بسم الله الرحمن الرحیم.
ولهی نستعجз.
السلام علیک یا ب пои الله ربانی ایاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.
یکی از مهماتی که ما در مسیر سلوک و خودشناسی ما ب- باید حتما و قطعا بهش توجه داشته باشیم، موضوع اصرار هست، اصرار.
این رو خوب دقت کنید ما اگرچه بحث ارغل العمر رو که وقتی بیان کردیم و آیه پنج سوره حجر رو خیلی مورد توجه بسیاری از اعضا قرار گرفت و البته سؤالاتی هم ایجاد کرد، لکن بخواهیم توقف کنیم خیلی زمان میبره.
حالا در قالب ج-- پاسخ به سؤال مطالبی رو ما عرض میکنیم بچهها اگه تونستن تو کانال بذارن برای کسایی که سؤال براشون ایجاد شده.
[نفس عمیق] ببینید شک همون قلب مریب و قلبی که دچار شک و ریب شده خیلی بسیار خطرناکه و انسان رو به بیراهه میبره و تا حالا چندین جلسه دربارهش صحبت کردیم.
خطرناکتر از شکی که بر انسان ایجاد میشود ماندن در شک هست یا اصرار بر شک.
یعنی اگر کسی تکرار کنه این قلبش مشکوک که بود حالا شکاک هم بشه یعنی به هر چیزی بخواد شک کنه این بسیار خطرناکه.
یک وقت هست انسان دچار ریب میشه بر اساس سیر بحث بعضی موقعهام حتی میبینید به عنوان یک راهرو یک انسان رو از مثلا از شود از جهل به علم بکشونه، به عنوان یک راهروئه از شک به یقین برسونه.
میخواد ببره برسونش به اسم یقین حضرت حق.
خیلی هم خوبه.
اما آنچه که خطرناکه ماندن در شک هست.
در خصوص این ماندن در شک اتفاقا یه بحث خیلی مبسوطی تو علم اخلاق شده.
این خیلی به دردمون میخوره امروز خوب گوش بدیم که بالاخره آیا اخلاق قابل تهذیب هست یا نه؟
چون در فلسفه و عرفان بحث شده که وقتی انسان یک کاری رو مداومت کرد، تکرار کرد بر اساس تکرر یک کاری، اون موضوع، اون صفت، اون وصف رفته، رفته در انسان ریشه میگیره، جا میندازه، جا وا میکنه و میشه جزو صفات راسخ وجودیش.
به عبارتی از جهت علم اخلاق و حکمت میشه گفت راسخ میشه یا ملکه وجودیش میشه.
ما چندین جلسه قبلا پیرامون ملکات وجودی حرف زدیم.
اگه یادتون باشه یک فرمول اساسی رو از تعلیمه حسن زاده دادن در کتاب انسان در عرف عرفانشون که اساسا ملکات وجودی ما، اون ملکات نفس صور و اشکال برزخی ما رو میسازه.
یعنی اینا مواد صور و اشکال برزخیمان، تمام تمثلات، دیدنها، چشیدنها، شنیدنهای اونچه که ما بعد از مرگمون قراره باهاش سروکار داشته باشیم بر اساس ملکات.
حالا ملکات رو چی ایجاد میکرد؟
چی این ملکات رو درست میکرد، به وجود میآورد یا ایجاد میکرد؟
اصرار بر اعمال.
ببینید مثالی که حکما میان تو این قصه میزنن، میگن مثلا تو-- بهت میگن یه خطی رو بنویس.
همیشه استاد ما همیشه اینطوری مثال میزدن.
میگفتن اول که میخوای بنویسی هی دقت میکنی با یه سختی حتی کولیس میذاری یک ذره این ور اون ور نشه این نوک مثلا الفو میخوای بچرخونی بگردونیش دوران بهش بدی بشه دال فلان.
ولی بعدا که یه مدت هی اصرار کردی هی انجام دادی این کارو پشت سر هم مداومت کردی یک وصفی در تو ایجاد میشه که میشی خطاط.
تو موصوف میشی به خطاط بر وزن فعال.
یعنی کسی که دیگه به شدت در خط نوشتن تبحر داره.
اصلا دیگه نیاز به توجه نداره.
همینطوری تند تند مینویسی میری.
