بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایه آیه.
سلام علیکم و رحمة الله.
به جهت عظمت این ایام و مشرف بودن به سالگرد پیروزی این نهضت عظیم، من ایستاده صحبت میکنم به حرمت امام و شهدا و اونایی که گردن ما در احیای این حقایق حق داشتن.
بله امام-- خب این بزرگان همه چیشون رو روی حساب مطرح میکنند.
کلمه به کلمه مثل ما نیستن اینطوری جسارتا دهان باز کنن و هرچی اومد بیرون.
نه.
ازدواج حروف و کلمات رو همه رو حساب دارن.
زوج کریمه.
این ا-حروف با هم ازدواج میکنند.
در لسان اینها زوج کریمه که در قرآن ازش یاد شده و نوره.
لذا حضرت امام وقتی انقلاب رو میفرمود انفجار نور، اینا همه رو حسابه.
انفجار نور.
نور رو وقتی شما تو خود درس و بحثهای خود امام وقتی میری نگاه میکنی بر اساس نظرات، نقطه نظرات حکما و عرفا میبینی نور عین وجوده.
عین وجود.
وجود هم که یک اصمد.
دارم یه دورهای هم میکنم از اونچه که این چند وقته با هم درس و بحث گرفتیم از مشرب از تعلم عليه رحمة.
نور هم که عین وجوده.
وجود هم که اصمد.
یک وجود بیش نیست.
بقیه اتوار اون وجودن.
یعنی طورهای مختلف اون وجودن.
یک وجود بیش نیست.
اون هم اصمد.
الله صمد.
تمام شد.
من و شما یک طوری.
حالا خود همین اتوار وجودی حق که همه عالماند هر کدومشون هم طورهای مختلفی دارن.
طورهای مختلف.
حالا امام میفرمود که این انقلاب انفجار نور بود.
یعنی چی؟
یعنی یک طور از اتوار وجودی حق بود.
خدا تجلی کرد.
کل یوم هو فی شأن.
آن و فآن خدا در تجلی خاصی هو و در تجلی خاصه یک تجلی بسیار با عظمت خدا و نوریه خدا هم همین انقلاب بوده.
اتفاقا بحث ما برخورد میکنه به ادامه موضوع صد کلمه.
کلمه بیست و دو رسیده بودیم ببینید چه زیبا.
علامه میفرماید آنکه در اتوار جمع طوره.
آنکه از اتوار خلقتش، آنکه در اتوار خلقتش نمیاندیشد سودای او سراسر زیان است.
یعنی ما نیاز داریم که به اتوار یعنی طورهای مختلف خلقتمون بیندیشیم.
ما یه طورمون الان همین طور دنیایی ماست که خودش طور در طوره.
یه طورمون وقتی بود که در جنین بودیم.
اومدیم طورمون عوض شد.
وقتی میمیریم موت اصلا یعنی عوض شدن طور وجودی.
میریم به عالم برزخ و طور برزخی پیدا میکنیم.
بعد طورهایی الا ما شاء الله پشت که مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر کبیر الکفایه شون میفرماید این اتوار در طول هماند.
یعنی چی در طول هماند؟
یعنی همین الان هم شما طور برزخی داری ازش بیخبری.
یعنی چی طور برزخی داری؟
مگه بدن برزخی نداری؟
بله.
کجا؟
تو خواب.
به همین راحتی قابل فهم و درکه.
یعنی ما تو خواب با یک بدن دیگهای، این بدن که اینجا افتاده خوابه.
هیچ حرکتی نداره.
با کجا؟
با چی ما میریم اینور اونور تو خواب در عالم خیال.
حالا مثال منفصل یا متصل هر کجا که زورمون برسه برسیم حداقل متصل که در درون خودمونه.
اون بدن برزخی ماست که الان هم با ماست منتها کمرنگه.
چون عنایت نفس الان به این بدنه، این بدن خودش رو داره نشون میده.
بعد تو خواب توجه نفس از این بدن برداشته میشه به اون بدن مثالی لذا اون حرکت میکنه.
اینکه ابدال و بزرگان به قول علامه بدن در بدن انشا میکنند نه اینکه الان نیست، هیچ اصلا نبوده و الان انشا کرد.
این هم یک معناشه اما انشا در طول انشائه.
یعنی مثل اینکه الان بدن مثالی شما هست، توجه نفس بهش نیست و یک طور وجودی ما بدن مثالی ماست.
همینطور شما هر وقت بخواهی میتونی بدن انشا کنی همان که بزرگان کردند.
این طور وجودی ماست.
اتفاقا چه جالب که در آیه قرآن، آیه سیزده و چهارده سوره نوح همین موضوع اومده.
قرآن داریم میخونیم.
حکما و عرفا بیتوجه به قرآن حرف نمیزنند.
دقت کنید.
"مالکم لا ترجون لله وقارا".
