یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
غروب آفتاب و وقت نماز عصر
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. چنانکه پیشتر گفته شد، میان غروب آفتاب و مغرب فرق است و وقت نماز عصر تا غروب آفتاب است، نه تا مغرب. دقایقی پیش از اذان مغرب، غروب آفتاب رخ میدهد و تا همان لحظه وقت عصر باقی است. برخی میپندارند تا اذان مغرب فرصت دارند؛ حال آنکه با غروب آفتاب نماز عصر قضا میشود. استفتا این است که فاصلهٔ میان این غروب آفتاب تا مغرب و اذان مغرب چقدر است؟ رهبر انقلاب فرمودهاند در هر فصلی متفاوت است و میزانش فرق میکند. به اجمال میگوییم حدود هجده تا بیست دقیقه پیش از اذان مغرب، عصر از وقت میافتد؛ باید مراقب این فاصله بود تا نماز قضا نشود.
آیهٔ صد و ده توبه و قلبِ مریب
یکی دیگر از آیاتی که صریحاً پیرامون قلب مریب سخن گفته همین است؛ چون بعضی آیات ریب و شک را به صورت کلی بیان کردهاند، اما اینجا ریب و شک را به قلب نسبت میدهد. آیهٔ صد و ده سورهٔ توبه است. میفرماید:
«لَا یَزَالُ بُنْیَانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» (توبه/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بنیان آنان که بنا کردند همواره مایهٔ ریب در دلهایشان است مگر آنکه دلهایشان پاره شود؛ و خدا دانای حکیم است.
بنیانهم، بنیان آنها، بنیان منافقان است؛ منظور همان مسجد ضرار است که در برابر مسجد پیامبر بنا کردند. اصلاً بر اساس آن شکی که در قلوب اینان جا گرفته بود بنا شد؛ مگر آنکه این ریب و شک را از دل بکنند که منجر به این بنا شده؛ و خدا علیم و حکیم است. از اینگونه مساجد اکنون نیز در کشور اسلامی خودمان داریم. هستند مساجدی که حتی کسی را که کارشناس دین است، لباس و نماد پیامبر بر تن دارد و نشان میدهد درس دین خوانده و تخصص دینی دارد، راه نمیدهند؛ اصلاً آخوند و روحانی راه نمیدهند. درستش هم آخوند است؛ قدیم میگفتند آخوند یعنی آقا خواند، مخفف آقا خوانده؛ اعتقاد داشتند کسی که رفته درس دین خوانده آقا خواندهاش. بعداً مضحکهٔ دست این و آن قرار گرفته، بماند. در هر حال چنین مسائل هست.
امامت جماعت و فتوای مراجع
به فتوای رهبری و برخی مراجع، اگر جایی کسی لباس روحانی پوشیده — یعنی تخصص دین دارد — حاضر باشد، جایز نیست غیر او پیشنماز بایستد و امام شود. گاهی در راه نماز میشود؛ به مسجدی میرویم و میبینیم به هر دلیلی آخوند مسجد نیست، امام نیست. با آنکه میبینند کسی وارد شده که لباس پیامبر بر تن دارد، یک نفر پا نمیشود حرفی بزند، دعوتی بکند یا اعتراضی؛ یک نفر عرقچینبهسر پیش میرود، پیرمردی، و نماز را میخواند. پس اینان مسجدی بنا کردند بر اساس آن شکی که در قلوبشان بود.
تفسیر نور و رسوخ بیماری روحی
در نکاتی که تفاسیرِ قطرهچکان دارند — مثل تفسیر نور آقای قرائتی — نکات شیرینی برداشت کردهاند. آن بخش مربوط به بحث ما: آقای قرائتی میفرمایند بر اساس قطعهٔ «إِلَّا أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ» نشان میدهد بیماریهای قلبی و روحی با توبهٔ ظاهری و لفظی مداوا نمیشود. اینها ورود کرده، رسوخ کرده؛ این شک و ریب و گناه و انحراف به قلب رسوخ کرده. «رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ» یعنی این شک رفته تا قلبشان. اگرچه منافقین بر اساس آیات قرآن وقتی دقت میکنی میبینی روی آن بنای باطلشان محکم بودند و شک نداشتند، لکن از شک شروع شده. موضوع اینجاست که شک سرسرهای است؛ خصوصاً اگر در تونل و راهروی شک بمانی، به صورت سرسرهای عمیق انسان را پرتاب میکند و میبرد به اعماقی که دیگر بازگشتش ممکن نیست. لذا باید بسیار مراقب شک بود.
وسوسهٔ خنّاس و ریبِ قلبی
البته گاهی اهل ایمان دچار شک و ریب میشوند؛ منتها گاهی شک به صورت وسوسه است. وسوسهٔ شیاطین خنّاس: «یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاس». این وسوسه است؛ باید پناه برد به خدا. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاس»، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَق»؛ باید پناه برد. «إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ»؛ این باید پناه برد به خدا. ولی گاهی اوقات نه؛ این دیگر میشود «فِی قُلُوبِهِمْ رِیبَة». اینجا کار خطرناک میشود؛ یعنی قلباً. نشانهاش هم این است که دست میکشند از کارهای توحیدی و ایمانی.
ملکات سیّئه و پرسشِ راه بازگشت
در جلسهٔ پیش به فضل الهی به اینجا رسیده بودیم که وقتی وصفی، صفتی در نفس تکرار شد، ملکه از خودش ایجاد میکند و ریشه میزند و دیگر منشأ صدور فعل میشود و حتی اراده را تحتالشعاع قرار میدهد؛ انسان گاهی میبینی بدون اراده کاری را انجام میدهد بر اساس ملکات. حالا سؤال پیش میآید — و پیش آمد برای برخی — که بالاخره کسی که دچار ملکات سیّئات میشود هیچ راهی نیست برای بازگشتش؟ یا چگونه این ملکات از بین میرود وقتی بخواهد برگردد و ارادهاش هم به این صورت تحتالشعاع قرار گرفته؟ چه راهی وجود دارد برای اینکه آن ملکات کلاً ریشهکن شود؟
آیهٔ هفتاد فرقان و شادی پیامبر
اولاً بر اساس آن آیهای که قرائت شد، آیهٔ هفتاد سورهٔ فرقان — که إنشاءالله در آینده باید باز شود — آنجا میفرمود؛ آیات قبلش تا آیهٔ شصت و نه. ابن عباس میفرمود ما دو سال تا اینجا میخواندیم؛ این سوره را تا همین آیه میخواندیم. بعد دو سال آیهٔ هفتاد به بعد نازل شد. یعنی تا دو سال پیامبر محزون بود، نگران بود، گریان بود؛ چون آیات قبلش میگوید کسانی که اهل قتل نفس محترم بودند، اهل زنا بودند، آنان که شرک کردند و به خدا شریک قائل شدند، دچار عذابیاند که عذاب مُهین است؛ بحثش گذشت. وقتی این آیات نازل شده بود پیامبر محزون بود که با این عربهایی که سر و کار دارد و میخواهد دعوتشان کند، همه گرفتار انواع و اقسام این گناهان هستند. اما وقتی این آیه نازل شد، ابن عباس میفرمود برای اولین بار دیدیم پیامبر چنان خوشحال شد و خندید که دندانهای ثنایای پیامبر را دیدیم. کسی که اهل باطن است چشمش به باطن عالم باز شده: «اللهمّ أرنی الأشیاء کما هی». آن احوال اعیان موجودات را میداند؛ به علم شهودی به احوال اعیان و عینِ متن نظام هستی رسیده. دور و برش هرچه نگاه میکند از این انسانها که بهجای اینکه انسانیتشان را گل کنند و بلند کنند به سمت حیوانیتِ بلهمازل رفتهاند؛ دور و بر خودش گرگ و پلنگ و شغال میبیند. معمولاً آدمهایی که اینچنیناند محزوناند. اما ابن عباس میگوید در نزول این آیه — یکی هم آیهٔ اول سورهٔ فتح «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا» که بعداً باید پیرامون فرق فتح مبین و فتح قریب و فتح مطلق که در قرآن آمده بحث شود — پیامبر شاد شد.
