ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 028

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

تقدم بر امام جماعت

عزیزی تذکر داد که احکام نماز جماعت را دوباره مرور کنیم؛ زیرا در ایام کسالت استاد بسیاری تقدم و تأخر نسبت به امام را رعایت نمی‌کردند. اگرچه مخاطبان عوض شده‌اند، مرور لازم است. امروز عاجلاً بدانید که نزد همهٔ فقها و مراجع امری محرز است که مطلقاً کسی حق ندارد در اجزای نماز بر امام تقدم کند. اگر کسی عمداً زودتر از امام به رکوع یا سجود رود نمازش باطل است. کسی که بتواند از این حقیر زودتر به رکوع و سجود رود جایزه دارد؛ چون من بسیار سریع‌ام. سال‌ها برنامه‌های اذانگاهی را ارزیابی می‌کردم و دیدم چه فاجعه‌ای است: در حرم امام حسین مثلاً مرجع بزرگی جلو ایستاده و اکثر حتی صف اولی‌ها زودتر از او به رکوع و سجود می‌روند. از آن رو سمع‌الله‌هل‌من‌حمد را نمی‌گویم؛ از رکوع که برخاستم سریع به سجده می‌روم و میان دو سجده الله‌اکبر نمی‌گویم تا کسی جلو نزند. با این تفاصیل اگر کسی از من جلو زد واقعاً جایزه دارد. چشم؛ باز هم می‌گوییم. اما اجازه دهید نکتهٔ بسیار مهم‌تری پیرامون قلب مریب و شک شدید در قرآن پیش گیریم؛ بحثی که هرچه پیش‌تر رود دقیق‌تر و خطیرتر می‌شود. هرچه پیش‌تر می‌رویم بحث دقیق‌تر و خطیرتر می‌شود و حوصله می‌خواهد؛ برای علمی‌تر شدن، رفرنس‌ها را روشن می‌کنیم.

لا ریب فیه؛ ریب أشد شک است

در آغاز سورهٔ بقره آمده است الم ذلک الکتاب لا ریب فیه. ظاهرش آن است که هیچ شکی در آن نیست. آیت‌الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم می‌فرمایند اینجا ریب شک متعارف مصطلح نیست بلکه ریب یعنی شک یا أشد شک. دو وجه دارد. یکی آنکه اصلاً و ابداً جایگاه شک ندارد؛ مانند شک در حقیقت قرآن، حق قرآن و وجود قرآن که جایگاه شک ندارد. دیگر آنکه چیز مشکوکی در قرآن نیست؛ اگرچه جای شک هست چون مردم شک می‌کنند، اما شایستهٔ شک نیست. این فرمایش آقای جوادی است. آنجا که می‌فرمایند در حقیقت هیچ‌گونه جای شکی نیست از کجا برمی‌خیزد؟ از همان برهان صدیقین که اهل فضل می‌شناسند؛ کمالین را نترسید، اصطلاحاً برهان صدیقین می‌گویند. برهانی که در توحید به تمکن رسیده و برخاسته از فطرت و ذات ماست: فطرت الله التی فطر الناس علیها. آقای جوادی وجه اول را می‌گویند و می‌گذرند؛ ما با مبانی علامه حسن‌زاده توضیح می‌دهیم چگونه در حقیقت قرآن جای شک نیست.

فرض حاجی سبزواری؛ آمدن دفعتاً به دنیا

برای توضیح، چند مبنا از بزرگان — چنان‌که علامه حسن‌زاده در شرح فصوص دسته‌بندی کرده‌اند — لازم است. حاجی سبزواری در حاشیهٔ منظومه می‌فرماید فرض کن ابداعاً و دفعتاً با همین فعلیت و استعداد و گویش و فهم و علمی که اکنون داری، به یکباره به این دنیا می‌آمدی و خردخرد از کودکی خو نگرفته بودی؛ استدراج و تدریج نبود. بر اساس آیات دوازده به بعد سورهٔ مؤمنون تدریج کاملاً درک شده است:

«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ ۝ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ» (مؤمنون/۱۲–۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به راستی انسان را از چکیده‌ای از گل آفریدیم؛ سپس او را نطفه‌ای در قرارگاهی استوار گرداندیم.

