یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
کلمهٔ دوم؛ صحیفهٔ خود و بهرهمندی از کتابها
کلمهٔ دوم از صد کلمهٔ معرفت نفس علامه: آنکه از صحیفهٔ خود آگاهی ندارد، از کدام کتاب و رساله ترفّی میبندد؟ کسی که از صحیفه و کتاب وجودی خویش معرفت نفس ندارد و خود را نمیشناسد، از خواندن کدام کتاب بهره میبرد و ترفّی میبندد؟
گاهی اثر دیگران را میآورند و شرحها را تقلیدی بازگو میکنند؛ این نشستن بر سر سفرهٔ دیگران است. بهتر آن است که خود از این جمله برداشت کنند. چون از لسان انسانی جامعالاطراف برآمده، اصل را ثابت میگیرند و دربارهٔ آن میاندیشند.
میفرماید کسی که کتاب خودش را نخوانده چگونه از کتابهای دیگران بهره بگیرد؟ پس از حدود یک ساعت تأمل، این نتیجه به دست آمد: کتاب وجود ما اصل است؛ کتابهای بیرون از ما فرعاند. اگر اصل را نخوانی از خواندن فروع چه حاصل میشود؟ به یک معنا کتاب وجود ما متن است و آنها شرح؛ این حکم و قضاست و آنها قدر. آیا میتوان سراغ فرع رفت در حالی که از اصل بیخبری؟ شرح چه چیز را بدهند وقتی متن نداری؟ اندازه چه دهند وقتی حکم و قضا نداری؟ هاج و واج میمانی. اهمیتِ مطلب همینجا آشکار میشود.
دعای معرفت و سلسلهٔ شناخت
در تأمل، یاد دعای مخصوص این ایام — ایام آخرالزمان — افتاد:
«اللهم عرّفنی نفسک فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا خودت را به من بشناسان؛ زیرا اگر خودت را به من نشناسانی، رسولت را نخواهم شناخت.
تا آخر دعا: اگر نفس خودت را شناساندی، پیامبرت را میشناسم؛ پیامبر را شناساندی، حجتت را؛ و اگر حجت را نشناختم، در دینم گمراه میشوم. اینها در طول هماند: شناخت خدا شناخت رسول میشود و شناخت حجت.
از سوی دیگر:
«من عرف نفسه فقد عرف ربّه»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که خود را شناخت، پروردگارش را شناخته است.
کسی که پروردگار را شناخت، پیامبر و امام را میشناسد. پس اگر کسی نفسش را شناخت، در نتیجه پروردگار و رسول و امام را شناخته است. نقیضش: اگر معرفت نفس نیافت و کتاب وجودی خود را نخواند، نه خدا را میشناسد، نه پیامبر را، نه امام را.
حدیث صورت انسانیه در تفسیر صافی
حدیثی بسیار وزین — که ده جلسه کار میخواهد — مرحوم ملا محسن فیض در تفسیر صافی، ذیل آیهٔ دو سورهٔ بقره، جلد یک صفحهٔ نود و دو آورده است. دربارهٔ صورت انسانیت — نه صورت ظاهری انسان، بلکه صورت انسانیه یعنی نفس و سیرت — امیرالمؤمنین میفرماید:
«الصورة الإنسانیة هي أكبر حجج اللّه على خلقه وهي الكتاب الّذي كتبه بیده وهي الهيكل الّذي بناه بحكمته وهي مجموع صور العالمین وهي المختصر من العلم في اللوح المحفوظ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صورت انسانى بزرگترین حجتهاى خدا بر آفریدگان اوست؛ و آن کتابى است که به دست خود نوشته؛ و هيكلی است که به حکمتش بنا کرده؛ و مجموع صورتهاى عالمیان است؛ و مختصرى است از علم در لوح محفوظ.
بزرگترین حجت خدا بر خلق استی؛ نفس تو کتابی است که میتوان گفت خدا به دست خود نوشته، یا ما به دست خود مینویسیم. هیکلی است که خدا به حکمتش بنا کرده؛ سر تا سر وجود — ظاهر و باطن — حکمت است. مجموعهای از صور العالمین: تمام صورتهای عالم در وجود ما منتقش و مندرج و مندمج است؛ پس خود را بشناسی همه چیز را شناختهای. و مختصرِ علم در لوح محفوظ است. اگر عظمت لوح محفوظ و آنکه اجازهٔ نظر به آن دارد دانسته شود، فهمیده میشود که ما چکیدهای فشرده از لوح محفوظ خداییم. پس آیا خود را نشناسیم؟
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.