یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
دعوت به آیهٔ پنج حج و ریب از بعث
بسم الله الرحمن الرحیم. یکی دیگر از آیاتی که خواننده به سفرهاش دعوت میشود؛ هر کس به سعهٔ وجودی خودش از این آیه بهره بگیرد. با توجهی که حضرت علامه حسنزاده به نکتهای پیرامون ارذل العمر کرده بودند پیگیری شد و دیده شد که این آیه دقیقاً مرتبط با بحث قلب شکاک است. رفتم تو دلش و این بلا را سر ما این آیه آورد که دیشب سحر این قرآن را روی سینه گذاشته بودم راه میرفتم مثل آدمهای دیوانه؛ گفتم خدایا مرا از دست این آیه نجات بده. اهلش جا دارد که ده منبر مشتی و پرپیمان برای این آیه بروند. آیهٔ پنج سورهٔ حج. ظاهر آیه شاید خیلی عجیب نباشد اما وقتی توجه میکنی حقایقی القا میشود که سر به بیابان باید گذاشت.
«یا أیها الناس إن کنتم فی ریب من البعث فإنا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة وغیر مخلقة لنبین لکم» (حج/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، اگر در ریب از رستاخیزید، ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس از مضغهای شکلیافته و شکلنیافته، تا برای شما روشن کنیم.
ریب بحث قلب مریب و مشکوک و شکاک است؛ من البعث؛ نسبت به حشر و نشر و قیامتی که قرار است به پا شود. فانا توجه را جلب میکند. این قابل توجه کسانی است که میگویند راه برونرفتن از گرفتاری وسواس و شک و ریب چیست؛ یا کسی که قوهٔ خیالش دائماً به سمت صور و اشکال مدهش میرود چه کند. قرآن راه حل نشان میدهد: کار فکری. علامه از خودش درنیاورده؛ میفرماید بهترین کار برای تطهیر قوهٔ خیال و دست یافتن به ملکوت عالم کار فکری است؛ بر مبنای عقل، با دیدهٔ عقل. اینجا قرآن میفرماید فانا خلقناکم؛ پس بنگرید که ما شما را خلق کردیم از تراب؛ از خاک. سپس من نطفة؛ بعد اشتداد وجودی و تطورهای وجودی در سیر استکمالی نفس ناطقه؛ ثم من علقة از خون بسته؛ ثم من مضغة از یک تکه گوشت؛ مخلقة و غیر مخلقة؛ گوشت کاملشده یا نه؛ شاید اشاره به نواقصی که بعضی در جسمشان به وجود میآید. لنبین لکم؛ اینها همه برای اینکه برای شما تبیین شود؛ آنچه شک دارید قدرت خدا را ببینید. چرا شک دارید؟ چشم را باز کنید؛ چرا کار فکری و عقلی نمیکنید؟ اشاره به تطور خلقت در رحم مادر و خروج از رحم.
علامه میفرماید بهترین کار برای تطهیر قوهٔ خیال و دست یافتن به ملکوت عالم کار فکری است. اینجا قرآن راه را میگشاید: فانا خلقناکم من تراب؛ خاک را بنگر چگونه در تو شده؛ ثم من نطفة؛ اشتداد وجودی و تطورهای سیر استکمالی نفس ناطقه؛ ثم من علقة؛ ثم من مضغة مخلقة وغیر مخلقة. مخلقة و غیر مخلقة یعنی این گوشت میتواند کاملشده باشد یا نه؛ شاید اشاره به نواقصی که بعضی در جسمشان به وجود میآید. لنبین لکم؛ همه برای تبیین؛ آنچه شک دارید قدرت خدا را ببینید. سه تا چهل روز را همه طی کردهایم تا جنین و صد و بیست روز؛ آنجا میگویند ونفخت فیه من روحی. این بحث اشتباه به مردم رسانده شده که گویی روح یکباره دمیده میشود؛ اتفاقاً نفس ناطقه در دل جسم حدوث دارد به قول ملاصدرا؛ از دل همین خاک و ظلمتسرا یخرجهم من الظلمات الی النور بیرون میآید و اشتداد پیدا میکند؛ بدن یکی از شؤون نفس است.
سه چهلروز و دو رحم؛ مادر و طبیعت
سه تا چهل روز را همه طی کردهایم؛ نطفه و علقه و مضغه و جنین؛ صد و بیست روز یعنی چهار ماه؛ آنجا میگویند ونفخت فیه من روحی؛ یعنی روح دمیده میشود که این بحث اشتباه به مردم رسانده شده. اتفاقاً نفس ناطقه در دل جسم و جسمانیت حدوث دارد به قول ملاصدرا؛ نفس از دل همین خاک، همین ظلمتسرا؛ یخرجهم من الظلمات الی النور بیرون میآید و اشتداد وجودی پیدا میکند؛ در حقیقت نفس یکی از شؤونش بدن میشود. بقیهٔ آیه: ونقر فی الارحام؛ ما شما را مستقر کردیم در رحمها. حضرت علامه حسنزاده میفرمود ما دو تا رحم داریم؛ یکی رحم مادر که این سیر را طی کردیم؛ یکی هم رحم طبیعت. الان در رحم طبیعت قرار گرفتهایم و داریم این سیر را میرویم؛ قرار است همین سیر را طی کنیم تا خارج شویم از این رحم طبیعت برویم به نشئهٔ آخرت. اهل بیت مثال زدهاند که همانطور که ضیق بودن رحم مادر نسبت به این رحم دنیا قابل قیاس نیست، اینجا با آنجا که قرار است خارج شویم به برزخ و آخرت هم قابل قیاس نیست. و ما دل بستهایم به اینجا و قرار است خارجمان کنند؛ الان در رحمیم، در حال سیر استکمالی؛ ونقر فی الارحام ما نشاء؛ آن هم دست ماست؛ ما نشاء؛ ما باید بخواهیم. تا کی؟ الی اجل مسمی؛ تا وقتی که مشخص کردهایم؛ خروج از رحم مادر یا از رحم طبیعت دست ماست.
ثم نخرجکم طفلا؛ اشتداد و دو سرنوشت
ثم نخرجکم طفلا؛ حالا شما را بعد از رحم بیرون کشیدیم به صورت طفل؛ اینجا میتواند منطبق باشد حتی بر خروج از رحم طبیعت. اگر ارحام را هم رحم مادر بگیری هم رحم طبیعت، چگونه میگوید نخرجکم طفلا؟ ثم لتبلغوا اشدکم؛ بعد شما را به شدت وجودی کشاندیم؛ هی اشتداد وجودی؛ از نقص به کمال؛ پرورش؛ رشد؛ الان با لحظهٔ قبلت فرق میکند هم جسمی هم روحی. ومنکم من یتوفی؛ بعضی از شما را توفی میکنیم. الله یتوفی الانفس حین موتها؛ خداست که جانها را به تمامه میگیرد؛ کار کار خداست. دستهٔ بعدی: ومنکم من یرد الی ارذل العمر. ارذل العمر؛ پستترین حالت عمر از جهت رتبهای نه اخلاقی. کی پستترین حالت را انسان دارد؟ وقتی تازه از رحم مادر خارج میشود؛ یکپارچه گوشت افتاده؛ قوای وجودیش حتی حواس ظاهری درست کار نمیکند؛ اضعف حالات؛ نه میبیند چشم بسته است، نه میشنود، نه لمس آنچنانی؛ همه به الهامات الهی. ارذل بر وزن افعل؛ ذلیلترین یا پستترین حالت عمر. عدهای را یکدفعه توفی میکنیم؛ یکباره؛ مرگ مفاجات که در روایات فرمودهاند پناه ببرید به خدا از مرگ ناگهانی؛ خیلی خطر دارد. عدهای را میبریم به ارذل العمر؛ پیر میشوید و از پا میافتید مثل آن بچه؛ مشاعرتان کار نمیکند؛ همهٔ قوای وجود ضعیف میشود؛ نمیتوانید راه بروید، نمیتوانید حرف بزنید.
ونقر فی الارحام ما نشاء الی اجل مسمی؛ مستقر کردن در رحمها تا اجل معین دست خداست؛ چه از رحم مادر چه از رحم طبیعت. ثم نخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشدکم؛ خروج به صورت طفل و کشاندن به شدت وجودی؛ هی از نقص به کمال؛ الان با لحظهٔ قبل جسمی و روحی فرق میکند. ومنکم من یتوفی و منکم من یرد الی ارذل العمر؛ دو دسته. ارذل العمر پستترین حالت رتبهٔ عمر است نه لزوماً پست اخلاقی؛ همان ضعف نوزاد که چشم و گوش و لمس درست کار نمیکند و همه چیز به الهامات الهی است. مرگ مفاجات در روایات آمده که پناه ببرید به خدا از مرگ ناگهانی؛ خطرش آن است که در اوج تعلقات ببری.
آیهٔ آلزایمر؛ لکی لا یعلم من بعد علم شیئا
این دو سه روز مدام سؤال میشد پیرامون آلزایمر؛ این چه حکمتی است؟ میگویند کسی که در جوانی زیاد عصبی شود بعد آلزایمر میگیرد؛ این حرفها چیست؟ خدا دارد این را به عنوان یک لطفش به بنده معرفی میکند. آیهٔ آلزایمر همینجاست؛ دیشب سحر دیده شد: شما را به ارذل العمر که کشاندند نشانهاش چیست؟ لکی لا یعلم؛ هیچی کلاً نمیدانید؛ من بعد علم شیئا؛ بعد از اینکه چیزی از علم به شما داده بودیم، انگار هیچی نمیدانید. در ترجمهٔ بعضی قرآنها نوشته خرفت میشوید؛ یعنی هیچی نمیفهمید؛ این همان آلزایمر است؛ همه چیز میرود. اصلاً این لطف خداست.
الارض هامدة و آب ولایت
وتری الارض هامدة؛ الله اکبر. ارض را در ظاهر زمین خشک میبینی؛ هامدة یعنی خشک شد. اما حکمت میگوید ارض وجود خودت بگیر؛ عرفان میگوید ارض وجود خودت؛ برهان میگوید؛ خودت چه میشوی؟ میبینی بدن وجودت هامدة خشک خشک شد؛ پیرمرد فرتوت از کار افتاده؛ آلزایمر گرفته؛ هیچی ندارد؛ چوب خشک. فإذا انزلنا علیه الماء؛ تا آن آب بیاید. آب چیست اینجا؟ ظاهراً باران است که زمین خشک را زنده میکند. اما اهل بیت فرمودهاند من الماء کل شیء حی؛ آن آبی که همه چیز را احیا میکند؛ انزلنا؛ ما نازل میکنیم بر آن زمین خشکیدهٔ وجود تو آب را؛ فرمودهاند این آب، آب ولایت ماست. اصلاً خشکت میکنند که دو مرتبه با ولایت زندهات کنند، احیاات کنند. اهتزت؛ یکدفعه زمین خشک سرسبز میشود؛ وربت؛ تکان میخورد؛ وانبتت من کل زوج بهیج؛ همینطور تو در تو؛ مثل جنگل که سر شاخه همه تو هم فرو رفته؛ منظرهٔ سرسبزی در وجود زمین خشک تو به وجود میآید وقتی به حالت خشکی بیفتی، به ارذل العمر بیفتی.
وتری الارض هامدة فإذا انزلنا علیه الماء اهتزت وربت وانبتت من کل زوج بهیج. ارض در ظاهر زمین خشک است؛ در حکمت و عرفان و برهان ارض وجود خودت. هامدة خشکی بدن فرتوت و آلزایمر است؛ چوب خشک. آب ظاهراً باران است؛ اهل بیت فرمودهاند من الماء کل شیء حی و این آب نازل آب ولایت است؛ خشکت میکنند تا با ولایت احیا شوی. اهتزت و ربت و انبتت من کل زوج بهیج؛ سرسبزی تو در تو مثل جنگلی که شاخهها درهم فرو رفته وقتی به ارذل العمر بیفتی.
چرا ارذل العمر لطف است؛ کفن سلمان
چرا خدا ما را میکشاند به آنجا؟ یکی از بزرگترین الطاف خدا به بندههاش همین حالت است که بسیاری از اولیای خدا تو این حالت میافتند. الان حضرت علامه حسنزاده تو این حالت است؛ اصلاً با احدی حرف نمیزند؛ روی ویلچر است؛ میبرندش، میآورندش؛ مطلقاً با کسی دیدار ندارد و دارد میرود به آن سمت. اصلاً یکی از لطفهای خداست. چرا؟ وقتی میخواهیم از دنیا برویم برزخ برای چه به وجود میآید؟ حد فاصل بین دنیا و قیامت به جهت تعلقات ما به دنیا. دل نمیتوانی بکنی؛ داری میروی به سمت خدا ولی باز چشمت به دنیاست؛ یکی چشمش به مال است، یکی به منصب، یکی به بچهها، یکی به زن، یکی به علم، یکی به مقامات عرفانی. مطلقاً خدا اینها را میخواهد بگیرد از تو. عدهای را یتوفی؛ یکدفعه جان میگیرد؛ خیلی خطرناک است؛ در عین تعلقات، در اوج تعلقات دارد میرود چک پاس کند، سر کار، مهمانی؛ یکدفعه تصادف، یکدفعه سکته. فکر نکنید چرا باید چنین عالم آدم خوبی بمیرد؛ حکمتها را خدا میداند. نگاه متعارف مردم چگونه است؛ میگویند بیچاره این بدبخت زمینگیر شده؛ خدایا کسی را اینجوری گرفتار نکن. خبر نداری چقدر پیش خدا عزیز است؛ خدا دارد آمادهاش میکند و وقتی میرود به ارذل العمر مثل یک بچه هیچی ندارد اصلاً تقدیم خدا کند. همان کاری که امیرالمؤمنین با انگشت مبارکش روی کفن سلمان نوشت: خدایا در حالی به سوی تو میآیم که نامهٔ عملم از دو چیز خالی است، ایمان و عمل صالح. بعد مینویسد مولا که اگر سؤال کنی چرا با دست خالی آمدی؟ رمز اینجاست: برای اینکه با دست پر رفتن در محضر کریم زشت است. مولامان علی روی کفن سلمان نوشته. داری میروی پیش کریم؛ زشت نیست تو با خودت چیزی ببری. ارذل العمر خدا پیادت میکند؛ خالی خالی؛ هامدة خشک خشک چوب خشک که از تمام تعلقات کنده شوی. بعد آن لحظه که از همه چیز کنده شدی آب ولایت میآید چنان اهتزت و ربت و انبتت، چنان سرسبزت میکند، چنان شکوفات میکند.
بلای پیران و برزخ تعلقات
نگاه امروزی آلزایمر و آدمهای پیر از کار افتاده را بگذار کنار این آیه. حدیث داریم بسیاری از بلاها به خاطر همین پیرهای زمینگیر از شما دفع میشود؛ زنها و مردهایی که مویشان سفید شده و زمینگیر شدهاند؛ خدا به اینان رحم میکند. گفته نمیشود از امروز دعا کنید خدایا ما را به ارذل العمر برسان؛ بسپار به خودش؛ فقط بخواهید خدایا ما را از تعلقات بکن. بیچاره کرده ما را این تعلقات. به محض اینکه طور مادیت عوض شد رفتی به طور برزخی و مجرد، آن موقع میفهمی به چه تعلق داری؛ نمیتوانی بکنی. این نمیتوانی بکنی چگونه است؟ حدیث داریم بعضی جان کندنشان مثل اینکه درخت خاری را از وجودشان میخواهی بکشی بیرون؛ دانهدانه این هزاران هزار خار از گوشت و پوست و خون میخواهد بیرون بکشد؛ این همان تعلقات است. میگوید ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد؛ سرو را بنگر؛ زیر بارند درختان که تعلق دارند؛ آنان که میوه دارند چگونه افتادهاند؛ سنگین نمیتوانند پر بکشند؛ ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد؛ تعلق ندارد میکشد میرود بالا. گرفتاری اصلی ما این تعلق است؛ خدا میخواهد این را از ما بگیرد. رمز و لنبلونکم بشیء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرین؛ این مصیبت و گرفتاریها برای اینکه من و تو از تعلق بکنیم؛ اگر غیر از این شود خلاصه مطلب اینجا همه حرف است؛ هر کلمه منبر میخواهد.
آن موقع پدر ما در تکامل برزخی درمیآید چون اینجا به تکامل نرسیدی، اینجا تعلق داری. به هر میزانی که تعلق داری و اصطلاحاً رو به دنیا داری؛ وجه به سمت دنیاست نه به وجه الله؛ به همان مقدار خدا میخواهد بکند تو را. لذا تکامل برزخی پیش میآید؛ آنجا میخواهد این سیر پیش برود؛ آنجا هم خیلی دشوار است. اصطلاحاً تکامل برزخی با لطف خداست؛ به تنبلها میشود عذاب برزخی. حالا تا بیاید چقدر طول بکشد آنجا؛ اینجا یک آه بکشی، یک اشک برای امام حسین بریزی، نمازی بخوانی، چنان از تعلقات میکند که آنجا باید هزار سال؛ یکهو میبینی باید پوست بکنی تا اندازهٔ یک آن این دنیا تکامل پیدا کنی؛ سخت میشود.
حدیث دفع بلا به واسطهٔ پیران زمینگیر و نگاه اشتباه مردم به آلزایمر پیشتر آمد. کسانی که یکهو عجیب حالتشان عوض شده بیخود نیست. امام صادق صلواتاللهعلیه فرموده: ما نگران برزخ شما هستیم؛ شفاعت ما برای قیامت شما ذخیره شده؛ نگران قیامت نیستیم؛ ما نگران برزخیم؛ آنجا دیگر از دست ما کاری برنمیآید. چرا؟ چون تعلقات بیچاره کرده ما را؛ که اگر این تعلقات کنده نشود ما تو آن ریب و شک و گرفتاری میمانیم و به یقین نمیرسیم. تکامل برزخی باید به یقین برسد که اسم خداست و قرار است ما او را ملاقات کنیم. این حرف چند دقیقه اگر باز شود باید یک دههٔ محرم روش حرف زده شود، بلکه سی شب. انشاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.