ددرس‌گفتارها

[سخنگوی 1] و بهین استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.

در خصوص احکام جماعت همونطور که یادمه حدود دو سال پیش همین حکم رو عرض کردیم که باز هم برای اطمینان بالاخره بعضی از فتواهای خیلی قلیل از فتواهای رهبری استنباطشون عوض شده اینا دو مرتبه امروز من استفتاء کردم از دفتر ایشون در این خصوص و این که دیده می‌شه تو نمازخونه‌ها، مساجد این‌ها بعضیا میان به نماز دوم که می‌رسن بعد می‌خوان دو تا نمازشون رو به یک نماز ابتدا کنن.

برای همین دو رکعت اولو با امام می‌خونن که امام حمد و سوره رو بخونه تا حمد و سوره تموم شد از قنوت به بعدو به سرعت می‌خونن خودشونو به رکعت سوم امام می‌رسونن، نماز بعدی رو ابتدا می‌کنن.

آیا این اشکال داره؟

بعضی از مراجع فرمودن اشکال داره و جز به ضروره نمی‌شه این کارو کرد.

اما رهبر عزیزمون فرمودن اشکالی نداره.

نظر رهبر این هستش که بی‌اشکال است فقط ثواب نماز جماعت کم می‌شه به همون مقدار که از جماعت فارغ می‌شه ثواب جماعتش کم می‌شه.

در خصوص سلام زودتر از امام هم این چنینه.

سلام اگر کسی زودتر از امام سلام بدهد باز اون هم بعضی از مراجع اشکال کردن اما رهبری فرمودن اشکالی ندارد فقط به همون میزان که زودتر سلام میده ثواب نماز جماعتش کم می‌شه.

اجازه بفرمایید که آخرین جلسه رو پیرامون بحث قلب مرید داشته باشیم که البته خود همین نکته‌ای که در این جلسه آخر می‌خوایم بگیم خودش جای بحث طولانی‌ای داره و به بعضی از آیات قرآن رو ما اصلاً فرصت نکردیم که پیرامون ریب، حس مطلق ریب و شک در رابطه باهاش سخن بگیم اما ان‌شاءالله امام عصر همین قلیل رو از ما بپذیره.

اجازه بفرمایید برای خطر گوشزد کردن خطر شک و ریب و دو دلی و شت-- اشد شک و این‌ها یا اضطراب و اون ناآرامی که سبب شک می‌شود یا در دل شک هست، یکی از در حقیقت جملات حضرت آیت الله سعادت پرور، شیخ علی آقای پهلوانی معروف به سعادت پرور رو که حضرت رهبر عزیزمون خیلی از ایشون به خوبی و بزرگی یاد کردن براتون یه بخشیش رو بخونم که این قسمتی که براتون می‌خونم هم در کتاب سرّ الاسراء ایشون جلد یک صفحه هفت هست هم در کتاب عید وصالشون که الان جلوی من هست که در سیر و سلوک هشتصد موضوع رو از ایشون در این کتاب جمع کردن که به نظرم یه کتاب بالینیه.

یعنی کسی قبل خوابش یه کلمه، دو کلمه، سه کلمه، چهار کلمه از این کتاب رو بخونه خیلی شیرینه.

در کلمه‌ی امم موضوع اولش که عنوان هست خورشید حقیقت، می‌فرمایند برای دیگران حقیقت آشکار نشده.

اینجوری نیست که حقیقت برای همه آشکار بشه و عموم مردم، عجب!

عموم یعنی عالم عارف می‌فرمود عموم مردم از درک آن یعنی درک حقیقت عاجز و از مشاهده آن محروم مانده‌اند.

حالا چرا محروم مانده‌اند؟

ایشون می‌فرماید و دیده دلشان در پس ابر تردید کور گشته، تردید و لایه‌های شک و ناباوری آنها را پوشانیده و مانع رؤیت حقیقت شده است.

یعنی تا جایی شده که حالا عبارت بعدی نهیبش باز بیشتره.

از این رو یعنی به جهت همین شک و ریب و تردید و این‌ها، از این رو اینان از اشارات کتاب‌های آسمانی و روشنگری‌های فرستادگان خداوند و به ویژه قرآن کریم و رسول اکرم و آل پاکش علیهم الصلاة والسلام بهره‌ای نمی‌برند.

بلکه گروهی از آنها به طور کلی از مسیر حق دور افتاده و آنچه را به چشم نبینند و به گوش نشنوند یکسره انکار می‌کنند.

آقا گوشمون ندیده، چشممون ندی-- نشنیده، گوشمون نشنیده، چشممون ندیده انکار می‌کنند.

چرا؟

به جهت اینکه به دلشون راه دادن اون شک رو.

ما بر اساس اون مؤلفه‌هایی که عرض کردیم اگه کسی جمع‌بندی کرده باشه متوجه شد که واژه ریب در لغت کلاً به سه معنا به صورت کلی در خ-- پیرامون یعنی جملات بزرگان رو وقتی بررسی می‌کنی بیان شده.

یکی مطلق شکه، یکی شک همراه ترس و بدگمانیه، سوءظن، تهمت اینا.

یکی هم شک همراه با ناآرامی و اضطراب و توهمه.

این‌هاست که جالبه که بدونید اون حالا به شکی که تو قرآن ریب به اطلاق شده بسیاری از محققین همون شک همراه با ناآرامی و اضطراب رو فرمودن که یعنی منظور حالا نه باز همه آیات اما البته در یک فرمایشی هم امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام در نهج‌البلاغه لا ترتابوا می‌فرماید که حضرت می‌فرماید ریب، دچار ریب نشید، مراقب باشید.

لا ترتابوا گرفتار ریب نشید.

ریب نبرزید که چی بشه؟

کی-- این باعث چی می‌شه؟

فتشکوا.

که اگر شما دچار ریب شدید تازه میفتید به شک این نشون میده چون ریب رو مقدمه بر شک آورده مولا منظور همون ناآرامی و اضطرابی‌ست که باعث می‌شه که انسان در عمل بر خلاف علم و فرو رفتن در شبهات بیفته در ورطه‌ی شک.

از کجا شروع می‌شه ناآرامی؟

از اضطراب، اضطراب که امروزه این اضطراب بیچاره کرده مردم رو.

اون مریضه.

بسیاری از مریضی‌های حذ- حتی جسمی و مزاجی باور کنید بر می‌گرده به همین اضطراب.

حالا می‌گن استرس امروزه بهش.

یعنی دلنگرانی‌های عجیب و غریب، عدم نا، عدم آرامش، عدم نقط مقابل یقین و خلوصه.

نقط، نقط مت-- مقابل اطمینانه، آرامش قلبیه.

جالبه که در لحظه‌ی مرگ هم ما داریم در قرآن و روایت، در آیه‌ قرآن و روایت از لحظه‌ی مرگ به ریب المنون یاد می‌شه.

ریب المنون یعنی اضطراب هنگام مرگ.

خب اضطراب هنگام مرگ چیه مگه؟

مگه چرا اضطراب می‌گیره طرف؟

اضطراب وقت مرگ به چه جهته؟

چرا ناآرامه؟

چرا اطمینان خاطر نداره؟

اولا قرآن می‌فرماید نقط مقابل ریب چی شد اینجا؟

نقط مقابل ناآرامی چی شد؟

اطمینان.

قرآن می‌فرماید "یا ایتها النفس المطمئنة" اطمینان.

"ارجعی" برگرد "الى ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي وادخلي جنتي".

قشنگ این آیه داره نشون میده مؤلفه‌ها رو که کسی که دچار اضطرابه، اضطرار رو نمیگم ها اشتباه نشه.

مضطر بودن چیز خوبیه، انسان رو به خدا می‌رسونه.

"اما یجيب ما دعاه و ینصر".

انسان رو به استجابت می‌رسونه.

به جایی می‌رسه که انسان فقط خدا رو بخونه.

اون بحثش گذشت.

اضطراب رو می‌گیم که مقدمه‌ی ورود به شک و این‌هاست.

ناآرامی.

اونجا نشون داره میده این آیه‌ای که قرائت کردیم چی باعث ناآرامی می‌شه؟

اونجا می‌گه "فادخلي في عبادي" بیا تو جلگه بندگان من.

پس دوری از بندگان خدا، از عباد الرحمن باعث می‌شه که این یه مؤلفه، انسان بیفته به عدم اطمینان.

"فادخلي عبادي وادخلي جنتي".

بهشتی زندگی نکردن، دور- دوری کردن از هر چیزی که انسان رو به بهشت تقرب می‌ده اینم می‌شه دلیل دور شدن از اطمینان.

خیلی راحت این آیه داره گرا می‌ده به ما.

"راضية مرضية" اینکه تو راضی نباشی به رضای خداها، یعنی اصلاً رضای خدا مد نظرت نباشه.

چه برسه به اینکه خدا از تو راضی بشه.

اون که دیگه.

یعنی اصلاً این موضوع رضایت برات مهم نبوده، مطرح نبوده.

این‌ها توجه و توسل به اسم رضای خدا نداشتی یا کم داشتی.

اینکه می‌گه برو پیش امام رضا بیجا نیست که اسم آقا رضاست که حضرت آیت الله جوادی آملی خیلی قدیم‌ها که می‌رفتیم پای درسشون، خیلی ما اون موقع بچه‌تر بودیم و ایشون می‌فرمود که اصلاً توی کل، حالا آقای جوادی آملی هم همچین فرمایشی دارن البته.

تو کل این عالم و نظام هستی، ممکنات، عوالم، هر کجا رضایتی پیش بیاد این تحت سیطره‌ی امام رضا صلوات الله علیه رخ داده.

راضی بودن.

یعنی ولایت کلیه‌ست دیگه.

خب کسی بره پیش امام رضا زیارت حضرت به این قصد، به این قصد که هموار کند راه رسیدن به اطمینان رو از طریق رضایت.

درست شد این؟

بعد می‌ف– می‌فرمود "ارجعی".

همون ابتدا می‌فرمود "ارجعی الى ربك".

پس اگر تو از رب خودت غافل باشی یا به یک معنا از آیه‌ی "انا لله و انا الیه راجعون" از قوس النزول و صعود خودت ببینی چجوری از یه آیه داره در میاد، غافل باشی به اطمینان نمی‌رسی.

باید توجه داشته باشی به رجعتت، به برگشتت که ریب المنون نشه، اضطراب هنگام مرگ نشه.

باید توجه داشته باشی به رب خودت که توی بحث لقاء اللهی که ما شب‌های جمعه در هیئت یا زهرا شرقی تهران داشتیم و عزیزان هم در کانال برهان گمنامی برگزار کردن، اونجا مفصل صحبت کردیم پیرامون این موضوع که چگونه است که تو رب خودت رو زیارت قراره بکنی، نه رب مطلقه رو.

البته بعضیا لقاء الله می‌رسن، الله رو می‌بینن.

اینا با هم فرق می‌کنند با کسی که رب خودش رو زیارت می‌کنه.

"یا ایها الانسان انک کادح الی ربک" ارادگار خودت.

"کادحا".

با سختی داری میری به سمت ارادگار خودت.

"فملاقيه".

قراره رب خودت رو زیارت کنی ها، نه رب دیگه.

مگه رب‌ها با هم فرق می‌کنند؟

به این معنا بله.

یعنی حالا خلاصشو بگیم و کسی که اون بحث‌ها رو دنبال کرده می‌دونه.

اما حالا شاید کسی نباشه تو جمع شما.

هر کدوم از اسامی خدا در کانال و جدول وجودی شما جاری شد، ساری شد و پیاده‌سازی شد، یعنی شما مظهری شدی از یکی از اسماء خدا.

نه اینکه دستت بگیری تسبیح.

غلا از تلامه حسن زاده خیلی شیرین می‌فرمودن که خودم از یکی از درساشون داشتن شرح fusus می‌دادن شنیدم در می‌گفت، می‌فرمودن طرف دستش تسبیح می‌گیره و ظاهراً ذاکر می‌شه به ذکر یا بار، یا رئوف، یا رحیم.

اینا بعد وقتی یه دفعه مواجه می‌شه به جایی که باید رأفت به خرج بده، نمی‌ده.

غضب به خرج می‌ده.

این اسماء متقابل رو استفاده می‌کنه.

این اصلاً این اسم در وجودش پیاده نشده.

این اصلاً به ذاکر به واقع نیست.

حقیقتاً ذاکر نیست.

توجه کردید؟

این اسمی که پیاده بشه در انسان.

درست شد؟

اون اسم اگر پیاده شد در وجود انسان نه لقلقه زبان بود، همون مقدار و همون میزانی که از اون دریای لایتنای اون اسم بی‌انتها، اون اسم حضرت حق که عین وجود سم-سمدی حضرت حق است، پره پر است و همه جا رو گرفته، در وجود تو پیاده شد به همون میزانی که پیاده شده او می‌شود رب تو و تو همونو زیارت می‌کنی.

یعنی در حقیقت تو مظهر چه اسمی هستی؟

مظهر اسم رأفت خدا شدی؟

دیروز من با داماد توفیقی شد با داماد حضرت علامه حسن زاده نیم ساعتی تلفنی صحبت می‌کردم.

اصلا نفس ایشون خب معلوم بود چندین سال خب علامتش ایشون بودن دیگه و نفس علامه بهش خدا اصلا صدا نشاط داشت.

اصلا تا شب شارژ کرده بود ما رو تا همین الانش.

عجیب شبی داشتیم ما دیشب.

باور کنید حالا اینا رسانه‌ای می‌شه.

خیلی نمی‌خوام چیزی بگم که بعضیا متعجب بشن اما واقعاً اینطوری هست.

اثر نفس.

به ایشون گفتم آقا یه عمر ما در فراق بودیم.

شما این همه در تحت نفس ایشون خوشا به سعادتشون واقعاً.

ایشون می‌فرمودن که علامه واقعاً ما از نزدیک می‌دیدیم مظهر رحمت واسعه خدا بود.

با همه رحمت، رأفت داشت، رحمت داشت.

عجیب!

عجیب!

و ما اگر بعضی موقع‌ها که از نزدیکشونو زیارت کرده‌ بنده، خود بنده اینو واقعاً دیدم و تو همون چند بار واقعاً اینطوری بود.

حالا کسی که از دنیا برود مظهر این رأفت باشد، اون رب خودش می‌شه رب رؤوف.

رب رؤوف رو زیارت می‌کنه.

اما کسی شد مظهر ذو انتقام یا اسم قهار خدا، شکنندگی.

او خدا رو در مقام ذو انتقام، خدا رو در با اون اسم یا قهارش زیارت می‌کنه.

خدا می‌شکندش.

خدا انتقام می‌گیره.

شدید العقابه.

اصلاً رحم نداره به احدی این آقا، این شخص، این خانم.

خب وقت مرگ یه معنای ریب المنون اینه اضطراب می‌گیرتش چون با هیچکس آرامش نداشته با هیچ.

با همه شلاقی برخورد کرده.

حالا با شلاقی باهاش برخورد می‌کنند لب مرگ.

ریب المنون.

توجه کردید این اضطراب.

یه معنای دیگه‌ش حالا این معنای دوم رو بعداً قبلاً یه چیزهایی عرض کرده بودیم در این ات-اختتامیه بحث جهت اهمیت موضوع دو مرتبه عرض می‌کنیم چیزکی.

اونم اینکه حواستون جمع باشه یعنی حواسمون ما هم قاطی شما جمع باشه که لحظه مرگ علت اون سکره، اون بیهوشی، علت این اضطراب، ناراحتی، علت این ترس و وحشت و غلبه اون نامأنوس بودن با حقایق باطن عالمه.

ما همش با ظاهر طرف بودیم.

مگر [آیه] نیست؟

من هر درسی از در-دروس علامه رو گوش میدم صوتش رو عجیبه.

حتی موضوع چیز دیگه‌ای علامه ببینید تو همه درساش به این آیه اشاره داره.

هو ظاهر، هو باطنه.

خب چرا تو فقط با ظاهر مرتبط بودی، با باطن نبودی؟

توحیدت کامل نبوده.

ناقصی.

باید در سیر استکمالی‌ت، در تکامل برزخی توحیدت تکمیل بشه و الا نمی‌شه به سمت حضرت حق حرکت کنی.

اون مظهر اون همه کمالات رو داره.

تو می‌خوای به سمت او حرکت کنی.

خب باید این نقص برطرف بشه.

می‌شه عذاب برزخی.

رفع این نقص‌ها می‌شه عذاب برزخی.

رفع این نقص‌ها می‌شه اون ترس و اضطراب و عذاب هنگام مرگ.

خب برطرف بشه [آیه].

ارتباط با باطن عالم عزیزان دلم یعنی عبور از ظاهر به باطن.

مثل این که می‌خوای خواب رو تعبیر کنی از ظاهر به باطن عبور باید بکنی، تعبیر.

از ظاهر خواب به باطن خواب عبور کنی.

ما هیچ چاره‌ای نداریم جز اینکه از ظاهر این عالم به باطنش سفر کنیم.

یعنی همون مرگ یا موت اختیاری که اگر غیر از این باشد خیلی خدا ما رو دوست داشته باشه با موت اضطراری، اضطراری، با موت اضطراری ما رو آماده موت اجباری می‌کنه.

موت اجب- اضطراری، مصیبت‌ها، سختی‌ها، مریضی‌ها.

اینا موت اضطراری میاره.

باید کسیو دوستش نداشته باشه که هیچی موت اضطراری هم بهش نمیده.

همون موت اجباری.

تمام.

ریب المنون.

چنان ناآرامه، چنان چرا مأنوس نبوده نیست.

یه دفعه مواجه می‌شه با یه عالمی که به هیچ عنوان از این عالم سر در نمیاره.

خودتون رو بذارید جای همچین کسی.

چه حالتی پیدا می‌کنه؟

خب ختم کلام.

انشاالله که امام عصر همین مقدار رو از ما قبول کرده باشه.

اگرچه می‌دونم همه مباحث ما ناپخته‌ست.

همش.

واقعاً بخوای بحث پخته بشه اوه باید سالیان سال وقت گذاشت.

والحمد لله رب العالمین.

عاقبتمون انشاالله ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله- اللهumma صلي على محمد و آل محمد