ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمه الله.

[نفس عمیق] اگر کسی امام زمان رو بپذیره قبول کنه اما نائبش رو نپذیره، چنین کسی ولایتش کامل نیست و اصلاً از جهت شرعی و فقهی اگر کسی مرجع تقلید نداشته باشه یعنی توجه به فرامین ولی فقیهش حتی در شرع نکنه و در-- به مجتهدش که همون نماینده عام امام عصر نکنه اصلاً نمازاش باطله شرعاً.

واجباتش ازش قبول نمیشه.

شما تصور کنید کسایی که مسلم رفته بود کوفه براشون بیعت بگیره برای ابی عبدالله بگن آقا ما امام حسین رو میخوایم کاری با شما نداریم.

امام حسین رو دوست داریم اونو میخوایم.

تا وقتی امام حسین نیومد ما اصلاً کاری با شما نداریم.

آیا این کار معقولانه است؟

این کار درسته از جهت دینی؟

اصلاً غلطه دیگه.

همین کار یکی از وجوه این که مسلم کشته شد و کربلا به پا شد همین شد.

بعضیا اونجا گفتن، گفتن آقا ما تا حسینه نه علی نیاد کاری با نائبش نداریم.

این یعنی دقیقاً مخالفته با امامه است.

یعنی نمیشه انسان یک جزئی از دین رو کاری که یهودیا کردن پاره‌ای از آیات رو پذیرفتن پاره‌ای رو نف-- نپذیرفتن.

دین یک بسته کامله نمیشه یک جزئیش رو بپذیره و یک جزء دیگه رو نپذیری.

باید همه رو با هم پذیرا باشی.

حالا [نفس عمیق] این حدیثی که متأسفانه جعل شده به عنوان رفع القلم یا رفع قلم یا برت-- برداشت شدن قلم در نهم ربیع الاول و هوشه که بعضیا امروز رو هم می‌گیرن، این کاملاً حدیث جعلی‌ست و یک نوع بدعته در اسلام.

اصلاً اضافه کردن چیزیه که در اسلام نیست و اگر کسی اینجا بیاد بگه آقا فلان عالم یا فلان آخوند یا فلان آدم محقق [صدای محیط] همیشه حدیث رو بیان کرده و گفته.

ما میگیم آقا باید پشت سر نایب امام عصر حرکت کنیم و همون نقاب عام حضرات مراجع.

مراجع چی میگن اونجا؟

من امروز بررسی کردم نظرات مراجع رو هیچ کدومشون از مراجع و فقهای امامی ما همچین چیزی رو قبول ندارن و همشون صراحتاً رهبر عزیز، آقای مکارم، آقای سیستانی، آقای نوری همدانی همشون رد کردن.

اصلاً همچین حدیثی وجود نداره.

اگر هم-- حتی آقای نوری همدانی میگه اگر بر فرض بگیریم همچین حدیثی وجود داره، میدونید رفع القلم بیا چ-- یعنی منظورش چیه؟

یعنی امروز اگر کسی گناه کنه براش نمینویسن.

یعنی هر کاری دوست داری بکن.

بذار دیگه طرف وقاحت رو به تمام معنا میرسونه میگه آقا نوشته نمیشه هر غلطی می‌کنه.

اصلاً ما همچین چیزی نداریم.

تو اسلام وجود نداره.

یه همچین حدیثی جعل شده و متأسفانه بچه هیئتی‌های ما، بچه مذهبی‌های ما و بعضاً با تأسف بیشتر بچه انقلابی‌های ما این-- و هرچی هم بهشون میگی قبول نمی‌کنن.

باهاشون بحث علمی می‌کنی قبول نمی‌کنن.

بحث تخصصی کن قبول نمی‌کنن.

بحث اعتقادی می‌کنی مثل الان بحث اعتقادیه دیگه میگه ما ولی فقیه مرتبط با امام عصر نمیشه یکیشو بپذیر-- قبول کنی.

نمیشه شما امام عسکری رو بپذیری پسرشو نپذیری.

نمیشه.

یکی از اشکالات کار اصلاً حتی از بحث عرفانی بخوایم بحث کنیم، یکی از اشکالات کار اساسی قلب ما اینه که دلتنگ امام زمان میشیم، دلتنگ امام عسکری نمیشیم.

اصلاً عرفا اینو اشکال کردن.

گفتن تو توهیدت وقتی کامله که دلتنگ همشون بشی.

نمیشه کسی دلتنگ رسول الله بشه، دلتنگ حضرت زهرا نشه.

این مشکل داره یعنی معلومه که اون توحیدش تو قلبش کاملاً تثبیت نشده.

اینم نگران‌کننده‌ست.

ما باید پشت سر کار، کارشناس دینیمون حرکت کنیم.

امروز روز تزویج پیغمبر و حضرت خدیجه سلام الله علیهماست.

چه مناسبتی بهتر از این برای جشن گرفتن [نفس عمیق].

بعد شما حضرت خدیجه رو ببینید تمام وجودش و تمام قلبش رو بهتره بگیم تفویض پی-- به پیغمبر کرد.

در چه شرایطی؟

دیگه میدونید اهل مطالعه و تحقیقید که ایشون یعنی نفر اول بود تو تجارت، تو پول، داشتن سرمایه نفر اول بود.

البته سرمایه پاک.

من پارسال یادمه در خصوص شخصیت ایشون حرف زدم، صحبت کردم.

سرمایه پاک و جالبه که با همون وضعیت میره خودش پیشنهاد ازدواج با پیغمبر رو مطرح می‌کنه.

و اینم که متأسفانه تو تاریخ توسط یکی از همسران پیغمبر شایع شده که ایشون ااا من می‌دونم قبلاً یکی دو تا همسر داشته، باکره نبوده، سنش زیاد بوده.

اینا همش دروغه، اباطیله.

اتفاقاً مجرد بود، باکره بوده حضرت خدیجه، جوون بوده، زیبارو بوده.

اما این-- خیلی هم خواستگار داشته، مخصوصاً از بزرگان عرب، از قریش انقدر خواستگار داشت ولی اومد همسر یک یتیم پابرهنه‌ای شد که همه بایکوتش کرده بودند.

و وقتی پیغمبر درسته بگید آقا شخصیت محبوبی داشت، پیغمبر امین بود، همه دوسش داشتن تا وقتی که کار سیاسی شروع نشده بود.

به محض اینکه ااا موضوع بعثتش رو بیان کرد تموم شد.

همه بر علیهش جبهه‌بندی کردن، صف‌آرایی کردن.

مثل یه عالمی که بشینه کار مقدسی انجام بده، شریعتو بگه همه دوسش دارن.

به محض اینکه میاد چهارتا حرف سیاسی و اجتماعی می‌زنه انقلت‌ها شروع میشه پیغمبرم همه عموهاش رهاش کردن.

بدترین کارها رو با پیغمبر کردند.

توی همچین حالتی حضرت خدیجه ثروتشو ریخت پاش.

یه عمویی داشت.

دلیلش فکر می‌کنید چیه؟

حضرت خدیجه چرا تمام قلبش رو در اختیار پیغمبر گذاشت نه بخشی از قلبش رو؟

علت اصلیش این بود، یکی از علت‌هاش من بررسی تاریخی کردم.

یه عمویی ایشون داشته خیلی اهل معنویت بوده، خیلی آدم موحدی بوده.

این عموش نشانه‌های پیغمبر رو در رسول خدا دید و به حضرت خدیجه فرمود که این همون پیغمبر و منجی آخره.

این همونه.

وقتی حضرت خدیجه اعتقادش محکم شد به پیغمبر دیگه ریخت زندگیشو پاش.

می‌خوام بگم آقا ما یا نباید انتخاب کنیم یا وقتی انتخاب کردیم بریزیم خودمون رو پای دین بریزیم.

معniیت دیگه نباید داشته باشیم.

نه من این بخش از دین رو می‌پذیرم حالا دیگه می‌خوام عشق و حال کنم دیگه.

انشاالله که رفع الغلم درسته.

اینطوری نمی‌شه که.

قلب ما باید کاملاً در اختیار اون‌ها باشه و الا به اطمینان به مقام آرامش و اطمینان نمی‌رسیم.

