ددرس‌گفتارها

رحیم و به He nastعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

کلمه هفده.

آن که خود را جدولی از دریای بیکران هستی نیافته است [مکث] در تحصیل معارف و ارتقایش چه می‌اندیشد؟

اینجا حضرت علامه توجه ما را جلب می‌کنند به درون خودمون.

همون درس دیروزشون.

ولی تلطف.

تلطیف سر و پیدا کردن گم شده‌ها در درون.

که سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد آنچه خود داشت ز بیگانه‌ تمنا می‌کرد.

اونچه که در حصه وجودی ماست، در درون ماست، هرچی که هست اونه.

سر وجودی ماست.

به یک معنا بنا به تعبیر بعضی روایات اسم اعظم.

همون ذات وجود ما که متصل است به از طریق رب، رب وجودی‌مون متصل است به الهیت نظام هستی و مرتبه الهیت هم که قلب عالم بود و پیغمبر.

یعنی ما از طریق اون جدول وجودی‌مون متصل می‌شیم به رب پیغمبر و دیگه متصل می‌شیم به اون دریای لایتناهی حقیقت کلیه.

حالا [مکث] اگر ممد الهمم رو توجه کرده باشید، اونجا حضرت علامه تو همین رابطه اشاره می‌کنه به حرف، حرف صحبت بسیار شیرین بابا افضل کاشی که اونجا ایشون یه رساله‌ای داره بعد حضرت علامه تو ممد الهمم اشاره می‌کنه به این جمله از رساله ایشون.

این عین کلام علامه است.

می‌فرمایند درون را نگاه کن که از بابا افضل کاشی داره میگه.

درون را نگاه کن.

بیرون را نگاه کن.

نمی‌دانی خودت دروازه‌ای هستی برای همه عالم [مکث].

یعنی به هر کجا می‌خوای برسی از دروازه وجود خودت، از خودت.

بعد ادامه میده.

حرف اینها رسیدن است.

یعنی باید برسی.

تمثلات باید در خودت پیاده شود.

بعد اشاره می‌کنم به آیه تنزيل العزيز الرحيم.

تنزيل از سمت و ناحیه العزيز الرحيم تنزل پیدا می‌کنه حقایق میاد.

پله پله خاطرات و واردات و الهامات پیش می‌آید.

این صحبت بابا افضل کاشیه.

میگه توجه داشته باش که حقایق از عالم بالا میاد.

از سمت العزيز الرحيم میاد.

اینکه استاد، کتاب، صوت، اینا همه مربوط به عالم ماده‌اند.

داری می‌شنوی.

یه چیزی متوجه میشی در عالم ماده یه صوتی بهت می‌رسه.

یه نوشته‌ای، یه جوهری رو کاغذ.

بفرما ببینم اینی که شما خوندی، فهم این، درک این، چشیدن این حقیقت از کجاست؟

اون مربوط به ملکوت عالمه.

یعنی از ملکوت حقیقت تنزل پیدا می‌کنه در وجود من و شما که ما می‌فهمیم حقایق رو.

به عبارتی می‌چشیم.

علم فکری اونه که فقط یه صوتی رو می‌شنوی، یه جوهری رو کاغذ می‌بینی، حس می‌کنی.

اما وقتی این رو متوجه میشی به قول علامه جدول وجودیت رو که وصل به دریای بیکران حقیقت، اون جدول ول-وجودیت رو لای روبی می‌کنی از چی؟

از گناهان، از قذارات، از آلودگی‌ها.

چه اتفاقی میفته؟

وصل میشی به دریا دیگه.

وصل میشی که به دریا دیگه وصل به کر شدی.

بعد حقایق از اونجا بر تو نازل می‌شه.

فهم مال اونجاست.

لذا هیچ شاگردی بارها عرض کردیم نمی‌تونه اهانت کنه به شا-استادش، معلمش بگه تو در حق من کم گذاشتی.