توبه، انابه و خواستنِ بازگشت
اینجا بحث گذشت که «مَن تَابَ» یعنی برگردد؛ یعنی در دل خودش انابه داشته باشد. انابه از نوب میآید. نوب در عرب به حالتی از زنبور عسل میگویند که وقتی از کندوش فاصله گرفت و رفت، دو مرتبه برمیگردد؛ آن برگشتنش را نوب میگویند. توبه در دلش انابه را باید داشته باشد؛ یعنی راه را برعکس کند و برگردد. «وَآمَنَ» یعنی دل بدهد. در آیهٔ توبه میفرماید «إِلَّا أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ» یعنی بکنند، قطع کنند ریشهٔ آن را؛ ریشهکن کنند ریب و شک را از قلوبشان. وقتی دچار ملکات نفس شده چه باید کرد؟ مرتبهٔ دوم که صحبت هم کردیم عملٌ صالحاً است؛ مداومت بر عمل. این سه شرط باعث میشود اتفاقی بیفتد. در ابتدا انسان نیت میکند، اراده میکند، میخواهد — خواستن مهم است — میخواهد برگردد و عمل پشت عمل در مسیر حسنات انجام دهد. اما گرفتاری نمیگذارد. آن گرفتاری چیست؟ مانعش میشود. میخواهد سیر و سلوک کند؛ میخواهد برگردد به سمت حضرت حق. راهش را برعکس رفته؛ میخواهد برگردد جبران کند. نمیتواند. چه نمیگذارد؟ ملکات.
مواد و صور برزخیِ ملکات
آیا راهی هست برای ریشهکن کردن این ملکاتی که در نفس راه یافته، ریشه زده — و گفته شد که اینها همان مواد و صور یا در حقیقت ملات و موادِ صور و اشکال برزخی و همهٔ تمثلات انساناند؟ یعنی انسان بعد از مرگ آنچه میبیند همان انشائات نفس ناطقهاش است و نفس ناطقهاش هم بر اساس ملکات نفس انشاء میکند. وقتی گرفتار ملکات پست شده و رسوخ کرده در نفسش — آن هم در نفسِ مجرّد — اینها ماده نیست که بشود با تبر قطعش کرد. چگونه اینها ریشهکن شود در حالی که نفسش را به سمت ملکه کشانده؟
یبدّل الله؛ دست خدا به کار میآید
اینجا خود قرآن کد داده؛ بسیار زیبا. بیسبب نیست که پیامبر خندیدند:
«فَأُولَٰئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا» (فرقان/۷۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آناناند که خدا بدیهایشان را به نیکیها بدل میکند؛ و خدا آمرزندهٔ مهربان بوده است.
اینجا دیگر دست خدا به کار میآید؛ خدا دست میآورد تو کار. یبدّل الله؛ الله بدل میکند. چه را؟ سیّئاتهم حسنات؛ سیّئات، آن هم همهٔ سیّئات، بدل میشوند به حسنات. و کان الله غفوراً رحیماً؛ ذیل اسم غفور و رحیم خدا این اتفاق میافتد. آیهٔ بعد هم دو مرتبه تصریح بر همین دارد: «وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا». یعنی واقعاً تأکید است که این توبه و عمل صالح باید انجام شود. منتها گرفتاری در نفس ایجاد شده که آن را دستِ یداللهی میآید تو کار؛ کسی در حقیقت این گندزدایی را انجام میدهد که یدالله است؛ «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ». آن کسی نیست جز صاحبالأمر؛ یعنی امام هر زمانی این قدرت را دارد که بدلِ انشایی بکند.
ابدال و اوتاد و مقام امر
زمانی — اگر اشتباه نباشد حدود دو سال پیش — حدود بیست جلسه مقدمهٔ کتاب نهجالولایه از تلمه را شرح میدادیم؛ یکی از جلسات به همین مقام صاحبالأمر اختصاص یافت که اگر اشتباه نکنم کنار قبر شهید حججی بود و بارگذاریاش هم در کانال هست. از مقام توجه عرفانی انسان میرسد به مقام همّت؛ صاحبان همّت میشوند؛ بعد به مقام ابدال میرسند که میتوانند ابدال کنند. ابدال یعنی بدلِ انشایی از بدنشان انجام دهند، بروند به داد دیگران برسند؛ و اینها بر اساس دستور اوتاد این کار را میکنند که اوتاد چهار نفرند و در حقیقت حلقهٔ وصل به حضرت صاحبالأمر هستند. مقام فوق ابدال و اوتاد میشود مقام امر؛ یعنی صاحبالأمر که همان حجت خداست. این امر همان مقام «کُن فَیَکُون» است؛ یعنی او وقتی میگوید کن فیکون بلافاصله میشود. این در دست امام عصر صلواتاللهعلیه است که به مقامی رسیده که میتواند بدلِ انشایی بکند. در خصوص بدلِ انشایی حرف بسیار باید زد که به درد مردم هم میخورد. در حقیقت اینجا بحث حکمی با اخلاقی آمیخته: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»؛ این دو با هم آمیخته شده، موعظه و حکمت. وقتی بدلِ انشایی کرد ریشه میکَند از ملکات؛ آن موقع کار دیگر برای این طرف آسان است. در حقیقت ریشهکنی ملکات کار حجت خداست. منتها باید متوجه بود که این ریشهکندنِ ملکات توفیق هر کسی نمیشود. خیلی مهم است توجه به این قصه که ریشهکندن از ملکات توسط حجت خدا به راحتی صورت نمیگیرد مگر آنکه نگاه تو نگاه بیفتد، ارتباط دوطرفه بشود.
رمز دعای ندبه؛ متى ترانا و نراک
بسیار رمزی میگویم: تو دعای ندبه هم داریم «مَتَى تَرَانَا وَنَرَاک». اول میفرماید «هَلْ إِلَیْکَ یَا ابْنَ أَحْمَدَ سَبِیلٌ فَتُلْقَى»؛ آیا راهی هست من تلقّی شما را، ملاقات کنم؟ یعنی من شما را ببینم. اما من که شما را ببینم امکان دارد شما مرا نبینید. شاید مقام توبه رخ بدهد، من برگردم به سمت شما، شما را ببینم و دل هم بدهم، مقام آمَنَ هم رخ بدهد، نیت داشته باشم، عملٌ صالحاً هم انجام بدهم، اما ملکات نمیگذارد. نیاز هست این نگاه دوطرفه باشد؛ شما هم نگاه کنید. لذا میفرماید متى ترانا و نراک؛ رمز را ببین؛ تو ندبه هر وقت خواندید یاد این نکته باشید. وقتی این نگاه دوطرفه شد، ریشهکن میشود ملکات و بدل میشود.
کربلا؛ حرّ و زهیر و وهب
و بدانید در کربلا اتفاقی که افتاد امثال حرّ، زهیر، وهب، ابوالخطوف و برادرش سعد — اینان که آنسویی بودند — برگشتند و جزو شهدا شدند. اینان ابتدا نگاه به سیدالشهدا کردند. در حقیقت حضرت اباعبدالله اراده کردند که آنان ببینند حضرت را؛ یعنی حضرت جلوه کردند حقیقت خودشان را، نور ولایت و نور معرفت خودشان را تو دل اینان کاشتند. آنان با چشم حقبین دیدند حقیقت سیدالشهدا و امام را. وقتی آنان دیدند، امام هم دیدشان و امام هم نگاهشان کرد و خریدارشان شد. یعنی از آنجا به بعد دیگر کار امام است. این شخص فقط میخواهد، دل میدهد، تمام؛ دیگر بقیه کار امام است و اراده را تقویت میکند چون ارادة الرب است.
ابدال و احباط؛ قاطی نشود
حالا یک بحث ابدال داریم، یک احباط؛ اینها را با هم قاطی نشود. احباط مال عکس این است؛ مال کسی است که در راه دین بوده متأسفانه برمیگردد میآید به کفر میرود. مثل خیلی از ماها که میبینی در راه حقیم، همهچیزمان هم درست است؛ یکدفعه به سمت کفر حرکت میکنیم و در حقیقت باعث میشویم پوشیده شود روی همهٔ کارهایمان. «یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ»؛ محو شود کارهای خیرمان. احباط بشود؛ حبط عمل صورت بگیرد. اینجا دیگر ابدال نیست. یعنی خدا باز به رأفتش کسی که بعد از ایمان به سمت گناه رفت، بعد از توبه دوباره گناه کرد — این دهنکجی کرده — اما خدا نمیآید ابدال کند؛ یعنی بدل کند بهجای گناه، بهجای ثوابهایش گناه بنویسد. فقط ثوابهایش را حبط میکند. اما در خصوص کسی که کلاً کَنده — یعنی واقعاً ارادهاش بر این محقق شده که بکند، دل بدهد، عمل پشت هم داشته باشد — اما گرهی دارد، وقتی امام عصر این گرهاش را باز کرد، ملکات را بدل کرد، دیگر طرف راحت میشود و خدا جزای خوبی هم به او میدهد به جهت این نگاه حجت خدا. آن جزا چیست؟ ابدال است؛ یعنی بدلِ انشایی میکند.
تفسیر صافی و حدیثِ وزان سیّئات
این بدلِ انشایی را بگذارید با خاطرهای بسیار با احتیاط بگویم. در اصفهان که محضر آیتالله مظاهری درس میخواندیم میرفتیم؛ محضر کلاس درس خصوصی بود با حضرت آیتالله قزلی، حافظ قرآن و حافظ نهجالبلاغه، روحشان شاد. عدهای از طلاب و دانشجوها بودیم میرفتیم خدمتشان. ایشان از تفسیر صافی فرمایشی آوردند که ملا محسن فیض کاشانی بر آن اصرار دارند؛ ایشان البته یک بخشش را فرمودند جایی نگویید و بنده هم آن را سعی میکنم نگویم. حدیث ذیل آیه این بود که میفرمود اگر کسی واقعاً کَند، توبهٔ نصوح و واقعی کرد، این «یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ» این بدلِ انشایی را اینچنین ترجمه کرده. حدیث از امام صادق علیهالسلام؛ ایشان یاد آوردند که امام فرمودند به میزان و به وزان هر کار زشتی به همان میزان بدلِ انشایی صورت میگیرد. یعنی هر مقدار گناه طرف سنگینتر است به همان سنگینی حسنه برایش نوشته میشود. الله اکبر. حالا بعد البته حدیث ادامه دارد که نمیتوانم بگویم. آنجا یک دعا، یک آرزویی میکنند آنهایی که این حالت را پیدا میکنند؛ در قیامت وقتی میبینند به وزان سیّئاتشان حسنات توسط خدا ثبت شده — مثلاً پنجاه سال سنگینترین گناه را داشته، پنجاه سال برایش سنگینترین حسنات را مینویسند — شوخی نیست. این لطف خداست که البته شامل هرکسی نمیشود. چنین کسی بعد آنجا آرزویی میکند که ای کاش مثلاً تو دنیا — اجازه بدهید این آرزو را نگویم بعداً؛ چون این صوت میرود بیرون یکوقت کسی سوءاستفاده نکند، ظرفیت نکشد. به هر حال این را توجه داشته باشیم که این هم از الطاف خدا از طریق حجت خداست و مجری و کانال پیادهشدن اسم «مبدّل السیّئات بالحسنات» و اسم «جابر العظم الکسیر» خدا کسی نیست جز امام زمان. این مقام را پیامبر داشتند و اهلبیت وارث این مقام بودند.
منهج الصادقین؛ چهارصد درهم و دینار
اتفاقاً در کتاب شریف تفسیر منهج الصادقین — البته خلاصة منهج الصادقین — تفسیر منهج الصادقین که به تصحیح از تألیف شعارانی رسیده بود؛ آن ده جلدی اول به تصحیح ایشان رسیده بود. بعد آن خلاصة منهج الصادقین به تصحیح علامه حسنزاده است که حدود شش جلد است؛ آن اصلی ده جلد بود، این شش جلد. تو بعضی جاها هم سه جلدیاش کردهاند. آنجا روایت دارد که استاد عظیمام خیلی تأکید داشتند به این تفسیر و این موضوع. آنجا روایت شیرینی میآورد از پیامبر عظیمالشأن اسلام. این را گوش بدهید تا شکل کار بدلِ انشایی دستتان بیاید که چیست. شخصی سائلی به محضر پیامبر تشرف آوردند؛ آمدند توی مسجد نشستند؛ مشرف شدند به محضر پیامبر و گفتند گرفتاریم، کمک کنید. بعد پیامبر فرمودند بنشین تا ببینیم رزق تو چیست، چگونه است؟ یکی دیگر از یاران آمدند داخل مسجد؛ یک کیسهای دست پیامبر دادند همان موقع و عرض کردند یا رسولالله این چهارصد درهم است؛ بدهید به کسی که نیاز دارد. پیامبر بلافاصله این کیسه را از دست ایشان گرفت داد به دست آن سائل و فقیر؛ فرمود برو این چهارصد دینار احتیاجاتت را با آن رفع کن. این کسی که این پول را داده بود یک لحظه گفت یا رسولالله؛ مثلاً اشکال کرد. گفت یا رسولالله این درهم بود، چهارصد درهم بود، شما فرمودید دینار. پیامبر یک نگاه معنادار به او کرد فرمود که مرا تکذیب نکن؛ خدا مرا راستگو قرار داده. چون در حد و در اندازهٔ این شخص پیامبر حرف زده؛ «تِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ». این مثلهایی که در قرآن هم آوردهاند در حد فهم مردم است؛ در حد خودش پیامبر فرمود چون بر لسان من جاری شد چهارصد دینار، خدا هم درهمها را به دینار بدل کرد. آنجا این شخص به پیامبر اصرار داشت؛ معرفتش این مقدار بوده. حالا کیسه را ریختند زمین فرمودند نگاه کن. نگاه کرد دید همه دینار است نه درهم؛ که ارزشش بالاتر از درهم است. این یعنی چه؟ حالا پیامبر فرمود به لسان من اینچنین جاری شد. نه اینکه بگوییم مثلاً خدا آبروداری کرد از پیامبر یا — استغفرالله — پیامبر خطا کرد، سهو مرتکب شد، اشتباه گفت، خدا آبروداری کرد. نه. این که در ساحت پیامبر نیست. در ساحت پیامبر سهو هم نیست چه برسد به خطا. آنان معصوماند. پس این چیست؟ این همان مقام بدلِ انشایی است. اصلاً آنان ارادة الرباند. امام عصر که وارث پیامبر است، ارادة الرب است. یعنی وقتی خدا میخواهد ارادهای کند همان آن امام اراده میکند. وقتی خدا بر اساس آیهٔ هفتاد سورهٔ فرقان میخواهد تبدیل کند سیّئات را — آن هم سیّئات جمع، همهٔ سیّئاتشان را — به حسنات، در حقیقت همان موقع امام عصر ارادهاش محقق میشود که یبدّل الله سیّئاتهم حسنات. این چقدر شیرین که امیدواریم این بدلهای انشایی در رابطه با ما هم محقق شود و امام زمان در رابطه با ما هم بدلِ انشایی کنند که خیلی وضعمان خراب است.
ارادهٔ الرب، وسیله و ادامهٔ بحث
این ارادة الرب بودن خیلی مهم است. قدیم میشنیدیم مثلاً مظهر امام عصر مظهر خداست تا همین مقدار. اما الان همان مظهر را چگونه ترجمه میکنیم؟ میگوییم ارادة الحق. حجت خدا ارادة الرب است. این خیلی مهم است که بدانیم ارادهٔ خدا چگونه پیاده میشود و خدا هم که از سنتش اینچنین تعلق گرفته که از دایرهٔ اسباب کار کند. «وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ»؛ وسیله هم که امام عصر است. البته یکی از شاگردان خیلی خوب و برجستهٔ حضرت استاد علامه حسنزاده، آقای صمدی، ایشان چندین جلسه پیرامون این آیه بحث کردهاند. إنشاءالله از بیانات و آن توجهاتی که ایشان به آیه داشتهاند هم بعدها وقتی ذیل این آیه خواستیم بحث کنیم استفاده خواهیم کرد. این بحث ادامه دارد ولی اجازه بدهید چون بخواهیم برویم تو دلش واقعاً باید چندین جلسه این بحث ادامه پیدا کند تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. والحمد لله ربّ العالمین. إنشاءالله که عاقبتمان ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.