ثم خلقنا النطفة علقة — چهل روز؛ فخلقنا العلقة مضغة — دوباره چهل روز؛ فخلقنا المضغة عظاما — استخوان؛ حدود سه چهل‌روز یعنی صد و بیست روز و چهار ماه. فکسونا العظام لحما؛ ثم أنشأناه خلقاً آخر؛ آنگاه روح دمیده می‌شود. دوران بارداری بسیار حساس است: آنچه مادر می‌شنود و می‌گوید و می‌خورد و می‌چشد و می‌بوید و نفسی که به او می‌خورد، همه در خلق و خو و مزاج فرزند اثر می‌گذارد. چون به احسن خلقت رسید فتبارک الله احسن الخالقین. حاجی می‌گوید گمان کن این تدریج نبود و با همین فعلیت دفعتاً می‌آمدی. این هستی که اکنون هستی، این حقیقتی که ادراک می‌کنی، چون قبلاً خو کرده‌ای برایت عادی شده است. از این روست که می‌گویند زیاد در ضریح و حرم نمان؛ نمکی زیارت کن تا خو نکنی و عادی نشود. عادی‌سازی بسیار بد است؛ جلالت حضرت باید حفظ شود. جمال تنها اگر باشد خراب می‌شوی؛ از این رو تشع و جلالت و یاد دوزخ و نار گاه نیکو است. فرض کن خو نکرده بودی و یکباره می‌آمدی: این حقیقت، این بود، این هست. وقتی علامه حقیقت وجود و حق را تبیین می‌کرد و گفت «همین که هست»، تنم لرزید. این را چه تعبیر کنی؟ چون قبلاً خو کرده‌ای برایت عادی شده؛ حال اگر خو نبود، سنگینی همین هستی را یکجا درمی‌یافتی.

وجود مساوق حق؛ موضوع کتب عرفانی

قیصری در اوایل شرح فصوص، در مداخل دوازده‌گانه، فصل اول را فی الوجود و انه هو الحق نهاده و حق را مساوق وجود گرفته است. کتب نوریه و صحف عرفانیه و حتی حکمت متعالیه مانند اسفار آخوند همه پیرامون وجود سخن گفته‌اند؛ آن هم وجود صمدی حضرت حق، نه صرفاً شؤون و اطوار او که یکی من و شما و زمین و آسمان است. موضوع این کتب وجود است؛ نه وجود مفهومی ذهنی، بلکه متن اعیان: آنچه در خارج هست، هستی‌ای که اکنون درک می‌کنی. آیا می‌توان انکارش کرد؟ حاجی سبزواری می‌گوید اگر تدریج را برداری و دفعتاً با همین فعلیت بیایی، این هست و این بود و این هستی خودت را — نه مفهوم بودن را — می‌توانی انکار کنی؟ این تجربهٔ شهودی است. شیخ‌الرئیس در اوایل نمط سوم اشارات، در مقایسهٔ نفس و بدن، می‌فرماید نفس از هر چیز غیر خود غافل می‌شود اما هیچ‌گاه از خود غافل نیست؛ چون هست و خواهد بود. علامه طباطبایی می‌فرمود ما ابد در پیش داریم. هست. می‌توان انکار کرد؟ ملاصدرا در اسفار می‌فرمود این کاملاً توحید فطری و شهودی است؛ درک بودن و وجود و حق فطری است. لفظ را هرچه خواهی بگذار: حقیقت الحقائق، نور الانوار؛ ما بر سر لفظ نزاع نداریم. آن بودن و آن هست را می‌توان انکار کرد؟ قرآن هست یا نه؟ حقیقتی است که هست و درک می‌شود؛ چرا انکار و درگیری با خویش؟ اصلاً قابل انکار نیست. اصطلاحات شؤون و اطوار را کنار بگذار؛ کلاً موضوع بحث کتب عرفانیه و حکمت متعالیه وجود است — وجودی که متن اعیان است نه مفهوم ذهنی.

حب بقا در کودک و حیوان؛ برهان صدیقین

شیخ در شفا مثالی شیرین می‌آورد که دیگر کسی نمی‌تواند انکار کند. چگونه کودکی که هنوز چیزی تشخیص نمی‌دهد، در بغل مادر، چون دست مادر سست شود محکم مادر را می‌گیرد؟ نه سخن می‌داند نه راه رفتن، و چیزی تعلیم ندیده؛ چگونه بقای خود را حفظ می‌کند؟ چه در درونش الهام می‌کند؟ حب به بقا حتی در حیوانات هست. مورچه و مورملک و عنکبوت و سگ و گربه و پرنده را کی تعلیم داده که چون نزدیک شوی بگریزند؟ فطری و شهودی است؛ می‌خواهند آن بودن و هست و وجود را که عین حق است حفظ کنند:

«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌زودی نشانه‌هایمان را در آفاق و در خودشان به آنان می‌نماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.

حق است؛ هرچه هست حق است؛ اطوار و شؤونات حق‌اند؛ شما حقید؛ آسمان و زمین حق است. کودک و حیوان می‌خواهند این بودنِ حق را حفظ کنند. این عین فطرت و شهود است و برهان صدیقین نامیده می‌شود. هیچ برهان دیگری برای کشف حقیقت لازم نیست. همین شهود فطری است که جای ریب در اصل وجود و حق قرآن را می‌بندد؛ مگر آنکه کسی با گناه پیاپی خود را از دیدن این روشنی محروم کند. چگونه می‌توان انکار کرد؟ چگونه کسی در این ریب کند — نه شک متعارف، أشد شک؟ بزرگان اهل اخلاق پاسخ داده‌اند: بر اساس آیهٔ ان کذبوا بآیاتنا، اصرار بر گناه، گناه پشت گناه و ظلمت روی ظلمت کاری می‌کند که آیات الهی را یکسره تکذیب کند. اما چگونه می‌شود در حب بقا و شهود بودن نیز ریب کرد؟ مگر آنکه ظلمت گناه چنان شود که حتی روشن‌ترین امور فطری تیره نماید.

عادی‌سازی حس وجود و حفظ جلالت

از همان فرض حاجی سبزواری برمی‌آید که خو کردن حس هستی را کم‌نور می‌کند. زیارت نمکی سفارش شده تا جلالت حرم عادی نشود؛ جمال تنها اگر مدام باشد انسان را خراب می‌کند و از این رو یاد جلالت و نار نیز لازم است. همین منطق در فهم «لا ریب فیه» جاری است: حقیقت قرآن و وجود حق چنان روشن است که اگر پردهٔ عادت کنار رود، شک جایی نمی‌یابد؛ آنچه می‌ماند شایستگی نداشتن شک است نه وجود امر مشکوک.

دو نظر در انکار فطرت؛ از شک تا ریب تا یقین

در ختم کلام دو نظر هست. برخی معتقدند آن حقیقت محض — شهود خود به بودن و وجود، گفتنِ «عیناً هستم و می‌خواهم همیشه باشم» — را هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند؛ چون فطری است. برخی اخلاقیون گفته‌اند اگر گناه شدت گیرد این نیز انکار می‌شود. دو نظر است. در هر حال بدانیم شک دالانی است که اگر انسان در آن بماند به ریب می‌کشد؛ شدت شک او را به جایی می‌برد که حقایق مسلم را نیز انکار کند. آنگاه باید به یقین برسد. یکی از معانی یقین مرگ است: و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین. روایات فرموده‌اند این یقین مرگ است؛ آنجا همه می‌رسند. حتی آن که مسلمات و فطریات را انکار کرده باشد — اگر بگوییم قابل انکار باشد که نیست — آنجا مشهود می‌شود و یقین حاصل می‌گردد. پس یکی از معانی مرگ یقین است. شک کانال و راهرویی است؛ اگر در آن بمانی به ریب می‌کشی و مسلمات را انکار می‌کنی. راه نجات عبور از شک به یقین است؛ و یکی از معانی یقین همان مرگ است که پرده را برمی‌دارد. آنجا حتی منکر مسلمات نیز مشهود بودن حق را درمی‌یابد. پس پیش از آن مرگ اضطراری، باید با عبادت تا آمدن یقین پیش رفت: و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین. ان‌شاءالله عاقبت به خیر شود.

در جمع‌بندی باید دانست که لا ریب فیه هم نفی شایستگی شک از حقیقت قرآن است و هم دعوت به عبور از دالان شک به ساحل یقین؛ و قلب مریب همان دلی است که در این دالان مانده و شدت شک او را از دیدن حق بازداشته است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.