و بهین استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
السلام علیکم و رحمة الله.
کلمه سیزدهم.
آن که از مرگ میترسد از خودش میترسد.
دقت بفرمایید رو جمله آن که از مرگ میترسد از خودش میترسد.
چرا از تعالم این رو فرمودن؟
پیداست که ما موتمون حقیقت موتمون ر، یعنی رسیدن خودمون به خودمون.
به یک معنا یعنی عبور از ظاهر خودمون به باطن خودمون.
اونجا که مرحوم حاجی سبزواری عليه الرحمه در کتاب قررشون پیرامون آیه "یوم تبدل الأرض بغير الأرض" سخن گفتن، اون روزی که زمین، ارز، این زمین رو بگیر همین ارز اول رو بگیر، وجود ظاهر وجود خودت.
"یوم تبدل الأرض بغير الأرض".
وقتی این زمین وجودت تبدیل میشه به یک زمین دیگری.
[نفس عمیق] ایشون فرمودن یعنی همین که تو این جسم رو این خ، اِاِاِ میشه گفت تفاله بدنت رو، این جسمیت رو میذاری زمین و نفس حرکت میکنه به سمت فعلیت که مرحوم ملا صدرا در اون کتاب شریف شواهد ربوبیشون اونجا اثبات میکنند که اصلاً حقیقت موت اینه که نفس ناطقه انسان به فعلیت تام میرسه.
احتیاجش از این جسمیت و خ، بدن خاکی برداشته میشه و یعنی از اون حالت قوه خارج میشه.
اعلام استقلال و بینیازی به این جسمیت بدن میکنه نفس و میره به فعلیت.
حالا این فعلیت به دو وجهه.
یا میره به سمت اسماء جلالیه خدا مثل شدید العقاب، مثل قهاریت، مثل ذو انتقام اینا یا میره به سمت اسماء جمالیه خدا مثل غفاریت، وح aviet و چه و چه.
در هر حال فعلیت نفس اونجا معلوم میشه یعنی آشکار میشه یعنی باطنش ظهور میکنه و ما اونجا خودمون رو زیارت میکنیم.
اصلاً حقیقت مه، موت یا مرگ زیارت خودمون به خودمونه یا به یک معنا لقاء خودمونه.
بحث لقاء الله رو اگر پیگیر باشیم متوجه میشیم که اصلاً یعنی لقاء هر کسی به ملاقات خودش میرسه، خودش رو پیدا میکنه که اصلاً موت یعنی اینکه از این سرزمین ظاهرت به باطن سفر کنی.
[نفس عمیق] که حالا به هر حال یه اینکه الان ما ذیل اسم از ظاهر خدا هستیم نفس میکشیم از باطن بیخبریم بعد میریم سفر میکنیم به اسم الباطن خدا.
اون یوم عرض شد که ظهوره دیگه.
به قول علامه یوم یعنی ظهور.
ظرف ظهور اشیاست.
"یوم تبد، یوم تبلى السرائر".
"یوم تبلى السرائر".
اون وقت که آشکار میشه چی؟
سرائر یعنی باطنها.
باطنها آشکار میشه چı، یعنی چی؟
یعنی اصلاً نفست از ظاهر علاقهش برداشته میشه، اعلام انصراف میکنه تو میرسی به باطن.
به باطن چی میرسی؟
به باطن خودت.
پس اگر کسی، حالا برگردیم به جمله علامه اگر میفرمود "آن که از مرگ میترسد از خودش میترسد." چرا؟
چون به هرچی میخواد برسه خودشه.
[نفس عمیق] انسان وقت موت به حقیقت خودش میرسه و چون ما هم یکی از وجه الله هستیم، یکی از معانی لقاء الله یا نِ، میشه گفت نظر انداختن به وجه الله میشه نظر انداختن به باطن خودت.
ما یکی از کلمات وجودی نظام اصلی هستیم لذا نگاه میکنی به خودت و اگر اونچه که از خودت میبینی به هر حال ما اتحاد کامل برقرار میکنیم با علم و عملمون که علم و عمل جوهرند و انسان ساز.
اتحاد کامل پیدا میکنیم.
اگر این حقیقت وجودیمون نور رحمته، میشه اشکال و صور ملذذه، لذت آور.
اشجار و انهار و حوریها و چه میدونم.
اما اگر این وجودمون به سمت زشتیا رفته میشه اشکال و صور مدهشه مثل کجدم و سگ و عقرب و اینها.
بعد با همونا معنوسی در قبر.
یعنی ما با خودمون محشور میشیم به یک معنا.
این چنینه که حقیقت موت و نمیدونم اون حالا خوبی یا خوشی یا ناخوشی قبر همش بر میگرده به حالات خودمون عزیزان.
که حالا خدا رحمت کنه حضرت علامه شهرانی استاد از تعالم حسن زاده.
ایشون مثال میزدن که حالا اتحاد وجودی ما برقرار میکنیم با علم و عملمون یعنی چی؟
مثال چراغ رو میزدن و میگفتن این فیتیله وقتی شما فیتیله چراغ رو هی درشتترش میکنی، قویترش میکنی، درجهشو بیشتر میکنی، نور چراغ بیشتره.
چراغ یک چراغه.
اون وجود تو رو بگیر چراغ.
حالا اون فیتیله رو بگیر علم، بگیر عمل وقتی بیشتر میشه، هی نور چراغ بیشتر میشه.
یا اصلاً وقتی کبریت نزدی چراغ خاموشه یعنی تو علمی اخذ نکردی.
به سمت علم و معرفت نرفتی.
"إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات".
عمل در کنار آمنوا.
آمنوا چی، چی ایمان میاره؟
چی دلدادگی میاره؟
علم، معرفت.
حالا شما علم و معرفت رو بگیر، علم رو هم بردار.
چی میمونه؟
مثل یه چراغ خاموش.
چراغ خاموش یعنی خودت خاموشی.
یعنی میری به سمت ظلمت.
"ولياهم الطاغوت" چی میشه؟
"يخرجونهم، يخرجهم من الظلمات، ويخرجونهم من النور إلى الظلمات".
یعنی همین.
یعنی میری به سمت ظلمت.
یعنی خودت رو میبینی تاریک تاریکی.
اصلاً معنای تاریکی قبر و شب اول قبر و زیغ و سختی و چ، کجدم و مار و عقرب همیناییه که تو وجود خودمونه.
ختم کلام.
اونچه که حالا اینو اگر خس، کسی خواست مبسوط ببینه بره رساله انه الحق علامه رو بخونه.
این جمله برداشت شده از رساله ال، انه الحق علامهست.
اگر کسی میخواد ببینه که وضعیتش چگونهست ببینه به چه کارهایی داره اصرار میکنه.
این جمله آخر منو خوب توجه کنید که البته یکی از جملات و کلمات بعداً چند تا کلمه دیگه بهش میرسیم که اونچه که ما از صور و اشکال در بعد از موتمون میبینیم برگرفته از ملکات وجودی ماست.
ملکات هم یعنی اون کارهایی که بهش اصرار داریم، اون ملکات وجودی ماست.
اگر این ملکات خوبن صور و اشکالی که ما میبینیم خوبن بعداً.
یعنی اینا ملاط اون صور و اشکالیه که بعداً باهاشون مواجه میشیم.
اگر این ملکات بد هستن خدا نکنه زشتن، اونچه که ما میبینیم بعد از موت همش دهش، وحشتناک و زشت و خبیث و اینهاست.
پناه میبریم از خودمون به خدا.
ان شاءالله عاقبتمون ختم به خیر باشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل