ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 031

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

احکام جماعت؛ اقتدا به رکعت دوم و سلام زودتر

حدود دو سال پیش همین حکم دربارهٔ جماعت گفته شد؛ امروز برای اطمینان دوباره از دفتر رهبری استفتا شد، زیرا بعضی از فتواهای خیلی قلیل استنباطشان عوض شده است و باید دوباره پرسیده شود. دیده می‌شود در نمازخانه‌ها و مساجد بعضی وقتی به نماز دوم می‌رسند می‌خواهند دو نماز را به یک نماز ابتدا کنند: دو رکعت اول را با امام می‌خوانند تا حمد و سوره تمام شود، از قنوت به بعد به سرعت می‌خوانند و خود را به رکعت سوم امام می‌رسانند و نماز بعدی را ابتدا می‌کنند. آیا اشکال دارد؟ بعضی مراجع فرموده‌اند اشکال دارد و جز به ضرورت نمی‌شود؛ اما رهبر فرمودند اشکالی ندارد؛ فقط ثواب نماز جماعت به همان مقدار که از جماعت فارغ می‌شود کم می‌شود. در خصوص سلام زودتر از امام نیز چنین است: بعضی مراجع اشکال کرده‌اند، اما رهبری فرمودند اشکالی ندارد؛ فقط به همان میزان که زودتر سلام می‌دهد ثواب جماعت کم می‌شود.

آخرین جلسهٔ قلب مریب؛ گوشزد خطر شک

آخرین جلسه پیرامون قلب مریب است؛ همین نکته خود جای بحث طولانی دارد و به بعضی آیات قرآن دربارهٔ ریب — حس مطلق ریب و شک — فرصت سخن نرسید؛ ان‌شاءالله امام عصر همین قلیل را بپذیرد. برای گوشزد کردن خطر شک و ریب و دودلی و اشد شک، یا اضطراب و ناآرامی که سبب شک می‌شود یا در دل شک هست، بخشی از جملات حضرت آیت‌الله سعادت‌پرور — شیخ علی آقای پهلوانی معروف به سعادت‌پرور — که رهبر بسیار از ایشان به خوبی و بزرگی یاد کرده‌اند خوانده می‌شود. این قسمت هم در کتاب سرّ الاسراء جلد یک صفحهٔ هفت هست و هم در کتاب عید وصال که در سیر و سلوک هشتصد موضوع از ایشان جمع شده و کتاب بالینی است؛ پیش از خواب یک تا چهار کلمه از آن بسیار شیرین است.

خورشید حقیقت؛ دیدهٔ دل در پس ابر تردید

در کلمهٔ امم، موضوع اول با عنوان خورشید حقیقت، می‌فرمایند برای دیگران حقیقت آشکار نشده. چنین نیست که حقیقت برای همه آشکار شود و عموم مردم آن را ببینند؛ عالم عارف می‌فرمود عموم مردم از درک آن — یعنی درک حقیقت — عاجز و از مشاهدهٔ آن محروم مانده‌اند. چرا محروم مانده‌اند؟ ایشان می‌فرماید دیدهٔ دلشان در پس ابر تردید کور گشته؛ تردید و لایه‌های شک و ناباوری آنان را پوشانیده و مانع رؤیت حقیقت شده است. یعنی تا جایی شده که عبارت بعدی نهیبش بیشتر است. از این رو — به جهت همین شک و ریب و تردید — اینان از اشارات کتاب‌های آسمانی و روشنگری‌های فرستادگان خداوند و به‌ویژه قرآن کریم و رسول اکرم و آل پاکش علیهم‌الصلوةوالسلام بهره‌ای نمی‌برند؛ بلکه گروهی به‌طور کلی از مسیر حق دور افتاده و آنچه را به چشم نبینند و به گوش نشنوند یکسره انکار می‌کنند. آنچه گوششان نشنیده و چشمشان ندیده انکار می‌کنند؛ چرا؟ به جهت آنکه شک را به دل راه داده‌اند.

سه معنای ریب در لغت و سخن نهج‌البلاغه

بر اساس مؤلفه‌هایی که پیش‌تر گفته شد، اگر کسی جمع‌بندی کرده باشد متوجه می‌شود واژهٔ ریب در لغت به‌طور کلی به سه معنا در بیان بزرگان آمده است: یکی مطلق شک؛ یکی شک همراه ترس و بدگمانی و سوءظن و تهمت؛ یکی هم شک همراه با ناآرامی و اضطراب و توهم. بسیاری از محققین ریبِ اطلاق‌شده در قرآن را همان شک همراه با ناآرامی و اضطراب دانسته‌اند — نه در همهٔ آیات، اما در بسیاری. شایان توجه است که در فرمایشی امیرالمؤمنین علیه‌الصلوةوالسلام در نهج‌البلاغه می‌فرماید «لا ترتابوا»؛ دچار ریب نشوید، مراقب باشید، ریب نورزید که چه شود؟ «فتشکوا»؛ که اگر شما دچار ریب شدید تازه می‌افتید به شک. این نشان می‌دهد چون ریب را مقدمه بر شک آورده مولا، منظور همان ناآرامی و اضطرابی است که باعث می‌شود انسان در عمل برخلاف علم و فرو رفتن در شبهات در ورطهٔ شک بیفتد. از کجا شروع می‌شود ناآرامی؟ از اضطراب؛ اضطرابی که امروزه مردم را بیچاره کرده است.

اضطراب؛ نقطهٔ مقابل اطمینان

ناآرامی از اضطراب آغاز می‌شود؛ اضطرابی که امروزه مردم را بیچاره کرده است. بسیاری از بیماری‌های جسمی و مزاجی به همین اضطراب برمی‌گردد؛ امروز استرس می‌گویند: دلنگرانی‌های عجیب، عدم آرامش، نقطهٔ مقابل یقین و خلوص و اطمینان و آرامش قلبی. شایان توجه است که در لحظهٔ مرگ نیز در قرآن و روایت از آن به «ریب المنون» یاد می‌شود؛ یعنی اضطراب هنگام مرگ. چرا هنگام مرگ اضطراب می‌گیرد؟ چرا ناآرام است و اطمینان خاطر ندارد؟ نقطهٔ مقابل ریب و ناآرامی اطمینان است. قرآن می‌فرماید:

«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ۝ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ۝ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ۝ وَادْخُلِي جَنَّتِي» (فجر/۲۷–۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفس مطمئنه، به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است؛ پس در میان بندگانم درآی و به بهشتم درآی.

اضطراب را می‌گوییم نه اضطرار؛ مضطر بودن چیز خوبی است و انسان را به خدا می‌رساند و به استجابت می‌کشاند تا فقط خدا را بخواند. اضطراب مقدمهٔ ورود به شک است. این آیه نشان می‌دهد چه باعث ناآرامی می‌شود: «فادخلی فی عبادی» — بیا در جمع بندگان من؛ پس دوری از بندگان خدا و عباد الرحمن یک مؤلفهٔ افتادن به عدم اطمینان است. «وادخلی جنتی» — بهشتی زندگی نکردن و دوری از آنچه به بهشت تقرب می‌دهد نیز دلیل دور شدن از اطمینان است. «راضیة مرضیة» — اگر به رضای خدا راضی نباشی و رضای خدا مد نظرت نباشد، چه رسد به آنکه خدا از تو راضی شود؛ موضوع رضایت برایت مهم و مطرح نبوده و توجه و توسل به اسم رضای خدا نداشته‌ای یا کم داشته‌ای.

امام رضا و سیطرهٔ رضایت؛ رجعت به رب

اینکه می‌گویند برو پیش امام رضا بی‌جا نیست که اسم آقا رضاست. حضرت آیت‌الله جوادی آملی قدیم‌ها در درس می‌فرمودند در کل این عالم و نظام هستی و ممکنات و عوالم، هر کجا رضایتی پیش آید تحت سیطرهٔ امام رضا صلوات‌الله‌علیه رخ داده؛ راضی بودن یعنی ولایت کلیه. کسی که به زیارت حضرت برود به این قصد که راه رسیدن به اطمینان را از طریق رضایت هموار کند، درست است. سپس می‌فرماید «ارجعی إلی ربک»؛ پس اگر از رب خود غافل باشی، یا به یک معنا از آیهٔ «إنا لله وإنا إلیه راجعون» و قوس نزول و صعود خود غافل باشی، به اطمینان نمی‌رسی. باید به رجعت و برگشتت توجه داشته باشی تا ریب المنون — اضطراب هنگام مرگ — نشود؛ باید به رب خود توجه داشته باشی.

لقاء رب خود؛ مظهریت اسماء نه لقلقه

در بحث لقاء اللهی شب‌های جمعه در هیئت یا زهرا شرقی تهران و کانال برهان گمنام مفصل گفته شد که چگونه قرار است رب خودت را زیارت کنی نه رب مطلق را — البته بعضی به لقاء الله می‌رسند و الله را می‌بینند؛ این با کسی که رب خود را زیارت می‌کند فرق دارد. «یا أیها الإنسان إنک کادح إلی ربک کدحاً فملاقیه»؛ با سختی به سوی پروردگار خودت می‌روی و قرار است رب خودت را زیارت کنی نه رب دیگر. مگر رب‌ها فرق می‌کنند؟ به این معنا بله. خلاصه: هر کدام از اسامی خدا در کانال و جدول وجودی تو جاری و ساری و پیاده‌سازی شد، مظهری از یکی از اسماء خدا شدی — نه اینکه تسبیح به دست بگیری. علامه حسن‌زاده بسیار شیرین می‌فرمودند — در شرح فصوص شنیده شد — طرف تسبیح به دست می‌گیرد و ظاهراً ذاکر می‌شود به یا بارّ، یا رؤوف، یا رحیم؛ بعد وقتی مواجه می‌شود به جایی که باید رأفت به خرج دهد نمی‌دهد و غضب می‌کند؛ اسماء متقابل را به‌جای هم به کار می‌برد. این اسم در وجودش پیاده نشده؛ حقیقتاً ذاکر نیست. اسمی که در انسان پیاده شود نه لقلقهٔ زبان، به همان میزان از دریای لایتناهی آن اسم — که عین وجود صمدی حضرت حق است و همه جا را گرفته — در وجود او رب او می‌شود و همان را زیارت می‌کند.

