یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
کلمهٔ چهارم؛ خودفراموشی
سخن در صد کلمهٔ معرفت نفسِ حضرت علامه حسنزاده علیهالرحمه بود. میرسیم به کلمهٔ چهارم. ایشان میفرمایند: آنکه خود را فراموش کرده است از یاد چه چیز خرسند است؟ جمله را دوباره میخوانند تا درونمایهاش دیده شود: آنکه خود را فراموش کرده، از زیادِ چه چیز خرسند است؟
بسیار در درس و بحثهای حضرت استاد دیده میشد — و هنوز اصواتش هست — که به آیهٔ نوزده سورهٔ حشر در این رابطه اشاره میکردند:
«و لا تکونوا کالذّین نسوا اللّه فأنساهم أنفسهم أولئک هم الفاسقون» (حشر/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خداوند خودشان را از یادشان برد؛ آنان همان فاسقاناند.
مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند؛ آنگاه خدا نیز کاری کرد که خودشان را فراموش کنند. این خودفراموشی درد و بلای عظیمی است که متأسفانه میتوان گفت قریب به اتفاق انسانها و بشر را گرفته است. چنین نیست که فقط بیدینان گرفتار باشند؛ مذهبیان و مسلمانان را نیز گرفته، چه رسد به آنان که اصلاً به دین حق نرسیدهاند.
علت غفلت در آیهٔ اعراف
علت این غفلت چیست؟ بر اساس آیهٔ صد و هفتاد و نه سورهٔ اعراف:
«أولئک کالأنعام بل هم أضلّ أولئک هم الغافلون» (اعراف/۱۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان مانند چارپایاناند بلکه گمراهترند؛ آنان همان غافلاناند.
اینجا غفلت را میآورد. اینها چه شده که گرفتار غفلتاند؟ فرموده «کالأنعام بل هم أضلّ»؛ یعنی به مرتبهٔ حیوانیت رسیدهاند و اضلّ از آن، به نباتیات و جمادیات. به مرحلهٔ انسانیت نرسیدهاند. طبق این آیه مانند حیوان زندگی کردهاند؛ زیرا پس از آن میفرماید «هم الغافلون». همان غفلت ناشی از فراموشی است. خصوصیتشان بیان میشود: اصلاً به مراتب انسانی نرسیدهاند.
عقل؛ وجه تمایز و مقدسترین موجود
وجه تمایز میان انسان و حیوان چه بود؟ عقل؛ عقلی که تعالی مییابد و به مرحلهٔ قلب میکشد. عقل به یک معنا میتوان گفت مقدسترین موجود است. اگر عقل تعطیل شد، انسان سقوط میکند به مرحلهٔ حیوانی. باید دید از عقلمان چقدر بهره میگیریم.
متأسفانه میان مذهبیان نیز — نه همه، اما بسیار — دیده میشود که از مباحث عقلی و فکری، آنچه نیاز به پیچیدگی و تأمل و تعقل دارد، غافلاند.
قلب عبارتی و تلطیف سر
بارها حضرت علامه تأکید کردند بر آن «قلب عبارتی» قرآن. اگر سورهای داریم قلبِ قرآن — یاسین — قلب عبارتی قرآن نیز وسط قرآن قرار گرفته است. علامه فرمود اگر بخواهی به باطن قرآن برسی، این سرّش است: همین قلب عبارتی؛ یعنی تلطیف سر میخواهد. سپس سرشان را به سینه میبردند و میفرمودند این یعنی تلطیف سر: برو در خودت؛ تأمل کن؛ تعقل کن؛ خصوصاً از شناخت خودت آغاز کن که من عرف نفسه فقد عرف ربّه. برو در وجود خودت. این یعنی تلطیف سر.
اما کسی که این را تعطیل کرد — یعنی عقل را تعطیل کرد — «أولئک کالأنعام» میشود؛ معذّب مانند حیوان زندگی میکند: میخورد، میخوابد، کیف و نوش و غضب و شهوت، و بیخبر از خودش.
چهار پرسش علوی
امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه فرمود: خدا رحمت کند آن کسی را که بداند از کجا آمده، به کجا آمده و به کجا میرود. در روایتی دیگر «برای چه آمده» نیز افزوده شده. پس چه شد؟ کسی که بداند از کجا آمده، به کجا آمده، برای چه آمده و به کجا میرود. همان شناخت خودت: من کیم؛ از کجا آمدم؛ به کجا آمدم؛ برای چه آمدم؛ به کجا میروم. اگر این را تعطیل کنی تمام است.
خطر هیئت بدون منبر
متأسفانه دیدهایم و میبینیم شدت این بلا بیشتر میشود: جلسات و هیئتهایی که دم از ولایت میزنند اما منبر در آنها تعطیل است؛ فقط سینهزنی و روضه و کفزنی. این خطر بزرگی است که جوانان را تهدید میکند. عقل که تعطیل شد، آدم خودفراموشی میگیرد.
بار دیگر جملهٔ علامه را بخوانیم تا درونمایهاش دیده شود: آنکه خود را فراموش کرده است از یاد چه چیز خرسند است؟ از چه لذت میبرد؟ کارش تمام است؛ اصلاً لذتی ندارد چنین کسی. انشاءالله عاقبت ما ختم به خیر شود و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.