یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آب دریاچه و صدق آب مطلق
از مرجع تقلید استفتا شده است که آیا برای غسل و وضو میتوان از آب دریاچهای چون دریاچهٔ ارومیه، یا دریاهایی که بر اثر املاح غلظت یافتهاند، استفاده کرد و آیا شرعاً جایز است. پاسخ آن است که صرف داشتن غلظت و املاح مانع صدق آب مطلق نمیشود؛ ترتب آثار شرعی بر این آب به عرف بازمیگردد: مردم آن محل این آب را آب مطلق میدانند یا نه؛ باید از آنان جویا شد.
قساوت قلب و ترک تضرع
در بحث قلب قسی به آیهٔ چهل و سوم سورهٔ انعام رسیدهایم:
«فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا» (انعام/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید زاری نکردند؟
خداوند میپرسد چرا وقتی بلا رسید تضرع و زاری نکردند تا نجات یابند؛ سپس علت را بیان میکند: «وَلَٰكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ» — بلکه دلهایشان سخت شد. قساوت قلب میتواند سبب ترک تضرع باشد، و عکس آن نیز پیشتر آمده است. علت عمدهٔ مشکلات قلبی، سنگینی و سختی دل، همان نداشتن تضرع و زاری است. در این دنیای وانفسا اگر انابه در درگاه خدا نباشد، دل میمیرد و سنگ میشود.
بیخبری از منازل پس از مرگ
یکی از دلایل فرو رفتن در بیخبری محض، غفلت از مراحلی است که پس از مرگ یکی پس از دیگری باید طی شود. پیامبر عظیمالشأن فرمود اگر بدانید پس از مرگ چه منازل و مراحلی در پیش است، خنده بر لب نمیآید. انسان در بیخبری است.
خدا رحمت کند علامه آیتالله العظمی شهابالدین بزرگ را که در کتاب شجرات المعارف آورده است: همان آنِ ورود به عالم برزخ، تمثلات حقیقت وجودی انسان نمایان میشود. وجود انسان به حواس وابسته است — بینایی، چشایی، بویایی، لامسه، شنوایی — و نیز به ملکات اخلاقی و قوای عاقله و حوزهٔ قلب. این بزرگوار میگوید سلاطین عالم برزخ سه تناند و هر یک تمثلات وجودی را بررسی میکنند.
سلطان حس: رومان
سلطان حس که نامش رومان است، حوزهٔ حس را مینگرد. اگر در دنیا از قوهٔ باصره نگاه حرام رفته و از دیدن نامحرم لذت برده شده باشد، فاصلهٔ میان دو تن در دنیا با نور طی میشود؛ اما در آنسو بدل به نار و عذاب میگردد. شاید اینجا چهرهٔ زیبا لذت ببخشد، اما تمثل برزخی آن چنان کریهالمنظر شود که آرزو شود میان او و انسان فاصلهٔ مشرقین باشد.
سلطان نفس: فتان
سلطان بعدی فتان است؛ تمثلات نفسانی و ملکات اخلاقی را بررسی میکند: آیا ملکهٔ عفت در وجود نشسته یا هرزگی و شهوترانی؛ ملکهٔ عدالت یا بیعدالتی و بیتوجهی به حقوق دیگران؛ حلم و صبر یا خشم و غضب. این ملکات آنجا با قواعد عالم برزخ خود را نشان میدهند.
سلطان عقل: بشیر و نکیر
سومین سلطان، اعظم سلاطین، حوزهٔ عقل و عقاید را مینگرد. اگر عقاید صحیح و توحید باشد، به چهرهٔ بشیر و مبشر دیده میشود؛ اگر نفاق و شرک و کفر باشد، به چهرهٔ نکیر و منکر. این دو یک وجودند؛ جلوهگریشان به اشخاص وابسته است.
اگر انسان بداند که حقیقت عقاید و ملکات اخلاقی و اعمالی که با حواس انجام داده بهزودی در آنسو دیده خواهد شد، اهل تضرع و انابه و توجه و توسل میشود و دیگر به قساوت قلب دچار نمیگردد.
حکایت شعوانه
در کتاب هزار و یک حکایت قرآنی، صفحهٔ بیست و شش، حکایتی از زنی بدکاره به نام شعوانه آمده است. در بصره خانهٔ فساد داشت و از راه گناه و معصیت مال بسیار اندوخته بود و کنیزکان خریده بود. روزی از محلی میگذشت و صدای عجیبی از درون خانهای شنید. کنیزی فرستاد؛ بازنگشت. کنیز دوم و سوم نیز بازنگشتند. خود داخل شد و عارفی را دید که با حالی خاص مردم را موعظه میکند و آیات یازده تا چهارده سورهٔ فرقان را میخواند. اثر آیات و نفس آن عارف همه را منقلب کرده بود. شعوانه نیز نشست و منقلب شد و از علائق دنیوی منقطع گشت. از واعظ پرسید آیا راه توبهای هست؛ بسیار آلودهایم. واعظ گفت اگر گناهانت به قدر شعوانه هم باشد خدا میبخشد. به گریه افتاد و گفت شعوانه خود منم. بیرون آمد، کنیزکان را در راه خدا آزاد کرد، هرچه داشت بخشید، خود را تطهیر کرد و توبهٔ جانانه نمود. شب و روز میسوخت و میگریست تا مقامات معنوی یافت؛ عباد زمان زانو میزدند و از سوز درونش بهره میبردند. میگفتند اینقدر گریه مکن که نابینا شوی؛ میگفت اگر در دنیا نابینا باشم بهتر از آن است که در قیامت نابینا باشم.
اگر انسان پستی و زشتی گناه را دریابد و بوی بد آن را استشمام کند و متوجه حقیقت شود، قطعاً اهل تضرع و زاری خواهد شد.
قساوت در اجتماع امروز
در اجتماع فعلی کسانی هستند که دلشان نمیسوزد، رقت قلب و اشک ندارند و نسبت به دیگران بیتوجهاند. سوار شاسیبلند چند صد میلیونی در خیابان ویراژ میدهند پیش روی مردمی که گاه به نان شب محتاجاند؛ در پنتهاوس بهترین برج با بهترین امکانات زندگی میکنند و به ضعفا و فقرا و پارهپنبهها توجهی ندارند. این جز نداشتن تضرع و زاری در درگاه خدا و قساوت قلب نیست.
امروز چهل نمایندهٔ مجلس نامهای نوشتند که مایهٔ شرم است. نمایندهای در ادارهای، چنانکه فیلمش بیرون آمد، میخواست ماشین را پارک کند؛ گفتند صبر کن. گفت من نمایندهٔ مجلسم. پاسخ شنید که قانون را به خاطر تو زیر پا نمیگذارم. او توهین و فحاشی کرد و بیرونش کردند. چهل نماینده نامه زدند که وزیر استیضاح شود و کسانی که به نماینده جسارت کردهاند دادگاهی شوند. زیر چرخدندهٔ اقتصاد نابسامان، ضعفا و فقرا و کارگران له شدهاند و کسی حرف از استیضاح نزده و دلش به حال مردم نسوخته؛ اکنون به خاطر نمایندهای که فحاشی کرده چنین میکنند. این جز قساوت قلب و نداشتن تضرع و اشک در درگاه خدا نیست.
انشاءالله خدای منان عاقبت همگان را خیر کند؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
پیوند دانستن و تضرع
همان نکات سهگانه — عقاید، ملکات اخلاقی، و اعمالی که با حواس انجام میشود — حقیقتشان در آنسوی عالم دیده خواهد شد و این اتفاق بهزودی رخ میدهد. کسی که این را بداند اهل تضرع و انابه و توجه و توسل میشود و دیگر سنگدلی بر او چیره نمیگردد. غفلت از این منازل همان بیخبری محضی است که دل را میمیراند.
جزئیات بیشتر از حکایت شعوانه
شعوانه کنیزکان بسیار خریده بود و از رقاصهگری و معصیت مال اندوخته بود. وقتی کنیز اول بازگشت و دوم و سوم نیز بازنگشتند، متعجب شد که چه خبر است. داخل که شد عارف آیات عذاب سورهٔ فرقان را میخواند — آیات یازده تا چهارده — و نفس او چنان اثر کرده بود که همه منقلب بودند. شعوانه نیز نشست، گوش داد، منقلب شد و از علائق برید. پرسش او از واعظ دربارهٔ امکان توبه، و پاسخ واعظ که حتی اگر گناه به قدر شعوانه باشد خدا میبخشد، نقطهٔ انقلاب است؛ چون خود شعوانه است. پس از توبه، شب و روز میسوخت و گریان بود؛ در مجالسی که چشمان بسته زار زار میگریست و وعظ میکرد، عباد زمان مینشستند و از نفس و سوز درونش بهره میبردند. هشدار دوستان دربارهٔ نابینایی از گریه، و پاسخ او که نابینایی دنیا بهتر از نابینایی قیامت است، نشان میدهد که استشمام بوی بد گناه چگونه انسان را به تضرع میکشاند.
بیتفاوتی و رقت قلب
کسانی که دل سوخته ندارند، اشک ندارند و به دیگران بیتوجهاند، هماناند که تضرع ندارند. ویراژ شاسیبلند پیش روی محتاجان نان شب، و زندگی در پنتهاوس بهترین برجها بدون توجه به ضعفا و پارهپنبهها، صورت اجتماعی همان قساوتی است که آیه از آن سخن میگوید. نامهٔ چهل نماینده دربارهٔ استیضاح وزیر به خاطر بیرون کردن نمایندهای که فحاشی کرده، در حالی که زیر فشار اقتصاد نابسامان کارگران و فقرا له شدهاند و کسی دم از استیضاح نزده، نمونهٔ روشن قساوت و ترک زاری در درگاه خداست. حق آن نماینده بیرون شدن بود؛ پشتیبانی جمعی از او نشانهٔ دلنسوخته است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.