ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 021

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ بیستم؛ فهمِ خطابِ محمّدی

بسم الله الرحمن الرحیم و به این نستعین. درود بر داعیِ خدا و ربّانیِ آیاتش.

کلمهٔ بیستم: آن که از اطّلاعِ فهمِ خطابِ محمّدی صلی‌الله‌علیه‌وآله سر باز زده — اینجا منظور قرآن است؛ خطابِ محمّدی یعنی قرآن — خود را به مفت باخته است. به یک معنا قرآنِ انفسی داریم؛ قرآنِ انفسی همان خودِ ماست که در درون تعبیه شده و شبِ قدر که قرآن به سر می‌گذاریم این دو قرآن را با هم تطبیق می‌دهیم. در حقیقت اگر کسی از این قرآن بی‌خبر است از خودش بی‌خبر است. از این‌رو می‌فرماید خود را به مفت باخته است.

چه جالب که همهٔ بزرگانِ اهلِ معرفت تصریح کرده‌اند که آن میزان ما با امام عصرمان ارتباط داریم که با قرآن ارتباط داریم. چه میزان با قرآن محشوریم همان مقدار با امام عصرمان محشوریم. امام عصر که تشریف می‌آورند چقدر اجازه داریم با حضرت مؤانست و مجالست و مصاحبت داشته باشیم به همان میزانی که اکنون با قرآن مؤانست و مصاحبت و مجالست داریم. آن اصل است، انسانِ کامل؛ و این قرآن صورتِ کتبیّهٔ همان آقاست. همین مقدار که اکنون برای قرآن وقت گذاشته‌ای برای فهمش، همان مقدار هم برای آقا بعداً اجازه می‌دهند. راحت می‌شود انسان خود را بشناسد.

اطّلاع؛ فرا رفتن از ظاهر

اینجا جالب است که علّامه فرمود از اطّلاعِ فهمِ خطاب. اطّلاع یعنی صرفاً فهم نه؛ بلکه اطّلاع، علو، تعالی به بالا. چرا اکتفا کردی فقط به ظاهرِ قرآن؟ چرا آنان که حتّی در مسیرِ تحقیق و پژوهش و تفکّر می‌روند صرفاً به تفسیرِ آفاقی، همین تفاسیرِ روزمرّه و متعارف پرداخته‌اند؟ روزی نظری از علّامه گفته شد که بسیاری از مفسّرین اینجا اشتباه فهمیده‌اند؛ یکی از آقایانِ جمع ناراحت شد و پرخاش کرد که جسارت به مفسّرین کرده‌اید. نظرِ علمی است. خیلی‌ها اشتباه کرده‌اند. امروز نیز می‌گوییم بعضی مفسّرین خیلی جاها اشتباه کرده‌اند؛ امّا نظرشان صرفاً تفسیرِ آفاقی است.

علّامه این کلمات کلاً معرفتِ نفس، سیرِ انفسی، تفسیرِ انفسی، باطنِ قرآن را شناختن است. سیر در باطنِ قرآن یعنی به یک معنا سیر در باطنِ خودت. کتاب‌هایی که در سیرِ انفسی یا تفسیرِ انفسی نوشته شده‌اند همین کتاب‌هایِ متعارفِ حکمتِ متعالیه و عرفان است.

سوگندِ علّامه بر کتبِ حکمی

جمله‌ای از علّامه که تن را بلرزاند: به جانم سوگند هر کس فهمِ این کتاب‌ها روزی‌اش نشود به فهمِ خطابِ محمّدی هم نمی‌رسد. آن کتاب‌ها چیست؟ نام می‌برد: شفا و اشاراتِ شیخ‌الرئیس؛ اسفارِ ملّاصدرا؛ تمهید القواعدِ ابن‌ترکه؛ مصباح الانسِ ابن‌فناری؛ فتوحات و فصوصِ شیخ اکبر محی‌الدین. می‌گوید این‌ها حالا چند تایمان سرِ سفرهٔ این‌ها هستیم. اینجا که می‌گوییم بعضی بدشان می‌آید.

آنان که اعتراض کردند دههٔ فجر از امام کم سخن می‌شود از شهدا — آیا نامه‌ای که بزرگیِ ما حضرت امام به اندیشمندانِ شرق و غرب نوشت جز این بود که دعوتشان کرد سرِ سفرهٔ همین عزیزانی که اکنون نام بردیم؟ در آن نامه نامِ همین عزیزان با کتاب‌هایشان را می‌آورد. ما نیز همین سیر را به زبانِ همه‌فهم می‌رویم. چرا باید با این‌گونه حقایق چنین رفتار شود؟ در حقیقت پشت پا زدن به حقیقتِ خودت است.

جای دیگر منظومهٔ ملّاهادی سبزواری را نیز بعضی شاگردان افزوده‌اند. به زرعِ قاطع می‌گویم اصلاً خودِ کتاب‌هایِ حضرت علّامه را مخصوصاً کتاب‌هایِ سیرِ معرفتِ نفس اگر کسی موردِ توجّه قرار نداده باشد اصلاً محال است خود را بشناسد. رک می‌گویم؛ چون سرِ سوزنی بالا رفته‌ایم و چیزی چشانده‌اند؛ حقیقتاً حیف است.

حکمتِ فردیّه در فصّ محمّدی

در همین خصوصِ خطابِ محمّدی جمله‌ای از فصّ بیست و هفتمِ فصوص الحكم — که علّامه یکی از کتاب‌ها معرّفی کرده — جملهٔ اوّلش را بخوانیم. شیخ اکبر می‌فرماید: انّما کانت حکمته فردیّة لأنّه اکمل موجود فی هذا النّوع الانسانی. نامش را حکمتِ فردیّه می‌گذارد؛ حکمتی که به پیامبر مختص است. چرا؟ می‌گوید او در نوعِ انسان کامل‌ترین موجود است؛ و لهذا بدأ به الامر و خُتم؛ امر و ختمِ همه چیز به اوست، به رسول الله. فكان نبیّاً و آدم بین الماء و الطّین؛ هنوز آدم میانِ آب و گل بود و پیامبرِ ما پیامبر بود.

پس فهمِ خطابِ محمّدی بدونِ صعود از ظاهر به باطن و بدونِ همنشینی با میراثِ حکمی که کلیدِ باطن است ناقص می‌ماند؛ و آن که از این اطّلاع سر باز زند خود را رایگان باخته است.

عاقبت ختم به خیر باد به برکتِ صلوات بر محمّد و آلِ محمّد.

میزانِ انس و شرطِ صعود

انس با قرآن میزانِ انس با ولیّ عصر است؛ این سخنِ بزرگانِ معرفت فقط شعار نیست. صورتِ کتبیّهٔ انسانِ کامل همین کتاب است؛ هرچه با کتاب بیشتر بنشینی، ظرفیتِ مجالست با صاحبِ کتاب بیشتر می‌شود. شبِ قدر که قرآن بر سر می‌نهی، در حقیقت قرآنِ آفاقی را با قرآنِ انفسی پهلو می‌دهی تا ببینی این دو چه اندازه با هم‌اند.

اطّلاع در کلمهٔ علّامه به معنایِ فرا رفتن است نه توقّف در لغت. تفسیرِ آفاقی لازم است؛ امّا اگر همان‌جا بمانی از خطابِ محمّدی محروم می‌مانی. کتاب‌هایی که علّامه نام برد زنجیرهٔ فهم‌اند: از اشارات و شفا تا اسفار و فصوص، راه را برای خواندنِ باطنِ وحی می‌گشایند. امام نیز در نامه به اندیشمندانِ جهان همین سفره را گسترد؛ پس دوری از این میراث به نامِ دین، دوری از همان دین است.

فصّ محمّدی که حکمتش فردیّه خوانده شد یادآوری می‌کند پیامبر اکملِ نوعِ انسانی است و آغاز و انجامِ امر به اوست. فهمِ خطاب او بی‌همراهی با این افق ناقص است؛ و آن که از این اطّلاع سر برتابد، به تعبیرِ کلمه، خود را رایگان باخته است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.