ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 018

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ هفده؛ جدولِ دریای بیکران هستی

کلمهٔ هفده: آن که خود را جدولی از دریای بیکران هستی نیافته است در تحصیل معارف و ارتقایش چه می‌اندیشد؟ اینجا حضرت علامه توجه را به درون جلب می‌کنند؛ همان درس پیشین، اما با تلطیف سر و پیدا کردن گم‌شده‌ها در درون. سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد؛ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد. آنچه در حصهٔ وجودی ماست، در درون ماست؛ هرچه هست همان است. سرّ وجودی ماست؛ به یک معنا بنا به تعبیر بعضی روایات اسم اعظم. همان ذات وجود ما که از طریق ربِ وجودی‌مان متصل است به الهیت نظام هستی؛ و مرتبهٔ الهیت قلب عالم بود و پیامبر. یعنی از طریق آن جدول وجودی متصل می‌شویم به ربِ پیامبر و دیگر متصل می‌شویم به آن دریای لایتناهی حقیقت کلیه.

بابا افضل کاشی در ممد الهمم

اگر ممد الهمم را توجه کرده باشید، آنجا حضرت علامه در همین رابطه به سخن بسیار شیرین بابا افضل کاشی اشاره می‌کند؛ رساله‌ای دارد و علامه در ممد الهمم به این جمله اشاره می‌کند. عین کلام علامه است که از بابا افضل می‌گوید: درون را نگاه کن؛ بیرون را نگاه کن؛ نمی‌دانی خودت دروازه‌ای هستی برای همهٔ عالم. یعنی به هر کجا می‌خواهی برسی از دروازهٔ وجود خودت، از خودت. بعد ادامه می‌دهد: حرف این‌ها رسیدن است؛ یعنی باید برسی. تمثلات باید در خودت پیاده شود.

تنزیل از عزیز رحیم؛ فهم از ملکوت

سپس اشاره به آیهٔ تنزیل العزیز الرحیم: تنزیل از سمت و ناحیهٔ عزیز رحیم؛ حقایق تنزل پیدا می‌کند و می‌آید. پله‌پله خاطرات و واردات و الهامات پیش می‌آید. این سخن بابا افضل کاشی است: توجه داشته باش که حقایق از عالم بالا می‌آید، از سمت عزیز رحیم. اینکه استاد و کتاب و صوت، این‌ها همه مربوط به عالم ماده‌اند. می‌شنوی؛ چیزی متوجه می‌شوی؛ در عالم ماده صوتی به تو می‌رسد؛ نوشته‌ای، جوهری روی کاغذ. بفرما ببین اینی که خواندی، فهم این، درک این، چشیدن این حقیقت از کجاست؟ آن مربوط به ملکوت عالم است. یعنی از ملکوت حقیقت تنزل پیدا می‌کند در وجود ما که حقایق را می‌فهمیم؛ به عبارتی می‌چشیم.

علم فکری آن است که فقط صوتی را می‌شنوی، جوهری روی کاغذ می‌بینی و حس می‌کنی. اما وقتی — به قول علامه — جدول وجودیت را که وصل به دریای بیکران حقیقت است لای‌روبی می‌کنی از گناهان و قذارات و آلودگی‌ها، چه اتفاقی می‌افتد؟ وصل می‌شوی به دریا؛ وصل به کر شده‌ای. بعد حقایق از آنجا بر تو نازل می‌شود. فهم مال آنجاست.

لذا هیچ شاگردی — بارها گفته‌ایم — نمی‌تواند اهانت کند به استاد و معلمش که تو در حق من کم گذاشتی، تو به من نفهماندی. نخیر؛ جدول وجودی شما ضعیف بود. لای‌روبی کن به فرمایش حضرت علامه؛ ببین حقایق چگونه در درون خودت می‌جوشد. اصلاً کاری به بیرون نداری.

موج و دریا؛ الهی‌نامه

حضرت علامه باز می‌فرمایند در الهی‌نامه گفتم: الهی، موج از دریا خیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و از وی ناگزیر است. مثال دریا و موج را نسبت ما با حضرت حق می‌زند.

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.

هیچ موجودی از حق انفصال به تمام حقیقت ندارد. همه از سمت حضرت حق آمده‌اند، نازل شده‌اند و اتصال برقرار است؛ جدا نشده‌اند. بلکه حقیقت به تمامه نازل نشده‌اند؛ همه قائم به اویند و حق قیوم همه است. آن دریا را تمثلاً بگیر؛ او قیوم همه است.

لذا نتیجه را ببین: همهٔ القائات آن‌سویی از آن سوی عالم ملکوت — می‌خواهد القایی باشد، ندایی، تمثلی، هرچه — از نداها، خطابات، تعلیمات، الهامات، منامات، تجلیات، مکاشفات، مراتب وحی حتی؛ و همچنین نداها و دعاهای این‌سویی از همین سو. علامه می‌فرماید هرچه هست همه از این جدول و حصهٔ وجودی انسان صورت می‌گیرد. هرچه هست مطلقاً در وجود خود انسان است. یعنی اینان که به هر جا رسیده‌اند از درون رسیده‌اند. اینان هم که نرسیده‌اند جدول وجودی‌شان را مسدود کرده‌اند؛ لای‌روبی نکرده‌اند؛ پر شد از آلودگی‌ها و سنگلاخ‌ها و مسدود شد به روی حقایق. درد و درمان را در خودمان باید بگردیم.

حدیث سنگینِ امام صادق از صاحب عوارف

اتفاقاً حضرت علامه به اینجا که می‌رسند از صاحب عوارف حدیث بسیار عجیبی از امام صادق صلوات‌الله‌علیه نقل می‌کنند. این حدیث خیلی سنگین است. امام صادق می‌فرماید: حق تعالی مرا از ذات خود آفرید؛ و حال آنکه من از او جدا نیستم زیرا که نور خورشید از او جدا نیست. مثالی که عرفا می‌زنند نسبت ما با خدا مثل خورشید است و شعاع نورش.

سپس مرا به من — مرا به من — ندا فرمود. این «مرا به من» یعنی چه؟ از همان جدول وجودی؛ یعنی آن حصهٔ وجودی، آن اسم اعظم وجودی خودم. مرا به من ندا فرمود و از من — از همان جدول وجودی من — خطاب کرد و پس گفت: من از تو کیستم؟ خدا می‌گوید تو بگو من کیم. پس به لطافتم — امام صادق می‌فرمود — یعنی با آن لطیفهٔ روحانی‌ام جواب دادم که تو کل من و اصل منی؛ از تو من ظاهر شدم و در من اشراق کرده‌ای. اصلاً هرچه در من رخ می‌دهد از حقایق، اشراق توست. هرچه هست از درون خودت است؛ هرچه می‌جوشد در خودِ توست. چه خرابی چه خوبی؛ همه را باید در درون خودت بگردی پیدا کنی. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.