بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایات.
سلام علیکم و رحمة الله.
اگر کسی یکی از ضروریات دین رو انکار کنه او هم کافر هست و بهش میگن کافر اعتقادی.
بعضی از ضروریات دین رو مثلا بگه آقا من همه ابعاد دین رو قبول دارم، نماز میخونم، روزه میگیرم، حج میرم، خمس میدم اما وجود و غیبت امام زمان رو قبول ندارم، نمیپذیرم.
این بهش میگ-- به اینم میگن کافر، کافر قلبیست.
اما در خصوص خب این روز بسیار با عظمت که واقعا باید شیعه امروز به خودش بباله و امروز رو جشن بگیره با لباس خوب پوشیدن، عطر زدن، شیرینی دادن، خوش برخوردی.
شده حتی تو خونهمون یه جشن کوچولو امروز بگیریم با خونوادهمون در حد توانمون.
یعنی خونواده متوجه بشن که امروز با روزهای دیگه ما فرق میکنه.
سرنوشت عالم ناسوت برای ما، حالا عوالم دیگه که هست ولی حالا برای ما در حد خودمون حرف بزنیم، این دنیا امروز به دست حضرت ابا الحسن سپرده شده.
چیز کمی نیست.
ما بحثمون قلب مطمئن بود برای اینکه بحث گیره بخوره به قلب مطمئن، عرض میکنم که [مکث] ابتدای حدیث رو براتون بگم که خیلی قابل توجه است از کتاب نهج الفساحه.
الصدق طمأنينة و الكذب ريبة.
چهار کلمه است اما غوغاست.
پیغمبر فرمودند که صداقت مایه آرامش قلبی میشه، اطمینان قلبی میاره طمأنينة و الكذب ريبة.
دروغگویی و دروغ پروا-- پردازی و شخصیت دروغ از خودت ایجاد کردن و چه و چه هر مصادیقش اینا همه سبب شک و تردید میشن.
حالا شما اینو بذارید کنار رب ادخلني مدخل صدق واخرجني مخرج صدق که غالب بزرگان مثل آقای کشمیری یا حتی عرفا مثل شیخ رجب علی خیاطها برای ارتباط با امام عصر و دیدن ایشون سفارش به روزی صد بار قرائت این آیه میکردن.
چرا؟
چون ق-قبلا عرض کردم در تفاسیر ذیل این آیه اومده که اون انتهای آیه که میفرماید و اجعل لي من لدنك سلطانا نصيرا اون سلطان نصير امام عصر است.
لازمه رسیدن به امام عصر چیه؟
میگه رب ادخلني مدخل صدق واخرجني مخرج صدق.
صداقت، راستگویی، انسان راست با خودش راست کردار و راستگو و را-- سعی کنه همه در همه امورات زندگی و شؤونات راستگو باشه و [مکث] کذب و دروغ و اینها از وجودش ریخ-- ریشهکن بشه و الا به این اطمینان خاطر نمیرسه.
خصوصا کسایی که میخوان منتظر ظهور حضرت باشن و با حضرت مرتبط باشن [مکث] شاید بشه گفت تنها شاهراه صداقته.
این صداقت باید هم در اعتقادات انسان لحاظ بشه هم در عملیات بندگی التزام عملیه.
یعنی کسی بیاد بگه آقا قربونت برم نوکرتم فدات بشم و ام-- در عمل منتظر واقعی نباشه.
خب این صداقت، صداقتش ضعیفه چون در لسان مثل من حرف میزنه اما در عمل منتظر نیست.
منتظر منتظرش نیست.
تا حالا شده منتظر یه آدم مهمی باشی شب تا صبح خوابت نمیبره؟
علت اینکه ما نوبتهامون بعضا لب طلایی میشه یا میپره همینه که استغفرالله خدا برامون خیلی مهم نیست.
اگه با آدم مهمی قرار داشته باشی زودتر-- من دیروز یه جای خیلی مهمی، خیلی مهمی قرار داشتم، یک ساعت و نیم زودتر از قرار رسیدم اونجا.
انقدر که برام مهم بود.
بعد به خودم نهیب زدم.
گفتم اگر تو اینطور منتظر امام زمانت بودی کار-- یعنی مشکل حل بود.
واقعا صداقت نسبت به حضرت اینکه انسان چون یه فرمایشی رهبر اخیرا داشتن چند تا نکته رو در حسانی که از نیروهای مسلح داشتن پیراهون امام عصر گفتن خیلی کلیدی بود.
یکی اشاره کردن به همین السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاتک که امام عصر داعی الی الله.
اگه شما دنبال خدایید باید پشت سر امام عصرتون باشید.
این خیلی مهمه که ما برای چی مهدوی فرهنگ مهدویت رو میاریم تو زندگیمون؟
چون اون داعی الی الله.
اگر تو توحید رو داری تو زندگیت، اگر من انسان موحدی میخوام بشم راه امام عصره، راه دیگهای نداره.
بعد فرمودن که همین که اینا خیلی نکات کلیدیه.
همین که انسان بدونه در پس این شب ظلمانی قرار است طلوعی صورت بگیره، شب ظلمانی رو تا صبح منتظر میمونه و صبوری میکنه، مشکلاتو تحمل میکنه و با امید حرکت میکنه.
نکته سوم که مورد بحث ماست فرمودند که مت-- منتظر یعنی مترصد رهبر فرمودن یعنی آماده باش یعنی آماده.
معنای آماده هم اگر واقعا قرار باشه امام عصر سلام-- چون یه روایت هم داریم ظهور اتفاق-- یعنی ناگهانی رخ میده، اتفاق میفته در حالی که همه متعجب میشن، آمادگی ندارن و بعضی روایات هم قبلا گفتم میگه باب توبه بسته میشه آقا بیاد هرکی هرچی کرده تا اون لحظه است.
خب برای اینکه ما بتونیم منتظر باشیم راهش رو اینجا این حدیث کوتاه گفته.
منتظر یعنی مترصد به قول رهبر عزیزمون جانم به فداش یعنی آماده باش.
آماده باش چه کسی میتونه آماده باشه؟
آقا بفرمایید مین الان بخوابید.
همین الان کی حاضره؟
کسی که صداقت داشته میدونسته برای کی داره بندگی میکنه، نوکری میکنه، بنده دنیاش نبوده [مکث].
در ک-- اون کتاب، اون حدیث که گفتم نهج الفصاحه بود این حدیث، کتاب اصول کافی مرحوم کلینی اعلا مقامه الشریف ان القلب این چقدر قشنگه این حدیث.
إن القلب قسماً همانا دل که ما بحثش رو داریم لیتجلجف في الجوف بیقراره.
بیقرار شدی؟
دلت هی این ور اون ور میزنه.
نمیدونی چشه.
چرا؟
خیلی زیباست حدیث.
فرمود یطلب الحق چون حق گراست.
قلب انسان حق گر دنبال حق میگرده.
اوکی آروم میشه.
فرمود فإذا أصابه این های ضمیر برمیگرده به اون حق.
یعنی وقتی حق بهش اصابت کرد، حالا خیلی جالبه که بحث اصابت رو میاره.
نمیگه خودش رسید.
یعنی او العلم نور ینزل على قلب من اراد ان يهدیه اینو تو قلبش-- چون امر ولایت امر قلبیه.
خیلی هم بحث نکنید با این کسایی که ولایت رو نپذیرفتن.
دلیل و محاجه بکنید اما بسپارید به خدا.
خیلی به خودتون فشار ن-- قلب اصلاً امر ولایت امر قلبی است.
باید قلب طرف سالم مونده باشه تا بتونه به اطمینان برسه.
بعد میفرماید وقتی فإذا أصابه وقتی رس-- اصابت کرد حق به این قلب، ببینید چقدر زیبا میفرماید اطمئن مطمئن میشه و قر قرار میگیره.
هر وقت احساس کردی دلت بیقراره، اصلاً آشفتهست، معلوم نیست چشه، این چی شده؟
از حق فاصله گرفتی.
جا الحق از حق الباطل قرار امام عصر که همون حق مطمئن بیاد دیگه.
هر چقدر که به امام عصر ما نزدیکتر باشیم، اون موقع است که به حق نزدیکتریم و آرامش بیشتر-- مثل حضرت امام.
موقعست که آدم الان میفهمه چرا امام، بهتر متوجه میشیم چرا امام میگه اگه مثلا من تو یک بار تو عمرم نترسیدم.
چون به اطمینان رسیده دیگه.
ما ق-- بحث حضرت ابراهیم رو که گفتیم گمان نکنیم که حضرت ابراهیم هم مثلا استغفرالله به شک افتاده بوده، مردد بوده.
اومد گفت و لکن لیطمئن قلبی خدایا به من نشون بده چجوری مردهها رو زنده میکنی؟
داستانشو گفتیم.
دو تا روایت براتون پیدا کردم برای خودم البته، برای شما میخونم.
از امام هشتم یکی سؤال کرد که آقا، آیا حضرت ابراهیم مشکوک بود؟
قبول نداشت؟
حضرت رضا صراحتا فرمود نه خیر، اتفاقا حضرت کاملا یقین داشت به مرده زنده شدن مردهها.
منتها از خدا میخواست که یقینش بیشتر بشه.
این فرق میکنه.
من حالا خودمو مقایسه کنم.
یا یه روایت دیگه از امام کاظم یکی نوشت برای حضرت که آقا من تو شکم.
خیلی از ما مشکوکیم نسبت به امام عصر علیه-- از کجا بفهمیم؟
از اینکه مترصد نیستیم، آماده نیستیم.
آمادهی ظهور حضرت نیستم من.
لذا معلومه که مشکوکم.
ببخشید خودم رو میگم به شما جسارت نشه.
بعد جالبه که گفت یابن رسول الله نامه نوشت به مسلم بن عفعر که من مشکوکم ش-- در حالت شکم.
همونطور که ابراهیم از خدا خواست از شک بیرونش ببره گفت به من نشون بده، خب به منم یه چیزی نشون بده.
پررو شده بود طرف.
حضرت فرمود چه حرفی تو میزنی؟
ابراهیم مؤمن بود از خدا خواست یقینش رو بیشتر کنه.
اما تو در ش-- حالت شکی و این خیلی نگرانکنندهست این جملهی پایانی مسلم بن جعفر در این نامه.
فرمود در-- کسی که در شک است هیچ خیری در او نیست.
میدونید چرا خیرات ما کمه؟
چرا خیری از من سر نمیزنه؟
من خودم خدا میدونه بزرگترین دردم رو اگه بخوام به امام عصر تو یه جمله بگم، میگم آقا خ-- من بی خیر شدم.
الان متوجه میشم که چرا بی خیرم.
چون در شکم، مطمئن نیستم.
ببین تو قلبمون چی تثبیت شده.
اگر علامه حسن زاده نوشت القلب حرم-- بهتون گفتم یه بار خدمتش رسیدم گفتم یه چیز بنویس برای آخر عمرم بس باشه همین، اینو نوشت داد.
القلب حرم الله و لا تسکن حرم الله غیر الله.
حرم خدا قلب ماست که جایگاه مهدی و فاطمه است.
اگر آقا رو راه دادی با صداقت رب أدخلنی مدخل صت وأخرجنی مخرجصت.
اون موقع سلطان دیاریگر که امام عصره تو قلبت میشینه و تو مطمئن میشی و این قلب ت-- حقیقتش در برزخ و قیامت جلوهگر میشه.
یعنی اونچه که در نشئه صغرا که برزخ است و نشئه کبرا که قیامت است رخ میده حقیقت قلب ماست، نه بازیهایی که از خودم درآوردم.
آنچه در وجودم تثبیت شده.
حالا چون جشنم هست یه ذره این مثال شاید خندهدار باشه اما با این مثال بحثو جمع کنم که خدا رحمت کنه حضرت آیت الله استاد کل آقای حق شناس یه شاگردی داشتن.
یه روز برزخ شاگردشونو دیدن و اومدن به خ-- گوششونم پیچوندن.
گفتن تو خیلی شوخی، خیلی مزاحی.
گفت بله استاد خیلی دیدی بعضی از شما هم اینطوری هستید.
خیلی مزاحید.
خوبم هست.
امیرالمؤمنین هم مزاح بوده اما نه به هر قیمتی.
به هر حال.
خیلی مزاح بود.
همه رو میخندوند به هر طریقی.
حالا امروز هم بعضیا جلو ما نشستنو خلاصه مصداق اتم شاید نشه گفت ولی مصداق خوبی هستن [خنده].
بعد حالا به مانند از اسرار.
بله.
ایشون فرمودن که گوش-- حالا گوش شاگردش رو چرا پیچونده بود؟
گفت من تو عالم برزخ دیدم که تو رو کت بسته با دو تا از این حالا ملایک جهنم بگیم و این ملائکه غلاظ و شداد گرفتن دارن میبرن محضر میزان اون انوار که امیرالمؤمنینه.
محضر علی علیه الصلاة والسلام که رسیدی گفتن یا علی این خیلی شوخی میکنه، خیلی جوک میگه.
همش همه رو میخندونه.
تو هم تو اون لحظه دیگه دیدی کار تمام شدهست دیگه محضر میزان رسیدی و کارتو توجیه کردی برای مولا.
خندیدی تو خواب به مولا گفتی یا علی من این کارا رو کردم مگه ادخال السرور در قلب مؤمن خودش ثواب نداره؟
ادخال السرور در قلب مؤمن میکردم، میخندیدم.
امیرالمؤمنین سرشو تکون داد گفت خب حالا اگه اینه اشکال نداره.
بعد برگشت-- نکته اینجاست خندهداره اما خیلی مهمه.
برگشت رو به اون دو تا ملک غلاظ و شداد شستشو نشون داد.
یعنی بعد میگه این رو آقای حق شناس بهش گفت که یعنی این تو وجودتو تثبیت شده.
اون دنیام باز از این کار دست برنداشتی.
به ملائکه الله.
اینکه بعضیا اگه میگن چشاتو کنترل نکنی یهو میری اون دنیا هم خلاصه با حوریای بهشتی هم کار دستت میده.
حواست باید باشه اونجا چشمک به اونام نزنی.
این تثبیت شدن تو دل خیلی مهمه.
چی تو قلب ما تثبیت شده؟
همونه.
اصلاً نیت ما همینه.
صریرت ما همینه.
حقیقت ما همینه.
عاقبت هممون انشاالله ختم به خیر بشه.
به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد