ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

از رهبر عزیزمون سؤال شده که اگر چنانچه زمین نجس بشه چگونه باید پاکش کنیم؟

زمین، حالا یا زمین اتاقه یا همین اداره محل رفت و آمد هر جا زمین و جایی یک جایی واقع شده که آه آبی نیست مثلاً چی میگن کفشور نداره.

بعضی خب این زمین‌ها جاها هستش که کفشور براش درست نکرده‌ن مثل مثلاً خونه خود ما تو آشپزخونه داره اما تو پذیرایی و اتاق خواب که دیگه کفشور نداره که آبو بهش بریزی بره تو چاه.

اینجا چجوری باید پاکش کرد؟

آقا فرمودن که اگر با آب شهری و آبی که وصله به لوله و کره اگر با اون شسته میشه یک بار، اگر با آب قلیل شسته میشه دو بار.

اما دقت داشته باشید اولین وظیفه ما ازاله نجاسته.

اول عین نجاست برطرف میشه، عین نجاستو برمی‌داری.

بعد محل متنجس رو به این دو گونه میشه پاک کرد، اون زمین رو که آب ازش نمی‌ره جایی، آب جمع می‌شه توش.

اگر لوله آب لوله شهری رو بگیری این آبو یه بار می‌ریزی روش، آب وصل به کره، می‌ریزی اونجایی که نجس شده تا آب اونجا رو پر کنه فر-- اون فضایی که نجس شده رو آب بگیره، فرا بگیره.

بعد با یک پارچه‌ای چیزی به این آ-- این آبی که اونجا جمع شده رو که بهش میگن غساله اینو جمعش می‌کنی، آب مونده اونجا.

اونو جمعش می‌کنی با یه پارچه‌ای چیزی می‌ریزی بیرون.

پاک می‌شه.

تمام.

اگه آب لوله کشی باشه یه بار با این کار پاک می‌شه.

اما اگر آب قلیل باشه مثل آب پارچ و آفتابه و اینا کمتر از کره، دو بار این کارو انجام بدی.

یعنی عین نجاستو که برطرف کردی چی؟

یه بار آب می‌ریزی تا همون مقداری که نجس شده اگه به اندازه یه دوزاریه همون دوزاری آب کلشو بگیره بسه.

اگه دسته به اندازه یه دست، یه تشت یه تشت، نه همون مقداری که نجسه آب کل اونجا رو بگیره.

آبو قطع می‌کنی با پارچه آبا رو جمع می‌کنی می‌ریزی بیرون، یه بار دیگه پاک می‌شه.

حتما نیاز به کفشور نباشه.

اما در خصوص قلب قسی رسیده بودیم به آیه مهم بیست و دو سوره زمر.

می‌فرمود "افمن شرح الله صدره للاسلام فهو على نور من ربه فويل للقاسیه قلوبهم من ذكر الله اولئک فی ضلال بعید".

عرض کردیم که اینجا خدا یک مقایسه‌ای قرار داده بین کسایی که خدا بهشون شرح صدر داده، سینه گشاده داده برای پذیرش اسلام.

"فهو على نور من ربه" یک نوری رو در وجود این‌ها قرار داده یا اون‌ها رو بر مرکب نور چون می‌فرماید نورن "فهو على، على نور من ربه".

على یعنی که الان سوار بر مرکب نور شدن که حالا خیلی مرتبط با بحثمون نیست که بگیم این مرکب نور منظور چیه.

در هر حال بعد می‌فرماید "فویل للقاسیه" وای به حال...

چند جای قرآن خدا فرموده وای به حال اینا.

یک خدا بگه وای به حال کسی دیگه وای به حالش واقعا.

یه جا می‌فرماید "ويل للمصلین، الذین هم فی صلاتهم ساهون" اونایی که نماز می‌خونن تازه مصلی هستن اما کوتاهی می‌کنن.

بی‌توجه‌ن به وقتش، به شرایطش، آدابش.

یه جا می‌فرماید "ويل للمطففين" اونایی که کم‌فروشن وای بر اون‌ها.

اینجا می‌فرماید "ويل، فویل للقاسیه قلوبهم" وای به اونایی که دلشون سنگه.

وای به اونایی که دل سنگ شدن.

حالا این دو تا رو وقتی کنار هم می‌ذاری خیلی چیزا دستگیرت می‌شه.

یه کسی در تفسیر نور الثقلین هست این روایت، ابن مسعود میگه از پیغمبر در خصوص همین آیه پرسیدند که این "افمن شرح الله صدره" که نشون می‌ده اگه کسی بخواد دچار قساوت قلب نشه لاجرم باید به سمت چی بره؟

شرح صدر و سوار شدن رو بر اون نور هدایت.

یعنی از خدا بخواد چون می‌فرماید "شرح الله صدره" خدا شرح صدر بهش داده للاسلام که پذیرش اسلام کرده.

در حقیقت راه نجات از قساوت قلب رو اینجا داده.

اما خب برای امثال من خیلی گنگه.

یعنی چی؟

چگونه از قساوت قلب نجات پیدا کنم؟

این شرح صدر اصلاً نشونه‌ش چجوریه؟

حالا علامه‌ش، علامتش چجوریه؟

خب خداروشکر ابن مسعود نامی خدا خیرش بده از پیغمبر سؤال کرده.

گفت چگونه انسان شرح صدر پیدا می‌کنه؟

این چگونه است؟

این آیه رو هم قرائت کردن بیست و دو زمر رو.

کجا عرض کردم سند رو؟

تفسیر نور الثقلین.

پیغمبر اینچنین جواب دادند که "إذا دخل النور في القلب" وقتی این نور، این نور اونجا فرمود "فهو على نور من ربه" وقتی این نور وارد قلب شد، "انشرح و انفتح" شرح صدر ایجاد می‌شه و گشایش درون ایجاد می‌شه.

آدم بشاش می‌شه، نشاط پیدا می‌کنه، گشایش داره.

مثل کوه آتشفشان فوران می‌کنه.

توجه کردی؟

پر از انرژی می‌شه.

دیدی برام امام حسین دو قطره اشک می‌ریزه چه نشاطی پیدا می‌کنی؟

همون نور است اومده.

تو سوار بر مرکب نور، راهت نور تا مقصد بی‌انتها در حرکت.

حالا با گناه ما متوقف می‌شیم بماند.

اینجا خیلی زیرک بوده دیگه ابن مسعود جزء روات هست.

پرسید که کار ما رو آسون کرده دیگه.

عرض کرد که آقا نشونه‌ش چیه؟

خب شما فرمودی که نور میاد و انشراح و انفتاح ایجاد می‌شه.

درست.

اما ما از کجا بفهمیم؟

نشونه‌ش چیه که ما بفهمیم این شهر هسد اومده لذا الحمد لله از خطر چی نجات پیدا کردیم؟

قساوت قلب.

پیغمبر این‌چنین فرمودن.

فرمودن که نشونه‌ش اینه.

ال-- سه تا نشونه داده پیغمبر.

حالا خوش به حال اونایی که اینو دارن.

من که بررسی کردم گیر کردم.

تو خودم موندم.

افسوس خوردم.

بیچاره شدم.

سه تا نشونه داره.

العنابه، العنابه.

عنابه که قبلاً عرض کردیم چه فرقی با توبه می‌کنه.

یعنی آن به آن، برگشت تند به تند و پی در پی زنبور عسل به سمت کندوشو می‌گن نوبه.

عنابه یعنی دائماً در حال برگشت به خدا باشه.

اینجا می‌فرماید العنابه الی دار الخلود.

به سمت اون دار همیشگی در حرکت باشه.

یعنی به هر طرف می‌ره قصدش برگشته به سمت خدا.

یعنی حتی دن-- به سمت دنیا می‌ره.

صبح داره میاد سر کار پول درآره.

اما هدفش خیره.

فکرش به آخرتشه و قیامتشه، به حساب و کتابشه.

نه به این دنیاش، نه خشت رو خشت گذاشتن این دنیا و فخر فروشی‌ها و چه و چه.

که طرف بیاد پراید ما رو سوار بشه.

بعد النودشو بده ما یه دور بزنیم تو سازمان.

بعد بگه عجب ماشین درب و داغونی داری حاجی.

[خنده] توجه کردید؟

خدا هم انشاالله هدایتشون کنه.

بله نه عزیز ماست.

شو-- مفاه-- مزاحم می‌گیم.

دومین، حالا اینا هر کدومش جای بحث داره‌ها.

شما برید درباره‌ش تحقیق کنید دل-- اگه تشنه‌ایدا.

نگو حاجی ما رو خسته می‌کنه.

ولش کن.

خیلی حاج آقا طول و بس می‌دی.

چیکار کنم؟

انقدر که اهل بیت حرف زدن و امروز تو اداره خودمون می‌گفتم که اگر یه دونه حدیث پیغمبر و یه دونه حدیث پیغمبر و تو دایره مدیریت این کشور لحاظ کنن، هیچ مشکلی در مدیریت این کشور نیست و نخواهد بود.

همه تعجب کردن.

گفتن ب-- گفتم بله.

یه به واقع یه حدیث، یه دونه حدیث.

دین ما انقدر غنیه.

آخه اومده بودن [نفس عمیق] از کشور فرانسه.

پروفسور مثلاً دیگه آخر از جهت علمی می‌شه گفت مثلاً تراز اول علوم جمعیه توی فرانسه با همسرش اتفاقاً هر دو تا به تراز بالاترین تراز علمی فرانسه رسیدن.

زن و شوهر اومدن پیش علامه حسن زاده، عالم شیعه ما زانو زده بودن.

که آقا مثلاً در مورد هیئت ریاضیات، نجوم، کلام اینا بحث کنن و علامه این استاد حسن-- استاد صمدی می‌فرمودن که برای ما فرمودن می‌شینن خلاصه اینا شروع می‌کنن بحث کردن.

در هر هیئتی از علوم مختلف وارد بحث می‌شن علامه می‌غره، می‌خروشه، حرف داره، بحث می‌کنه، اینا رو می‌بره تو وادی‌هایی که تازه بابی براشون باز می‌کنه.

در رابطه با کرویت زمین.

می‌گه اصلاً اسلام اینو اثبات کرده.

نمی‌دونم.

خلاصه بحث‌های مفصل.

بعد می‌بینین پروفسور فرانسوی داره گریه می‌کنه.

علامه می‌گه چیزی ما گفتیم شما ناراحت شدی؟

بحث علمی بود دیگه.

می‌گه نه من دارم گریه می‌کنم به حال خودمون که تو فرانسه یه عده لباس پیغمبر تنشون رو ادعا می‌کنن آخوند مایی.

در صورتی که هیچی نمی‌دونن.

بعد شما تو این مملکت اینطور ما این همه راه اومدیم.

بعد به هر طرف از وادی علم و معرفت و باب علم هر باب علمی ما وارد می‌شیم شما تهشو رفتی.

گریه دارم برای این می‌کنم که شما کجایی ما کجاییم.

و علامه حسن زاده رو کی می‌شناسش؟

همین علامه رو.

خب علما اینان دیگه.

نه من بی‌سواد که.

من آخوند زرب و زربا خونده بی‌سواد.

حالا الحمد لله فخرمون اینه که حرف‌های اونا رو به شما می‌زنیم.

چی-- کجا بود یهو رفتیم اینور؟

گفتیم اسلام دین غنیه.

من یه حدیث رو تو اداره عرض کردم همه با تعجب نگام کردن.

عه راست می‌گه ها.

پیغمبر فرمود اگر کسی مسئولیت هفت نفر رو قبول کنه در حالی که لیاقتشو نداره، یعنی این کاره نیست به قول ما.

یعنی توانشو، استعداد و توانایی ایناشو نداشته، قدرتشو نداشته، بایدهاشو نداشته.

فرمود به من خیانت کرده.

به من پیغمبر هفت نفر رو.

چند تا زیر دست مسئولین و مدیران ما هستن؟

و البته فرمود اگر کسی مسئولیت هفت نفر رو بهش بسپرن و این بتونه و از پش-- از پسش بتونه بربیاد اما قبول نکنه، این هم به من خیانت کرده.

ببینید وقتی آدم اینطوری نگاه می‌کنه، هر کسی سر جایی می‌شینه که لیاقتشو داره.

اصلاً مشکلات از اینجا ناشی شده که بی‌لیاقتی‌ها رخت-- یعنی کسایی در جایی نشستن که لیاقت اونجا رو نداشتن دیگه.

تمام.

همین یه فرمول تو سیستم مدیریتی مملکت ما پیاده بشه مشکلی دیگه به وجود میاد.

دیگه باید رفت سراغ مشکلات خارجی که اونم اتفاقاً یه فرصتیه به قول رهبر عزیزمون.

چی بگم من؟

من چی عرض کنم خدمت شما از غنای این دین، درون مایه پر مغز دینمون.

حالا کجا بودیم ما؟

سه تا، سه تا عرض کنم خدمتتون نشانه بر اینکه آیا تو شهر هسد داری و از قساوت نجات پیدا کردی یا نه.

بذارمتون تو خماری جلسه بعد بگم چون فرصت گذشته.

هرچی تشنه‌تر بشید بهتره.

تو، تو [خنده] تو خماری دو تا بعدیش بمونید عیب نداره.

انشاالله عاقبت بخیر بشیم.

اولیش چی بود؟

هر کی بگه یه جایزه.

هنوز نگفته ماشاالله دم در وایسا یه ماچ آبدار انشاالله جایزت باشه.

العنابه الی چی؟

دار الخلود.

یعنی همش توجهش به آخرته.

همش توجهش به آخرت.

خدا رحم کن-- کجان علامه صافی‌ها؟

علامه حاج ملا، حاج ملا شیخ محمد حش-- ملا شیخ محمد جواد صافی.

آقای بهجت می‌فرمود گوش بدید این آقای بهجت کوتاهه.

آقای بهجت می‌فرمود مسجد بالا سر حضرت معصومه سلام الله علیها منو دید علامه صافی، ملا شیخ محمد جواد صافی دست منو گرفت، منو برد جلوتر، یه جا رو نشونم داد.

یه زمین، همین زمین بود تو حرم مسجد بالا سر.

فرمود بعدها سر این قطعه زمین یاد ما باش.

زیاد یاد ما کن اینجا.

بعد آقای بهجت می‌گه بعداً که از دنیا رفت همونجا دفن شد.

این العنابه الی دار الخلود.

حواسش به اون وره.

انقدر حواسش به اون وره، خونه‌شم می‌دونه الان کجاست.

الان من شما بپرسم خونه‌ت کجاست؟

این ساختمانو نشون می‌دی، این آپارتمانو این.

این کجاست؟

یه، یه معذرت می‌خوام حالا اسم ندارم چیه.

یه جایی بعداً که حالت مستراح داره که یه ذره راحت بشی اونجا تخلیه انجام بدی و استراحتی و بری به اون محل، اون دار الخلود، اونجا.

خونه‌ی ما اونجاست.

کجاست الان؟

از من شما الان بپرسم خونه‌تو بلدی؟

خوش به حال کسی که بلده.

امروز عجیب حرف می‌زنم، نه؟

انشاالله عاقبت بخیر بشیم هممون به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله [همهمه].