِ تقویمِ انسان به باخبر شدنش از مقامِ رسالت و نبوّت بازمی‌گردد. نبی از «نبأ» است: به شدّت باخبر. مقامِ وجودیِ نفسِ ناطقه چون از عالم خبر گرفت، می‌فهمد در احسنِ تقویم است؛ یعنی هر خبری که در عالم هست در درونِ خود اوست. باید به نحوِ مکاشفه — از مکاشفاتِ ارضی تا سماوی، که حداقلش در خواب پیش می‌آید — پیش رود؛ تمثلّات انسان را رشد می‌دهد تا برسد؛ و راه با ترکِ گناه برای همه باز است.

معرفتِ نفس نه یک شعار، بلکه کلیدِ گشودنِ خزائن است. تا این گوهر شناخته نشود، نه فلسفه به قوام می‌رسد نه عرفان به تمکین. انسان همان اعجوبه است که همهٔ اسباب در او جمع است؛ و سلامِ مستحبّ به خود پیش از سلامِ عام، تذکّری است به همین رجوعِ درونی.

عاقبت به برکتِ صلوات بر محمّد و آلِ محمّد ختم به خیر باد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.