یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
کلمهٔ بیست و چهارم؛ غذایِ مسانخ
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. درود بر داعیِ خدا و ربّانیِ آیاتش.
کلمهٔ بیست و چهارم: آن که غذا را مسانخ — از سنخ میآید همجنس — مقتضی نیابد، هرزهخوار میگردد؛ و هرزهخوار هرزهگو و هرزهکار میشود. هم اشاره دارد به آن طعامِ پاک که انسان حلال بخورد: اگر کسی حرامکار و هرزهکار شد و هرزهگو، در خوردنش مشکل پیدا شده؛ طعامِ پاک نخورده، طعامِ حلال نخورده، طعامِ حرام خورده. نشانههاست.
این مربوط به ظاهر است، بدنِ ما که انزلِ مراتبِ نفسِ ناطقهٔ ماست و جدایی از نفس نیست؛ حالاتِ بدن در نفس تأثیرگذار است. اگر کسی مثلاً کمردرد داشته باشد نمیتواند درست حسابی فکر را متمرکز کند در توحیدش حتی. اینها تأثیرگذارند در هم. همچنین روح اگر ناراحت باشد، مضطرب باشد، جسم را اذیت میکند. جسم به آن نشاطِ خودشان؛ اینها در هم تأثیرگذارند چون یک حقیقتِ واحدند که مرتبهٔ انزلش میشود بدن.
طعامهایِ طبیعت و غذایِ روح
این بدن همانطور که طعام دارد، غذا دارد، غذاهایِ مختلف، در قرآن هم زیاد اشاره شده. به عنوانِ نمونه از آیهٔ بیست و هشت تا سی و یکِ سورهٔ عبس را بنگرید اشاراتی دارد: انگور و سبزیِ زیاد، زیتون و نخلِ فراوان، باغهایِ پردرخت، میوه و چراگاه. خدا همینطور که در نشئهٔ طبیعت برای بدنِ ما اطعمه و اشربهٔ خیلی خوب و پاک و بهدردخور — نه تفاله، اصل — قرار داده که میانِ اینها باز انسان میگردد آن بهترینها را پیدا میکند، همچنین برای روح هم غذایی قرار داده.
ما متأسّفانه برای بدنمان بهترین غذاها را صبح تا شب سرِ کار جان میکنیم، کسب و تجارت؛ خیلی هم خوب. الکاسب حبیب الله. الکادّ لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله. این احادیث را هم خوب بلدید. کسی که برای امرارِ معاشِ زن و بچهاش تلاش کند مجاهده در راهِ خداست. پس برویم تلاش کنیم صبح تا شب برای یک لقمه نان. درست هم هست؛ کسی انکار نکرده؛ ضروری هم هست. امّا جان چه؟ نفس چه؟ غذایِ جانت چه؟ غذایِ نفست چه؟ اینجا علّامه میفرماید حواست باشد چه به جانت میخورانی. آنچه به جانت میخورانی همان علوم و معارف است؛ ببین این را از کجا اخذ میکنی.
علمِ لاینفع؛ پناه به خدا
مگر در این میان این فرمایشِ علّامه را دیدم و چیزی که به ذهن خطور کرد همین دعایِ بعد از نمازِ عصر است: اللهمّ انّی اعوذ بک من نفسٍ لا تشبع و من قلبٍ لا یخشع و من علمٍ لا ینفع. عجب! کأنّ علمِ لاینفع اوّلاً وجود دارد که امام گفته پناه ببر به خدا. اللهمّ انّی اعوذ بک. به تو پناه میبرم از اینها که یکیاش علمِ لاینفع است. پس علمِ بدونِ منفعت وجود دارد. که حالا شاید آن نفسِ لا تشبع — نفسی که سیر نمیشود — و قلبِ لا یخشع — قلبی که خاشع نمیشود — علّتش این علمِ لاینفع باشد. علم بهدردخور نیست؛ یعنی غذایِ جانش غذایِ درستی نبوده.
فلینظر الانسان الی طعامه
یادم است آن موقع که پایین نماز میخواندیم حدیثی را ذیلِ آیهٔ «فلینظر الانسان الی طعامه» — اگر اشتباه نکنم حوالیِ آیهٔ بیست و چهارِ عبس — آوردند. باید انسان توجّه کند الی طعامه، به آنچه میخورد. از حضرت امام صادق در تفسیرِ برهان هست. پرسیدند این چه طعامی است که باید انسان به آن نگاه کند؟ حضرت در جواب فرمودند: علمه الّذی یأخذه عمّن یأخذه. باید انسان — یعنی آن آیه اشاره دارد به علم — فلینظر الانسان الی طعامه. انسان از حیثِ انسانیتش باید نگاه کند غذایِ جانش چیست. اینجا ما آن را میزنیم به غذایِ ظاهری؛ بله ببینیم چه داریم میخوریم؛ بهجایِ چیپس و پفک و غذاهایِ پفیلی و فستفود مثلاً عسل بخوریم، غذاهایِ خوب. همین را نگاه میکنیم. امّا امام میگوید تأویلِ آیه را هم نگاه کن. تأویلِ آیه این است که علمت را از کجا داری اخذ میکنی؟ سرچشمه و منبعِ علمت چیست؟
پس زدنِ حکمت به نامِ انقلابیگری
پس توجّه داشته باشیم علممان را از کجا اخذ میکنیم. هرچه علم پاکتر، زلالتر، عالیتر، جانمان متعالیتر میشود و انشاءالله به اعلی علّیین دست پیدا میکنیم. لذا این جمله را هم بشنوید. در رسالهٔ انّه الحق بنگرید این جملهٔ آخر را از علّامه. علّامه میفرماید: انسان از آن حیث که انسان است خوراک او علمِ نافع و عملِ صالح است و هرکس به صورتِ علم و عملِ خود در نشئاتِ اخروی برانگیخته میشود. چه اینکه روح غیر از بدنِ عنصریِ محسوس است و او را بدنهایی در طولِ هم به وفقِ نشئاتِ اخروی است و تفاوتِ ابدان — یعنی بدنها — و نشئات به نقص و کمال است. یعنی ما الان داریم همانطور که پیشتر گفته شد هم بدنِ برزخیمان را میسازیم هم نفسِ برزخیمان را با علم و عمل.
و شهدا را به میان میآورد که تا نامِ شیخالرئیس میآید حالمان بد شود، نامِ ملّاصدرا، ابنعربی، علّامه حسنزاده پس بزنیم. این چه انقلابیگری است؟ داری آن اصلِ علمِ پرمنفعت را پس میزنی که امام اندیشمندانِ شرق و غربِ عالم را دعوت کرد سرِ این سفره. بعد من و تو که دم از انقلاب و امام و شهدا و بسیج میزنیم تا حرفِ فلسفه و حکمت و عرفان و صاحبانِ کتابهایی که مادر و خدایِ این علماند — العیاذ بالله به تمثیل — پس بزنیم. چه بسیجی، چه هیئتی که حکمت و عرفان را پس میزنیم و فقط به ظاهر و بدنِ آیات و روایات توجّه میکنیم. میگوید به باطنِ آیه هم دقّت کن؛ مثلِ اینجا که امام صادق ما را توجّه دادند به این آیه.
عاقبت به خیر شود به برکتِ صلوات بر محمّد و آلِ محمّد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.