ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 021

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کار با غیرهم‌کیشان و وجوب ترک هنگام انحراف

از رهبر عزیز استفتا شده دربارهٔ کار کردن با غیرمسلمانان و کسانی که هم‌عقیده نیستند: آیا اشکال دارد آدم با کسانی کار کند که غیرمسلمان‌اند و گاه حقوقش را آنان می‌دهند، یا همکارشان است، یا مدیر جایی‌اند که متأسفانه حتی در دستگاه دولتی دیده می‌شود؟ معلوم نیست چگونه از صافی‌های پذیرش گذشته‌اند؛ عقاید عجیب و غریب، مخالف انقلاب، حتی عقاید یهودی. به هر حال آدم جایی کار کند که حقوقش را غیرمسلمان بدهد یا افکار پلید اعتقادی داشته باشند؛ قصه چیست؟ وظیفه چیست؟

رهبر صراحتاً می‌فرمایند اگر کار کردن با این‌جور آدم‌ها و این‌جور جاها باعث انحراف عقیدتی شود، واجب است آنجا را ترک کنی؛ واجب است. و جالب آنکه بعد می‌فرمایند به دیگران هم امر به معروف و نهی از منکر واجب است؛ یعنی اگر به دوستت رسیدی جایی بد کار می‌کند و منحرف می‌شود، واجب است امر کنی آنجا را ترک کند.

دوستی جایی کار می‌کرد و مشکلات چنین بود. گفته شد رزق دست خداست؛ از چه می‌ترسی؟ تقوا پیشه کن؛ وظیفه‌ات این است که بیایی بیرون؛ بعد ببین خدا چگونه برایت راه باز می‌کند. آمد؛ سه چهار ماه بیکار بود؛ اما جایی بسیار بهتر در محیطی بسیار خوب و ظل و معنوی با حقوق بالاتر برایش جور شد. فمن یتق الله یجعل له مخرجا؛ خدا محل خروج قرار می‌دهد. انسان تقوا پیشه کند. اینکه دچار انحراف عقیدتی شود خیلی خطرناک است؛ برای چه داریم زندگی می‌کنیم؟

شیاطین انسی و جنی؛ طلسم و وسواس

این‌هایی که از جهت اعتقادی منحرف می‌کنند شیاطین انسی‌اند. شیاطین جنی هم داریم. چند جلسه است کد عجیبی رهبر می‌دهد؛ در دو سه سال اخیر چند بار در صحبت‌هاشان اشاره به دشمنان جنی و اجنه کرده‌اند. این خود بحثی است که خیلی جامعه را گرفتار کرده‌اند با استفادهٔ غلط از طلسمات. طلسم چیست؟ درستش طلسم است نه تلفظ رایج غلط. جزو علوم غریبه است اما مبدأش اصلاً خود اهل بیت بود؛ افتاد دست نااهلان.

این‌هایی که انحراف عقیدتی ایجاد می‌کنند شیاطین انسی هستند. شیاطین جنی هم می‌آیند دچار وسواس و انحرافات و ریب و شک و تردید می‌کنند. اگر پس نزنی و تکبر به خرج ندهی و متکبرانه رفتار نکنی و اصلاً اعتنا نکنی، طوری سوارت می‌شوند که می‌کشانندت به مریضی‌های وسواس فکری شدید؛ بعضی چندین سال گرفتار می‌شوند و مجبور می‌شوند قرص اعصاب و روان بخورند و خود را بیچاره کنند.

در مراجعات و از طریق کانالی که مباحث بارگذاری می‌شود، گاه پیام‌هایی به ادمین آمده و منتقل شده: سی سال است گرفتار این مریضی وسواسیم؛ چندین بار ختم عاشورا گرفته‌ایم با صد سلام و لعن؛ اتفاقی نکرده. در حالی که کیمیای اعظم، اکسیر اعظم، زیارت عاشورا با صد سلام و لعن است؛ امام صادق وعده داده محال است کسی این را بخواند و جواب نگیرد. چگونه است که این آقایان جواب نمی‌گیرند؟ جوابش یک کلمه است؛ یک کلمه بیشتر نه: خواستن را گذاشته‌اند کنار؛ اراده را گذاشته‌اند کنار.