یعنی چرا شما برای خود امید به ثبات در ربوبیتش ندارید؟
چتونه شما؟
مالکم.
چتون شده؟
بعد میفرماید "و قد خلقکم اتوارا".
خدا شما رو به طورهای مختلف خلق کرده که این طورها رو وقتی ازش حرف میزنی، اوه، اوه این آقا چی داره-- این حاج آقا چی میگه؟
این مثلا علامه حسن زاده این حرفا رو از کجا در آورده؟
تو قرآنه.
اینا یه موقع.
اتوار و طورهای مختلف شما.
حالا چرا ما از این حرفا میترسیم؟
چرا؟
علتش چیه؟
استهزاءش داریم به قول علامه.
من همین امروز چندین بار البته این صوت علامه رو گوش دادم، کیف کردم.
امروز دیدم چه جالب مربوط، مرتبط با بحث است از رو خود کلام علامه رو پیاده کردم.
نوشتم ببینید چی داره میگه.
علامه حسن زاده این انسانه و عالم جامع الاطراف داره میگه.
یه بچه طلبهای مثل من نمیگه.
اگر خواستید رجوع کنید به تفصیل بحث درس هفتاد و هشت شرح فصوص الحکم ایشونه.
اینجا هم اوائل دقیقه ده به بعد شروع میکنه علامه اینطور میفرماید: مردم استهزایی که دارن یعنی میترسن از این حقایق، از این معارف میترسن.
از این حرفها خوب صبر و تقسیم بفرمایید.
این استهزاءش که از این حرفا دارن.
میبینید آقا وحشتشون از خودشان است.
عین کلام علامه رو نوشتم.
وحشتشون از کیه؟
از خودشان است.
از ضعف خودشان است.
خودشان ضعیفاند.
قوی نشدند.
به راه نیفتادند.
استاد ندیدند.
ریاضت نکشیدند.
شکمباره هستند.
قدر شب و روز و عمر را ندانستند و این کارخانه بزرگ الهی را به هم زدند.
و به صفات حیوانی خو کردن.
اسیر اصطبل و علف شدن.
یعنی فقط همشون شد شکمشون.
بعد ادامه میدن یک شکمبهای را پر کنند و خالی کنند و اینجور چیزها.
این است که وقتی، وقتی به مقامات و کرامات انسانهای بزرگ میرسند میبینی وحشت میکنند.
مگه میشه اینطور، اینطور باشد؟
این وحشت از خودش است.
بعد اشاره کرد ایشون به شیخ الرئیس که ایشون فرمودند که اگر میبینید مردم میترسند، این ترس از وجود خودشونه.
چون بیخبرند، بیخردند، عقلشون رو تعطیل کردند و معذرت میخوام از شما فرهیختهاید اینجا رسانه ملیه و توجه به اون عقلانیت وجودشون نکردند.
صرفا حیوانی زندگی کردند، میترسند از این حرفها فرار میکنند.
در صورتی که حالا ادامه دارد صحبت علامه که میفرمایند و الا حالا چرا میترسند؟
و الا دم حال-- تا حالا دم به دم مرده و زنده شدند.
چطور از این مردنها وحشت ندارند؟
از این مردنها.
یعنی الان تو دم به دم داری میمیری زنده میشی.
یا تو عالم جنین که بودی یه طور بودی، طورت عوض شد اومدی به دنیا همه خوشحالی کردند.
چطور وقت مرگ ناراحتی؟
چرا میترسی تو؟
حرف از دم از مرگ زده میشه میترسی رنگ و رود عوض میشه.
چون از خودت میترسی.
چون قراره با خودت محشور بشی و اشاره میکنم به حدیث شریفِ "انما تنتقلون من دارٍ الى دار".
پیغمبر.
پیغمبر فرمود اصلاً همینه و الا این غیر.
شما منتقل میشید از داری به دار دیگه.
اشاره میکنم اینجا چون ایشون میفرما ترس از خوده.
بزرگان اگر نمیترسند چون خودشونو پیدا کردند.
من یادم افتاد اینم تقدیم کنم هدیه بالاخره ایام دهه فجرم هست.
یه جمله امام داره علامه حضرت آقای بهائالدینی فرمودند این معجزه است.
این جمله امام معجزه است.
با یه حالت عجیبی علامه بهائالدینی که همه بزرگان جلوش زانو زدند.
یه طور وجودی آقا یک شان وجودی شد شهید صیاد شیرازی.
چون ایشون شاگرد علامه بود.
آقای بهائالدینی میفرمودند این جمله امام معجزه است که فرمود "والله قسم" یک عالم جلیل القدر لفظ جلاله الله قسم بخوره.
ببخشید یه چهار پنج دقیقه بیشتر امروز صحبت میکنم به عظمت دهه فجر منو تحمل کنید.
فرمود یک عالم اینچنین قسم لفظ جلاله الله بخوره که کفاره داره.
