ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کلمهٔ هشتم؛ از سیرِ انفسی به سیرِ آفاقی

کلمهٔ هشتم از صد کلمه در معرفت نفس می‌گوید: آنکه از سیرِ انفسی به سیرِ آفاقی نرسیده است، چه چشیده و چه دیده است؟ دو نکته در این جمله نهفته است. نخستین آنکه باید از سیرِ انفسی — شناختِ خود و معرفتِ نفس — به سیرِ آفاقی رسید؛ از این آیتِ عظمای الهی که نفسِ ناطقهٔ انسان است، به آیاتِ الهی در آفاق، یعنی کلماتِ وجودی.

سه قرآن؛ برگرفته از خودِ کتاب

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصّلت/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی آیاتِ خود را در آفاق و در نفسهاشان به ایشان می‌نمایانیم تا برایشان روشن شود که او حق است.

حکما و عرفا چون از سیرِ انفسی و آفاقی و از قرآنِ آفاقی و انفسی سخن می‌گویند، از خود نمی‌گویند؛ از همین آیه برمی‌گیرند. سخن از سه قرآن است: قرآنِ آفاقی یا هستی؛ قرآنِ انفسی یا جانِ انسانِ کامل؛ و این قرآنِ مکتوب. جانِ انسانِ کامل اصل است؛ آفاق و کتاب شرح و فرعِ اویند. او متن است و آن‌ها شرح؛ او لفّ و درهم‌پیچیده است و آن‌ها منشور و گشودهٔ او. ما جزئی از آن کلّیم؛ با شناختِ خود می‌توان به آنجا رسید.

چشیدن؛ معرفتِ شهودی

نکتهٔ دومِ کلمه آن است که باید چشید. چشیدن با رسیدنِ صرف یکی نیست؛ دانستن با دارا شدن فرق دارد. چشیدن معرفتِ شهودی است: آنکه شاهد بر خود شود. چنان‌که گفته‌اند تا شهید نباشی شهید نمی‌شوی؛ کسی شهید می‌شود که پیشتر به شهود رسیده و دست‌کم خود را شناخته باشد. علامه در همین یک جمله اشاره می‌کند که سیرِ انفسی اصل و متن است و بقیه شرح و جزءِ آن؛ آنکه نفسِ خود را نشناخت، بقیه را نیز نشناخته است.

من عرف نفسه

روایتِ مشهور است: من عرف نفسه فقد عرف ربّه. روایتِ دیگر: من عرف نفسه فقد عرف الأشیاء کلّها. چرا کلّها؟ زیرا قرآن فرمود:

«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا همهٔ نام‌ها را به آدم آموخت.

علامه حسن‌زاده در دروسِ معرفت نفس می‌فرماید برای تسهیلِ فهم، «اسماء» را «اشیاء» بخوان؛ اسماء همین اشیاء و ممکنات‌اند. مقصودِ تعلیم، علمِ فکریِ حفظی نیست که آدم فهرستِ موجودات را از بر کند؛ بحثِ تحقّقِ اشیاء است: تمامِ اسماءِ الهی که اشیاءاند، در وجودِ انسان پیاده و متحقق شده‌اند. نفسِ ناطقه چنان ظرفیّتی دارد که تمامِ عوالمِ هستی در آن مندمج‌اند؛ اگر کسی نفسش را شناخت، همه چیز را شناخته است.

عوالمِ چهارگانه در وجودِ انسان

مراتبِ خلقت را به اجمال چهارگانه می‌توان گفت: عالمِ طبیعت؛ عالمِ ملکوت یا خیال یا مثال؛ عالمِ جبروت یا عقل؛ و عالمِ قلب یا لاهوت. این چهار در خودِ ما نیز هست: بدن به‌عنوانِ طبیعت؛ قوّهٔ مثال و خیال؛ قوّهٔ عقل؛ و قوّهٔ قلب. عوالمِ بیرون در ما نیز هست؛ تا آن‌ها را نشناسیم، با بیرون ارتباطِ درست نمی‌گیریم. از جهتِ اشیاء نیز جماد و نبات و حیوان و انسان و ملک و شیطان در ما مندرج‌اند: از حیثِ نطفه جمادی‌ایم؛ بدن به چرخهٔ طبیعت بازمی‌گردد؛ نفسِ نباتی در رشد داریم؛ نفسِ حیوانی — وَهم — حیوانیّتِ وجود است؛ نفسِ انسانی و عقل و روح و قلب و جنبهٔ ملکی داریم؛ و حتی جنبهٔ شیطانی و نفسِ امّاره:

«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ» (یوسف/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا نفس سخت به بدی فرمان می‌دهد.

همه در ما مندمج‌اند. در خود بهشت و جهنّم داریم؛ در خود یزید و حسین. هر دو درگیرند. باید مراقب بود حسینِ وجود به دستِ یزیدِ نفس به مسلخ نرود. حکمتِ سخن همین است: همه چیز در درون است؛ اگر خود را شناختیم، بیرون را نیز.

شرطِ سیرِ آفاقی

تمامِ عرفا گفته‌اند آنکه خود را شناخت، مجاز به سیرِ آفاقی می‌شود و از بیرونِ خود باخبر می‌گردد. آنکه سیرِ انفسی نکرد و خود را نشناخت، از بیرون نیز بی‌خبر می‌ماند. عاقبتِ خیر به برکتِ صلوات بر محمّد و آلِ محمّد خواسته می‌شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.