معمولاً از همان انحرافات عقیدتی انسی شروع می‌شود؛ ریب و شک و تردید می‌کشد؛ بعد چون توجه به این‌ها می‌کنی و همنشینی داری ـ جالب آنکه این حکم شرعی‌مان هم به مبحث‌مان می‌خواند ـ یواش‌یواش اجنه هم راه پیدا می‌کنند و می‌آیند؛ در حقیقت تو بهشان توجه کرده‌ای؛ راهشان به زندگی انسان باز می‌شود. اسراری هست که چگونه زندگی‌ات را تطهیر کنی، حتی باب منزل و در منزلت را چگونه تطهیر کنی که نتوانند بیایند تو. قدیم‌ها می‌گفتند اگر جایی بهت نمی‌آید، مغازه‌ای بهت نمی‌آید، خانه‌ای بهت نمی‌آید، در را از جا بکن؛ در را عوض کن. این‌ها خیلی سر دارند و درباره‌شان حرف زده‌اند؛ جزو علوم‌اند. دیگران دارند سوءاستفاده می‌کنند. شاید جلسه‌ای دوست داشته باشید از جهت علمی، نه خرافه، صحبت کنیم. به هر حال هست. به جایی می‌رسد که همهٔ زندگی تحت‌الشعاع این مسائل است و مجبور می‌شود قرص اعصاب و روان‌گردان بخورد و خود را بیچاره کند.

آیهٔ بیست اسراء؛ نمد هؤلاء و هؤلاء

یک کلمه فقط جواب دارد؛ اجازه دهید قرآنی بحث کنیم. آیهٔ بیست سورهٔ اسراء را بروید بنگرید؛ چه رمزگشایی کرده و اکثر ـ بپذیرید از این حقیر ـ از این آیه غافلیم. می‌فرماید:

«كلا نمد هؤلاء وهؤلاء من عطاء ربك وما كان عطاء ربك محظورا» (اسراء/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر یک از این دو گروه را از عطای پروردگارت مدد می‌رسانیم؛ و عطای پروردگار تو هرگز ممنوع نبوده است.

نمد از امداد می‌آید؛ مدد. نمد هؤلاء و هؤلاء: هم این‌وری‌ها را ـ اهل دنیا ـ هم آن‌وری‌ها را ـ اهل آخرت ـ مدد می‌رسانیم. اصلاً کار ما نمد است؛ امداد رسانی؛ کمکشان می‌کنیم: آنان را در راه باطلشان، اینان را در راه حقشان. خیلی جالب‌تر می‌فرماید من عطاء ربک یا رسول الله؛ این از عطای رب توست. نمی‌گوید ربهم. اینجا حرف بسیار است؛ وقت تنگ است و بعضی حوصلهٔ این حرف‌ها را ندارند؛ باید کلمه به کلمه و حروف و آیات باز شود. ربک چه فرقی با ربهم دارد؟ رب پیامبر.

پیش‌تر گفته شده بود هر مقدار به اسم خدا رجوع کنی و در کانال وجودی خودت از اسم الله جا بدهی ـ اسم خدا دریای لایتناهی است ـ هر مقدار در کانال وجودی ضیق خودت، یک جوی و استخری، از آن اسم جایی بدهی، آن می‌شود رب تو. اینجا رب پیامبر می‌گوید این عطای رب توست پیامبر که همهٔ اسماء به نحو اتم در وجود تو پیاده شده؛ این عطای رب توست به اینان. چون رحمة للعالمین است، به خاطر تو حتی به کفار عنایت داریم. نمد هؤلاء و هؤلاء حتی به مشرکین این رحمت عامه؛ آب و غذا و هوا و زمین و آسمان همه بهره می‌گیرند. یک وقت یکی وضع مالیش خوب می‌شود؛ می‌گوییم نوش جانش؛ ما بخیل نیستیم؛ سر سفرهٔ رحمت رحمانیه است. اینجا می‌گوید من عطاء ربک؛ این عطای رب پیامبر است. چه؟ اینکه مدد می‌رسانیم این‌ها را. در چه جهتی؟ وما کان عطاء ربک محظورا؛ خدا محظوریتی در عطای خودش ندارد. فقط سرش یک چیز است: ذیل اسم المرید خدا حرکت کنی.

اسم المرید و نسخهٔ خواستن

اسماء خدا لایتناهی‌اند؛ وما یعلم جنود ربک إلا هو. اصلاً انتها و عدد ندارند. هفت اسم‌اند که ائمهٔ سبع‌اند؛ هفت اسم امام جماعت اسماء‌اند. پیش‌تر بحث شده که از مهم‌ترین اسماء‌اند؛ بقیهٔ اسماء اقتدا به این‌ها می‌کنند: الحی، العلیم، القدیر، السمیع، البصیر، المتکلم، المرید. المرید از اراده می‌آید. هر چیزی اگر اسم مرید خدا درش پیاده نشده باشد چه اراده‌ای؟ چگونه سبح لله ما فی السماوات وما فی الأرض در حالی که اراده ندارد؟ اراده دارد که تسبیح می‌گوید. پس همه چیز شعور دارد، اراده دارد؛ یکی‌اش هم انسان؛ اراده‌اش مافوق همهٔ موجودات است.

اراده ذیل اسم المرید خدا یعنی چه؟ همه فهمش را بگوییم؛ تا اینجا علمی گفته شد؛ سهولت فهم ایجاد کنیم؛ محاوره‌ای: یعنی بخواه. خواستن. اصلاً نجات از شک و ریب و وسواس و بیماری‌های روحی روانی خواستن است. اصلاً این نسخه‌اش در وجود خودت است. هی می‌رود خط می‌گیرد، دستورالعمل می‌گیرد، دعا می‌گیرد؛ سحر و جادو را می‌خواهد؛ فکر می‌کند سحر و جادویش کرده‌اند، طلسمش کرده‌اند. نه؛ بخواه؛ اراده کن؛ تمام.

بسیار بررسی شد؛ مراجعات بسیار بود؛ نظرات بزرگان از رهبر عزیز تا امام، علامه حسن‌زاده و دیگران، ملاصدرا و شیخ‌الرئیس‌ها دیده شد؛ همه حرفشان این است. زبان الکن است اما جویده عرض می‌شود تا بعد متهم نشویم حرف‌ها سنگین است و نمی‌فهمیم؛ نه؛ همه بخواه؛ خواستن؛ اراده کن؛ بکن. این وسوسهٔ شیطان است؛ پشت کن به شیطان. این خواستن و نخواستن را رویش فکر کنید. همهٔ گیر و گورهای ما از نخواستن است و حتی به یک معنا خواستن.

نخواستن کتاب علی و بطون ظهور

حتی امیرالمؤمنین وقتی آمدند رفتند تو خانه، وقتی جایگاه عترت را در نشئهٔ طبیعت گرفتند، حضرت نگران شدند پیرامون قرآن؛ چون دو تا یادگار: انی تارک فیکم الثقلین. دو تا یادگار؛ عترت را گرفتند. یادگار آن قرآن را امیرالمؤمنین زحمت کرد که از بین نرود. رفت نشست تو خانه؛ فرمود عبا را دوش نمی‌اندازم تا قرآن را جمع کنم. قرآن را جمع کرد با تأویل، با تفسیر، با شأن نزول تک‌تک آیات. چه لحظه‌ای، چه مکانی، چه زمانی؛ احد این اطلاعات را نداشت. جمع کرد؛ یک شتر به نحو وقر ـ یعنی سنگین‌بار ـ شد از این دست‌نوشته‌های مولا؛ آن قرآنی که به درد سبک زندگی می‌خورد. نه که ـ العیاذ بالله ـ این قرآنی که دست ماست آن نیست؛ همان است؛ اما آن همراه با شرح و تأویل و تفسیر و دقیق با حکمت نوشته شده. آمد مولا آورد؛ متأسفانه برد در خانهٔ اولی ـ چه بگوییم؛ لعنة الله علیه ـ رفت آنجا پسش زد. گفت ما نمی‌خواهیم. گفت نمی‌خواهیم؛ ما این را نمی‌خواهیم. نخواستن. ببین یک نخواستن یک نفر چه بلایی سر ما آورد. تا قیام قیامت هرچه گناه داریم؛ حتی می‌گویند گناه دومی گردن اولی است؛ چون او این پایه‌گذاری را کرد. گفت ما از ابیّ بن کعب و عبدالله بن مسعود قرآن را گرفتیم؛ حسبنا کتاب الله. کتاب علی را پس دادند و آن کتاب ماند دست امام حسن، امام حسین؛ الان دست امام عصر است. یکی از بطون ظهور امام عصر این قرآن است؛ رسیدن این قرآن. ازش اصلاً کسی حرف نمی‌زند. از بطون ظهور امام عصر ظهور این قرآن است. ما باید آماده برای آن قرآن باشیم که همهٔ عظمت در آن نوشته‌های مولاست، امیرالمؤمنین. اینکه امام عصر می‌فرماید برنامهٔ دولت کریمهٔ من برنامهٔ جدم علی است، همین است؛ بر اساس قرآن.

مثلاً امام صادق به کسی که گرفتاری داشت، مشکل مریضی پیدا کرده بود، دستورالعملی داد با عسل این کار را بکن. بعد طرف آمد برود؛ صدایش کرد حضرت؛ فرمود چرا از من نپرسیدی این را از کجا آوردم؟ هرچه ما می‌گوییم در قرآن است. امام صادق فرمود اصلاً برنامهٔ ما قرآن است و اینان پسش زدند. نخواستن؛ که اگر می‌خواستند، ابن عباس چه قابلیتی داشته به قول استاد عزیز؛ پسر عموی پیامبر؛ یک شب تا صبح می‌گوید امیرالمؤمنین فقط در خصوص باء بسم الله با من سخن گفت. متأسفانه این‌ها به دست ما نرسیده. چه خبر است تو این قرآن. نرسید؛ پس زدند. حالا حساب کنید اگر اینان می‌گفتند باشد، می‌خواهیم، ما اراده کردیم این قرآن را بخواهیم، اصلاً دیگر گناهی تو سطح زمین نبود؛ هر چیزی سر جای خودش بود؛ عدالت محض که وضع الشیء فی موضعه اتفاق می‌افتاد. اما نکردند.

حر و زهیر و وهب؛ یک کلمه اراده

اصلاً این سؤال مهمی که بین مردم مطرح است: چرا امثال حر، امثال وهب نصرانی، امثال زهیر ـ عثمانی‌مذهب بود؛ عثمانی‌مذهب یعنی قائل به امامت مولا علی نبود اصلاً ـ این‌ها چه می‌شود می‌آیند؟ یا ابوالحتوف و برادرش سعد که تا لحظهٔ دقیقهٔ نود به قول امروزی‌ها تو گود قتلگاه که آقا افتاده بود اینان داشتند بر علیه امام حسین شمشیر می‌زدند. این‌ها چه شد؟ یا عجیب است آن دو تا برادر به نام عمرو بن قرضه انصاری و علی بن قرضه انصاری. علی تو صف دشمن است؛ عمرو بن قرضه تو صف امام حسین است. جالب آنکه عمرو محافظ خصوصی امام حسین بوده. از ایشان هم کمتر کسی خیلی چیزی گفته. کتاب فرسان الهیجاء را بخوانید؛ این‌ها را یک‌یک توضیح داده. محافظ خصوصی یعنی دائماً ملازم حضرت؛ هر جا حضرت می‌رفت ایشان با او بود، مراقبت می‌کرد. حضرت ابوالفضل همه را مراقب بود؛ ایشان فقط امام حسین را. کی؟ عمرو بن قرضه انصاری؛ که آن نامهٔ ملاقات با عمر سعد معروف را ایشان تنظیم کرد. برادرش علی ـ نامش علی ـ تو صف دشمن است؛ بعد به آقا ناسزا می‌گوید، دری‌وری می‌گوید تو همان عاشورا. چه می‌شود اینان بعضی‌شان قاری قرآن بودند، فقیه بودند، نمازشب‌خوان بودند، حافظ قرآن بودند؛ چه می‌شود اینان نیایند بعد یک وهب نصرانی بیاید؟ زهیری که… حر که اولین مانع در برابر اباعبدالله بود دیگر؛ اصلاً ایشان راه را بست؛ ایشان آب را بست؛ اجازه نداد امام حسین کنار شریعه خیمه بزند؛ گفت نه اجازه نمی‌دهم. اصلاً آتش را حر ایجاد کرد؛ اصلاً پایه‌گذار اگر بخواهی بگویی به یک معنا حر بود. اما چون فکر نمی‌کرد کار به اینجا بکشد فکر می‌کرد این ضیق باعث شود امام حسین فرار کند برود. ولی چه شد که اینان آمدند؟ این چه شد و چه شد آنان نیامدند؟

جوابش یک کلمه است: اراده کردند؛ خواستند؛ تمام شد؛ هیچ کار دیگری نکردند. دست روی قرآن؛ تحقیقاً جوابش همین است. حر خواست؛ حر خواست؛ همین؛ اراده کرد. زهیر خواست؛ گفت من این آقا را می‌خواهم. وهب گفت من امام حسین را می‌خواهم؛ پای همهٔ مشکلاتش هم می‌ایستم. اما آنان نخواستند؛ نخواستند. ترماح نخواست. اگر می‌خواست ـ این همه هم شعر برای اهل بیت گفته ـ تا آخر عمرش گریان نبود که تو دوراهی حالا سمت کوفه و کربلا آمد امام حسین را دید دیگر. حضرت دعوتش کرد؛ فرمود این بار و بنه را ـ یعنی یک‌ساله بار می‌بردند برای یک سالشان انباشته می‌کردند جو و گندم ـ این را ببرم به خانواده‌ام برسانم برگردم یا اباعبدالله. باز نگفت نه؛ رفت؛ برگشت دید سرها روی نیزه است؛ باز شمشیر گرفت زد؛ خودش هم مجروح شد افتاد زمین؛ قاطی بیهوش شد قاطی جنازه‌ها؛ بعد ورش داشتند کشوندنش بیرون؛ زنده ماند. چه می‌شود که این دیر می‌آید؟ این نخواست؛ این خواست اول زن و بچه‌اش بعد امام حسین. مرد حسابی، تو که می‌خواهی جانت را بدهی بار و بنه‌ات هم فدای حسین کن. اینکه می‌گوید حلت بفنائک؛ فنا یعنی آن جایی که بار می‌اندازند؛ مثلاً خانه‌های قدیم جلویش محوطه‌ای داشت؛ کسی می‌آمد مهمان می‌شد بارش را آنجا خالی می‌کرد؛ به آن محوطه می‌گویند فنا. می‌گوید حلت بفنائک؛ اصلاً هرچه داشتند پای تو ریختند؛ یعنی بارشان را خالی کردند در راه تو. اما همه‌اش چیست؟ خواستن.

اگر کسی نخواهد دائماً تو شک و ریب و مریضی‌های افسردگی روحی و تردید تا پدرش در بیاید و آخر هم معلوم نیست عاقبت به خیر بشود یا نه. اما اراده کند، بخواهد، هر چیزی که می‌بیند غلط است بگذارد کنار. راهش خواستن است؛ هیچ راه دیگری نیست. این آیه را در خاطر نگاه دارید؛ آیهٔ بیست سورهٔ اسراء؛ بروید بنگرید: کلا نمد هؤلاء و هؤلاء. ان‌شاءالله عاقبت همه ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.