بعد انزیگری هم میکنی میبینی همه درست دراومده.
چرا؟
چون ملکات نفست شده.
همه کارهای انسان اینکه میگه از دنیا مزرعه الآخرة، انسان به جایی میرسه که این ملکاتش، این چیزهایی که راسخ شده، ریشه دوانده در وجودش، اینها دیگه میشه منشاء صدور فعلش.
حتی رفته، رفته اینا خیلی مهمه ها.
رفته، رفته جای ارادهش رو میگیره.
بعضیا میگن خیلیا میگن بعضیا نه خیلیا میگن آقا حاج آقا ما چیکار کنیم؟
ارادهمونو از دست دادیم.
هرچی میخوایم یه کاری رو انجام بدیم نمیتونیم.
اصلا ارادهی تو تبدیل شده به اونچه که مبدأ صدور فعل توئه دیگه شده ملکات نفست.
به یک معنا دیگه ارادت تحت الشعاع ملکات.
هرچی که برای خودت ملکه ایجاد کردی راسخ شده تو وجودت ریشه دوانده، همون داره تو رو رهبری میکنه، مدیریت میکنه و جلو میکشونه.
اینو اصلا ما توجه نداریم.
همینطوری به بیراهه میریم.
به راحتی دروغ، غیبت، تهمت.
چقدر تو این ادارهجات متاسفانه به قول حالا میگن زیراب زنی حالا کلمه زشتی هم است.
خراب کردن دیگران، پرونده سازی، اطلاعات غلط و چه، چه غرضهای شخصی رو اینها همه مخصوصا وقتی تکرار میشه ملکاتی در وجود ایجاد میکنه دیگه اراده رو اینا دست میگیرن.
خصوصا در سه بُعد شهوت ثروت و قدرت.
این سه تا خیلی از خطرناکترین کمینگاههایین که شیطان در سر را می-ما میگذاره.
اگر کسی اینها رو متا-- مراقبش نکنه یعنی مراقب نباشه بر اساس اسم رقیب حضرت حق، میره به جایی که دیگه اصلاً نمیتونه تو وادی شهوت خودش رو کنترل کنه.
چرا نمیتونه چشمش رو کنترل کنه؟
همینطوری چشمش-- حالا بعضیا متاسفانه میان حرفهای بدی به آدم میزنن.
بابا اینا رو به خدات بگو نه به ما.
مثلاً اومده به من میگه "آقا من چیکار کنم؟
اصلاً نامحرم میره چشمم میره همینطوری باهاش میره.
نمیتونم چشمم رو نگه دارم." خب این من چی بگم به این بنده خدا؟
بشینم اینطوری فلسفه ببافم براش؟
چجوری این حکمت رو براش من باز کنم؟
دو ساعت بشینم براش بگم آقا ولمون کن بابا گیر آوردیم ما رو حوصله ندارم این حرفا رو.
همش دنبال یه رمز معجزه آسای ذکر و ختم یه چیزی که دست بگیره، یه تسبیح به قول علامه بس بس کنه تا یه نتیجه بگیره و نمیگیره.
بعدم مشکوک میشه بدتر به این حقایق عالم.
اینطوری نیستش که هر چیز قاعدهای داره.
این که چشمش میره تو وادی شهوت، این شده ملکه وجودش.
کسی که نمیتونه به خاطر از دست دادن کرسی ریاست و قدرتش هر کاری میکنه این شده قدرت شده ملکه وجودش.
حالا وقت مرگ خدا میخواد چیکار کنه؟
شما بفرمایید.
هم میخواد قدرت رو ازش بگیره، هم شهوت رو ازش بگیره، هم ثروت رو ازش بگیره.
هر چیزی که ملکات وجودیش شده رو لب مرگ میخوان ازش بگیرن.
تو بحث اول العمر کاری که خدا از الطاف خفیه حضرت حق با بندگانشه که آخر عمر تو جلسه پیش عرض کردیم آخر عمر به یک حالتی میندازه انسان رو به ضعف مفرط میره مثل بر میگرده به حالت بچگیش.
لطف خداست که تو همین دنیا اینا رو بگیره، ریشه بکنه در وجودش.
یواش یواش به جایی برسه که چون نفس آخه این سؤال هم شده بود.
