یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
کلمهٔ بیستویکم؛ حاکمیتِ طبیعت بر عقل
کلمهٔ بیستویکم: آنکه طبیعتش را بر عقلش حاکم گردانیده است در محکمهٔ هر بخردی محکوم است. مرتبهٔ طبیعت همان انزلِ مراتبِ وجودیِ انسان است — بدن؛ اکنون در نشئهٔ طبیعتایم. مرتبهٔ عقل مرتبهٔ اشرف و اشمخِ انسان است؛ عقلِ وجودِ انسان.
عقلانیتِ امام؛ حقیقتِ محمّدیّه و عقلِ نظری و عملی
در دههٔ فجرِ پرنور از امامِ عزیز و شهدا یاد میشود. امام بسیار بر عقلانیّت تأکید داشت؛ انقلابش انقلابِ عقلانیّت بود. همان روز که آمدند، از توصیهٔ زهرا سلاماللهعلیها سخن بود که آمدهایم شما را به تعالیِ معنوی و عقلی برسانیم. در نگاهِ امام — اگر اهلِ تحقیق در آثارش باشد — حقیقتِ عقل مبدأِ عوالمِ بالا و مادون است؛ وجودِ منبسط و صادرِ نخستین که به یک معنا حقیقتِ محمّدیّه نیز خوانده میشود. عالمِ عقلی را به دو بخشِ انسانی و غیرانسانی تقسیم میکند؛ عالمِ عقلیِ غیرانسانی را عقلِ کل میگیرد که همه مادونِ اویند. عالمِ عقلیِ انسانی — موردِ بحثِ این کلمه — دو بخش دارد: عقلِ عملی و عقلِ نظری. عقلِ نظری مباحثِ عقلی و برهانی و فلسفی و حکمی است؛ عقلِ عملی به یک معنا همان عرفان. امام میفرماید عقلِ نظری باید در خدمتِ عقلِ عملی بیاید؛ یعنی کسی عاقل است که هم در حوزهٔ ورزشِ فکری حرکت کرده و مباحثِ عقلی را دیده و هم آن را پیاده کرده باشد. این مجموعهٔ کامل و هندسهٔ فکریِ امام بر اساسِ نگاه به عقل است.
احسن تقویم
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» (تین/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم.
مفسّران روایاتی آوردهاند؛ در تفاسیرِ روایی گاه احسن تقویم را به پیامبر زدهاند — بهترین حالت همان عقلِ اول که پیامبر است — و گاه گفتهاند یعنی عقل بر همهٔ قوای وجود غالب شود؛ سلطان و مالک و رهبرِ وجود عقل باشد، نه وهم و خیال: عقلی نگاه کند، عقلی بچشد، عقلی بشنود، عقلی سخن بگوید.
أسفل سافلین
«ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ» (تین/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس او را به پستترینِ پستها بازگرداندیم.
برخی تفاسیرِ روایی گفتهاند اسفل پستترین یا انزلِ مراتب همان درکههای جهنّم است. جملهٔ علامه همین است: آنکه طبیعت را بر عقل حاکم کند — حیوانی زندگی کند و عقل را تعطیل کند — در محکمهٔ هر بخردی محکوم است؛ أسفل سافلین و بلکه أضلّ؛ جهنّم و درک. روایات قابلِ جمعاند؛ هر آیه بطونِ متعدّد دارد.
روایتِ ابن عباس؛ الخرف و أرذل العمر
روایتی شیرین و بهدردخور، بهویژه برای آنان که پا به سن میگذارند: تفسیر اهلبیت جلدِ هجده، صفحهٔ دویست و چهارده. ابن عباس — از رواتِ بسیار قوی — میفرماید ثم رددناه أسفل سافلین یرید إلی الخرف. خرف یعنی کودنی؛ آیه دلالت بر کسانی دارد که اگر عقل را تعطیل کنند به چنین جاها میافتند. و أرذل العمر — که در سورهٔ حج نیز آمده — حالتِ فرتوتی که خدا انسان را از قوت و شباب به پیری میکشاند؛ و الهرم کهنسالی؛ و نقصان العقل. سافلون را ضعفاء و زمنایِ زمینگیر و اطفال و شیخِ کبیر شمرده؛ أسفل أولئک جمیع. قاعده است همه به سوی ضعف میروند؛ مهم آن است مراقب باشیم نقص در عقل رخ ندهد.
پیری با تقویتِ عقل نه هوای نفس
هرچه پیرتر میشویم باید عقل قویتر شود. آنان که این را موردِ توجّه قرار میدهند هرچه پیرتر عاقلترند؛ بدن ضعیفتر اما عقل قویتر؛ آدمهای موفقتریاند — چند پیراهن بیشتر پاره کردهاند یعنی عقلشان بیشتر است. اما آنان که هوای نفس را غالب کردهاند و عقلشان مشوب به وهم و هوای نفس شده، مطلقاً نباید از آنان خیرخواهی کرد و مشورت گرفت؛ زیرا عقلیّتِ وجود — نظامِ احسن و اشمخ و اشرفِ وجود — را از میان بردهاند و گرفتارِ هوای نفس شدهاند. عاقبتِ خیر به برکتِ صلوات بر محمّد و آلِ محمّد خواسته میشود.
پیوندِ کلمه با سورهٔ تین
کلمهٔ بیستویکم در حقیقت تفسیرِ عملیِ دو آیهٔ تین است: احسن تقویم وقتی است که عقل سلطانِ وجود باشد؛ أسفل سافلین وقتی است که طبیعت و وهم بر عقل حاکم شوند. انقلابِ عقلانیّت که امام از آن سخن میگفت، در مقیاسِ فرد همین است: عقلِ نظری را دیدن و عقلِ عملی را زیستن؛ و در کهولت، بهجای نقصانِ عقل، اشتدادِ آن را طلبیدن. آنکه چند پیراهن پاره کرده اما هوا را بر عقل نشانده، مشیرِ خیر نیست؛ و آنکه بدنِ فرتوت دارد اما عقلش روشن است، در محکمهٔ بخردان مأجور است نه محکوم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.