یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
حرمت ایام؛ انقلاب انفجار نور
به جهت عظمت این ایام و سالگرد پیروزی نهضت عظیم، ایستاده سخن میرود به حرمت امام و شهدا و کسانی که گردن ما در احیای این حقایق حق دارند. بزرگان همهچیز را روی حساب میگویند؛ کلمه به کلمه. ازدواج حروف و کلمات حساب دارد؛ زوج کریمه که در قرآن یاد شده و نور است.
ازاینرو وقتی امام انقلاب را انفجار نور مینامید حساب داشت. نور در درس و بحث امام بر اساس آرای حکما و عرفا عین وجود است. وجود اصمد است؛ یک وجود بیش نیست؛ بقیه اطوار آن وجودند. الله صمد؛ تمام. من و شما یک طوریم؛ و خود اطوار وجودی حق که همهٔ عالماند هر یک طورهای گوناگون دارند.
امام میفرمود این انقلاب انفجار نور بود: یک طور از اطوار وجودی حق؛ خدا تجلی کرد. کل یوم هو فی شأن. آن و آنات خدا در تجلی خاص است؛ و یکی از تجلیات بسیار عظیم و نوری همان انقلاب بوده است.
کلمهٔ بیستودو؛ اطوار خلقت
بحث به ادامهٔ صد کلمه میرسد؛ کلمهٔ بیستودو. علامه میفرماید آنکه در اطوار خلقتش نمیاندیشد سودای او سراسر زیان است. باید به طورهای مختلف خلقت بیندیشیم. یک طور همین طور دنیایی است که خود طور در طور است؛ یک طور وقتی در جنین بودیم؛ چون بمیریم طور عوض میشود — موت یعنی عوض شدن طور وجودی — و طور برزخی مییابیم.
علامه طباطبایی میفرماید این اطوار در طول هماند: همین اکنون طور برزخی داری و بیخبری. بدن برزخی کجاست؟ در خواب. بدن اینجا افتاده بیحرکت؛ با بدن دیگر در عالم خیال — مثال متصل یا منفصل — اینسو و آنسو میروی. آن بدن برزخی اکنون نیز با ماست اما کمرنگ؛ چون عنایت نفس به این بدن است. در خواب توجه از این بدن برداشته میشود به بدن مثالی. ابدال بدن در بدن انشا میکنند؛ نه آنکه نبوده و اکنون ساختند؛ انشا در طول انشائات است. بدن مثالی هست و توجه نفس به آن نیست.
قرآن؛ وقد خلقکم أطواراً
«مَّا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (نوح/۱۳–۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما را چه شده که از خدا شکوه و وقار امید نمیدارید؟ در حالی که شما را به گونهگون آفریده است.
حکما و عرفا بیتوجه به قرآن سخن نمیگویند. چرا برای خود امید ثبات در ربوبیت ندارید؟ در حالی که خدا شما را به طورهای مختلف آفریده است.
استهزاء از معارف؛ وحشت از خویش
چرا از این معارف میترسیم؟ علامه حسنزاده میفرماید — درس هفتادوهشت شرح فصوص — مردم استهزایی که دارند وحشت از خودشان است؛ از ضعف خودشان. قوی نشدهاند؛ به راه نیفتادهاند؛ استاد ندیدهاند؛ ریاضت نکشیدهاند؛ شکمبارهاند؛ قدر عمر ندانستهاند؛ کارخانهٔ الهی را به هم زدهاند؛ به صفات حیوانی خو کردهاند؛ اسیر اصطبل و علف شدهاند. چون به مقامات بزرگان میرسند وحشت میکنند: مگر میشود؟ این وحشت از خود است.
