ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

یکی دیگه از آیاتی که حالا من شما رو دعوت می‌کنم به این آیه سر این سفره این آیه هر کس به سعه وجودی خودش از این آیه بهره بگیره و خدا رو شاهد می‌گیرم که بنده با توجهی که حضرت علامه حسن زاده به یک نکته‌ای پیرامون ارذل الامور کرده بودند که من پیگیری کردم و متوجه شدم و جالبه که این آیه رو دیدم دقیقاً هم مرتبطه با بحث قلب شکاک هست.

رفتم تو دلش و دیگه این بلایی سر ما این آیه آورد که دیشب سحر من این قرآن رو رو سینم گذاشته بودم راه می‌رفتم مثل این آدمای دیوانه.

گفتم خدایا منو از دست این آیه نجات بده.

واقعاً من شما رو سر سفره این آیه امروز دعوت می‌کنم و واقعاً اهلش جا داره که ده تا منبر مشتی و پرپیمون برای این آیه برن.

عجیب آیه‌ایه.

آیه پنج سوره حج.

اگر هم کسی از اینجا رفت و صحبت‌های ما رو نشنید بره بعداً توجه کنه.

ظاهر آیه شاید خیلی عجیب نباشه اما وقتی توجه می‌کنی، می‌بینی القا می‌شه بهت حقایقی از این آیه واقعاً سر به بیابون باید بگذاری.

فرمود: "یا ایها الناس ان کنتم فی ریب" ریب بحث قلب مریب و مشکوک، شکاک.

از چی؟

اگر شما ای مردم، اگر شما در شکید، در ریبید، مرددید، شکاکید نسبت به چی؟

من البعث.

به اینکه ما یه بحثی داریم، حشر و نشری داریم، قيامتی قراره به پا بشه.

توجه داشته باشید که فانا توجه ما رو جلب می‌کنه.

این قابل توجه اونایی که میگن آقا راه برون رفتن از گرفتاری وسواس، شک، ریب، شکاکیت اینا چیه اینا ها بسم الله یا کسی که قوه خیالش دائماً به سمت صور و اشکال مدهشه میره این چه کنه؟

اینا بسم الله.

قرآن داره راه حل نشون میده.

کار فکری.

اینکه علامه از خودش در نیاورده به-- می‌فرماید بهترین کار برای تطهیر قوه خیال و دست یافتن به ملکوت عالم کار فکریه.

بر مبنای عقل، کار فکری بر مب-- با دیده عقل کردنه.

اینجا قرآن داره می‌فرماید "فانا خلقناکم" پس ببینید توجه کنید که ما شما رو خلق کردیم از چی؟

"من تراب" از خاک.

توجه کنید به این خاک، خاک این چجوری شده تو؟

"ثم من نطفة" بعد این شدت-- اشتداد وجودی رو این طوره‌های وجودی رو در سیر استکمالی نفس ناطقه اینجا بحث می‌کنه.

"ثم من نطفة" بعد از نطفه "ثم من علقة" از یک خون بسته شده "ثم من مضغة" از یک تیکه گوشت.

حالا مخلقة و غیر مخلقة یعنی این گوشت می‌تونه یه گوشت کامل شده باشه، می‌تونه نه.

شاید اشاره به نواقصیه بعضیا در از-- جسمشون به وجود میاد داره.

در هر حال می‌فرماید "لنبين لکم" اینا همش این چیزی که ما داریم به شما میگیم اگه توجه کنید برای اینکه برای شما تبیین بشه، روشن بشه.

یعنی اون چیزی که شما بهش شک دارید اینجا رو توجه کنید قدرت خدا رو ببینید.

چرا تج-- چرا شما شک دارید؟

نمی‌بینید؟

اصلاً چشمتون رو باز کنید.

چرا کار فکری و عقلی نمی‌کنید؟

که اشاره به اون تطور خلقت ما در رحم مادر داره و خروج‌مون از رحم که بعداً هم اشاره می‌کنه.

حالا می‌خونیم بقیه آیه رو که سه تا چهل روز بچه طی-- همه ما این چهل روزو، سه تا چهل روزو طی کردیم.

که به هر حال نطفه و بعد می‌شه علقه و بعد می‌شه مضغه و بعد می‌شه جنین.

سه تا چهل روز.

می‌شه صد و بیست روز یعنی چهار ماه، چهار ماه که بعد دیگه اونجا دو چهار ماهگی میگن که "ونفاخ فيه من روحي" یعنی مثلاً اینجا روح دمیده می‌شه که این بحث اشتباه به عرض مردم رسونده شده.