اگه اشتباه باشه.
فرمود "والله قسم در طول عمرم از عهدی نترسیدم.
از چیزی نترسیدم.
اصلاً من نترسیدم." ترس برای چی؟
ببینید اینا رو وقتی آدم نگاه میکنه توجه بهش میکنه، میفهمه که خب بله، یه همچین انقلاب با عظمتی که میشه گفت یکی از اتوار وجودی حق چون ان-انقلابه، انفجار نوره باید به دست همچین کسی هم پیاده بشه.
یا میفرمود من همیشه یک دست غیبی رو در مسیر نهضت پشت سر خودم دیدم.
من نبودم که حرکت میکردم.
یه دست غیبی منو حرکت میداد.
این یعنی چی؟
یعنی خودشو پیدا کرده سپرده به حضرت حق.
الان من یه مثال بزنم برای پیدا کردن ضعف درون خودم.
جانم.
حضرت امام فرمودند من با دلی آرام و قلبی مطمئن- احسن به شما.
احسن به شما.
آفرین.
چه好 به موقع بود.
همین که وصیت نامهشون که "من با دلی آرام، قلبی مطمئن" اینو واقعاً اینا شوخی نیست.
داری میری به یه عالم دیگه با قلبی آرام، مطمئن.
اینو ضمیری شاد و امیدوار.
من چند وقت پیش بود توی یه جایی اینو حالا خاطره تلخی اما میخوام ضعف وجودی خودمون رو بگم که بعد اینو مقایسه کنیم با پدر پیرمون امام.
ما چقدر فاصله از این نگاه ناب داشتیم.
توی جلسهای بودیم با بعضی از مدیران سازمان.
متاسفانه این مدیرها میخواستند اون فرمایشات رهبری پیرامون چهار چیز فساد، طلاق، حاشیهنشینی و اعتیاد رو مثلاً با سازمانهای دیگه هم نوا شده بودند اینو یه طرحی بدن که مثلاً رهبری تایید کنه بیان از این چهار تا مشکل به طور جدی جلوگیری کنند.
یه پاورپوینت گذاشتند ما به عنوان کارشناس یه عده اونجا بودیم که اینو تحلیل کنیم.
باور کنید از اول تا آخر راهکارهایی که برای جلوگیری از این چهار اِاِاِ مشکل اجتماعی وجود داشت بیان میکردند نه بویی از اسلام توش بود، نه انقلاب، نه آیات، نه حدیث.
همش ب-- یعنی سکولار خالی.
اصلاً کاملاً خالی از معنویت و دین.
صدای من در اومد.
گفتم آخه این چیه؟
اون مدیری که متولی اون بود از مدیرکلهای سازمان بود با من بحث کرد.
"شما آقا خوندهها فکر میکنید" حالا جلوی همه "شما آقا خوندهها فکر میکنید فقط شما میفهمید؟
من نمیدونم اِاِ پایاننامه دکترامو علوم قرآنی بوده." گفتم خب فعلاً که خروجیتون اینه.
هیچ بویی از اسلام و انقلاب تو این نیست.
شما بعد میگی من مثلاً پایاننامهام دکترای فلان بوده.
بحثمون شد.
گفت "نه شماها مشکل دارید.
ما مدی-" گفتم آقا اصلاً ما انقلاب کردیم دستمون به مدیرامون برسه.
شما کی هستی شلوغش کردی؟
الحمد لله همه تازه نفس، همه اهل کار و تلاش.
شما مدیرایید که اینا رو خسته کردید.
این بچههای زیر دست خودتون رو خسته کردید با این نگاه بالا به پایین.
آقا ما از جلسه اومدیم بیرون.
اینایی که اونجا بودند ریختن سرمون "دمت گرم حاجی حرف دل ما رو زدی.
خیلی خدا بهت خیر..." گفتم چرا اونجا حرف نزدید؟
همه رو گفتم به اینجا برسیم.
این جواب این سؤال منو چگونه جواب دادند؟
بچه مذهبیها، انقلابیها، هیئتیهای اونجا.
چرا اونجا حرف نزدید؟
فقط من خراب شدم ظاهراً.
باور کنید به عین همهشون گفتند ما میترسیم چون مال-- رزق ما زیر قلم ایناست.
میترسیم فردا یه گزارش یه چیزی ملغامون کنند فلان بعد مثلاً من جواب زن و بچهامو چی بدم.
این شرکه.
این شرکه.
ترسه از قلم یه مدیر.
این شجاعت رو از ما گرفته.
بعد امام میگه "من والله از عهدی نترسیدم" جلوی بزرگترین قدرتهای شرق و غرب ایستاده.
این شوخیه؟
من از یه مدیر هم میترسم.
بعد اون جلوی عالم وایستاده.
ما کی میخوایم در طول اراده حضرت امام حرکت کنیم؟
انشاالله که عاقبت بخیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد وآل محمد