ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

[نفس عمیق] السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته، السلام علیکم و رحمة الله.

عزیزی پیرامون احکام تذکر دادن که این احکام نماز جماعت رو دو مرتبه بگیریم.

حالا چون من عرض کردم یه دوره رفتیم ما این‌ها رو برای دوستان.

منتها گفتن که مدتی که شما نبودید و کسالت داشتید و اینجا حالا دیگران یا ما می‌خوندیم، متوجه شدیم خیلیا رعایت نمی‌کنن احکام خصوصاً تقدم و تأخر نسبت به امام جماعت رو.

ما اینا رو حالا گفتیم اگرچه عزیزان عوض شدن، تغییر کرد، خیلیا رفتن جدید اومدن این‌ها.

به هر حال، ولی چشم دو مرتبه ما یه مروری می‌کنیم که فعلاً حالا امروز عاجلاً بدونید که دیگه این یه امر محرزی‌ست که همه فقها و مراجع، همه اختلافیا هم نیست که مطلقا کسی حق اینکه تقدم کنه در اجزاء نماز بر امام رو نداره.

یعنی اگر کسی عمداً زودتر از امام بره رکوع و سجود که اصلاً نمازش باطله.

اتفاقاً اگه توجه کنید اگه کسی بتونه از من زودتر بره رکوع و سجود که دیگه عیدالله داره.

یعنی چون من خیلی سریع، چون یه مدت هم [نفس عمیق] از شاید خدمتتون ارزیاب برنامه بودم چندین سال اذانگاهی‌ها رو ارزیابی می‌کردم دیدم اوه، اوه چه فاجعه‌ایه.

مثلاً حرم امام حسین نشون میده یه آیت الهی مرجع مثلاً آقای مکارم جلو ایستاده بعد اکثراً زودتر از ایشون اکثراً حتی صف اولیا میرن رکوع و سجود.

اون موقع به این وضعیت وخیم پی بردم برای همین من اون سمع الله هل من هم دهر اصلاً نمیگم.

تا از رکوع بلند شدم سریع میرم سجده اگر دقت، بین دو سجده الله اکبر نمیگم.

تا از سجده اول پا شدم سریع میرم سجده دوم که شما از ما جلو نزنین.

[خنده] باز با این تفاصيل اگر کسی از من جلو زد جایزه داره واقعاً.

[خنده] چشم باز ما هم میگیم.

اما اجازه بدید که نکته بسیار مهمی رو پیرامون بحث مریب، شک شدید در قرآن امروز به فضل الهی پی بگیریم که این هرچی خب میریم جلوتر بحث دقیق‌تر، خطیرتر میشه این‌ها اما خب حوصله هم میخواد.

اجازه بفرمایید که برای اینکه بحث علمی‌تر باشه رفرنس بدم خدمتتون که در ابتدای سوره بقره خب داریم که الف لام میم ذالک الکتاب لا ریب فیه، لا ریب فیه.

ظاهرش میگیم هیچ شکی در اون نیست.

در تفسیر تسلیم حضرت آیت الله جوادی آملی این حکیم متعلم می‌فرمایند که اینجا این ریب منظور اون شک متعارفی نیستش که ما فکر می‌کنیم و مورد بحث خیلیاست که شک مصطلح بلکه رriebe.

ریب یعنی شک یا أشد شک، أشد شک.

بعد ایشون می‌فرمایند دو وجه داره این أشد شک.

یا اینکه اصلاً و ابداً جایگاه شک نداره که مثل شک در حقیقت قرآنه.

در اون حقیقت قرآن، حق قرآن، وجود قرآن اصلاً جایگاه شک نداره.

حالا عرض می‌کنم چرا، چرا آقای جوادی آملی البته ر از-- میگن و رد میشن.

اما حالا با مبانی حضرت آقای-- حضرت حسن زاده رحمت الله علیه، استاد کل عرض می‌کنم چگونه جای شک نداره در حقیقت قرآن.

اما خب قسمت بعدیش جا-- میشه گفت جای شک داره اما شایسته شک نیست.

اون چیه؟

اینکه چیز مشکوکی در قرآن باشه، نه.

چیز مشکوکی وجود نداره.

اگرچه جای شک هست چون شک می‌کنند اما شایسته شک نیست.

این فرمایش حضرت آقای جوادی.

اونجاهایی که آقای جوادی می‌فرماید اصلاً در حقیقت هیچ‌گونه جای شکی نیست از کجا بلند میشه؟

این همون برهان صدیقینه که دیگه الحمد لله همه‌تون اهل فضل هستید، می‌دونید دیگه.

کمالین یه برهانی دارن که در توحید به تمکن رسیدن.

حالا میگیم کمالین نترسید.

این‌ها به-- اصطلاحاً بهش میگن برهان صدیقین.

این برخاسته از، از همون فطرت و ذات ماست که فطرت الله التي فطر الناس عليها.

برای اینکه اینو توضیح بدم اجازه بدید چند تا مبنا رو از فرمایش بزرگان خدمتتون عرض کنم که این‌ها رو، این دسته‌بندی‌ها رو خود حضرت علامه حسن زاده در شرح فسوسشون دارن.

حالا من چند تاشو براتون عرض می‌کنم.

مثلاً مرحوم حاجی سبزواری علیه رحمة در حاشیه سر-- منظومه‌شون که قبلاً به یک نحو دیگه‌ای من این رو بیان کرده بودم که می‌فرماید اگر شما تصور کنید ابداعاً به یکباره دفعةً با همین فعلیتی که الان دارید و استعدادی که الان دارید و گویش و فهم و درک و علمی که دارید به یکباره یه همچین وضعیتی که الان دارید به فعلیت رسیده، می‌اومدید تو این دنیا.

خو نگرفته بودید، خرد خرد حالا از بچگی یعنی اون استدراج یا تدریجاً وجود نداشت.

چون بر اساس آیه دوازده به بعد سوره مؤمنون تدریج کاملاً درک شده.

تو این آیه می‌فرماید و لقد خلقنا الانسان من صلالة من طین.

خب از این گل خشکیده بعد ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین.

ببینید این استدراجو درک شده هی طول کشیده.

میاد در یک قرار مکینی نطفه قرار می‌گیره رحم مادر.

ثم خلقنا النطفة علقة که چهل روز طول می‌کشه.

فخلقنا العلقة مضغة.

اون علقه بعد میشه مضغه دوباره چهل روز طول می‌کشه.

فخلقنا المنيت عظام میشه استخوان.

اون گوشت مثل جویده شده این شبیه این شکلیه میشه استخوان که باز حدودا چهل روز طول میکشه.

یعنی سه تا چهل روز رو یعنی صد و بیست روز رو که میشه چهار ماه طی میکنه.

فکصون العظام لحما.

اینجا دیگه بعد روش گوشت و پوست و اینا کشیده میشه رو اون استخون.

ثمه انشأناه خلق آخر.

دیگه به اون بهترین وجه و آخر حد ممکن تو.

حالا خلق به بهترین صورت و وجه ممکن خلق که شد اونجا که حالا بعد دیگه روح دمیده میشه بعد چهار ماه.

که یه دوران بسیار حساسی‌ست در دوران بارداری مادر که تمام خلقیاتش اونچه که می‌شنوه، میشی-- می-میگه، میخوره، می‌چشه، می‌بویه، nefsi که بهش میخوره.

همه اینا در خلق و خو و مزاج بچه تاثیر میذاره.

حالا بعد اینجا، اینجا که رسید فتبارک الله احسن الخالقین.

این تدریج رو حاجی سبزوارى رحمة الله علیه می‌فرماید تو گمان کن اصلا این نبود.

این تدریج نبود.

با همین فعلیت که الان داری به یکباره می‌اومدی تو این دنیا.

خب این هستی که الان هست، این بود خودت، این حقیقتی که الان ادراک می‌کنی با این فعلیت یک ور-- به یکباره بیای تو این دنیا دفعتا الان این حس-- چون قبلا خو کردی برات عادی شده متاسفانه.

مثل کسی که چرا میگه زیاد تو زریح نمون، زیاد تو حرم نمون.

میری نمکی زیارت کن برای اینکه خو نکنی.

یعنی عادی نشه برات.

عادی سازی خیلی بده.

اون جلالت حضرت باید همیشه حفظ بشه.

جمال اگه فقط باشه خراب می‌شی.

برای همین تشع هم گاهی اوقات خوبه.

جلالت، بودن دوزخ، اینا آتش، نار.

به هر حال میگه که شما گمان کن به یکباره خو نکرده بودی.

یه دفعه می‌اومدی تو این دنیا.

این حقیقت، این بود، این هست، اینی که هست.

حالا این جمله ای که الان من گفتم واقعا وقتی از علامه شنیدم باور کنید تنم واقعا لرزید.

داشت علامه تبیین می‌کرد حقیقت وجود و حق رو، اینجا یه لحظه گفت اینی که هست واقعا من تا-- همینی که هست.

اینو می‌خوای چی تعبیر کنی؟

چون جالبه که حالا در اوایل شرح فصوص قیسری تو اون مداخل دوازدهگانه‌ش اون مدخل اول باید باشه که می‌فرماید الفصل الاول في الوجود و انه هو الحق.

حق رو مساوق وجود می‌گیره و اونجا توضیح میده و بس-- اصلا کتب نوریه و صحف عرفانیه حتی حکمت متعالیه مثل اسفار و دیگر کتب آخوند اینا همه اومدن پیرامون وجود حرف زدن.

اونم وجود صمدی حضرت حق.

نه بیان صرفا پیرامون شؤون حضرت حق یا اطوار حضرت حق که مثلا یکیش من و شما و زمین و آسمون و نباتات و.

این اصطلاحات رو بذار کنار.

کلا موضوع ک-- بحث کتب عرفانیه و حکمت متعالیه وجود است، وجود.

موضوعش وجوده.

نه وجود مفهومی‌ها که تو ذهنت تصور کنی.

اونچه که متن اعیانه.

یعنی در خارج وجود داره.

وجود داره، هست، هستی.

که الان تو داری درکش می‌کنی.

اون رو میشه انکار کرد؟

مرحوم حاجی سبزوارى اینو در-- زور زدم که به اینجا برسم.

میگه اون تدریج رو اگر در نظر نگیری به یکباره بیای با همین فعلیت که داری و این علم و دانش و استعداد به یکباره بیای تو این دنیا، این هست رو، این هستی رو، این بود رو که داری درک می‌کنی مفهوم بودن نه، این هستی خودت رو، اینو می‌تونی انکار کنی؟

این اصلا کاملا تجربه شهودی‌ست.

که مرحوم شیخ الرئیس در اوایل نوبت سوم اشاراتش می‌فرماید وقتی مقایسه نفس و بدن رو می‌خواد بیان کنه، می‌فرماید نفس از هر چیز غیر از خودش غافله.

از هر چیزی غیر از خودش.

یعنی به خودش نمی‌تونه غا-- هیچ وقت نفس از خودش غافل نیست.

چون هسته.

هست و خواهد بود.

اصطلاحا ما ابد در پیش داریم علامه طباطبایی می‌فرمود.

ابد.

هست.

میشه اینو انکار کرد؟

یا نمیشه؟

یا مرحوم ملا صدر در اسفارش می‌فرمود این کاملا توحید فطریه.

این شهودیه.

این درک بودن و وجود و حق فطریه.

که حالا شما میگی وجود، حق، هر اصطلاحی شما دوست داری بیار.

اگه میدان-- وسعت میدانش اعم از یعنی بیشتر از کلمه وجود و حقه بسم الله شما هرچی دوست-- اصلا لفظ هرچی دوست داری بیار.

بذار حقیقت الحقائق.

بذار نور الانوار.

بذار هرچی دوست داری بذار.

ما رو لفظ بحث نداریم.

اون بودن، اون هست رو میشه انکار کرد؟

قرآن هست یا نه؟

یک حقیقتی‌ست که هست.

درک می‌تونی بکنی.

چرا اینو انکار می‌کنی؟

چرا با خودت درگیر می‌شی؟

اصلا قابل انکار نیست.

اتفاقا مرحوم شیخ در شفا یه بحث جالبی رو میاره اینم گوش بدید جمع‌بندی کنید دیگه.

خیلی بحث شیرینیه و دیگه هیچکس نمی‌تونه اینو انکار کنه.

می‌فرماید که چطور یه بچه‌ای می‌خواد وقتی بیان کنه که این توحید، این برهان صدقین، این وجود داشتن وجود، حق، هستی، بودن، اینا فطریه، ذاتیه، اصلا انکار بردار نیست.

اصلا شک بردار نیست.

چه برسه به اشد شک که ریب باشه اینجوری بیان میکنه مثال میزنه میگه چطور بچه‌ای که هنوز هیچی رو تشخیص نمیده تو بغل مادر از همون بچگی یه دفعه بچ-- ب-مادر بغل کرده بچه رو یه لحظه دست مادر سست بشه، این بچه محکم مادرشو میگیره.

نه حرف زدن بلده، نه راه رفتن بلده، نه چیزی بهش تعمیلی-- تعلیم داده شده.

چگونه‌ست که می‌خواست بقای خودش رو حفظ کنه این بچه؟

چی شد؟

چی در درون این بچه چی داره بهش الهام میکنه؟

بقای خودت رو-- این حب به بقا حتی در حیوانات هم وجود داره.

کی این مورچه رو، این مورملک و این عنکبوت و این سگ و این گربه رو کی اینا رو تعلیم داده که تو تا میری سمتش فرار میکنه.

این پرنده رو چرا میری سمتش فرار میکنه؟

حب بقا.

خب اینو کی بهش تعلیم داده؟

رفتی کلاس؟

نه.

فطریه دیگه شهودیه.

میخواد اون بودنش، اون هستش، اون وجودش رو که عین حقه "سنریهم آیاتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق".

حقه.

هرچه هست حقه.

اطوارش حقند.

شؤوناتش حقند.

شما حقید.

آسمان و زمین حقه.

میخواد این بودن که حقه رو حفظ کنه.

لذا فرار میکنه.

بچه خودش رو حفظ میکنه.

این ا-- کاملاً عین فطریه.

شهودیه.

بهش میگن برهان صدقی.

اصلاً هیچ برهان دیگه‌ای تو نیاز نداری برای کشف حقیقت.

اینو چجوری میخوایم انکار کنیم؟

چگونه میشه که کسی در این هم ریب کنه؟

اونم نه شک، شدت شک.

چگونه میشه؟

حالا بزرگان اهل اخلاق و اخلاقیون ما اینجا جواب دادن.

گفتن دیگه بر اساس اون آیه "أن كذبوا بآياتنا" گفتن اصرار بر گناه.

گناه پشت گناه.

ظلمت روی ظلمت کاری میکنه که دیگه اصلاً کلاً آیات الهی رو هم تکذیب میکنه.

ولی اینجا البته عرض کنم تو ختم کلام دو نظر وجود داره.

بعضیا معتقدن که نه، اون حقیقت محضه.

اون عرض شود شهود خودت به بودن و وجود رو، اینکه اصلاً خودت رو خودت خودت رو میگی عینا هستم و میخوام همیشه باشم.

ها؟

این رو دیگه هیچکس نمیتونه انکار کنه.

این چون فطریه نمیشه.

اما بعضیا، بعضی از اخلاقیون گفتن نه اگر گناه شدت بگیره اینم انکار میشود.

دو تا نظره.

در هر حال بدانیم که شک دالویی است، یک کانالی‌ست، یک راهرویی‌ست که متاسفانه اگر توش بمونه انسان به ریب میکشه.

شدت شک انسان رو به جایی میکشونه که دیگه حقایق مسلم رو هم انکار میکنه.

اون موقع باید به چی برسه؟

به یقین برسه.

یکی از معنای يق-یقین چی بود؟

مرگ.

"واعبد ربك حتى يأتيك اليقين".

عبادت کن تا وقتی که یقین به تو برسه.

این یقین رو روایات فرمودن مرگه.

دیگه اونجا همه میرسن.

اونجا دیگه همه، اون کسی هم که مسلمات رو انکار کرده فطریاتم اگر بگیم قابل انکار باشد که نیست.

اگر انکار کرده باشه اونجا دیگه نه، مشهوده.

اونجا دیگه کاملاً درک میکنه و یقین براش حاصل میشه.

لذا یکی، یکی از معانی مرگ یقین است.

ان شا الله که عاقبتما ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهُم صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد.

صَلَّى الله تَبَارَكَ وَتَعَالَى عَلَى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد