علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
سال سردار دلهarz قاسم عزیزمون که روز شهادتشونه صلواتی هدیه بفرمایید.
الله- صلى الله علی محمد و آل محمد و عجل فرجه.
کلمه سوم از صد کلمه در معرفت نفس علامه میفرماید "آنکه گوهر ذات خود را تباه کرده است"، عبارتو دقت کنید "آنکه گوهر ذات خود را تباه کرده است چه بهرهای از زندگی برده است؟" خب اینجا چون میگه ذات خب حکما مثل ما نیستن که.
اونم حکمای متأله که یعنی الهین.
یعنی هم حکیمن هم عارفن و جامع الاطرافی مثل علامه.
اینا کلمه به کلمهای که قلم میزنن رو حسابه.
میگه ذات خودش رو تباه کرده.
خب ما یک حقیقت، یک حقیقت واحده بسيط الحقیقه ایم با ذات شعون، ذات اطوار، ذات مراتب که شعون داریم، اطوار داریم که یک حقیقت کلیهایم که این حقیقت کلیه وقتی که، حالا شاید بهش میگن نفس، وقتی که به جهت تعلقش به مادون که بدنه، بدن انزل مراتب نفسه.
ما قبلاً گفتیم بدن از اجزاء نفسه.
البته جزء هم یک عبارت خاکیه ما رو شاید دور کنه.
بهتره بگیم شعون.
یعنی نه-- بدن جدایی از نفس نیست.
اما متأنزل مراتب نفسه.
وقتی که اون حقیقت کلیه میخواد مادون خودش رو که بدن باشه رو پرورش بده از جهت تعلقش به مادون بهش میگن نفس.
خدا هم چون تعلق به مادون از حیث هبی داره.
نفس ما تعلقش به مادون یعنی بدن میخواد پرورش بده از حیث احتیاجه.
محتاج بدنه.
هیچ کجا نفس ما بدون بدن نیست.
اما خدا به جهت هبی که داره، تعلق به مادون داره خدا میگن از این جهت نفس داره.
اللهم عرفنی نفسک.
اما هبیه.
چون فرمود کنت کنزا مخفیا.
من گنج پنهانی بودم.
فاحببت ان اعرف.
دوست داشتم شناخته بشم.
خب خدایا چه کردی که شناخته بشی؟
فخلقت الخلق.
فخلقت الخلق لکی اعرف.
برای اینکه شناخته بشم.
پس فلسفه اصلاً خلقت ما شناخت حضرت حقه.
معرفته.
حالا از این جهت نفس ما که به مادون تعلق داره بهش میگن نفس، همون حقیقت کلیه.
از این حیث که توجه به مافوق داره و به ملکوت بهش میگن عقل.
حالا از حیثیات ما از این جهت که کلیات رو میفهمه باز بهش میگن عقل.
از این جهت که یک حقیقت کلیه بسیطه میگن روح.
از این جهت که جزئیات رو میفهمه و صور و اشكال ایجاد میکنه خیال.
حالا هرچی.
ولی یک حقیقت کلیهست.
اما ما اومدیم تو این دنیا برای چی؟
شناخت و معرفت.
معرفت از چه ناحیهای؟
از چه ناحیهای خدا رو بشناسیم؟
از ناحیه همین آیات، مجالی، اجلال، کلمات، اطوار حضرت حق که همه عالم به قول علامه اطوار وجودی حقاند.
و خلقکم اطوارا.
شما رو به طورهای مختلف خلق کردیم که اطوار خدا رو بیابید.
خدا هم طورهای مختلف داره، چیز عجیبی نیست.
شعون مختلف داره و در بین این شعون و اطوار خدا، اون که، اون کسی، اون حقیقتی که، اون جلوهای که، اون آینهای که، اون کلمهای که، اون آیهای که، اون شأنی از خدا که بر همه شرف داره و حجت الله، حج-- قبلاً گفتیم دیگه.
هیه-- هیه اکبر حجاج الله.
حجت الله یا آیه الله عظماء به یک معنا انسانه.
نفس ناطقه، ناطقه انسانیه.
خب حالا باز برمیگردیم به همون حرف کلمه دوم.
تا وقتی کل رو نشناسی، اون حجت اکبر رو نشناسی، چگونه میشه که از بیرون بهره ببری؟
تا داخل رو نشناسی چگونه به خارج مرتبط بشی؟
امکانش نیست.
لذا از زندگی هم که این آیات خارج از تو هستن و تو اکبر از اونایی، از اینا هم بیبهرهای، بیخبری.
لذا فرمود قد و قد خواب من دثها.
اون قف-- قد أفلح من زکاها.
از مقابل اون زکاها میشه فهمید که این دثها مقابل زکاهاست دیگه.
چون این آیه بعد از اون اومده.
یعنی اینکه کسی نفسشو بزنه داغون کنه، تخریب کنه، خراب کنه، پلیدش کنه با گناه.
دیگه زکاها صورت نمیگیره.
این دیگه گرفتار چی میشه؟
گرفتار نشئ مادون میشه و از ملکوت بیخبره.
گیر میکنه تو ملک که حالا متأله سبزواری متأله چی شد؟
حکیم و عارف.
از این جهت بهش میگن متأله.
مرحوم متأله سبزواری اونجا که میاد بحث جنود شیطان و حالا عرض شود ابلیسه و ملائکه و اینا رو مطرح میکنه، یه جمله خیلی شیرین البته مفصولی داره.
اولشو من برای شما بخونم و تمام.
إن النفس الإنسانية ذات وجهین.
به به به.
دو تا وجه داریم ما تو نفسمون.
وجهاً إلى الجنبة العالية والناحية المقدسة.
همون وجه جن-- نفس ماست که توجه به عالم عالی و اعلی و ملکوت دارد.
وهو بابه الداخلي إلى عالم الملكوت.
از اون حیث میتونی به ملکوت دسترسی پیدا کنی.
و وجهاً إلى الجنبة السافلة وهو بابه الخارجي إلى عالم الملك.
که یک وجهی هم داره که نازلهست.
با اون میتونی با خارج از خودت ارتباط بگیری که و کل من الملكوت والملك من ما يوصف النفس آثاره المختصر.
که از هر کدوم از اینا تو نفس ما یک آثاری وجود داره.
میشه از اون اثر پی به مؤثر برد.
اگر کسی صرفاً گرفتار این وجه اسفل خودش یعنی مادون خودش شد، یعنی تو دنیا سیر کرد و به قولی میگه شیطانی زندگی کرد، هیچ بهرهای از ملکوت نمیبره.
اما اگر کسی توجه به ملکوت کرد، توجه به اون مقام اعلی خودش کرد، یعنی نفسش رو در اون اعلی مرتبه پیدا کرد، اون موقع تا-- اینجا رو دیدین خطبه مصاب دقت کنیم.
تمام مادون به خدمت مافوق میاد.
همه دنیا میاد به خوم-- به کمکش.
هرکس که برای خدا شد کان الله له.
خدا برای اون میشه.
الله اکبر.
مثل قاسم سلیمانی.
یه وجهش، یه مصداقش.
بعد چه وسیع میدید همه چی رو.
اینطور نیست؟
همه چی رو أوسع میدید.
اصلاً میگفت آقا این مثلاً اینایی که بد چهرهان، قیافه و لباسای بد میپوشن، این دخترهایی که مثلاً بد حجابن، اینا رو چرا از خودمون جدا میدونیم؟
اینام خواهرهای ما، برادرهای ما، مال مملکت ما.
ببین ما چیکار کردیم اینا اینطوری شدن.
ما یک حقیقت کلیهایم.
ببین نگاه رو to قرآن.
ان شا الله عاقبتمون خطبه به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
الله- الله صلی على محمد آل محمد