بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.
استفتاء شده از رهبر عزیزمون که خب حالا وام یا قرضی که شما فرمودید تمام بانکها بهشون ابلاغ شده از بانک مرکزی دستورالعملی که زیر نظر شورای نگهبان هست و همه موظفاند به دادن وام و قرض غیر ربوی و یعنی اسلامی بر اساس عقود اسلامی.
خب این اصل گرفتن وام که اشکالی نداره.
اما حالا اومدیم و یه بانکی تخطی کرد و قرض ربوی داد، وام ربوی، ربوی داد.
اون کسی هم که گرفت این وام رو متوجه شد یا از اول یا بعداً متوجه شد که این بر اساس عقود اسلامی نبوده.
حالا این قرض ربویه.
چه کنه با این پول؟
آیا این پولو میتونه درش تصرف کنه؟
میتونه از، از مثلاً باهاش خونه خرید، میتونه تو اون خونه نماز بخونه، وضو بگیره؟
رهبری فرمودن بله، اگرچه اون گرفتن اصل اون وام مثلاً حرام بود.
گرفتن اون وام حرام بوده.
اگر بر اساس عقود اسلامی نبوده و قرض ربوی حساب میشده، گرفتن اون وام حرام بوده، این فعل حرام بوده.
اما حالا که گرفته این پول رو میتونه مالکش بشه و درش تصرف کنه و باهاش هر کاری میکنه حتی خونه هم بخره و اینها و در اون خونه میتونه تصرف کنه، توش میتونه نماز بخونه، اشکالی هم نداره.
اما در خصوص قلب سلیم یکی دیگه از آیاتی که پیرو قلب سلیم هست، آیات هشتاد و سه و هشتاد و چهار سوره صافات رو اگر دقت بفرمایید میفرماید که و ان من شیئته لإبراهیم.
یکی از شیعیان او قطعاً حضرت ابراهیم بوده علیه الصلاة والسلام.
ارجا رب بهو بقلب سلیم.
وقتی که وارد شد به پروردگارش، کی؟
حضرت ابراهیم با قلب سلیم.
اینجا حالا نکات بسیار زیادی رو مفسرین من بررسی کردم آوردن که حالا تا اونجایی که حوصله داشته باشیم و بعضاً به بحثمون بر بخوره عرض میکنم.
اولاً این شیئته این های ضمیر شیئته بر میگرده ظاهراً به حضرت نوح که چون قبلش داستان حضرت نوح رو میگه بعد میگه ابراهیم علیهم الصلاة والسلام شیعه او بود، یعنی پیرو او بود.
دینش بعد از دین او بود و این نشون میده که بعد منزل نباید، نباید در سفر روحانی.
درسته هزاران سال بین ابراهیم و نوح علیهم السلام فاصله بود اما پیرو هم-- یعنی د-دین همدیگه رو کامل کردن و همچنین الان کسی نمیتونه بگه آقا ما دستمون از امام کوتاهه، مثلاً امام ما از امام دوریم و پس فلان.
نخیر، بعد منزل نباید در سفر روحانی.
قواعد و دستورات کاملاً مشخصه.
اما در تفاسیر و تعاویل ما که اهل بیت علیهم الصلاة والسلام مشخص کردن فرمودن این شیعه باطن این آیه بر میگرده به امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام و در حقیقت ابراهیم، حضرت ابراهیم هم شیعه امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام حساب میشد.
و حالا اینکه کلمه شیعه هم اینجا به کار برده شده جواب اونهاییه که میگن شیعه رو خود شیعهها ساختن.
اصلاً کلمه شیعه وجود نداشته و در حالی که میبینید تو قرآن به راحتی اومده و شیعه یعنی تو تفسیر نور آقای قرائتی میفرماید یعنی جمعی که پیرو رئیسشون باشن، تابع رئیسشون باشن، دنبال راه رئیسشون باشن به این میگن، میگن شیعه.
در حقیقت شاع یعنی شیعه، حالا یه معناش پرتو نور خورشید و شمس وجود اهل بیته، شعاع نور اونهاست.
تو یه روایت اومده.
یه معناش مشایعت کردن یعنی پشت سر و دنبال رو امام حرکت کردنه.
واللازم لكم لاحق.
حالا کاری به این معنا نداریم.
در هر حال اینجا نشون میده وظیفه شیعه اینه که پشت سر امامش با قلب سلیم حرکت کنه و به خدا وارد بشه.
توجه کردید اینها با، اینجا با یه لطایف الال خاصی خدا داره وظیفه شیعه رو در عمی-عملیات بندگیش و بازگشتش به سوی خدا معرفی میکنه که اولاً پیرو امامش باشه.
ثانیاً ارجا رب بهو بقلب سلیم وارد بشه به خداش با قلب سلیم.
و این میشه گفت نهایت عملیات بندگی یک بچه شیعه است که اگر شما به هر حال غالبتون از زیارت اربعین برگشتید دقت داشته باشید به زیارت اربعین، اون انتهای زیارت که فرودگاه زیارت هم حساب میشه.
بعد از اینکه معاهده ابا عبدالله الحسین سلام الله علیه با خدا رو بررسی میکنی که همه رو اهلی ب-ابی عبدالله الحسین جامع عمل پوشوند و به عهدنامهش وفای کامل کرد که بحث مفصلی داره خودش که و بدل محجته فیک لیستن و عبادک من الجهاله و حیره و ضلاله.
اینو ابی عبدالله به منس زووکشون به تمام وجه.
بعد وظایف خودمون و عهدنامه خودمون رو بررسی میکنیم.
از اونجایی که عرض میکنیم و اشهد انی از اینجا شروع میشه عهدنامه ما نسبت به اماممون.
کسایی که اربعین رفتن، اومدن این عهدنامه رو باید روز اربعین چیکار میکردن؟
مهر میزدن و برمیگشتن.
و اشهد انی بکن مؤمن.
من دل به شما دادم.
همینطوری نیومدم.
دلدادگی منو کشونده اینجا.
و بهیا بکن موقن.
من یقین کامل دارم که این قصه تمام نشده بلکه ادامه داره و شما بر خواهید گشت.
جالبه بش- بلافاصله میگیم به شرایع دینی و خواتیم عملی.
اصلاً این قصه برگشتن شما انتظار ظهور و رجعت شما تو تمام شرائط دینی ما کشیده شده.
یعنی من اصلا نمازو میخونم به این امید که اقامه نماز تو یه روزی در این زمین پیدا بشه یعنی اقامه بشه.
ظهور تو یعنی ظهور نماز کامل.
ظهور حج کامل.
حج و من این شرائط رو به همین امید ببینید بلافاصله بعد و "بِإِيَابِكُمْ مُوقِنٌ" میگه به شرائط دینی من با همه شریعت، شریعت دینم من یقین کامل دارم به رجعت تو.
بعد تازه همینجا تمومش نمیکنی و خواصم عملی.
یعنی من امید دارم که ختم همه اعمال من به رجعت و برگشتن و ظهور شما منتج بشه.
ببینید چقدر دقت میخواد این عبارات.
حالا من اینا رو نمیخوام توضیح بدم ها.
بلافاصله اینجا رو میخوام توقف کنیم "وَقَلْبِي لِقَلْبِكُمْ سَلْمٌ".
این همونجاست که ما نقطهایست که داریم میزنیم.
میگه قلب من یکی از معاهدهای که اونجا ما امضا زدیم برگشتیم اینه که قلب من پشت سر قلب شما باشه و به سلامت کامل همون قلب سلیم و تسلیم امر شد.
جالبه که میگه قلب من تسلیم قلب شما باشه.
ببینید این نکته رو توجه بکنید.
حالا بقیش بماند بعدها که حالا امری بقیه این معاهده زیاده.
"أَمْرِي لِأَمْرِكُمْ مُتَّبَعٌ وَنُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّىٰ يَعْذَرَ اللَّهُ لَكُمْ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لا مَعَ عَدُوِّكُمْ" اینا برید ببینید.
منتها این تیکه رو دقت کنید.
یه نکته خیلی ظریفی رو من عرض کنم.
قلب محیط تعلقات انسانه و معمولا کارهایی که ما میکنیم بر اساس تعلقات و القهها و علاقههامونه.
که معمولا کار قلب بر محور تعلقاته.
یعنی انسان کاری رو میکنه که تو دلش به اون علاقهمنده.
معمولا اینطوریه.
یعنی غالبا به این شکله.
وقتی میگه "قَلْبِكُمْ لِقَلْبِكُمْ سَلْمٌ" یعنی تمام تعلقات درونی و قلبی من بر اساس تعلقات و القه و علاقهها و عقدها و گرههای شماست.
یعنی هرجا، هرجا که دل شما گره خورده، عقد از گره میاد، همونجا هم دل من گره خورده.
یعنی اینطور نیست که من یه گناهو دوست داشته باشم اما چون تو بدت میاد ترکش کنم حوزه تعلقاته.
یعنی اگر تو تعلقی به اون نداری، القه و علاقهای به اون نداری، منم ندارم.
منم علاقه ندارم.
منم بدم میاد اصلا از گناهم.
نه اینکه خوشم میادا به خاطر تو ترک میکنم.
این اصلا شیعیگی نیست که.
ببینید توجه داشته باشید.
ببینید چه نکاتی داخل این همین زیارتنامه که راحت ما خوندیم و اومدیم هست که به نظر حقیر رمز یعنی میشه گفت کلیدواژه الحاق و ملحق شدن اونهایی که حتی یه زمانی آدمای خوبی نبودن اما ملحق به ابی عبدالله شدن مثل حر مثل زهیر همینه که یک آن تعلقاتشون رو برگردوندن به تعلقات امامشون.
حاضر نشدن چیزی رو در دلشون نگه دارن که امام دوست نداره، کندن.
ولی حبیبها از اول این کارو کردن.
حبیب و مسلم نو-- ابی عبدالله بچه بود تو کوچه راه میرفت حبیب و مسلم صورت میذاشتن رو خاک پای ابی عبدالله پنج شش ساله.
تو روایات اومده که پیغمبر گریه میکرد میگفت اینها یه روزی جون میدن در راه حسین من که از الان اینطور حسین سلام الله علیه رو دوست دارن از بچگی.
ولی بعضیا هم یه دفعه کندن و رمز و کلیدواژه کنده شدن از امام و جدا شدن از امام هم همین تعلقاته.
ببینید ما دائما با تعلقاتمون انتخابات زندگیمون رو انجام میدیم.
این حرفو بزنم یا نه؟
میبینم قلبم با اون همراهه یا نه.
اصلا برای من این چیز مهم هست یا نه؟
جزو القههای وجودیم هست.
منو دعوت میکنن یه جا.
اول چیزی که بهش فکر میکنم چیه که قبول میکنم یا رد میکنم.
اگه معروفیت برام مهم باشه، میپرسم چند نفرید؟
هیئتتون معروفه یا نه؟
پاکتش چاق و چلهست یا نه؟
چه میدونم این چیزا.
اگر ببینم منافات داره با القههای وجودی من رد میکنم.
اما نه اگر هدفم چیز دیگهایه قبول میکنم.
ببینین اینها اینکه یکی مثل زهاک همین زهاک مشرقی درستش که میگن غروب عصر عاشورا امام حسین رو ول کرد.
اینو دیگه همه شنیدید.
خدایی چرا ول کرد؟
مگه نبود تا عصر عاشورا؟
به امام حسین گفت من گمانم این بود که شما پیروز میشی و ما به نون نوایی میرسیم.
دیدم نه قصه عوض شد.
حضرت فرمود من که گفتم آخر کاروان به شهادته پاشو برو.
گفت بعد ابی عبدالله اومد اسبش بده گفت نمیخوام من از قبل برای مبادا اسبی رو پشت خیمهها به یه نخلی بستم از قبل.
که این اسبها تو قلب امثال من از قبل بسته شده برای روز مبادا.
همون القههاست که تعارض میکنه با القههای امام ما.
امام خواست بشه.
رفت اسب رو سوار شده رفت.
امام حسین رو ول کرد.
بعدم توب-- فهمید که غلط کردهها.
میگن خیلی هم گریه میکرد.
چه فایده؟
یا طرماح که از شاعر خوب علوی بود اونم همینطور.
بار و بنه شو گ-- اون موقع آذوقه یه ساله تهیه میکردن دیگه.
آذوقه یه سالشو تهیه کرده بود.
داشت میرفت تو راه برخورد به امام حسین.
گفت آقا من میخوام همراه شما-- بیا اول پیشنهاد داد بیا بریم یمن ده هزار مرد جنگی برات به صف کنم.
حضرت فرمودن میرم به سمت رضای خدا.
تو میای با ما یا نه؟
گفت اجازه میدید برم این بار و بنه رو آذوقه خ-- زن و بچهام رو برسونم بیام.
بیا وداع با زن و بچهام بکنم.
حضرت فرمود خود دانی.
نه گفت برو، نه گفت بیا.
ببینید این القهایه که تعارض میکنه با علاقه امام.
القه چی؟
زن و بچه.
تمام.
تعارض کرد.
ول کرد رفت.
برگشت اما تمام شده بود قصه.
سرها رو نیزه بود.
مثلا جنگید، مجروح شد، بیهوش افتاد بین شهدا نصف شب بیدار شد دید بغل جون بیسر نور از بدن جون زده بالا.
داستانی داره.
تا آخر عمرش گریه میکرد.
از شعرای امام حسینه.
اما چه فایده؟
ببین یک آن اگر تعلقات ما "قَلْبِي لِقَلْبِكُمْ سَلْمٌ" یعنی این.
من در تسلیم کامل قلب شمام.
اگر تعلق ما تعارض کنه، این وزنکشیهای قلبی من که وزن میکنم، میزان میکنم این کارو که آیا با القه من سازگاری داره یا نه.
اگر تشخیص بدم که سر سوزنی با القه امام عصر سازگاری نداره باید رها کنی.
به این میگن تسلیم.
اگر رها نکنی یعنی چی؟
جدا شدن از، از امام.
حالا امروز نه فردا.
نه لب مرگ.
انشاءالله عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
[صدای جمع] یا مصطفى محمد آله