حاج آقا شما میگی تو حالت آلزایمر یا اول العمر خدا داره از تعلقات میکَنَش، از شهوت، از قدرت، از ثروت میکَنَش.
خب این که اصلاً حالیش نیست.
در حالی که اینها از احکام نفسه، تو نفس ریشه دوانده، نه در بدن.
بدن ضعف گرفته.
ما جوابش رو اینطوری میدیم.
میگیم که ما که نه یعنی حکمت این چنین جواب میده.
میفرماید آقا جان نفس هیچوقت از خودش غافل نیست.
حتی در حالت آلزایمر، در حالت کما، در حالت تنوین مغناطیسی، در خواب، در غشوه، در هیچکدوم از این حالات نفس از خودش غافل نیست.
اصلاً خواب، تنوین، بیهوشی، اینا مال احکام بدنه.
مال عالم مادهست.
ربطی به نفس نداره که مجرده.
میگه پس چطور وقتی از اون حالت برمیگرده هیچچی یادش نیست؟
اون به جهت ضعف مزاجیشه که یادش نیست.
که اگر قرار باشه یادش بمونه خدا با نفسش چه کرده کار دست خودش میده.
اصلاً میره به سمت علم لدنی و ظرفیتش رو نداره، خراب میکنه خودش رو.
اینا همش بر اساس حکمته.
نفس همیشه بر خودش حاکمه و هیچوقت از خودش غافل نیست.
تو اون حالت خدا میخواد از قدرت، از ثروت، از این تعلقات بِکَنَش، از شهوت بِکَنَش قبل از اینکه بر اساس مرگ اجباری بِکَنَش.
این در حقیقت به یک معنا آلزایمر نمیدونم اول العمر اینا یک به یک معنا موت اضطراریان.
خب ما که به موت اختیاری نتونستیم برسیم.
قراره به موت اجباری ما رو ببرن.
خب لااقل به موت اضطراری خدا مضطرمون میکنه.
یه کاری با ما میکنه مثل یه بچه که باید تراخشکیش کنن.
بعد میبینی تعلقات یکیک کنده میشه.
اینها رو نباید ها...
حالا یه سؤالی هم برای عزیزان ایجاد شده بود در خصوص حضرت علامه که آقا شما گفتی علامه هم تو این حالته مگه علامه تعلق داره؟
یه جواب بیست دقیقهای بر اساس این ما دادیم.
بچهها ضبط کردن تو کانال میذارن.
اونو حتماً گوش بدید کسایی که این براشون سؤاله.
چون این قصه ذو مراتب است، برمیگرده به مراتب.
برگردیم به بحث.
پس آنچه که ما برش اصرار میکنیم میشه ملکه وجودمون و محل و مبدأ صدور فعل ما از این به بعد اون میشه.
برای همین اگر دقت کنید در آیات انتهایی سوره فرقان که یکی از دستورالعملهای حضرت علامهست در کتاب شریف لقاء اللهشون، رساله لقاء الله، علامه میفرماید اون آیات عباد الرحمن.
برید ببینید خی-- عجیب آیه من به دستور علامه نشستم سر سفره این آیات و چیزهایی گیرم اومد با اینکه قبلاً هم اینطوری میخوندیم میرفتیم.
ولی وقتی توصیه یک صاحب نفس میری به این توصیه میشینی سر سفره، یه برکت دیگهای داره.
یکی از همین آیات جزو اون پونزده دستوریه که حضرت علامه در رساله لقاء اللهش میاره که هر کسی که میخواد بنده خدای رحمان باشه چارهای جز این پونزده دستور که یکیش توجه و تأمل بر این آیات انتهایی سوره فرقان هست نیست.
هیچ راهی جز اینها نیست.
در این آیه میفرماید "الا" حالا میفرماید بحث جهنم و آتش و عذاب و اینا رو میاره که اینها مخلدن در یک آ-آتش و عذاب خوار کنندهای قرار میگیرن.
"فيه مهان".
مهان، مهین، وهن، کوچک کردن، توهین، عذابی که توهینکنندهست.
حالا مگر یه عده نجات پیدا میکنند از عذاب.
"الا من تاب" کسی که توبه کنه.
"و آمن".
خب آقا توبه کرد، ایمانم آورد.
دیگه این بقیش چیه؟
"و عمل عملاً صالحا".
دو بارم عمل رو میاره اینجا.
"عمل عملاً صالحا".
به تعبیر بنده شاید اینکه دو بار بحث کلمه عمل اومده همون تکراره، اصراره.
یا ع-ع اگر تو توبه هم کردی باید یه تبدیلی صورت بگیره، یه بدلی بیاد.
مثلاً اگر کسی خیلی به قول استاد خیلی عادت کرده دروغ بگه.
ریشه دوانده درش.
اصلا نمیتونه یک به یکباره شروع میکنه به دروغ گفتن.
خب این سعی کنه بدل بیاره.
یعنی اب با عمل برعکس به قول استاد علامه طباطبایی عکسش رو بیاره.
یعنی راستی رو تا میتونه هی انجام بده.
هی اصرار بر راستی بکنه.
نه اینکه خب تابه، توبه کرد تمام.
ای آمنه، خب ایمان آورد، دل داد به حقایق.
اما وقتی عملی نیست که بیاد بدل کنه اون زشتیا رو دو مرتبه مثل یک غده سرطانی دوباره ریشه میزنه.
دیدید این بعضی گیاهها اینا تا شما ریشهش رو نزنی، اون غده رو از زمین درنیاری، هی از بالا هرس کن.
هی از بالای مثلا شاخ و برگهاشو بزن.
دوباره دو روز دیگه میبینی رشد کرد.
ریشه، ریشه داره دیگه.
تا ریشه رو نزنی، ریشه رو چی میزنه؟
بدل کردن، بدل کردن بر اساس این آیه سوره فرقان.
حالا آیهش هم بگم خواستید برید رجوع کنید آیه هفتاد سوره فرقانه.
بر اساس این آیه یعنی عمل پشت عمل بلعکس کارهایی که تاحالا میکرده.
اگر کسی خیلی اه-- خیلی دلبسته به حب دنیا و عرض شود دنیا و ثروت، پول، پول جمع کردن، سکه، زر اینا.
خب ببخشه.
برعکس هی تند تند ببخشه تو این راه که این دل کند-- این دل، دلش قشنگ اون غدهها، اون ریشهها کنده بشه.
یا اگر کسی تو ثروت، توی قدرت مثلا عادت کرده نگاه بالا به پایین، کوچیکی کنه حتی اگه میتونه از کرسی عمارَت و عرض شود قدرتش بکشه کنار.
این خودشو آماده رفتن کنه.
دیگه اونجا این چیزا به درد ما نمیخوره.
بدلش کنه.
این بعد جالبه که خدا بلافاصله ببینید خدا دست به کار میشه.
فَعُلَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا و ادامهها یس ها.
یعنی تو تا بدل روش نیاری خدا هم تبدیل نمیکنه.
این عمل عملاً یعنی بدل کردن عمل پشت عمل.
یعنی هی برعکس اون.
مثلا گرفتار کسی گرفتار شهوته کنترل کنه سعی کنه با روزه گرفتن کسی اومد پیش پیغمبر گفت من نمیتونم ازدواج کنم.
پیغمبر فرمود واجبه.
گفت به گناه میافتم.
فرمود روزه بگیر.
معلومه که روزه گرفتن شهوت رو از بین میبره و راههای دیگهای داره.
خ-- حالا خوابش رو اصلاح کنه، خوراکش رو اصلاح کنه.
مهمتر از همه نگاهش رو.
نگاه این دیگه پلکه دیگه ببند آقا ببند تمام.
نگاهش رو اصلاح کنه که این تیرها نذاره مجروحش کنه تا بتونه بکشه بدل کنه هی پشت سر اون عادت کنه قرآن نگاه کنه.
عادت کنه نگاه به عالم کنه.
عادت کنه به اهل ایمان.
همینطوری نگاهش رو هی بدل کنه به نگاههای خوب.
ختم کلام اگر میخوایم از اصرار بر کارهای بد مخصوصا شک، اون ریشه بعضیا اصلا شکاکاند به هر چیزی شک میکنند.
آقا بفرما ببینم اصلا کی گفته این قرآن رو پیغمبر آورده؟
ثابت کن برای من.
این ک-- اصلا این روایت کجاش درسته؟
هرچی بهش میگی شک میکنه.
اصلا شکاک شده.
این معلومه که چی؟
در وجودش یه ملکه ای ایجاد شده که این پدرشو درمیاره این ملکات ها.
ارادهش رو سلب کرده.
منشأ صدور افعالش شده.
این باید بدل کنه.
یعنی بره سراغ سو-- حسن ظن.
اگه میخواد خودش رو نجات بده، تهذیب نفس کنه باید و باید بدلسازی کنه و اصرار هم بکنه.
هی مداومت کنه بر بدلسازی علیه این.
که اگر این صورت نگیره یه روزی، یه روزی دوباره ز-- تو بزنگاه امام عصر [صدای محیط] ایشالله تو رو محرم خودش بدونه.
من از بچگی همیشه به این نگاه فکر میکردم.
یه نامه دستت میده میگه اینو برسون به فلان جا.
انشاالله آقا قراره بیاد دیگه.
تو میخوای بری بعد یه دفعه اون حالت تفحص و تجسسی که داشتی یه زمانی تو جروانت گل میکنه.
ریشه داره هنوز نزدی ریشه رو.
میگه آقا به من اعترا-- اهت-اعتماد کرده دیگه.
یهو تورا نامه رو باز میکنی میخونی تمام.
از ولایت میافتی.
یعنی بزنگاه میاد نجات و دستت رو رو میکنه که تو چه هستی، چه نیستی.
یه مثال بزنم برای اینکه این خوب جا بیفته براتون و بحث رو تمام کنم.
یادش بخدا رحمت کنه شهدا رو.
ما تو جبهه خب غواص بودیم و مثلا صبح علی التلو نماز صبح که میخوندیم یه ژیر جنگی میپریدیم تو آب تا قبل نماز ظهر تو آب حور العظیم و اینا تو پنج هزار متر حالا میرفتیم تا لب خط عراق و شناسایی میکردیم برمیگشتیم.
لازم بود که رو ما کار حرفهای شنا صورت بگیره.
انقدر دو نفر بودن دوتاشونم شهید شدن.
ما رو میانداختن تو این آب یخ حور العظیم.
تو اون سرما یکی اینور یکی اونور میرفتیم.
منو اگه تو راه وایمیستادن میزدن منو.
انقدر بردن، بردن صبح و شب تا جایی که ما دیگه فرماندهمون رو که دو تا پا نداشت باید رو دوشمون میخوابوندیم شنا میکردیم تا لب خط عراق.
این قصه تموم شد.
برگشتیم چند سال گذشت و من به جهت مجروحیتی که داشتم دیگه نمیتونستم خیلی ورزش و شنا کنم.
در حالی که خب ده تا رشته رزمی رو رفته بودیم و کار کرده بودیم تا آخرش، مربی بودیم.
یه روز رفتیم استادیوم شهید شیرودی.
اونجا استخر قهرمانی داشت.
داشتیم همینطوری شنا میکردیم.
سوت زد مربی گفت بیا بیرون.
رفتم بیرون گفت فکر کردم خطایی کردم.
گفتم چی شده؟
گفت این شنا رو تو از کجا یاد گرفتی؟
گفتم چطور؟
گفت خیلی استیل شنات قهرمانیه.
خیلی عالیه.
از کی اینو یاد گرفتی؟
گفتم-- یه دفعه یاد شهدا.
گفتم بابا ما چند ساله اصلا شنا نمیکنیم.
گفت نه هرکی بوده دمش گرم.
با این لفظ هم.
خیلی کارش خوب-- گفتم روحش شاد.
شهید شدن همشون.
ولی انقدر با ما کار کردن، کار کردن، کار کردن، اصرار، اصرار، اصرار.
اصلا اصطلاحا میگن استیل شنا تو وجودت افتاده.
حتی الان گاهی اوقات یه دفعه پیش بیاد کار رزمی بکنیم و یه دفعه پاشیم یه تا پرنده بزنیم و اینا میبینی همون حرکاتی که قبلا تو وجودمون جا افتاده میزنیم.
این چیه؟
ملکه است.
تو وادی اخلاق هم همینه.
آقا تو ورزشش اینشه چه برسه اخلاق.
آقا مراقب اون غدهها، ریشهها، ملکات و آنچه که راسخ شده در نفس باشیم کار دستمون میده.
انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد