ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 027

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت شش حال جسم و روح؛ از گنجینهٔ گوهر روان

روایتی بسیار زیبا و پرمغز و شریف که اغراق نیست بگوییم یک دهه می‌طلبد اهلش روی آن کار کنند. سند از کتاب گنجینهٔ گوهر روان از علامهٔ روحی‌فدا — علامه حسن‌زاده — است. ایشان کتاب دیگری دارند به نام صد کلمه در معرفت نفس و البته آن کتاب مقداری بسیط‌تر از آن چیزی است که در اینجا مقدمه آورده‌اند. در مقدمهٔ گنجینهٔ گوهر روان که شاگردان علامه آن‌هایی که خیلی موفق‌ترند خیلی توصیه می‌کنند به جوانان در خواندن این کتاب بعد از کتاب معرفت نفس علامه. بسیار در مدتی که در بستر بیماری بودیم ممهد الهمم علامه را با این کتاب خواندیم؛ خیلی شیرین بود. مقدمهٔ این کتاب صد کلمه در معرفت نفس را می‌آورد؛ بعد ورود می‌کند به بحث گنجینهٔ گوهر روان. منظورش از روان هم همان نفس است. به زبان تازی نفس، به زبان پارسی جان یا روان. حالا آن روانشناسی اسلامی که می‌گوییم یعنی همین معرفت نفس؛ متأسفانه کسان دیگر دایی‌اش شده‌اند. اینجا در کلمه — اگر خواستید رجوع کنید — در کلمهٔ هفتاد و چهار این روایت را از علامه می‌آورد. جملهٔ خود علامه را بخوانیم تا برسیم به روایت. می‌فرماید آنکه در جسم و روح خود بیندیشد هر یک را بدین احوال شش‌گانه بیابد که آدم اولیاءالله حضرت وصی — خیلی جالب است که از علامه خیلی تأکید بر وصی بودن امیرالمؤمنین دارند — حضرت وصی امام علی علیه‌الصلاةوالسلام زبان داده است؛ یعنی این روایت را مولا فرموده‌اند که ایشان اصطلاح می‌کنند به آدم اولیاءالله از مولامان علی.

ستة أحوال للجسم والروح

إن للجسم ستة أحوال — برای جسم شش حالت وجود دارد: الصحة والمرض والموت والحیاة والنوم والیقظة. هر کدام دو به دو مقابل‌اند. الصحة مقابل المرض؛ والموت مقابل الحیاة؛ النوم مقابل الیقظة. وکذلک الروح — می‌گوید الروح یعنی همهٔ روح انسان؛ الف لام می‌آید سر روح — این هم می‌فرماید همین حالت را دارد؛ یعنی روح انسان هم شش حالت دارد. بعد توضیح می‌دهد آقا امیرالمؤمنین که حالا در جسم که معلوم است صحت و مریضی‌اش چگونه است، خواب و بیداری‌اش چگونه است یا موت و حیاتش چگونه است؛ اما در روح را حضرت چگونه تصویر می‌فرماید. فحیاتها علماً — علم حیات روح است. یعنی اگر کسی به سراغ علم نرود این مرده است؛ مردهٔ متحرک است. قرآن هم می‌فرماید:

«هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (زمر/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند برابرند؟

قابل توجه آن‌هایی که از علم فراری‌اند. و موتها جهلها — این جهل، نادانی مرگ روح کسی است. و حالا چون بحث ما اینجاست می‌خواهیم یک ذره توقف کنیم. و مرضها شکٌّ — مرض، مریضی روح انسان؛ حالا بگیر همان روان انسان، جان انسان. می‌گوید مریضی‌اش در شک است. بحث ما هم در چه بود؟ قلب مریب؛ قلبی که دائماً دچار شک و ریب است. اکنون صحتش چیست؟ مقابلش چیست؟ صحتها یقینها — صحتش به یقین است. یقین مقابل شک است دیگر. و البته نومها غفلتها — یعنی خوابش در غفلت است؛ خواب روح، جان ما. و یقظتها حفظها — و اینکه تو بتوانی این را در حقیقت نگهداری‌اش کنی، روح را؛ همان مراقبت. مراقبت که علامه خیلی به آن تأکید دارد این می‌شود در حقیقت بیداری روح. تا اگر کسی غافل باشد از مراقبت، حضور و مراقبت قطعاً روحش می‌میرد یا حالا به خواب می‌رود این‌طوری بگوییم.

مراتب یقین؛ از علم‌الیقین تا بردالیقین

روی بحث شک نکته‌ای که می‌خواستیم بگوییم که بحث قلب مریب بود که مقابل یقین قرار گرفته. جالب است که مراتب یقین هم اگر دقت کنید تمام بزرگان بر اساس روایات ما مراتب یقین را از علم شروع کرده‌اند. علم‌الیقین که پایهٔ اولش است. اصلاً نمی‌شود به جز دانستن و فهمیدن که منجر به چشیدن بشود انسان به یقین برسد. باید رفت سمت علم و دانش. علم‌الیقین مبدل می‌شود به عین‌الیقین که تو آن چیزی که می‌دانی را ببینی‌اش بعد بشود حالا حق‌الیقین؛ یعنی بچشی؛ آن که می‌بینی را بعد دیگر بچشی. بعد تازه به قول علامه بشود بردالیقین که اصلاً بیارامی؛ یعنی آرامش پیدا کنی، به اطمینان برسی و آنچه چشیدی تو را به اطمینان برساند؛ یعنی کاملاً در تو پیاده‌سازی بشود؛ یعنی متحقق بشود اسماء الهی در وجود تو. تو که محقق می‌شوی بعد پیاده بشود بشوی متحقق. یا دقت نظر داری، متدقق؛ یعنی آن دقت‌هایت پیاده بشود در وجود تو. که این مقابلش می‌شود چه؟ مقابلش می‌شود شک. کسی که شکاک همه‌اش به هر چیزی شک می‌کند، قطعاً به سمت یقین حرکت نکرده؛ یعنی به یک پلهٔ یقینش می‌لنگد که از کجا شروع باید می‌کرد؟ نکرده. از علم، علم.

مجالست با صاحب نفس؛ راه خروج از شک

و چه خوش که انسان پیدا کند یک صاحب نفسی را. افسوس که از دست ما رفتند خیلی از این بزرگان مثل خود حضرت علامه، آقای حق‌شناس یادش بخیر؛ اصلاً می‌نشستیم محضر ایشان در حجره باور کنید انگار که بار یک سالمان را می‌بستیم. یادش بخیر. آخه کجا رفتند این‌ها واقعاً ما را تنها گذاشتند. ان‌شاءالله ما برویم با آن‌ها ملحق شویم. و یک آدم خوش‌نفس، خوش‌سر، خوش‌بیان را پیدا کند حقایق علمی را از او تلقی کند؛ وگرنه به یقین نمی‌رسد و این شک او را می‌کشاند به سمت إن کذبوا بآیات الله؛ به تکذیب می‌رسد از شک. باید برود به سمتی؛ بالاخره رفت باید به قول استاد قاضی نصف عمرت را صرف کنی تا پیدا کنی یک نفر را؛ ولی پیدا کردی دیگر ولش نکنی. خود بنده هرچه شب‌ها تا صبح در خانهٔ آقای بهجت می‌نشستیم گریه می‌کردیم پشت در خانه‌اش در هوای سرد. گریه می‌کردیم؛ پشت خود علامه پشت در خانهٔ حضرت علامه رحمت‌الله‌علیه می‌نشستم من. شعر می‌گفتم در حق علامه؛ غزل می‌گفتم مثلاً. بعد می‌دیدمش بهش می‌دادم. حالا آن هم به برکت این کار ما یک هدیه به ما می‌داد. و آدم برود و واقعاً نمی‌دانم چه بگویم. غیر از این باشد ما باختیم.

شک مرض روح؛ درمان با ولی خدا

بعد حالا شک را می‌گوید چه؟ مرض دیگر؛ مریضی روح. خوب است آدم روحش مریض باشد از دنیا برود؟ بعد دچار آن در تکامل برزخی مجبورند که فشارش بدهند که نجاتش بدهند؛ تو زیر فشار قرارش می‌دهند که آن هم می‌شود همان عذاب‌های برزخی. حالا چه خوش که انسان بتواند از طریق همین حالا کاملین که در توحید به تمکن رسیده‌اند راه پیدا کند به نفس مولامان علی علیه‌السلام؛ به حجت بن الحسن که مرحوم سید بحرالعلوم — که حالا ما گروه‌های جمعه بحث رسائل عرفانی از این هفته پیش شروع کردیم؛ کسانی که رجوع کنند به کانال آقای مهران گمنامی اولین جلسه‌اش بارگذاری شد — رسالهٔ سیر و سلوکیهٔ سید بحرالعلوم را آنجا شروع کردیم به فضل الهی؛ که البته اصل رساله مال سید بن طاووس است؛ ایشان شروع کرد، ایشان شرحش داده ولی منتسب است به سید بحرالعلوم. آقای قاضی گفتم. اکنون آدم بتواند — آنجا سید بحرالعلوم کسی بوده که دائماً باب تشرف محضر امام عصر به روش باز بوده — آدم بتواند از امام عصر که نفسش نفس مولا علی است بهره ببرد. یک نفس آن‌ها برای یک عمر انسان بس است.

حکایت سوگند جوان و هو الأول والآخر

یا حالا در کتاب توحید صدوق که اتفاقاً در شرح فصوص‌الحکم از علامه هم می‌گذارم؛ جلسه‌ای کس خواست رجوع کند جلسهٔ هشتم شرحش علامه به همین نکته اشاره می‌کند در توحید صدوق که روایتی است که امام باقر صلوات‌الله‌علیه فرموده‌اند ظاهراً از امیرالمؤمنین باز — آدم اولیاءالله به قول علامه. ایشان از همین رد می‌شدند دو تا جوان داشتند می‌رفتند. یکی‌شان قسم خورد؛ سوگند به خدایی که پشت آن آسمان هفتم است. مولا زد روی دوشش فرمود کدام خدایی که پشت آسمان هفتم است؟ کدام خدا را می‌گویی؟ ماند. اصلاً نفس مولا، آن القاءات و اشراقات حضرت زد تمام آن بت‌های وجودی‌اش را شکست. لال شد؛ نتوانست حرف بزند. حضرت فرمود چگونه خدا پشت آسمان‌هاست در حالی که او خودش را در قرآن این‌چنین معرفی کرده که هو الأول والآخر والظاهر والباطن؛ هو فی السماء إله و فی الأرض إله. همان اله که می‌گوییم لا إله إلا الله؛ اول نفی می‌کنیم هر الهی را به جز او بعد اثباتش می‌کنیم الله را. می‌گوید در آسمان همان اله است؛ همان هو؛ همان قل هو الله أحد؛ همان هو در آسمان همان هو است و فی الأرض إله. آیهٔ قرآن است. در زمین هم همین اله است. اکنون چگونه این می‌شود؟ بعد آن طرف سس شد گفت یعنی متوجه حالا نفس مولا زد و متوجه‌اش کرد. آدم بنشیند پای درس توحیدی اشراقی القایی یک ولی خدا چقدر دست ما کوتاه است. خدا لعنت کند آن‌هایی که دست و بال ما را از اماممان کوتاه کردند. دست مولامان علی را بستند. ما را به این حال روز کشاندند. به خدا. که بعد خلاصه گفت آقا متنبه شد گفت آقا حالا من باید کفاره بدهم که قسم خوردم. حضرت فرمود تو خدای به واقع را قسم نخوردی که؛ یک خدای دروغین را قسم خوردی. اما اگر می‌خواهی کفاره بدهی باشد کفارت این باشد که دیگر از این به بعد اعتقادت به این باشد که هو الأول والآخر والظاهر والباطن؛ هو فی السماء إله و فی الأرض إله. هو آن هو اول است؛ همان هو الأول الآخر. روش فکر کنید و همان هو الأول والآخر الظاهر و همان هو الأول والآخر والظاهر الباطن. یعنی باطن عالم حضرت حق است؛ ظاهر عالم حضرت حق است؛ اول عالم اول بی‌اول خداست؛ آخر بی‌آخر؛ اصلاً چیزی جز حضرت حق نیست و بقیه همین کثرات هم تشؤنات و شؤونات و اطوار حضرت حق‌اند؛ طورهای مختلف و ظهور باطن حضرت حق‌اند که یکی از آن اشیا و آن ظهورات یا مظاهر شما هستید. پس مراقب باشیم وقتتان را نگیریم که مولامان علی علیه‌السلام تصریح می‌کنند که شک مریضی روح است. زودتر خودمان را ان‌شاءالله به دست یک ولی خدا درمان کنیم. عاقبتمان ان‌شاءالله ختم به خیر بشود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.