ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آياته سلامٌ علیکم و رحمة الله.

از رهبر عزیزمون استفتاء شده که آیا برای غسل و وضو و اینها میشه از آب دریاچه‌ای مثل مثلا دریاچه ارومیه، آب دریاچه یا دریاهایی که بر اثر وجود املاح غلظت گرفتن استفاده کرد؟

شرعا جایزه.

رهبری فرمودند که صرف داشتن غلظت و املاح آب مانع از صدق آب مطلق نمیشه، بلکه ترتب آثار شرعی بر این آب مطلق یا این آب برمی‌گرده به عرف که اینکه این مصداق آب مطلق هست یا نه به عرف برمی‌گرده.

یعنی اینکه مردم اونجا، اون محل این آب رو آب مطلق می‌دونن یا نه؛ باید از اون‌ها جستجو کرد.

اما در خصوص قلب قسی رسیدیم به آیه چهل و سه سوره انعام که می‌فرماد «فلولا اذ جاءهم بعثنا تضرعوا» چرا وقتی که بلای ما به آن‌ها رسید تضرع و زاری نکردند تا نجات پیدا کنند؟

بعد خدا می‌فرماید که می‌خواید به شما بگم علتشو؟

«ولکن قست قلوبهم» بلکه این‌ها دچار قساوت قلب شدند.

البته میشه خود قساوت قلب سبب بشه انسان تضرع و زاری نداشته باشه یا به عکس که قبلا عرض کردیم.

در حقیقت اینکه ما تضرع و زاری نداریم علت عمده مشکلات قلبی و قساوت دل ما و سنگینی دل ما، سختی دل ماست.

در این دنیای وانفسا اگر ما تضرع و زاری و انابه در درگاه خدا نداشته باشیم قطعا دل می‌میره، دل سنگ میشه.

ما یکی از دلایل اینکه یک، در یک بی‌خبری محضی فرو رفتیم عزیزان دلم، اینه که بی‌خبریم از، یعنی یا غافلیم از آنچه که قراره ببینیم و قراره طی کنیم مراحلی که یک یک باید پشت سر هم بگذاریم.

که پیامبر عظیم الشأن اسلام قربونش بریم فرمودند که اگر شما بدونید بعد از مرگ چه مراحلی و منازلی رو باید طی کنید خنده به لبتون نمیاد.

واقعا ما در یک بی‌خبری هستیم.

خدا رحمت کنه علامه حضرت آیت الله العظمی شهاب الدین بزرگ رو در کتاب شجر، شجرات المعارفش میاره که وقتی ما از این دنیا میریم همون آن، یعنی لحظه‌ای که ما وارد عالم برزخ میشیم، [نفس عمیق] اونجا تمثلات حقیقت وجودی خودمون رو می‌بینیم.

خب می‌دونید ما [نفس عمیق] اه وجودمون بسته به یک حواس ماست که همون بر سر حواس اعمالمون رو انجام میدیم.

مثل بینایی، چشایی، بویایی، لامسه، شنوایی، همه اینا و عرض کنم خدمتتون حواس یا عرض کنم ملکات وجودمون یا همون اخلاقیاتمون و همچنین قوای عاقله‌ی وجودمون یا حوزه قلبمون.

این بزرگوار می‌فرماید که سلاطین عالم برزخ سه تا‌اند که این‌ها هر کدوم تمثلات وجودی انسان رو بررسی می‌کنند.

سلطان حس ما که اسمش رومان هست این بررسی می‌کنه در حوزه حس ما.

مثلا ما اگر تو این دنیا خدای نکرده نگاه حرامی داشته باشیم به، از قوه باصره‌مون به حرام استفاده کنیم، نگاهی داشته باشیم به نامحرم و لذت ببریم، اینجا این فاصله بین ما و اون شخص با نور طی میشه اما اون ور بدل به نار میشه، عذاب میشه.

یا می‌فرماید اینجا شاید چهره رو ببینی لذت ببری، چهره زیبا.

اما همین تمثل برزخی‌ش چنان کریه المنظر میشه که آرزو می‌کنی بین او و تو فاصله مشرقین باشه، مشرق و مغرب باشه و همچنین سلطان بعدی که بررسی می‌کنه تمثلات نفسانی وجود انسان رو اسمش فتان هست که ملکات اخلاقی رو بررسی می‌کنه.

ببینه در وجود تو ملکه عفت قرار گرفته، یعنی مالک وجودت در حوزه اخلاقیات عفته یا خدای نکرده هرزگی و شهوت‌رانی و ایناست.

ملکه عدالت یا بی‌عدالتی و بی‌توجهی به حقوق دیگرانه.

ملکه حلم و صبره یا خشم و غضبه.

این‌ها ملکات وجودی انسان رو بررسی می‌کنه.

یعنی در حقیقت این‌ها اونجا خودش رو نشون میده منتها با قواعد عالم برزخ.

و سومین سلطان هم که فرمود اعظم سلاطین هست، اون ملکی هست که حوزه عقل انسان رو بررسی می‌کنه در حوزه البته عقاید انسان.

که اگر شخصی که از دنیا رفته عقاید صحیح داشته باشه، موحد باشه، او رو به نام بشیر و مبشر و به چهره بشیر و مبشر می‌بینه.

اما اگر اه خدای نکرده منافق و مشرک و کافر باشه به چهره نکیر و منکر می‌بینه.

در حقیقت این دو یک وجودند اما جلوه‌ها، جلوه‌گری‌شون به اشخاص و وجودشون بستگی داره.

خب اگر چنانچه ما همین، همین، همین نکته‌ای رو که عرض کردم رو بدونیم که ما قراره تمام آنچه که در این سه حوزه اعم از عقایدمون، ملکات اخلاقی‌مون و اعمالمون که با حواس انجام میده.

اینا رو قراره حقیقتشو در اون ور عالم ببینیم و به زودی هم این اتفاق خواهد افتاد.

خب آدم اهل تضرع میشه، اهل انابه میشه، اهل توجه و توسل میشه.

اون موقع دیگه دچار قساوت قلب نمیشه.

که حالا در کتاب یادم هست در کتاب هزار و یک حکایت قرآنی صفحه بیست و شش هست.

ظاهراً که یه حکایتی رو از یه زن بدکاره‌ای نقل میکنه به نام شعوانه که در بصره خونه فساد داشته و به هر حال علیعاذ بالله از همین راه رقاصه گری و این‌ها از راه گناه و معصیت پول زیادی بدست میاورده و حتی کنیزکانی خریداری کرده بود.

یه روز رد میشدن از یک محلی که میبینه از داخل منزل صدای عجیبی بلنده و این‌ها.

یکی از کنیزاشو میفرسته برو داخل ببین چه خبره.

این کنیز میره برنمی‌گرده.

کنیز دوم میره برنمی‌گرده.

سوم همه کنیزا.

خلاصه متعجب میشه این شعوانه که چه خبره.

خودش میره داخل میبینه که یه عارف نشسته و با یک حال خاصی داره مردم رو موعظه میکنه و آیات یازده تا چهارده سوره فرقان رو داره قرائت میکنه و این اثر این آیات و نفس این عارف چنان همه رو منقلب کرده.

اینم میشینه گوش میده تحت تاثیر قرار میگیره.

واقعا کجان این بزرگوارانی که نفسشون اینطوری من در خودمم تاثیر ندارم چه برسه به شماها.

به هر حال میشینه و منقلب میشه.

خلاصه مطلب الغرض ایشون منقلب میشه و، و منقطع میشه از علائق دنیوی‌ش و برمی‌گرده به این واعظ میگه که آیا راه توبه‌ای برای ما هست؟

ما خیلی آلوده‌ایم و این‌ها عجیبه که این واعظ میگه اگر گناهان تو به قدر شعوانه هم باشه خدا میبخشت.

بعد این به گریه میفته و میگه چی میگی تو که شعوانه خود منم.

بیرون میاد منقلب میشه اینقدر گریه میکنه.

کنیزکانش رو در راه خدا آزاد میکنه.

هرچه داشته در راه خدا میده خودش رو تطهیر میکنه.

توبه جانانه میکنه.

شب و روز میسوزه.

گریان میشه به گونه‌ای که کم کم چنان مقامات معنوی و معرفتی پیدا میکنه که نوشته‌اند عباد زمان می‌اومدن زانو می‌زدن جلوش.

تو مجالسی که ایشون چشمای بسته زار زار گریه می‌کرده و وعظ می‌کرده، می‌نشستن از نفسش و از این سوز درونش استفاده می‌کردن.

به هر حال که بهش می‌گفتن بابا تو نابینا میشی، اینقدر گریه نکن.

می‌گفت اگر این دنیا نابینا باشم بهتره تا قیامت نابینا بشم.

ببینید اگر انسان متوجه پستی و این زشتی اعمال حالا اصطلاحا گناه و معصیتش بشه و بوی بد این‌ها رو استشمام کنه، متوجه حقیقت بشه، اون موقع قطعاً اهل تضرع و زاری خواهد شد.

به هر حال در این اجتماع فعلی ما هم اینایی که می‌بینیم دلشون نمی‌سوزه، دل سوخته ندارن، رقت قلب ندارن، اشک ندارن، بی‌توجه‌اند نسبت به دیگران.

سوار ماشین شاسی بلند چند صد میلیونی میشه تو خیابونا ویراژ میده جلوی مردمی که بعضا به نون شبشون محتاج‌ند.

تو پنت هاوس بهترین برج، برج‌ها با بهترین امکانات برای خونوادش زندگی می‌کنه.

اما توجهی به ضعفا و فقرا نداره، به پاره‌پنهه‌ها نداره.

اینا جز اینه که تضرع ندارن، جز اینه که زاری در درگاه خدا ندارن که قساوت قلب پیدا کردن.

همین به نظر شما که امروز متاسفانه این چهل تا نماینده مجلس نامه‌ای که زدن که واقعاً آدم خجالت می‌کشه از این کارهای این‌ها.

به خاطر چی؟

که یه نماینده مجلس رفته حالا توی اداره‌ای کجایی حالا فیلمشم بیرون اومده.

بهش میگن صبر کن ظاهراً اونم ماشینشو می‌خواسته پارک کنه.

چی بوده تو فیلم هست که میگه من نماینده مجلسم.

اینم میگه خب باش من نمی‌تونم که قانونو به خاطر شما زیر پا بذارم و اون نماینده مجلس توهین می‌کنه، فحاشی می‌کنه.

یه آقایی هم اونجا میاد ایشونو بیرون می‌کنن.

چهل تا نماینده مجلس نامه زدن که باید وزیر استیضاح بشه و اینایی هم که جسارت به نماینده مجلس کردن باید دادگاهی بشن.

از این اراجیف که ما باید داد بزنیم بگیم آقا چطور زیر چرخ دنده اقتصاد مریض شما یا دولت این همه زیر این چرخ دنده اقتصاد نابسامان این کشور ضعفا، فقرا، پاره‌پنهه‌ها، کارگرها له شدن.

یکی‌تون نکردید حرف از استیضاح بزنید.

دلتون نسوخت به حال مردم.

حالا یک نماینده مجلس که فحاشی کرده و حقش هم بوده که بیرونش کنن.

شما میاید اینطوری.

آیا به نظر شما عزیزان این به جز قساوت قلبه، به جز نداشتن تضرع و زاری و اشک در درگاه خداست؟

ان شاءالله که خدای منان عاقبت هممون رو خیر کنه.

به برکت صلوات بر محمد و آل.