تو به من نفهموندی.

نخیر.

جدول وجودی شما ضعیف بود.

بفرمایید لای روبی کن به ف-به فرمایش حضرت علامه ببین حقایق چه جوری در درون خودت می‌جوشه.

اصلا کاری به بیرون نداری.

بعد ایشون حضرت علامه باز اینجا می‌فرمایند در الهی نامه گفتم الهی موج از دریا خیزد مثال دریا و موج رو می‌زنه نسبت ما با حضرت حق.

دری-- الهی موج از دریا خیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و از وی ناگزیر است.

انا لله و انا الیه راجعون.

هیچ موجودی از حق انفصال یعنی ارسال به تمام حقیقت، حقیقت ندارد.

أَن مَن شَاءَ اللَّهُ إِنَّا لَنَا خَزائِنُ.

همه از سمت حضرت حق اومدن، نازل شدن و اتصال برقراره.

جدا نشدن.

بل حقیقت به تمامه نازل نشدن.

که همه قائم به اوی‌اند و حق قيوم اون حقی که من-- حالا اون دریا می‌گیریم تمثلاً میگه اون قيوم همه است.

لذا اینجا نتیجه رو ببینید.

لذا همه القاءات آنسویی از اون سوی عالم ملکوت می‌شه ها می‌خواد القایی بشه، ندایی، تمثلی، هرچی.

می‌فرماید از نداها، خطابات، تعلیمات، الهامات، منامات، تجلیات، مکاشفات، مراتب وحی حتی [مکث].

و همچنین نداها و دعاهای اینسویی از همین سو.

میگه هرچی که هست علامه داره می‌فرماید همه از این جدول و حصه وجودی انسان صورت می‌گیره.

هرچی هست مطلقا در وجود خود انسانه.

یعنی اینایی که به هر جا رسیدن از درون رسیدن.

اینایی هم که نرسیدن [مکث]، خب جدول وجودی‌شونو مسدود کردن.

لای روبی نکردن.

پر شد از آلودگی‌ها و اون سنگلاخ‌ها و مسدود شد به روی حقایق.

چی؟

دنبال درد و درمان تو خودمون باید بگردیم.

اتفاقاً حضرت علامه به اینجا که می‌رسن از صاحب عوارفی حدیث بسیار عجیبی از امام صادق صلوات الله عليه نقل می‌کنند.

اینو بگم و امروز برای امروز بسه.

این حدیث خیلی سنگینه، خیلی.

امام صادق داره می‌فرماید حق تعالی مرا از ذات خود آفرید.

و حال اینکه من از او جدا نیستم زیرا که نور خورشید از او جدا نیست.

مثالی که عرفا می‌زنند نسبت ما با خدا مثل شو-خورشید است و شعاع نورش.

امام صادق داره می‌فرماید و حال اینکه من از او جدا نیستم زیرا که نور خورشید از او جدا نیست.

سپس مرا به من، مرا به من.

این مرا به من یعنی چی؟

از همون جدول وجودی.

یعنی اون حصه وجودی، اون اسم اعظم وجودی خودم.

مرا به من ندا فرمود و از من یعنی از همون جدول وجودی من خطاب کرد و پس گفت من از تو کیستم؟

خدا، خدا میگه تو بگو من کیم، من کی هستم؟

پس به لطافتم.

امام صادق می‌فرمود آخر حدیث رو ببینید.

پس به لطافتم یعنی با اون لطاف-لطیفه روحانیم، نورanim جواب دادم که تو کل من و اصل منی از تو من ظاهر شدم و در من اشراق کرده‌ای.

اصلاً هرچی در من رخ می‌ده از حقایق اشراق توست.

هرچی هست از درون خودته.

هرچی می‌جوشه تو خود-خودته.

چه خرابی، چه خوبی.

همه رو باید در درون خودت بگردی پیدا کنی.

ان شا الله عاقبتمون ختم بخیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد