ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

جوایز بانکی و خمس

یکی دیگر از استفتائات از رهبر این است که آیا گرفتن جوایزی که بر بعضی وام‌ها یا قرض‌الحسنه یا تسهیلات یا سپرده‌گذاری کوتاه‌مدت و بلندمدت می‌دهند اشکال دارد؟ و اگر گرفته شود خمس تعلق می‌گیرد یا نه؟ آقا فرموده‌اند خیر، بی‌اشکال است گرفتن این جوایز و این جایزه‌ها خمس هم ندارد.

قلب سلیم و امتحان غیبت

بحث قلب سلیم بود و پیش‌تر گفته شد یکی از بزرگ‌ترین ابتلائات و امتحانات خدای منان در ایام غیبت — در سه وجه: غیبت در وجه جسم امام، غیبت کلمهٔ غیب، و قرار گرفتن ولایت امام در پس پردهٔ ظلمت ولایت طاغوت — امتحانی بزرگ از شیعه بوده است. تنها کسی توانسته در زمان غیبت بر امامت و ولایت امام باقی بماند که قلب سلیم دارد؛ یعنی تسلیم امام و اوامر اوست. به غیر از این نمی‌شود.

دلیل جدایی از صف امام: مثال غیبت موسی

امروز گفته می‌شود دلیل عمدهٔ جدا شدن از صف امام چیست؟ کسانی که در زمان غیبت از امام فارغ می‌شوند مشکل اصلیشان چیست؟ باز برمی‌گردد به همان بحث قلب. مثال غیبت زمان موسی مثال قرآنی شسته‌رفته‌ای است.

«وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَیْنَا وَأُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ» (بقره/۹۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون از شما پیمان گرفتیم و طور را بر فرازتان برافراشتیم که آنچه به شما داده‌ایم به جد بگیرید و بشنوید، گفتند شنیدیم و نافرمانی کردیم، و به کیفر کفرشان گوساله در دل‌هاشان نوشانده شد.

سمعنا و عصینا

وقتی حضرت موسی به کوه طور رفت خدای منان می‌فرماید یاد بیاورید آن وقتی که از شما میثاق گرفتیم و کوه طور را بالای سرتان قرار دادیم؛ خذوا ما آتیناکم بقوة: بگیرید آنچه بر شما وارد شده با قدرت. نمی‌گوید فقط تورات؛ می‌گوید هرچه آمده را به قوت بگیرید. و اسمعوا: بشنوید حرف ما را. آنان چه گفتند؟ قالوا سمعنا و عصینا: شنیدیم و عصیان کردیم. بعضی گفته‌اند این در قلبشان پدیدار شد؛ بعضی گفته‌اند بر زبان نیز جاری شد. در هر حال با پررویی تمام گفتند شنیدیم اما کار خودمان را می‌کنیم. چرا در غیبت موسی — که چهل روز بیشتر نبود — صفشان را جدا کردند؟

اشراب عجل در قلوب نه فقط حب عجل

صراحتاً قرآن می‌فرماید و أشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم. جالب است نمی‌فرماید حب العجل؛ می‌گوید العجل. گوساله در دلشان پر شده بود؛ دل‌ها اشراب شده بود از گوساله. ذات هر کسی را دلش تشکیل می‌دهد؛ سرمایه هر کس دل اوست.

قصهٔ طلا و سامری

خلاصهٔ قصه: خدا دستور داد بنی‌اسرائیل شبانه با موسی راه بیفتند که فرعون دنبالشان است. در روایت آمده هرچه می‌توانستند طلا و سکه برداشتند؛ چیز دیگر برنداشتند. پیداست به طلا علاقه‌مند بودند؛ حب این طلا — نماد دنیا — در دلشان بود. سامری زیرک این را فهمید. وقتی موسی به میقات رفت گفت طلاها را بدهید نمادی بسازم که هر روز بنگرید و کیف کنید. طلاهای خودشان را گرفت ذوب کرد و گوسالهٔ طلا ساخت. در روایتی از اثر پای جبرئیل یا خاک متبرک زیر پای موسی در دهان گوساله ریخت تا صدا کند؛ خوششان آمد و استغفرالله آن را خدا پنداشتند.

علت اصلی سجده و عشق به گوساله چیست؟ جنس از طلا بود؛ از طلاهای خودشان. اگر از طلای سامری بود این‌قدر علاقه نشان نمی‌دادند. دوم، نماد دنیا بود؛ چیزی که خوششان می‌آمد. همهٔ وجودشان اشباع شده بود؛ قلب از گوساله پر بود — خود طلاها نه فقط حبش؛ به عشق آن نفس می‌کشیدند. لذا به انحراف کفر و شرک و بت‌پرستی رفتند و دست از موسی کشیدند؛ انحراف ششصدهزار نفری به این سرعت از عجائب است. این چیزی نیست جز حب دنیا.

نماد پیشانی خانه و مدیران بی‌توجه

ضریح سیدالشهدا نماد حب قلبی است. یکی حب امام حسین در دل دارد؛ یکی خود آقا در دل دارد و با او نفس می‌کشد؛ درجات فرق می‌کند. اگر نماد دنیا در دل باشد به این توجه نمی‌کند. پیشانی خانه‌ها نشان می‌دهد دل به چه سمتی است: چه عکسی، چه نمادی. بعضی کپی رنگی سکهٔ طلا را تابلو کرده‌اند؛ بعضی اسکناس عهد شاه را بزرگ کرده‌اند. معلوم است دل به چه سمت متمایل است. در برابر کسی که عکس رهبری و شهدا می‌زند.

بسیاری از مدیران عکس امام و رهبر بالای سر دارند اما اگر بپرسی چه نوشته یادشان نمی‌آید؛ چون عکس آن را دارند عمل می‌کنند. بسیاری مشکلات اقتصادی و فرهنگی و سیاسی از بی‌تدبیری بعضی مدیران کلان است؛ رهبری نیز فرموده‌اند چیز عجیبی نیست. نماد مهم است.

عجل نماد ولایت طاغوت در غیبت

اینجا می‌گوید نماد دنیا باعث شد در زمان غیبت پیامبر فاصله بگیرند به شرک و بت‌پرستی. ما هم اگر دل از نماد دنیا اشباع شود — به سمت ولایت طاغوت که نماد اصلی و حقیقت دنیاست — قطعاً از امام جدا می‌شویم و در غیبت خود را می‌بازیم. آن عجل نمادی از ولایت طاغوت است که بعضی مفسران چنین گفته‌اند. ولایت ائمهٔ کفر امروز در آزادی بی‌بندوبار و شهوت‌رانی تا آخر خط رفته و حرفی برای گفتن ندارد؛ اما ما تازه اول قصه‌ایم.

سه پرده و آغاز سیرابی معرفت

وقتی حضرت ظهور کنند و این سه پرده — از جسم حضرت، از کلمهٔ غیب که معارف حضرت است، و پردهٔ ظلمتی که روی ولایت حضرت است و دنیا را پر از ظلمت کرده — برداشته شود، آن موقع تازه سیرابی تشنگان معرفت و ولایت شروع می‌شود؛ تازه اول کار است. آنان آخر کارشان‌اند. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

تفصیل حب دنیا در طلای بنی‌اسرائیل

روایت تأکید می‌کند جز طلا چیزی برنداشتند. علاقه به طلا پیش از ساخت گوساله در دل نشسته بود؛ سامری فقط آن علاقه را مجسم کرد. گوسالهٔ صدادار هیجان آورد اما ریشه، اشراب قلب از نماد دنیا بود. ازاین‌رو قرآن نمی‌گوید حب عجل؛ می‌گوید خود عجل در قلوب نوشانده شد. یعنی هویت دل با شیء دنیا یکی شد؛ نفس کشیدن به عشق مال بود نه به عشق موسی.

ششصدهزار نفر در چهل روز از توحید به بت‌پرستی لغزیدند چون سرمایهٔ دل پیش‌تر تسخیر شده بود. غیبت کوتاه موسی فقط پرده را برداشت. در غیبت طولانی امام نیز اگر دل از نماد طاغوت پر باشد، فاصله قطعی است.

ضریح، عکس و عمل مدیران

ضریح نماد حب است؛ عکس رهبر و شهید نیز می‌تواند نماد باشد یا دکوراسیون. مدیری که نهج‌البلاغه بالای سر دارد اما عملش عکس آن است دلش جای دیگر پر شده. مشکلات کلان اقتصادی و فرهنگی و سیاسی غالباً از همین ناهمخوانی نماد و عمل است. رهبری نیز بر بی‌تدبیری برخی مدیران انگشت نهاده‌اند. نماد مهم است چون آینهٔ قلب است؛ اما عمل صادقانه‌تر از تابلو سخن می‌گوید.

لیبرالیسم به‌مثابه عجل عصر و افق ظهور

آزادی بی‌مهار و شهوت‌رانی تا آخر خط همان ولایت طاغوت است که حرف تازه‌ای ندارد؛ تمدنش اشباع و تهی شده است. در برابر، با برداشته شدن سه پردهٔ غیبت — جسم امام، معارف غیب، و ظلمت روی ولایت — سیرابی معرفت آغاز می‌شود. بقای شیعه در این فاصله فقط با قلب سلیم یعنی تسلیم اوامر امام ممکن است. ان‌شاءالله دل از عجل تهی و از ولایت پر بماند.

میثاق طور و ادب قوت گرفتن

آیه می‌گوید آنچه آتیناکم را بقوة بگیرید؛ نه سست و گزینشی. میثاق بالای طور ترس ظاهری آورد اما دل‌ها از پیش پر بود. سمعنا بدون عمل، نفاق زبانی است؛ عصینا پرده از آن برمی‌دارد. ادب غیبت آن است که آنچه از امام رسیده — روایت، فتوا، جهت‌گیری — بقوة گرفته شود نه با سمعنا و عصینا. قلب سلیم همان دلی است که میثاق را در غیبت نیز نگه می‌دارد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.