ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ دهم؛ تن آراستن و روان آلودن

کلمهٔ دهم: آنکه تن آراست و روان آلاست، به چه ارج و بهاست؟ اشاره به اصل بودنِ باطن نسبت به ظاهر و به نفس است: نفس اصل است و بدن متفرّع بر او؛ بدن سایهٔ نفس است.

تمثیلِ پرنده و سایه؛ در انسان در عرفِ عرفان

در اصولِ معرفتِ نفس در کتابِ انسان در عرفِ عرفان، علامه اصلی را پیاده می‌کند: همچون پرنده‌ای که در آسمان پرواز می‌کند و سایه‌اش بر زمین دیده می‌شود؛ از سایه پی به پرنده می‌برند و قصدِ پرنده می‌کنند، نه آنکه تنها به سایه بپردازند. اشتباهِ رایج آن است که صرفاً به سایه — بدن — پرداخته شود و اصل — نفس — فراموش گردد. چنان‌که سایه شبیهِ پرنده است، هر بدنی شبیهِ نفسِ خویش است؛ از بدن می‌توان به درون پی برد. مولا فرمود از نگاه می‌فهمم طرف اول و آخرش چگونه است. قرآن می‌فرماید:

«قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ» (اسراء/۸۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو هر کس بر وفقِ شاکله و سرشتِ خود عمل می‌کند.

پس بدن ظلّ النفس است و اصل نفس؛ متأسفانه بسیار به این توجّه نشده است.

ظل در قرآن و در عرفان

«أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ» (فرقان/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به پروردگارت ننگریسته‌ای که چگونه سایه را می‌گسترد؟

حکما و عرفا تعبیرِ ظل و اضلال را از قرآن گرفته‌اند. ظل را بر وجودِ منبسطِ نخستین — ظلِّ ذات در مرتبهٔ احدیّت که کثرات در آن مستهلک‌اند — نیز تطبیق کرده‌اند؛ و «مدّ» را به صادرِ اول و نفسِ رحمان که همه از او پدید آمده‌اند. چنان‌که لباس چرکین می‌شود، باطن نیز آلوده می‌گردد.

القلوب تملّ کالأبدان

مولا در نهج‌البلاغه فرمود:

«إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكْمَةِ» (نهج‌البلاغه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این دل‌ها نیز چون بدن‌ها خسته و گرفته می‌شوند؛ پس برای آنها تازه‌های حکمت بجویید.

دل‌ها مانندِ بدن‌ها گرفتار و آلوده می‌شوند؛ رفعِ قبض و ظلمت با طرائفِ الحکمة است — سخنانِ لطیفِ حکمت؛ همان حکمتِ نظری که در مشربِ علامه گفته می‌شود و باید به حکمت و عرفانِ عملی منتهی شود. انسان با حرف‌شنیدن مؤدّب می‌شود؛ با پس زدنِ سخن به جایی نمی‌رسد. صرفِ توجّه به ظاهرِ آیات و روایات، بدونِ پل زدن به باطن با عینکِ طهارتِ نفس، کافی نیست.

لباسِ چرکین و ذکر؛ لباس التقوی

روزی شخصی لباسش چرکین بود در مسجد؛ پیامبر تذکّر داد چرا نمی‌شویی؟ فرمود این لباس نیز می‌خواهد ذکرِ خدا بگوید و کثافت مانع است. همین را به باطن ببر: چون نفس آلوده شد، ذکر متوقّف می‌شود. علامه تأکید می‌کند: آنکه تنها به تن پرداخته و روان را آلوده کرده، چه ارج و بها دارد؟

«يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا ۖ وَلِبَاسُ التَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌ» (اعراف/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای فرزندان آدم، به‌راستی بر شما لباسی فروفرستادیم که عورتهای شما را بپوشاند و زیور باشد؛ و لباس تقوا بهتر است.

حتی لباسِ ظاهر نازل شده تا زشتی‌ها را بپوشاند و زینت باشد؛ و لباس التقوی خیر است. مولا فرمود ثوب التقوی أشرف الملابس. آنکه باطن را عریان بگذارد و ظاهر را به شیک‌ترین جامه بپوشاند، باطناً عریان است و عریان محشور می‌شود؛ صاحبِ چشمِ دل نیز او را عریان می‌بیند. عاقبتِ خیر به برکتِ صلوات بر محمّد و آلِ محمّد خواسته می‌شود.

تکرارِ کلمه و عبور از ثقلِ معنا

سخنِ ثقیل و پربها در آغاز شاید دیریاب باشد؛ باید تکرار کرد. مولا فرمود الکلمه حرفٌ و تکرارٌ ألف؛ یک‌بار بشنو و هزار بار تکرار کن تا بیاموزد. پس زدنِ حرفِ حکمت راه نیست؛ شنیدن و عمل، دل را از ملال و ظلمت می‌رهاند و از ظاهرِ تن به باطنِ روان می‌برد — وگرنه آراستنِ تن با آلودنِ روان هیچ ارجی ندارد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.