اشاره به شیخالرئیس که ترس مردم از وجود خودشان است چون بیخبر و بیخردند و عقل را تعطیل کردهاند و صرفاً حیوانی زیستهاند. وگرنه دمبهدم مرده و زنده شدهاند. در جنین طور دیگر بودند؛ آمدند به دنیا خوشحال شدند؛ وقت مرگ چرا میترسند؟ چون قرار است با خود محشور شوند. إنما تنتقلون من دار إلی دار: از سرایی به سرای دیگر منتقل میشوید. بزرگان نمیترسند چون خود را یافتهاند.
جملهٔ معجزهآسای امام
آیتالله بهاءالدینی میفرمود این جملهٔ امام معجزه است: والله در طول عمر از چیزی نترسیدم. عالم جلیلالقدر لفظ جلاله قسم میخورد که کفاره دارد اگر خطا باشد. چنین انقلابی — انفجار نور؛ طوری از اطوار حق — باید به دست چنین کسی پیاده شود. میفرمود همیشه دستی غیبی پشت نهضت دیدم؛ من نبودم که حرکت میکردم؛ دستی غیبی حرکت میداد. یعنی خود را یافته و به حق سپرده است.
وصیتنامه: با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و امیدیوار میروم. شوخی نیست؛ به عالم دیگر با قلب مطمئن.
فاصلهٔ ما با آن نگاه
خاطرهای تلخ برای نشان دادن ضعف وجودی خودمان در برابر پدر پیرمان امام: در جلسهای با برخی مدیران سازمان، میخواستند بیانات رهبری دربارهٔ فساد و طلاق و حاشیهنشینی و اعتیاد را طرحی کنند. پاورپوینت از اول تا آخر راهکارها نه بویی از اسلام داشت نه انقلاب نه آیه و حدیث؛ سکولار محض. صدا بلند شد که این چیست؟ مدیرکل گفت شما آقاخواندهها گمان میبرید فقط شما میفهمید؛ پایاننامهٔ دکتریام علوم قرآنی بوده. گفته شد فعلاً خروجیتان این است؛ هیچ بویی از اسلام و انقلاب نیست. بحث درگرفت؛ گفته شد اصلاً انقلاب کردیم تا دستمان به مدیران برسد؛ شما زیردستان را با نگاه از بالا خسته کردهاید.
از جلسه بیرون آمدیم؛ همانها ریختند که حرف دل ما را زدی. گفته شد چرا آنجا حرف نزدید؟ همه گفتند میترسیم؛ رزق زیر قلم اینهاست؛ فردا گزارش مینویسند؛ جواب زن و بچه چه بدهیم. این شرک است؛ ترس از قلم یک مدیر. شجاعت را گرفته. امام میگوید والله نترسیدم و جلوی بزرگترین قدرتهای شرق و غرب ایستاد؛ ما از یک مدیر میترسیم. کی میخواهیم در طول ارادهٔ امام حرکت کنیم؟
مرور کلمهٔ بیستودو
علامه میفرماید آنکه در اطوار خلقت نمیاندیشد سودایش زیان است. طور دنیا، طور جنینی، طور برزخی پس از مرگ — موت عوض شدن طور است. اطوار در طول هماند؛ بدن برزخی اکنون با ماست و در خواب آشکار میشود. ابدال بدن در بدن انشا میکنند در طول انشائات پیشین.
بیم از معارف
چرا از این سخنان وحشت میشود؟ علامه حسنزاده میفرماید وحشت از خود است؛ از ضعف خود. استاد ندیدهاند؛ ریاضت نکشیدهاند؛ شکمبارهاند؛ به صفات حیوانی خو کردهاند. چون مقامات بزرگان را میشنوند میگویند مگر میشود. شیخالرئیس نیز گفته ترس مردم از وجود خودشان است.
دمبهدم مرده و زندهاید؛ از جنین به دنیا آمدید شادمان؛ از مرگ چرا میترسید؟ چون با خود محشور میشوید. إنما تنتقلون من دار إلی دار. بزرگان نمیترسند چون خود را یافتهاند.
امام و دست غیبی
آیتالله بهاءالدینی جملهٔ امام را معجزه میخواند: والله در عمر از چیزی نترسیدم. چنین انقلابی باید به دست چنین کسی باشد. میفرمود دست غیبی نهضت را میبرد. وصیت: با دل آرام و قلب مطمئن میروم.
شرک خوف از روزی
در جلسهٔ مدیران طرحی سکولار برای آسیبهای اجتماعی آمد بیبوی اسلام و انقلاب. چون اعتراض شد گفتند شما آقاخواندهها گمان میبرید فقط شما میفهمید. بیرون از جلسه همانها گفتند حرف دل ما بود؛ آنجا نگفتیم چون از قلم مدیر میترسیم. این شرک است. امام جلوی شرق و غرب ایستاد؛ ما از یک گزارش میترسیم. کی در طول ارادهٔ امام حرکت میکنیم؟
طور برزخی همین اکنون
اطوار در طول هماند. بدن مثالی اکنون همراه است؛ در خواب چون توجه نفس از بدن حسی برداشته شود بدن مثالی میدان مییابد. ابدال بدن در بدن انشا میکنند؛ یعنی توجه و انشا در طول همان انشای پیشین. مرگ ترسناک است چون با خود روبهرو میشویم؛ بزرگان خود را یافتهاند و نمیترسند.
انفجار نور و تجلی حق
انقلاب انفجار نور بود: تجلی خاصی از حق در تاریخ. نور عین وجود است و وجود واحد اصمد. امام این زبان را از حکمت و عرفان گرفته بود. چنین تجلی به دست کسی نشست که خود را به حق سپرده بود و از چیزی نمیترسید.
خوف مذموم
خوف از خدا پسندیده است؛ خوف از دست رفتن روزی به قلم مخلوق شرک خفی است. جلسهٔ مدیران نمونه است: حرف حق گفته میشود اما دیگران سکوت میکنند چون رزق زیر امضای مدیر است. با این خوف نمیتوان در امتداد نهضت امام بود.
زوجیّت کلمات و حساب نور
بزرگان لفظ را بیحساب بر زبان نمیرانند. حروف با هم زوج میشوند؛ زوج کریمهاند و نور. ازاینرو تعبیر انفجار نور برای انقلاب فقط شعار ادبی نیست؛ بر مبنای حکمت است که نور عین وجود است و وجود واحد اصمد. انقلاب طوری از تجلیات حق در تاریخ است؛ کل یوم هو فی شأن.
خواب گواه طور برزخی
در خواب بدن حسی افتاده و بیحرکت است؛ اما آدمی راهها میرود و سخن میگوید. این با بدن مثالی است که اکنون نیز قرین ماست. توجه نفس که از بدن حسی برداشته شود بدن مثالی آشکار میشود. علامه میفرمود ابدال بدن در بدن انشا میکنند؛ یعنی در طول همان انشای پیشین توجه و صورت تازهای میدهند نه از عدم مطلق.
حیوانصفتی و فرار از معرفت
علامه حسنزاده تند میگوید: شکمبارگی و خو کردن به صفات حیوانی و ندانستن قدر عمر کارخانهٔ الهی را به هم میزند. چون سخن از کرامت و مقام انسان کامل میشود وحشت میگیرند. وحشت از خود است که ضعیف ماندهاند. شیخالرئیس نیز ترس را از بیخردی میدانست.
گرامیداشت دههٔ فجر
در گرامیداشت دههٔ فجر باید به این نکته برگشت که چنین تحولی جز به دست کسی که خود را یافته و به حق سپرده ممکن نبود. جملهٔ نترسیدن و دیدن دست غیبی و رفتن با قلب مطمئن سه نشان یک حقیقتاند: انسانِ واصل از غیر خدا نمیترسد و از مرگ هم آرام است. ما اگر از قلم یک مدیر میلرزیم هنوز در طول ارادهٔ او نیستیم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.