بسم الله الرحمن الرحیم.神 استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
کلمه ششم علامه میفرمایند که آن که در صغری ذات خود با تمثلات ملکی همدم و همسخن نباشد باید با چه اشباح و خیالات همذهن باشد؟
اشباح و خیالات مرتبه مادون مرتبه خیال کسی که خیالاتی زندگی میکنه و اون تمثلات ملکی شکل نگرفته.
ملکی عالم عقوله.
مرتبه مافوق وجود ماست.
در حقیقت علامه داره میگه اگر کسی از ظاهر خودش به باطن خودش سفر نکرده و دستش به عقل وجود خودش نرسیده و داره صرفا خیالی زندگی میکنه، این اشباح و خیالاتی که میبینه اینها به چه دردش میخوره؟
آیا اینا براش کار می، میرسه؟
در حالی که باید به گونهای عمل کنه که اون هم در صغری ذات خودش، در درون خودش به تمثلات ملکی برسه و همدم و همسخن باشه.
یعنی با عقل وجود خودش همنشین باشه.
سخن با عقل بگه.
نفس ناطقه انسان جنسش مجرده.
سنخش مجرده، مربوط به نشئه طبیعت نیست.
لذا اینجا هم نفس ناطقه در موطن خودشه.
اگرچه در حسب ظاهر بدن که انزل مراتب نفس ناطقه است در دنیاست.
اما نفس ناطقه در باطن عالم سیر میکنه.
یعنی جایگاه نفس ناطقه انسان یا حالا بگیم همون عقل در باطن عالمه.
لذا وقتی که از این به، به نحو تمام یا به هر حال بگیم اتم از این نشئه سفر کرد رفت.
یعنی موت اتفاق افتاد.
چه اتفاقی میفته؟
چی میشه؟
سفر میکنه از ظاهر به باطن و میره اونجا نفس ناطقه خودش، خودش، خودش رو زیارت میکنه.
اونجا میشه يوم.
يوم یعنی محل ظهور.
يوم ظهوره دیگه.
یعنی يوم ظرف ظهور اشیا.
يوم تبلی سرائر.
باطنها آشکار میشه.
اونجا دیگه اون باطنها ظاهر میشه.
چون موطن اصلی نفس ناطقه ما موطن اصلی قلب ما، عقل ما اونجاست.
اونجا دیگه اونا خودشونو نشون میدن، اینجا نشون نمیدن.
اینجا بدن داره چون نشئه طبیعت ازلالاند، سایهاند.
این سایه رو ما داریم میبینیم گمان میکنیم که اصل اینه.
در صورتی که خودمونم مشغول به این سایه کردیم متاسفانه.
وقتی خورشید بالا میاد، حالا این خورشید وقتی بالا پایین میشه، سایه هم کم و زیاد میشه.
هرچی نور بیشتر، دقت کنید چی دارم عرض میکنم این خودش خیلی جای بحث داره.
هرچی نور بیشتر، سایه پررنگتر.
[نفس عمیق] وقتی که نور کم و زیاد میشه، سایه کم و زیاد میشه.
تا جایی که یه دفعه میبینی اصلاً دیگه سایه محو شد.
اون سایه اصله یا اون شاخصه که نور بهش ت-- میخوره و این سایه رو ایجاد میکنه.
سایه فرعه.
سایه اصلاً وجود نداره.
اصل اون شاخصه است که نور خورشید بهش میخوره.
یعنی شما اگر بگی ملام-- اون عوالم مافوق رو، ملکوت رو بگیرید نور حضرت حق وقتی میخوره به اون عالم، اون عالم سایهاش شده این دنیا.
بعد هی این سایه در حرکته.
ألم تر إلى ربك كيف مد الدو.
یه معناش اینه معنای ظاهریش البته.
این سایه دائماً در حال حرکته چون نور تجلیاتش آن به آن هود كل يوم كل يوم در هر ظهوری هو في شأن.
در یک شأن خاصیه.
ما متاسفانه سایه رو گرفتیم.
این حدیث رو دقت کنید از بحار جلد هفتاد، صفحه صد و هشتاد و هفت پیغمبر فرمودند أياها الناس به ما داره میگه إن من في الدنيا ضيف هرکس که تو این دنیاست مهمانه و ما في أيديهم عارية اونچه که تو دستشونه عاریهست، امانته.
یه چند صباحی اینجا مهمونن و اینم عاریهست دستشون.
خودشون هم دست خودشون عاریهاند.
امام سجاد علیه السلام فرمودن خیلی عجیبه فرمایش حضرت که إن جميع ما طلعت عليه الشمس في مشارق الأرض و مغاربها بحرها وبرها وسهلها وجبلها تو دعای عهد میخونید اینا رو.
عند ولي من أولياء الله و أهل المعرفة بحق الله.
میخوای به شما بگم هرچی که در این نشئه طبیعت شما دارید میبینید چیه؟
به منزله چیه؟
امام سجاد علیه السلام در کتاب توحف العقول صفحه سیصد و نود و یک میتونید آه حدیث رو ببینید.
فرمود كفى الظلال مثل یه سایه است.
یعنی اصل چیز دیگهست.
بعد شما خودتون رو مشغول این سایه کردید.
این یه شبحیه.
این سا-- این سایه یه شبحیه از اون اصل.
بعد به جای اینکه شما متوجه اون عقل نظام هستی و عقل خودتون باشید، گرفتار این سایه شدید.
باز حالا مثلاً یه روایت دیگه بگم و بسه.
مولامون علی علیه الصلاة والسلام باز در همون کتاب بحار جلد هفتاد، صفحه صد و هشتاد و هفت میفرمود إنها عند ذوي العقول، ذوي چی؟
عقول.
اونایی که عقلشون رو پیدا کردن، دسترسی به عقلشون پیدا کردن كفى الظل بين تراه سابقاً حتى غلس و زائد حتى نقص.
میفرمود که نزد صاحبان عقول هرچی که شما دارید میبینید مثل یه سایه است.
وقتی بهش نگاه میکنی سایه غلیظ میشه.
یه دفعه نگاه میکنی کمرنگ میشه، یه دفعه از-- ناپدید میشه.
همین حرکت و تردد دنیا.
اینا همه کم و زیاد شدن سایه است.
مولامون علی علیه الصلاة والسلام داره میگه از این سایه پی ببر به اون شاخصه، به اون اصل و اون ملکوت.
نور حضرت حق زده به اون ملکوت.
این شده سایهش.
بعد متوجه این سایه شدی.
چرا توجه به ملکوت نداری؟
چرا توجه به عقلت نداری؟
علامه در این کلمه شش میفرماید، یه بار دیگه کلمه رو بخونم.
آن که در صغری ذات خود یعنی اون عالم عقل، ملکوت، این جبروت، لاهوت همه تو وجود خودته.
آن که در صغری ذات خود با تمثلات ملکی همدم و همسخن نباشد، یعنی تمثلات عقلی.
باید با چه اشباح و خیالات همذهن باشد.
خیالاتی زندگی میکنه.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد