یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استفتاء؛ لباس رنگدهنده و آب مضاف
استفتا شده از رهبر معظم انقلاب که اگر لباسهایی که چون مرطوب میشوند رنگ میدهند شسته شود، رنگی که به آب میدهند چگونه است؟ آیا بر طهارت این لباسها مشکلی هست؟ مثلاً لباس نجس باشد و بخواهی بشوییاش رنگی که میدهد چه میشود؟ آقا فرمودند اگر چنانچه به قدری رنگ بدهد که این آبی که با آن لباس متنجس را پاک میکنی و میشویی بدل شود به آب مضاف، اینجا اشکال دارد. نمیشود. بعد از برطرف شدن عین نجاست این آبی که داری میشوییاش باید مضاف نباشد؛ آب مطلق باشد. وقتی آنقدر رنگ بدهد که بدل شود به آب مضاف باید آب عوض شود؛ با آب جدید بشوییاش. حواسمان باشد.
القائات شیطان؛ فتنه برای بیمار و قسیدل
در خصوص قلب قسی رسیدیم به آیهٔ پنجاه و سه سورهٔ حج که میفرمود:
«لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ ۗ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ» (حج/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا آنچه را شیطان القا میکند آزمایشی برای کسانی قرار دهد که در دلهایشان بیماری است و برای سختدلان؛ و ستمکاران در دشمنی دور و درازیاند.
آنچه از القائات شیطانی که دائماً جریان دارد در این عالم، قرآن میفرماید آزمایشی قرار دادیم برای آنهایی که دلشان مریض است یا قاسية قلوبهم دچار قساوت قلب هستند. آیهٔ بعدش را قرار بود امروز بررسی کنیم ببینیم چه کسانی هستند که از این امتحان پیروز میشوند و سربلند بیرون میآیند. آنهایی که قساوت قلب دارند، آنهایی که مریضدل هستند طبق آیهٔ پنجاه و سه و ان الظالمین لفی شقاق بعید؛ اینان گرفتار میشوند از خدا و حق دور میشوند. اما چه کسانی از این وضعیت نجات پیدا میکنند؟ یعنی دچار قساوت قلب نمیشوند. مریض نیست دلشان. لذا این آزمایشها و امتحان اتفاقاً باعث میشود که نمرهشان بالا برود و پیروز شوند.
آیهٔ پنجاه و چهار؛ اوتوا العلم و اخبات
«وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ ۗ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (حج/۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تا کسانی که دانش یافتهاند بدانند که آن حق از پروردگار توست پس بدان ایمان آورند و دلهایشان برای آن خاضع شود؛ و خدا هدایتگر مؤمنان به راه راست است.
آیهٔ بعدش اگر دقت کنید پردهبرداری کرده از این قصه و فرموده آیهٔ پنجاه و چهار: ولیعلم الذین اوتوا العلم انه الحق من ربک فیؤمنوا به. میفرماید این اتفاقی که میافتد، این آزمایشی که ما میگیریم هدف ما از این این است که لیعلم الذین؛ برای اینکه بدانند آنهایی که اوتوا العلم؛ آنهایی که آگاهاند، دارای علماند، عالماند، آگاهاند، متوجهاند. اینها برای اینکه بدانند انه الحق من ربک؛ بدانند که این آزمایشی که دارد صورت میگیرد از طرف خداست. یعنی حواسشان جمع است. اینان خیلی متوجهاند. خیلی چشمشان باز است به اتفاقاتی که حول و حوششان میافتد و میفرماید برای اینها چه خوبیها و خیراتی را این آزمایش به دنبال دارد؟ میفرماید فتخبت له قلوبهم. یک مژدهای خدا به اینان میدهد. فرمود اینان اتفاقاً این از آزمایشها و این مسائلی که حول و حوششان رخ میدهد — حالا خیلی چیزها میتواند باشد؛ مصداقش را خودتان پیدا کنید — این اتفاقاً باعث میشود که اولاً که میفرمود فیؤمنوا به باعث میشود که اینها ایمان؛ یعنی ایمانشان تقویت بشود. دو فتخبت له قلوبهم؛ اینان خاضعتر میشوند، قلبشان خاضع میشود که حالا در قلب مخبت انشاءالله بعداً وارد میشویم؛ این خودش یک عنوان است، قلب مخبت که اینجا از آن یاد کرده که میروند تو وادی خضوع و ان الله لهاد الذین آمنوا إلی صراط مستقیم. بشارت بعدی برای این است که حواسشان جمع است و آگاهانه زندگی میکنند این است که هدایت الهی به قدری سراغ اینان میآید که میبردشان به صراط مستقیم. اینها بشارتهای خداست.
معنای مخبت؛ فروتنی در برابر القائات
حالا مخبت از ریشهٔ خبت میآید. خبت هم میگویند وارد گودی شدن. در عرب میگویند مخبت یعنی کسی که وارد گودی شده. یعنی چه؟ یعنی افتادهحال شده، خضوعش بیشتر شده، بالانشین نشده، سرش را بالا نگرفته و همه را به دیدهٔ از بالا به پایین نگاه کند. و این خیلی نکتهٔ مهمی است.
در حقیقت میگوید این کسانی که حواسشان به امتحانات الهی و این سمپراکنیهایی که شیطان با القائاتش ایجاد میکند در حقایق، در اصول، در عقاید و به هر حال ارزشها میآید هی القا میکند این راه غلط است، این کار را نکن، یک عمر نماز خواندی چه شد؟ هیئت رفتی چه شد؟ ببین همه خوشاند، همه کیف و نوش دارند میکنند، همه پی زندگیشاناند، تو بدبختی، تو بیچارهای. هی القائات متعدد، شبهاتی که از جهت حالا تو فضای مجازی هم پر است اعتقادات ما را هدف گرفته و اینها میگوید اتفاقاً بالعکس باعث میشود برای کسانی که آگاهانه زندگی میکنند اوتوا العلم — البته این علم، علم صرف تحصیلی نیست. علمی است که انسان را به شهود بکشاند. علمی است که بر اساس طهارت؛ یعنی کسی تحصیل علم کند و به طهارت هم برسد. هر چقدر علمش بیشتر آگاهیاش بیشتر میشود طهارت نفسش بیشتر میشود. چنین کسی میگوید قطعاً هم ایمانش زیاد میشود هم خاضعتر میشود.
تواضع امیرالمؤمنین؛ فاصلهٔ فاحش ما
از احوالات امیرالمؤمنین علیهالصلاة والسلام مطالعه میشد؛ بسیار تکاندهنده است. دیدم اصلاً ما کجا؛ ایشان این بزرگوار کجا؟ بعد مدعی هستیم که شیعه و پیرو آنها هم هستیم. مثلاً امیرالمؤمنین میخواندم که در کوچه بازار میرفت میدید کسی مثلاً بند کفشش باز شده خم میشد — خلیفهٔ مؤمنین، خلیفهٔ مسلمین، امام اول بهحق مؤمنین، وصی بلافصل رسول الله — خم میشد بند کفش طرف را میبست. کاری نداشت کارگر است، رفتگر است، کیست؟ چیست؟ فقیر است، ضعیف است، غنی است؛ کفشش را میبست. میگفت کار دیگری نداری؟ ببند بند کفشت را ببند زمین نخوری. یا میدید یک حمالی بارش افتاده مولا امیرالمؤمنین میرفت کمک میکرد بارش را روی دوشش میگذاشت کمکش میکرد. کار دیگری نداری؟ یا کسی سؤال میکرد راه را گم کرده بود حضرت میرفت راه را قشنگ نشانش میداد. کاملاً یعنی با تواضع کامل. روی خاک مینشست. ابوتراب در خرابه میرفت گدا میدید کنارش مینشست با او همسفره میشد. اصلاً چیزهایی که آدم میخواست برود خطبهٔ نماز جمعه بخواند. آنهایی که مسئول حراست جان مولا بودند اجازه نمیدادند کسی نزدیک بیاید. زن پیرزنی آمد گلایه داشت حضرت فرمود بروید کنار بگذارید بیاید گلایهاش را بگوید. نامهاش را داد گلایه کرد گفت شما چه جور رئیس حکومتی هستی که فلان کس دارد این کار را میکند؟ همانجا حضرت نامهٔ عزل طرف را نوشت. البته یک مشورت گرفت که صحت دارد تأیید کردند همانجا. قبل از خطبهٔ نماز جمعه. با اینها آدم اینها را که میخواند متوجه فاصلهٔ فاحش ما با آنها میشود.
شیفتگی علم و منصب؛ سمّ خوب نیز
یا کسانی که متأسفانه حالا یا شیفتهٔ علمشان شدهاند یا معمولاً اینطوری است یا شیفتهٔ علممان میشویم یا شیفتهٔ مقام و منصب و مدیریت و مسئولیتمان میشویم. به جای اینکه مسئولیت مورد سؤال باید واقع بشویم. در دفترش بسته است شش ماه باید وقت بگیری تا آقا را بتوانی ببینی. امام عصر را زودتر میشود؛ رهبری را زودتر از این آقا میشود دید. نمیدانم از دماغ کدام فیل و شتر افتادهاند بعضیها. سرویس بهداشتیشان کاملاً جدا از دیگران از همکارهای دیگر. یعنی نمیدانم در دفترشان بسته است. در خیلیها هم گرفتارند. گرفتاریم یعنی همهمان. گاهی آدم شیفتهٔ نسبش میشود از اینکه مثلاً پسر فلانی است، دختر فلانی است. پس باشد؛ از فضل پدر تو را چه؟ گاهی بدتر شیفتهٔ جسم و این مرکب وجودش میشود. این مرکبی که سوارش شدی ببردت اینور آنور. شیفتهٔ این میشوی. شیفتهٔ پول، مقام، شهرت، معروفیت. آقا غوغا میکند که فرمودم خوبش هم سم است. اینها میگوید کسی که اهل علم است، کسی که علم را به شهود کشانده از تحصیل، چنین کسی قطعاً دچار این مراقبه. نمیگذارد دلش مریض بشود که به قساوت بیفتد دچار این مسائل بشود. مثل مولا خاکی زندگی میکند. آغوشش باز است به روی همه. چنین نیست که فقط به فکر خودش و خانوادهٔ خودش باشد و از مشکلات مردم غافل باشد. تا حد توانش حداقل یک آهی میکشد، دلسوزی میکند. ببخشید شرمندهام دستم بسته است ولی به فکرت هستم. اینطوری نیست که ولمان کن تو هم فقط ما را گیر آوردی.
زمزمهٔ آیهٔ قصص؛ نهی از علو در زمین
بعد شگفت است میدیدم امیرالمؤمنین با آن عظمت وقتی این کارها را میکرد غالباً دارد این آیه را تکرار میکند. زیر لب زمزمه میکرد:
«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (قصص/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین برتریجویی و فساد نمیخواهند؛ و فرجام از آنِ پرهیزگاران است.
یعنی چه؟ فرمود که خدا خودش و امیرالمؤمنین زیر لب دارد بار کارگر را میگذارد روی دوشش بند میبندد، بند کفش میبندد، بعد زیر لب زمزمه میکند با سوز که بهشت را، آخرت را خدا قرار داده برای آنهایی که تکبر ندارند. متکبرانه نرفته؛ لا یریدون علوا فی الأرض؛ دنبال علو و برتری نیستیم. خیلی تکاندهنده است این حدیث. باید تأمل کنیم. حدیث داریم اگر کسی فقط به واسطهٔ یک کفش نوعی که پوشیده خودش را برتر از دیگران بداند با فرعون محشور میشود. چون صفت فرعونی پیدا کرده. دوست دارد برتر از دیگران باشد. این چه مرضی است که ما را گرفته؟ این چه قساوتی تو دل نشسته؟ چرا این چیزها را نباید توجه داشته باشیم؟ چرا اینها را قصه بدانیم؟ گرفتاریم. از آن بزرگ و کوچکمان گرفتاریهایی داریم. باید حدیث نفس بخوانیم حواسمان به هم باشد. گوش همدیگر را بپیچانیم. رفاقت تو این وادی هم خوب است. تو این وادی هم باید باشد. نه فقط پول قرض گرفتن و دادن. عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر باد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.