دیروز توفیق شد حدود نیم ساعت تلفنی با داماد حضرت علامه حسن‌زاده سخن گفته شود. نفس ایشان از سال‌ها مصاحبت با علامه معلوم بود و تا شب شارژ کرده بود. به ایشان گفته شد عمری در فراق بودیم؛ خوشا به سعادت کسانی که تحت نفس ایشان بودند. ایشان می‌فرمودند علامه را از نزدیک می‌دیدیم مظهر رحمت واسعهٔ خدا بود؛ با همه رحمت و رأفت داشت. خود نیز چند بار از نزدیک این را دیده بودم. کسی که از دنیا برود و مظهر این رأفت باشد، رب خودش رب رؤوف می‌شود و رب رؤوف را زیارت می‌کند. اما کسی که مظهر ذو انتقام یا اسم قهار و شکنندگی شود، خدا را در مقام ذو انتقام و قهار زیارت می‌کند؛ خدا می‌شکندش و انتقام می‌گیرد و شدید العقاب است و رحم به احدی ندارد. وقت مرگ یک معنای ریب المنون همین است: اضطراب می‌گیردش چون با هیچ‌کس آرامش نداشته و با همه شلاقی برخورد کرده؛ حالا لب مرگ با او نیز شلاقی برخورد می‌کنند.

نامأنوسی با باطن؛ موت اختیاری و اضطراری

معنای دوم را — در اختتامیه برای اهمیت موضوع دوباره — باید گفت: حواسمان جمع باشد که لحظهٔ مرگ علت آن سکره و بیهوشی، علت این اضطراب و ناراحتی، علت این ترس و وحشت، غلبهٔ نامأنوس بودن با حقایق باطن عالم است. ما همیشه با ظاهر طرف بوده‌ایم. مگر آیه نیست؟ هر درسی از دروس علامه که صوتش شنیده شود عجیب است؛ حتی موضوع چیز دیگری باشد، در همهٔ درس‌ها به این آیه اشاره دارد: هو الظاهر و هو الباطن. چرا تو فقط با ظاهر مرتبط بودی و با باطن نبودی؟ توحیدت کامل نبوده؛ ناقصی. باید در سیر استکمالی‌ات، در تکامل برزخی، توحیدت تکمیل شود وگرنه نمی‌شود به سمت حضرت حق حرکت کنی. او مظهر همهٔ کمالات را دارد؛ تو می‌خواهی به سمت او حرکت کنی؛ باید این نقص برطرف شود. می‌شود عذاب برزخی. رفع این نقص‌ها می‌شود عذاب برزخی؛ رفع این نقص‌ها می‌شود آن ترس و اضطراب و عذاب هنگام مرگ.

ارتباط با باطن عالم یعنی عبور از ظاهر به باطن؛ مثل اینکه می‌خواهی خواب را تعبیر کنی و از ظاهر خواب به باطن خواب عبور کنی. ما هیچ چاره‌ای نداریم جز آنکه از ظاهر این عالم به باطنش سفر کنیم؛ یعنی همان مرگ یا موت اختیاری. اگر غیر از این باشد، اگر خیلی خدا ما را دوست داشته باشد با موت اضطراری ما را آمادهٔ موت اجباری می‌کند. موت اضطراری همان مصیبت‌ها و سختی‌ها و بیماری‌هاست که موت اضطراری می‌آورد. باید کسی را دوست نداشته باشد که هیچ موت اضطراری هم به او ندهد؛ همان موت اجباری و تمام؛ ریب المنون. چنان ناآرام است؛ چنان چرا مأنوس نبوده نیست. یک‌دفعه مواجه می‌شود با عالمی که به هیچ عنوان از این عالم سر درنمی‌آورد. خودتان را جای چنین کسی بگذارید؛ چه حالتی پیدا می‌کند؟ ختم کلام. ان‌شاءالله امام عصر همین مقدار را از ما قبول کرده باشد؛ اگرچه می‌دانم همهٔ مباحث ناپخته است؛ واقعاً اگر بخواهی بحث پخته شود باید سالیان سال وقت گذاشت. والحمد لله رب العالمین؛ عاقبت ان‌شاءالله ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.