اتفاقاً نفس ناطقه در دل جسم و جسمانیت حدوث ما به قول ملاصدرا و نفس از دل همین خاک، همین ظلمت سرا "يخرجهم من الظلمات إلى النور" بیرون میاد و اشتداد وجودی پیدا می‌کنه.

در حقیقت نفس یکی از در اون شؤونش می‌شه بدن.

حالا اینجا بحث این رو نداره چون قبلاً گفتیم به ذهنتون آشناست.

بقیه آیه رو ببینید "ونقر في الأرحام" کلمه به کلمه اینها واقعاً جا داره روش بحث بشه و ما شما رو مستقر کردیم، قرار دادیم "ونقر في الأرحام".

أرحام جمع می‌بنده، رحم‌ها.

اینجا حضرت علامه حسن زاده می‌فرمود که ما دو تا رحم داریم.

اینو خوب توجه کنید.

خود این یه منبر می‌خواد واقعاً.

حالا چون الحمد لله ما بعداً-- قبلاً jeste بریخته مطالبی رو گفتیم دیگه متوجه هستید.

دو تا رحم ما داریم.

یکی رحم مادره که ما این سیر رو طی کردیم، یکی هم رحم طبیعته.

ما الان در رحم طبیعت قرار گرفتیم و داریم این سیر رو میریم.

ما هم در رحم طبیعت همین سیر رو قراره طی کنیم تا بعد خارج بشیم از این رحم طبیعت بریم به نشئه آخرت.

اینجام یک سیریه، اینجام رحمه.

که حالا اهل بیت علیهم السلام مثال زدن که همونطور اون زیغ بودن رحم مادر نسبت به این رحم دنیا، این دنیا که اومدیم توش چقدر اصلاً قابل قیاسه رحم مادر به این وسعت عظمت بیکران طبیعت، نشئه طبیعت.

همینطور اینجا با اونجایی که قراره خارج بشیم از این رحم طبیعت بریم به نشئه حالا برزخ و آخرت و اینا، اونم اصلاً این دو تا دنیا با اون قابل قیاس نیست.

و ما دل بستیم به اینجا و قراره خارجمون کنن.

ما الان در رحمیم، در حال سیر استکمالی هستیم "ونقر في الأرحام ما نشاء" اونم دست ماست.

ما نشاء ما باید بخوایم.

تا کی؟

"إلى أجل مسمى" تا یه وقتی که ما مشخص کردیم یعنی اینکه شما رو چه از اون رحم مادر، چه از این رحم طبیعت کی خارج می‌کنیم دست ماست.

تا یه اجل مسماییه.

"ثم نخرجکم طفلا".

حالا شما رو بعد از رحم بیرون کشیدیم به صورت یک طفلی که اینجا می‌تونه منطبق باشه حتی از خروج ما از نش-- از رحم طبیعت.

حالا شما میگی اونجا که ما بچه نیستیم که وقتی از طبیعت خارج می‌شیم که دیگه بچه نیستیم.

چط-- اگه شما این ارحام رو هم رحم مادر بگیری هم رحم طبیعت چطور اینجا میگه "نخرجکم طفلا"؟

الان عرض می‌کنم که چطور می‌شه منطبق بشه.

"ثم لتبلغوا أشدکم".

بعد شما رو به شدت وجودی کشوندیم.

هی شدت رو شدت، اشتداد وجودی.

نترسید از این حرفه.

یعنی هی از نقص به کمال رفتی، پرورش پیدا کردی، رشد پیدا کردی.

الانت با لحظه‌ی قبلت فرق می‌کنه.

هم جسمی هم روحی.

چیزایی که فهمیدی، می‌بینی، تجربه می‌کنی "ومنکم می".

حالا اینجا دو دسته کرده خدا.

توی این سیر "ومنکم" بعضی از شما هستن "می توفى" توفی می‌کنیم.

الله هم يتف-- توفی می‌کنه.

"الله يتوفى الأنفس حين موتها".

این تو این آیه نیستا، یه آیه دیگه‌ست.

خداست که به تمام انفس، جان‌ها رو توفی می‌کنه، می‌گیره.

به تمامه.

کار، کار خداست.

اینجا می‌فرماید عده‌ای‌تون رو توفی می‌کنیم یعنی می‌گیریم می‌میرید.

خب اد-- دف-- اون دومی‌ها کیان؟

دسته بعدی.

"ومنکم می يرد到 أرذل العمر".

أرذل العمر، عمر جمع عمره.

أرذل از جهت ف-- اخلاقی نه، از جهت فلسفی یعنی پست‌ترین حالت عمر.

پست اخلاقی نه، پست رتبه‌ای.

کی پست‌ترین حالت رو انسان داره تو عمرش؟

وقتی به محض اینکه از رحم مادر خارج می‌شه، اصن یک پارچه گوشته افتاده.

اصلاً نه، اون لحظه که تازه به دنیا میاد قوای وجودیش حتی حواس ظاهریش اصلاً کار نمی‌کنه درست و حسابی.

به أضعف حالته یعنی ضعیف‌ترین حالته که نه می‌بینه چشمش بسته‌ست، نه می‌شنوه، نه لمس آنچنانی‌ای داره.

همش به الهامات الهیه.

بهش می‌گن أرذل العمر بر وزن افعل یعنی ذلیل‌ترین حالت یا پست‌ترین حالت عمر انسانه.

جالبه میگه عده‌ای‌تون رو یه دفعه می‌گیریم، توفی می‌کنیم.

یک باره، یه دفعه اکثراً هم الان اینطوری دارن جور میدنا.

یه دفعه مرگ میاد سراغشون.

مرگ مفاجات که در روایات فرمودن پناه ببرید به خدا از مرگ مفاجات به یک باره.

خیلی خطرات داره که الان عرض می‌کنم مهم‌ترین خطرش چیه.

عده‌ای‌تون رو می‌بریم به چی؟

به أرذل العمر.

یعنی پیر می‌شید و از پا می‌افتید مثل اون بچه.

مشاعرتون کار نمی‌کنه.

همه قوای وجودتون ضعیف می‌شه.

نمی‌تونید راه برید، نمی‌تونید حرف بزنید و خیلی جالب من خودم، خودم اینو دیدم.

چه جالب بحثه.

حالا این دو سه روزم بچه‌ها هی از من سؤال می‌کردن پیرامون آلزایمر.

این چه حکمتیه؟

این چیه؟

اصلاً درسته می‌گن کسی که تو جوانیش زیاد عصبی بشه بعد آلزایمر می‌گیره؟

این حرفا چیه؟

اینجوری که اص-- اینو خدا داره به عنوان یک لطفش به بنده‌ش معرفی می‌کنه.

آیا-- عزیزان آیه آلزایمر رو من برای شما پیدا کردم.

خودم دیشب سحر دیدم اِ تو اینجا فرموده شما رو به أرذل العمر که کشوندن نشونه‌ش چیه این أرذل العمر؟

"لكي لا يعلم".

لا يعلم.

هیچی کلاً هیچی نمی‌دونید.

"من بعد علم شيئا".

بعد از اینکه یه چیزی از علم به شما داده بودیم، اون یک چیزی هم که از علم چیزکی که از علوم به شما بر شده بود "لكي لا يعلم".

اصلاً انگار هیچی نمی‌دونید.

حالا تو ترجمه بعضی قرآنا دیدم نوشته خرفت می‌شید.

یعنی اصلاً هیچی نمی‌فهمید.

این هیچی نمی‌فهمید یعنی همون آلزایمر.

یعنی همه چی میره.

هیچی انگار-- اصلاً این لطف خداست.

الان به شما میگم چرا.

بعد آیه ادامه داره.

ببینید شما خودتون قضاوت کنید آیا این آیه جا داره ده شب روش کار بشه؟

"وترى الأرض".

الله اکبر.

یعنی اینجا به بعدش دیگه منو دیوونه کرد.

أرض رو تو ظاهر اینجا داره میگه خب شما می‌بینی که زمین، الأرض، زمین این زمین رو فرض می‌کنی.

هامدةً یعنی خشک شد.

خشک شد.

مثل زمینی که دیگه بارون بشه، اون یه بار خشک می‌شه.

ولی حکمت میگه تو این أرض رو بگیر، أرض وجود خودت.

عرفان میگه أرض وجود خودت بگیر.

برهان میگه أرض وجود-- یعنی خودت چی میشی؟

تو می‌بینی بدن وجودت هامدةً خشک خشک شد.

پیرمرد فرتوت از کار افتاده، آلزایمر گرفته، هیچی دیگه نداره، خشک خشک.

یه چوب خشک.

الله اکبر.

"فإذا" چرا خدا این کارو می‌کنی با بنده؟

"فإذا أنزلنا عليه الماء".

تا اون آب بیاد.

آب چیه اینجا؟

ظاهراً این بارونه می‌زنه زمین رو خشک زنده می‌کنه.

اما اهل بیت علیهم السلام فرمودن "من الماء کل شيء حی".

اون آبی که همه چی رو احیا می‌کنه اینجا میگه و "أنزلنا" ما نازل می‌کنیم بر اون زمین خشکیده وجود تو آب رو فرمودن این آب، آب ولایت ماست.

اصلاً خشکت می‌کنن که دو مرتبه با ولایت زندت کنن، احیات کنن.

"احتضت".

یه دفعه می‌بینی زمین خشک چی می‌شه؟

سرسبز می‌شه "وربت".

یکی یکی این کلمات باید روش یه منبر بری.

"ربت" این دفعه تکون می‌خوره "وأنبتت" رشد می‌کنه "من کل زوج بهيج".

همینطوری تو در تو.

این جنگلا دیدی سر شاخه همه تو هم فرو رفته.

یه منظره سرسبزی تو وجود زمین خشک تو به وجود میاد.

چه-- کی؟

وقتی که به حالت خشکی بیفتی، به أرذل العمر بیفتی.

اینو یه چیزی نکته‌ای عرض کنم که البته متأسفم که وقت زیاده ولی اون نگاه تشنه شما منو هی می‌کشونه جلو.

اما چه کنیم؟

چارگی این گرفتاری‌های وقتمون و چه کنیم؟

ارزل عمر چرا خدا ما رو می‌کشونه به اونجا؟

یکی از بزرگ‌ترین الطاف خدا به بنده‌هاش همین حالته که اگر دقت کنید بسیاری از اولیای خدا تو این حالت می‌افتند.

الان حضرت علامه حسن‌زاده تو این حالته.

یعنی اصلاً با اهدی حرف نمی‌زنه.

رو ویلچره.

می‌برنش، میارنش تو خونه صبیه‌شون استراحت می‌کنه.

مطلقاً با کسی دیدار نداره و داره میره به اون سمت.

اصلاً یکی از لطف‌های خداست.

چرا؟

به جهت اینکه عزیزان ما وقتی می‌خوایم از دنیا بریم اصلاً برزخ برای چی به وجود میاد؟

حد فاصل بین دنیا و قیامت و که بعد بری به آخرت از قیامت به جهت تعلقات، تعلقات ما به دنیا.

حالا اینجا یک عالم حرف پیاده باید بشه.

تعلقات مختلف.

دل نمی‌تونی بکنی.

داری میری به سمت خدا ولی باز چشمت به دنیاست.

نمی‌تونی دل بکنی.

حالا یکی چشمش به مالشه، یکی به منسبشه، یکی به بچه‌هاشه، یکی به زنشه، یکی به علمشه، یکی به مقامات عرفانی‌شه.

هرچی.

مطلقاً خدا اینا رو می‌خواد بگیره از تو.

عده‌ای رو یتوفی، یه دفعه جون می‌گیره.

خب این خیلی خطرناکه.

یعنی در عین تعلقات، تو اوج تعلقات داره میره چک پاس کنه.

داره میره سر کارش.

داره میره خونه فلانی مهمونیه.

یه دفعه یه تصادف، یه دفعه یه سکته.

خیلی خطرناکه.

فکر نکنید آقا چرا باید جون داد این عالم آدم خوبیه.

اصلاً این حرفا نیست.

حکمت‌ها رو خدا می‌دونه.

دست خداست.

بیچاره.

الان ببینید نگاه متعارف مردم چگونه است.

بیچاره این بدبخت شیرو فلک‌زده زمین‌گیر شده بدبخت.

خدایا کسی رو اینجوری گرفتار نکن.

تو خبر نداری چقدر پیش خدا عزیزه.

خدا داره آماده‌اش می‌کنه و وقتی میره به ارزل عمر مثل یه بچه هیچی نداره اصلاً تقدیم خدا کنه.

همون کاری که امیرالمؤمنین با انگشت مبارکش رو کفن سلمان نوشت "خدایا در حالی به سوی تو میام که نامه عملم از دو چیز خالیه، ایمان و عمل صالح." الله اکبر.

بعد می‌نویسه مولا ادامه میده که به حالت اشک که اگر سؤال کنی چرا با دست خالی اومدی؟

رمز اینجاست.

برای اینکه با دست پر رفتن در محضر کریم زشت است.

مولامون علی رو کفن سلمان نوشته.

داری میری پیش کریم.

زشت نیست تو با خودت چیزی ببری.

ارزل عمر خدا پیادت می‌کنه.

خالی خالی.

حامد خشک خشک چوب خشک که از تمام تعلقات کنده بشی.

بعد اون لحظه که از همه چی کنده شدی آب ولایت اون لحظه میاد چنان احتزت و ربت و انبتت، چنان سرسبزت می‌کنه، چنان شکوفات می‌کنه.

ببینید قرآن چی، چی داره میگه.

اصلاً حالا شما بیا این نگاه رو بذار نگاه امروزی کسایی که آلزایمر رو چجوری می‌بینن، آدم‌های پیر از کار افتاده رو.

حدیث داریم بسیاری از بلاها به خاطر همین پیرهای زمین‌گیر از شما دفع میشه.

زن‌ها و مردهایی که موشون سفید شده و زمین‌گیر شدن.

خدا به اینا رحم می‌کنه.

حالا من به شما اینو نمیگم که دیگه حالا از امروز دست به دعا بردارین خدایا ما رو به ارزل عمر برسون.

بسپر به خودش.

فقط اینو بخواهین که خدایا ما رو از تعلقات بکن.

بیچاره کرده ما رو این تعلقات.

به محض اینکه طور مادیت عوض شد رفتی به طور برزخی و مجرد، اون موقع می‌فهمی به چی تعلق داری.

نمی‌تونی بکنی.

این نمی‌تونی بکنی چطور حدیث داریم بعضیا جون کندن‌شون مثل اینکه یک درخت خاری رو از وجودش می‌خوای بکشی بیرون.

دونه دونه این هزاران هزار خار از گوشت و پوست و خونش می‌خواد بکشه بیرون.

این همون تعلقاته.

میگه ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد.

یعنی این.

سرو رو ببین زیر بارند درختان که تعلق دارن.

اینا که میوه دارن ببین چه جوری افتاده.

سنگین نمی‌تونه پر بکشه.

ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد.

تعلق نداره می‌کشه میره بالا.

گرفتاری اصلی ما این تعلقه‌ست.

خدا می‌خواد اینو از ما بگیره.

اصلاً رمز [سرفه] و لنبلون نکن بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرین.

این مصیبت و گرفتاری‌ها برای اینکه من و تو از تعلق بکنیم که اگر غیر از این بشه خلاصه مطلب اینجا همش حرف.

اینا هم-- واقعاً هر کدوم کلمه‌ش به کلمه‌ش منبر می‌خواد.

باز شدن مطلب می‌خواد.

اون موقع پدر ما تو تکامل برزخی در میاد چون اینجا به تکامل نرسیدی، اینجا تعلق داری.

به هر میزانی که تعلق داری و اصطلاحاً میگیم رو به دنیا داری به وجه به سمت دنیاست نه به وجه الله.

به همون مقدار خدا می‌خواد بکنه تو رو.

لذا تکامل برزخی پیش میاد برات.

اونجا می‌خواد این سیر پیش بره.

اونجا هم خیلی دشواره.

اصطلاحاً تکامل برزخی با لطف خداست.

به تنبلا میشه عذاب برزخی.

حالا تا بیاد چقدر طول بکشه اونجا، اینجا یه آه بکشی، یه اشک برای امام حسین بریزی، دوری از نماز بخونی، چنان از تعلقات می‌کند اونجا باید هزار سال یهو می‌بینی باید پوست بکنی تا اندازه یه آن این دنیا تکامل پیدا کنی.

سخت میشه.

لذا ختم کلام اینایی که یهو عجیب حالتون عوض شده بیخود نیست امام صادق صلوات الله علیه فرموده الان بعضی روایات هم باید برسه تو وجود ما کال نچینیمش.

الان وقتشه.

حضرت فرمود ما نگران برزخ شما هستیم.

شفاعت ما برای قیامت شما ذخیره شده.

نگران قیامت.

ما نگران برزخیم.

اونجا دیگه از دست ما کاری بر نمیاد‌ها.

چرا کاری؟

چون تعلقات، تعلقات بیچاره کرده ما رو.

که اگر این ک- تعلقات کنده نشه ما تو اون ریب، شک، گرفتاری می‌مانیم و به یقین نمی‌رسیم.

تکامل برزخی ما رو باید به یقین برسه که اسم خداست و قراره ما اونو ملاقات کنیم.

ببخشید تند تند حرف زدم که چیزی جا نمونه.

اما این حرف چند دقیقه‌ی من باز بشه باور کنید باید یه دهه‌ی محرم روش حرف زده بشه، بلکه سی شب.

انشاالله عاقبت ما ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد