ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلام علیکم و رحمه الله.

یه روایت بسیار زیبا و پرمغز، قشنگ، شریف که واقعاً به حق عرض می‌کنم اغراق نمی‌کنم که واقعاً یه دهه می‌طلبه که روی این روایت کار کنن اهلش.

که البته عرض کنم سند رو که من از کجا این روایت رو دیدم.

کتابی که دستم هست کتاب گنجینه‌ی گوهر روان از علامه روحی فدا هست.

علامه حسن زاده که ابتدای این کتاب چون ایشون یه کتاب دیگه‌ای فکر می‌کنم اکه باز باشه.

ایشون یه کتاب دیگه‌ای دارن به نام صد کلمه در معرفت نفس و البته اون کتاب رو یه مقدار بسیط‌تر از اون چیزی‌ست که در اینجا مقدمه آوردن.

اینجا در مقدمه‌ی کتاب گنجینه‌ی گوهر روان که شاگردان علامه اون‌هایی که خیلی موفق‌ترن خیلی توصیه می‌کنن به جوونا در خواندن این کتاب بعد از کتاب معرفت نفس علامه.

بسیار من اون مدتی که تو بستر بیماری بودیم ممهد الهمم علامه رو با این کتاب رو خوندم.

خیلی برام شیرین بود.

مقدمه‌ی این کتاب صد کلمه در معرفت نفس رو میاره.

بعد ورود می‌کنه به بحث گنجینه‌ی گوهر روان.

منظورش از روان هم همون نفس است.

به زبان تازی نفس، به زبان پارسی جان یا روان.

حالا اون روانشناسی اسلامی که ما می‌گیم یعنی همین معرفت نفس.

متأسفانه کسای دیگه دایی‌اش شدن.

اینجا در کلمه اگر خواستید رجوع کنید در کلمه هفتاد و چهار این روایت رو از علامه میاره و حالا از رو من این جمله خود علامه رو براتون بخونم تا برسم به روایت.

می‌فرماید «آنکه در جسم و روح خود بیندیشد، در جسم و روح خود بیندیشد هر یک را بدین احوال شش گانه بیابد که آدم اولیاء الله حضرت وسی» خیلی جالبه که از علامه خیلی تأکید رو وسی بودن امیرالمؤمنین دارن.

«حضرت وسی امام علی علیه الصلاة والسلام زبان داده است» که یعنی این روایت رو مولا فرمودن که ایشون اصطلاح می‌کنند به آدم اولیاء الله از مولامون علی.

وایسین کلمات رو ببینین که واقعاً از دهان چنین کسی باید همچین کلماتی خارج بشه.

ما بخوایم مولا رو معرفی کنیم چی بگیم؟

می‌گیم زور بازوی علی بابل فلان.

چه می‌دونم فوقش بگیم چشم و ابروی علی و فلان.

حالا خستتون نکنیم روایتو ببینید "إن للجسم ستة أحوال".

برای جسم شش تا احوال وجودس-- شش تا حالت وجود داره "الصحة والمرض والموت والحياة والنوم".

هر کدوم دو به دو مقابله، متقابلن.

الصحة مقابل المرض.

والموت مقابل الحياة.

النوم مقابل اليقظة.

وكذلك الروح میگه الروح یعنی همه‌ی روح انسان.

الف لا میاد سر روح، همه‌ی روح انسان.

این هم می‌فرماید همین حالت رو داره.

یعنی روح انسان هم شش تا حالت داره.

بعد توضیح میده آقا امیرالمؤمنین توضیح میده که حالا تو، تو جسم که معلومه صحت و مریضی‌ش چگونه است، خواب و بیداری‌ش چگونه است یا موت و حیاتش چگونه است.

اما در روح رو حضرت چگونه تصویر می‌فرماید.

"فحياتهها علما".

علم حیات روحه.

یعنی اگر کسی به سراغ علم نره این مرده‌ست.

مرده‌ی متحرکه.

قرآن هم می‌فرماید هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ آیا مساوی‌اند کسانی که می‌دانند و اونایی که نمی‌دانند؟

قابل توجه اونایی که از علم فراری‌اند.

"و موتها جهلها".

این جهل، نادانی مرگ روح کسیه.

و حالا چون بحث ما اینجاست، اینجا می‌خوایم یه ذره توقف کنیم و "مرضها شك".

مرض، مریضی روح انسان.

حالا شما بگیر همون روان انسان، جان انسان.

ها؟

اون میگه مریضی‌ش تو شکه.

بحث ما هم تو چی بود؟

قلب مرید.

قلبی که دائماً دچار شک و ریب و این‌هاست.

خب صحتش چیه؟

مقابلش چیه؟

"صحتها يقينها".

صحتش به يقينه.

يقين مقابل شکه دیگه.

و البته "نومها غفلتها" یعنی خوابش تو غفلته.

خواب روح، جان ما.

"ويقظتها حفظها" و اینکه تو بتونی این رو در حقیقت نگهداریش کنی، روح رو.

همون مراقبت.

مراقبت که علامه خیلی بهش تأکید داره این می‌شه در حقیقت بیداری روح.

تا اگر کسی ما-- یعنی غافل باشه از مراقبت، حضور و مراقبت قطعاً روحش می‌میره یا حالا به خواب می‌ره اینطوری بگیم.

حالا رو بحث شک من نکته‌ای رو می‌خواستم عرض کنم که بحث قلب مرید بود که مقابل یقین قرار گرفته.

جالبه که مراتب یقین هم شما اگر دقت بفرمایید تمام بزرگان بر اساس روایات ما مراتب یقین رو از علم شروع کردن.

علم اليقين که پایه‌ی اولشه.

اصلاً نمیشه به جز دانستن و فهمیدن که منجر به چشیدن بشه انسان به یقین برسه.

باید رفت سح- سمت علم و دانش.

علم اليقين مبدل می‌شه به عين اليقين که تو اون چیزی که می‌دانی رو ببینیش بعد بشه حالا حق اليقين.

یعنی بچشی.

اون که می‌بینی رو بعد دیگه بچشی.

بعد تازه به قول علامه بشود برد اليقين که اصلاً بیارمی.

یعنی آرامش پیدا کنی، به اطمینان برسی و اونچه که تو چشیدی تو رو به اطمینان برسونه.

یعنی کاملاً در تو پیاده‌شا-- پیاده‌سازی بشه.

یعنی متحقّق بشه اسماء الهی در وجود تو.

تو که محقّق میشی بعد پیاده بشه بشی متحقّق.

یا دقت نظر داری، متدقق.

یعنی اون دقت‌هات پیاده بشه در وجود تو.

که این مقابلش می‌شه چی؟

مقابلش می‌شه شک.

کسی که شکاک همش به هر چیزی شک می‌کنه ایناها، قطعاً به سمت یقین حرکت نکرده.

یعنی به یه پله‌ی یقینش می‌لنگه که از کجا شروع باید می‌کرد؟

نکرده.

از علم، علم.

و چه خوش که انسان پیدا کنه یه س-- صاحب نفسی رو.

افسوس که از دست ما رفتن خیلی از این بزرگان مثل خود حضرت علامه، آقای حق شناس یادش بخیر ما اصلاً می‌شستیم محضر ایشون تو حجره باور کنید انگار که بار یه سالمون رو می‌بستیم.

یادش بخیر.

آخه کجا رفتن اینا واقعاً ما رو تنها گذاشتن.

انشاالله ما بریم با اون‌ها ملحق شیم.

و یه آدم خوش نفس، خوش سُرو، خوش بیان رو پیدا کنه حقایق علمی رو از اون تلقی کنه.

و الا به یقین نمی‌رسه و این شک اون رو می‌کشونه به سمت ان کاردبوایات الله.

به تکذیب می‌رسه از شک.

باید بره به سمتی بالاخره رفت باید هر به قول استاد قاضی نصف عمرتو صرف کنی تا پیدا کنی یه نفر رو.

ولی پیدا کردی دیگه ولش نکنی.

خود بنده هری چه شب‌ها تا صبح در خونه‌ی آقای بهجت می‌شستیم گریه می‌کردیم پشت در خونه‌ش تو هوای سرد.

گریه می‌کردیم پشت خود علامه پشت در خونه‌ی حضرت علامه رحمت‌الله علیه می‌شستم من.

شعر می‌گفتم در حق علامه.

غزل می‌گفتم مثلاً.

بعد می‌دیدمش بهش می‌دادم.

حالا اونم به برکت این کار ما یه هدیه به ما می‌داد.

و آدم بره و واقعاً نمی‌دونم چی بگم.

غیر از این باشه ما باختیم.

بعد حالا شک رو می‌گه چی؟

مرض دیگه.

مریضی روح.

خوبه آدم روحش مریض باشه از دنیا بره؟

بعد دچار اون در تکامل برزخی مجبورن که فشارش بدن که نجاتش بدن.

تو زیر فشار قرارش میدن که اونم می‌شه همون عذاب‌های برزخی.

حالا چه خوش که انسان بتونه از طریق همین حالا کمالین که در توحید به تمکن رسیدن راه پیدا کنه به نفس مولامون علی علیه‌السلام.

به حجت بن الحسن که مرحوم سید بحر العلوم که حالا ما گروه های جمعه بحث رسائل عرفانی از این هفته پیش شروع کردیم.

کسایی که رجوع کنن به کانال آقای مران گمنامی اولین جلسه‌ش بارگذاری شد.

رساله سیر و سلوکیه سید بحر العلوم رو اونجا شروع کردیم به فضل الهی.

که البته اصل رساله مال سید بن طاووسه.

ایشون شروع کرد، ایشون شرحش داده ولی منتسبه به سید بحر العلوم.

آقای قاضی گفتم.

خب آدم بتونه-- اونجا سید بحر العلوم کسی بوده که دائما باب تشرف محضر امام عصر به روش باز بوده.

آدم بتونه از امام عصر که نفسش نفس مولا علی‌ست بهره ببره.

یه نفس اون‌ها برای یک عمر انسان بسه.

یا حالا در کتاب توحید صدوق که اتفاقاً در شرح فسوس الحکمه از علامه هم می‌ذارم جلسه‌ای کس خواست رجوع کنه جلسه‌ی هشتم شرحش علامه به همین نکته اشاره می‌کنه در توحید صدوق که روایتی‌ست که امام باقر صلوات الله علیه فرمودن ظاهراً از امیرالمؤمنین باز.

آدم اولیاء الله به قول علامه.

ایشون از همین رد می‌شدن یه دو تا جوان داشتن می‌رفتن.

یکیشون قسم خورد.

سوگند به خدایی که پشت اون آسمون هفتمه.

مولا زد رو دوشش فرمود کدوم خدایی که پشت آسمون هفتمه؟

کدوم خدا رو میگی؟

موند.

اصلاً نفس مولا، اون القا‌ات و اشراقات حضرت زد تمام اون بت‌های وجودیشو شکست.

لال شد.

نتونست حرف بزنه.

حضرت فرمود چ-چگونه خدا پشت آسمان‌هاست در حالی که او خودش رو در قرآن این چنین معرفی کرده که هو الاول والآخر والظاهر والباطن.

هو في السماء اله و في الارض اله.

همون اله که ما می‌گیم لا اله الا الله الا الله.

اول ی-- نفی می‌کنیم هر الهی رو به جز او بعد اثباتش می‌کنیم الله رو.

می‌گه تو آسمون همون اله ه.

همون ه.

همون قل ه الله احد.

همون ه تو آسمون همون ه است و فی الارض اله.

آیه قرآنه.

تو زمین هم همین الهه.

خب چگونه این می‌شه؟

بعد اون طرف سس شد گفت یعنی متوجه حالا نفس مولا زد و متوجه‌اش کرد.

آدم بشینه پای درس توحیدی اشراقی القایی یک ولی خدا چقدر دست ما کوتاه‌ست.

خدا لعنت کنه اونایی که دست و بال ما رو از اماممون کوتاه کردن.

دست مولامون علی رو بستن.

ما رو به این حال روز کشوندن.

به خدا.

که بعد خلاصه گفت آقا متنبّه شد گفت آقا حالا من باید کفاره بدم که قسم خوردم.

حضرت فرمود تو خدای به واقع رو قسم نخوردی که.

یه خدای دروغین رو قسم خوردی.

اما اگر می‌خوای کفاره بدی باشه کفارت این باشه که دیگه از این به بعد اعتقادت به این باشه که هو الاول والآخر والظاهر والباطن.

هو في السماء اله و في الارض اله.

ه اون ه اوله.

همون هو الاول الآخر.

روش فکر کنید و همون هو الاول والاخر الظاهره و همون هو الاول والاخر والظاهر الباطن.

یعنی باطن عالم حضرت حق است.

ظاهر عالم حضرت حق است.

اول عالم اول بی اول خداست.

آخر بی آخر خ-- اصلاً چیزی جز حضرت حق نیست و بقیه همین کفرات هم تشؤنات و شؤونات و اطوار حضرت حق‌اند.

طورهای مختلف و ظهور باطن حضرت حق‌اند که یکی از اون اشیا و اون ظهورات یا مظاهر شما هستید.

پس مراقب باشیم وقتتون رو نگیریم که مولامون علی علیه‌السلام تصریح می‌کنند که شک مریضی روحه.

زودتر خودمون رو انشاالله به دست یه ولی خدا درمان کنیم.

عاقبتمون انشاالله ختم بخیر بشود.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.