بحث ما قلب اطمینان بود دیگه.

که امروز دیگه آخرین جلسه‌ش باشه.

که واقعاً یکی از دلایل تزلزل ما، ریب و شک ما، اینکه ما ثبات اندیشه و قدم نداریم، متزلزلیم اینه که تمام قلبمون در اختیار دین قرار نگرفته.

دو تا چهار تایی هم برای خودمون کردیم.

شما به قول حضرت آیت‌الله هایری یه مثال قشنگی می‌زدن خدا حفظشون کنه.

می‌فرمودن دو تا کاغذ رو بردارید رو یکیش عکس حضرت امام رو بکشید رو یکیش عکس شاه، شاه ملعون رو بکشید.

هر دو یک جنسن.

هر دو کاغذن.

اما اون کاغذی که روش اس-- عکس حضرت امامه رو چشت می‌ذاری، احترام می‌ذاری، بالا طاقچه می‌ذاری، تابلوش می‌کنی.

اون کاغذی که عکس شاه روشه پاره می‌کنی می‌ریزی تو مستراح.

مگر یک جنس نبود هر دو؟

چرا این اتفاق افتاد؟

به جهت اون مفروز نه ظرف.

ظرف یه چیزه.

قلب انسان یک ظرفه.

همه هم یک جنسه.

لکن اون چیزی که درش قرار گرفته، عکسی که توش افتاده، اون مظروف، اون ارزش قلب ما رو می‌رسونه.

پیغمبر در به عنوان انسان کامل در قلب حضرت خدیجه به تمام معنا تجلی کرده و جای گرفته.

حضرت خدیجه وجودش رو پاش ریخت.

خدا هم به قول علامه حسن‌زاده یک جایزه به حضرت خدیجه داد به نام حضرت صدیقه طاهره حضرت زهرا که یه دونه‌ست نمونه نداره.

و الا یه همچین مجاهدتی همچین جایزه‌ای هم داره.

اما من اینطوری نیستم.

من بخشی از دین رو قلباً پذیرفتم، بخشیش رو که مطابق با سلیقه‌های شخصی و غرض هم نیست نمی‌پذیرم.

اگر اینطوری باشه هیچوقت ما به ثبات رأی یا اندیشه و ثبات اعتقادی دست پیدا نمی‌کنیم.

باید تمام قلبمون یکپارچه خرج اونا بشه.

من از شما سؤال می‌کنم چطور روایت داریم امام عسکری رو شخصی به نام نُهیر که حالا من روایتش هم اینجا سطرش رو نوشتم خواستید.

میره، می‌بره میندازه جلوی حیوانات درنده.

یکی از راه‌های ادامه‌قدیم این بود که بخورن حضرت رو.

میره برمی‌گرده خیالش اینه که الان خوردن حضرت رو استخوناش مونده.

میاد می‌بینه حضرت امام عسکری داره نماز می‌خونه و عده‌ای برای امام هادی هم البته اینو گفتن.

ولی این روایتی که من میگم مال امام عسکریه.

عده‌ای دارن-- حیوانات درنده دورش نشستن ههمه می‌کنن حضرت داره نماز می‌خونه.

چرا؟

چرا دل من پر از حیوانات درنده می‌شه؟

چرا حیواناتی که منشاء غضبیّتن یا عرض کنم جلوه شهویّت این‌ها در قلب من هجوم میارن؟

چون امام عسکری تو قلب من نیست.

اگر باشه اونا نمیان.

اصلاً کاری ندارن به قلب من.

از همین روایت انسان می‌تونه این برداشت رو بکنه.

پس وقتی ما می‌تونیم قلبمون به مقام اطمینان برسه و وقتی می‌تونیم آرامش کامل داشته باشیم که همشون تو قلب ما جای بگیرن.

دستورات همه‌شون تو قلب ما جای بگیرن.

نائبش هم تو قلب ما جای بگیره.

هر کسی که امام عسکری دست تأیید رو اون گذاشته، هر چیزی که امام عسکری دست تأیید روش گذاشته تو دل ما جا بگیره و ما کورنش داشته باشیم در برابرش و الا متزلزلیم.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل