د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۱
دارای متن همگام
کار با غیرهمکیشان و وجوب ترک هنگام انحراف
قلب مُریب20_ج362
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۸:۰۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## کار با غیرهمکیشان و وجوب ترک هنگام انحراف
۰:۱۰
## شیاطین انسی و جنی؛ طلسم و وسواس
۲:۲۱
## آیهٔ بیست اسراء؛ نمد هؤلاء و هؤلاء
۵:۴۵
## اسم المرید و نسخهٔ خواستن
۸:۱۳
## نخواستن کتاب علی و بطون ظهور
۱۰:۲۲
## حر و زهیر و وهب؛ یک کلمه اراده
۱۳:۳۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.
یکی از استفتائات که از رهبر عزیزمون شده،
پیشامون حالا غیر مسلمونها و اینا و کار کردن با اونها.
اونهایی که با ما همعقیده نیستن که آیا اشکالی داره آدم
با کسانی کار کنه که غیر مسلمانه و
بعضا اینها مثلا حتی حقوقشونو میدن یا اصلا همکارشونن یا مدیر اون جایی هستن که
متاسفانه حتی در دستگاه دولتی هم
خود ما جاهای مختلف حضور داشتیم بعضا دیده میشه.
حالا نمیدونم اینا چجوری رد شدن از صافیهای
حالا عرض شود سیستم پذیرش
خود دولت که عقاید عجیب غریب حتی مخالف انقلاب حتی عقاید یهودی دارن.
یعنی تا حتی دیده میشه حالا
هستن. به هر حال آدم جایی کار کنه
که حقوقش رو غیر مسلمون بده یا افکار پلید و
اعتقادی داشته باشن اینا.
قصه چیه؟ اینجا وظیفه چیه؟
رهبر عزیزمون صراحتا میفرمایند اگر کار کردن با اینجور آدما و اینجور جاها
باعث انحراف عقیدتی بشه، واجبه که شما
اونجا رو ترک کنی. واجبه.
و جالبه که بعد می فرمایند به دیگران هم
امر به معروف و نهی از منکر اینها واجبه.
یعنی تو اگه به دوستت رسیدی یه جای بدی داره کار میکنه که داره منحرف میشه،
واجبه بهش امر کنی که آقا اونجا رو ترک کن.
ما داشتیم دوستی که یه جا کار میکرد، مشکلات این چنین بود.
بهش گفتم آقا رزق دست خداست.
از چی میترسی؟ گفت آخه کار نیست.
گفتم تو تقوا پیشه کن.
وظیفت اینه که بیای بیرون. بعد ببین خدا چجوری براش راه jam راه میکنه.
اومد یه سه چهار ماه بیکار بود ولی یه جای بسیار بهتر از اونجا توی محیط بسیار
خوب و ظلال و معنوی براش با حقوق بالاتر جور شد.
فمن یتق الله یجعل له
مخرجا. خدا محل خروج قرار میده.
انسان تقوا پیشه کنه و به هر حال اینکه انسان دچار انحراف عقیدتی بشه خیلی خطرناک است.
ما برای چی داریم زندگی میکنیم؟
و اینها شیاطین چیان؟
اینهایی که ما رو منحرف میکنند از جهت اعتقادی شیاطین
انسیاند. ما شیاطین
جنی داریم. چن-چند جلسه هم هست عجیبه، کد عجیبی رهبر داره میده
تو صحبتهاشون این دو سه سالهی اخیر چند بار تو صحبتهاشون اشاره به
دشمنان جنی کردن، اجنه.
اینا خودش بحثیه که خیلی جامعه رو گرفتار کردن با استفادهی غلط از طلسمات
که حالا شاید یه جلسه در خصوصه. اصلا اینکه طلسم چیه؟
درستشم طلسمه، نه طلسم.
این چیه؟ بعد میبینید که عجب درسته جزو علوم غریبه است اما
به هر حال اینها مبدش اصلا خود اهل بیت بودن.
افتاد دست نااهلان .
اینهایی که انحراف عقیدتی ایجاد میکنند شیاطین
انسی هستند. شیاطین جنی هم میان ما رو دچار وسواس و انحرافات و ریب و شک و تردید و اینها
و کشیده میشه این قصه تا کجا اگر
پس نزنی اینا رو و تکبر به خرج ندی،
متکبرانه با اینا رفتار نکنی
و اصلا اعتنا بهشون نکنی،
چگون-- یه طوری سوارت میشن که تو رو میکشونن به مریضیهای وسواس، وسواسهای فکری شدید که بعضیا
چنان چندین سال گرفتارش میشن که مجبور میشن برن قرصای اعصاب روان بخورن بیچاره خده-- کنن خودشون رو.
در حالی که هر کدوم از اینا هر وقت که من رجوع میکنم یا
حتی از طریق این کانالی که حالا
مباحث بارگذاری میشه، بعضا پیامهایی به ادمین اومده و به ما انتقال دادن دیدیم.
میگه مثلا ما سی ساله گرفتار این مریضی
وسواسیم و نمیدونیم
مثلا چندین بار ختم عاشورا گرفتیم با صد سلام و لعن.
اتفاقی نکرده اینا با کیمیای عظمست.
اکسیر اعظم زیارت عاشورا با صد سلام و لعن.
امام صادق وعده داده محاله کسی اینو بخونه جواب نگیره.
چگونه است که این آقایون جواب نمیگیرن؟
بخاطر اینکه یه جوابش یه، یه کلمه است، یک کلمه بیشتر نه.
اینا خواستن رو گذاشتن کنار.
اراده رو گذاشتن کنار. اصلا اینایی که
معمولا ببینید از همون
انحرافات عقیدتی انسی شروع میشه،
ریب، شک، تردید اینا
میکشه بعد چون توجه به اینها میکنی، همنشینی با اینها
داری جالبه که این حکم شرعیمون هم به مبحثمون میخونه.
یواشیواش اجنه هم راه پیدا میکنند میان
و در حقیقت تو بهشون توجه کردی دیگه.
اونا هم میان و راهشون به زندگی انسان باز میشه.
حالا اسراری هست که اینکه چجوری زندگیتو تطهیر کنی حتی اون باب
منزلت، در منزلتو چجوری تطهیر کنی که اینا نتونن بیان تو.
که قدیما میگفتن اگه جایی بهت نمیاد، مغازهای بهت نمیاد، خونهای بهت نمیاد، درو از جا بکن، درو عوض کن.
اینا خیلی سر هستند اینا
و دربارش حرف زدن. اینا جزو علومه.
دیگران دارن سواستفاده میکنند.
حالا شاید یه جلسه دوست داشتید درباره این چ-- چیزا با هم صحبت کردیم از جهت علمی،
نه خرافه .
به هر حال اینا هست.
به جایی میرسه که متاسفانه همه زندگیش تحت شعاع این مسائل و مجبور میشه ق-قرصای اعصاب و روان و چی روانگرد و
بیچاره میکنه خودشو. من یک کلمه فقط جواب دارم.
اجازه بدید قرآنی بحث کنیم.
آیه بیست سوره اسرا رو برید ببینید.
ببینید این آیه چه رمزگشایی کرده و اکثرمون
قبول کنید از بنده حقیر اکثرمون از این آیه غافلیم.
چرا؟ میفرماید کلا خدا داره تو این آیه میفرماید کلا
عجیب آیه ایه. نمدو از امداد میاد، مدد.
نمدو ما مدد میرسونیم.
هاؤلا و هاؤلا.
همین وریا رو اهل دنیا رو، همون وریا رو اهل آخرت رو، اصلا کار ما نمدوعه، امداد رسانیه، کمکشون میکنیم.
یعنی اونا رو تو راه باطلشون کمک میکنیم، اینا رو تو راه حقشون.
و خیلی جالبتر از این میفرماید "من عطاء ربک
یا رسول الله". این از عطاء رب توئه.
نمیگه رب هم. خب اینجا خیلی حرف ما داریم.
چه کنیم هم وقت ضیقه و هم بعضیا حوصله این حرفا رو ندارن.
باید کلمه، کلمه، حروف و آیات باز بشه.
ربک چه فرقی با رب هم داره؟
باز رب پیغمبر. ما قبلاً گفته بودیم هر مقدار به اسم خدا رجوع کنی و در کانال وجودی
خودت از اسم الله جا بدی، یعنی اسم خدا که یکی دریای لایتناهیه
اون اسم، هر مقدار تو کانال وجودی
ضیق خودت، عن یه جوبی، یه استخری چه میدونم از اون اسم جایی بدی اون میشه رب تو.
حالا اینجا رب پیغمبر میگه این عطای رب توئه پیغمبر که همه اسماء به نحو اتم،
نتام، اتم در وجود تو پیاده شده،
این عطای رب توئه به اینا.
که چون رحمت للعالمینی
ما به خاطر تو حتی به کفار عنایت داریم.
نمد هاؤلا و هاؤلا
حتی به مشرکین این رحمت عامه،
آب، غذا، هوا، زمین، آسمان همه دارن بهره میگیرن.
حالا یه وقت یکی وضع مالیش خوب میشه ما میگیم خب نوش جونش.
ما که بخیل نیستیم. رحمت رحمانیه خدا سر سفره رحمت رحمانیه است.
اینجا میگه "من عطاء ربک".
این عطای رب پیغمبره.
چی؟ اینکه ما مدد میرسونیم اینها رو.
در چه جهتی؟ "وما کان عطاء ربک محضورا".
خدا محظوریتی تو عطای خودش نداره.
فقط سرش یه چیزه،
اون چیه؟ اینکه ذیل
اسم المرید خدا حرکت کنی.
یعنی چی؟ ببین اسماء خدا لایتناهی و ما "یاعلم جنود ربک الله".
لایت-- اصلاً انتها، عدد ندارن اسماء.
هفت تا اسماند که اینا ائمه سبعاند.
هفت تا اسماند امام جماعت اسماند.
قبلاً اینا رو بحث کردیم که از مهمترین اسماءاند.
یعنی بقیه اسماء اقتدا به اینا میکنند.
الحي، العلیم، القدیر، السميع، البصير،
المتكلم، المرید. این مو-- المرید.
مرید از اراده میاد.
هر چیزی اگر اسم مرید خدا درش پیاده نشده باشه چرا ادارهای؟
چه ارادهای؟ چگونه "سبح لله ما في السماوات وما في الأرض" در حالی که اراده نداره،
اراده داره که داره تسبیح میگه.
پس همه چیز شعور داره، اراده داره.
یکیشم انسان ارادهش مافوق همه موجوداته.
اراده ذیل اسم المرید خدا یعنی چی؟
همه فهمش رو بگیم تا اینجا علمی گفتیم همه فهم سهولت فهم ایجاد کنیم.
محاورهای حرف بزنیم یعنی بخواه.
خواستن. اصلاً نجات از شک، ریب، وسواس، بیماریهای رو-روحی روانی خواستنه.
اصلاً این نسخهش تو وجود خودته.
هی میره خط میگیره، دستورالعمل میگیره، دعا میگیره،
س-سحر و جادو رو میخواد فکر میکنه سحر و جادوش کردن، طلسمش کردن.
نه عزیزم. بخواه،
اراده کن تمام. من خیلی بررسی کردم اینکه دارم به شما انقدر مراجعات داشتیم،
خیلی بررسی کردم نظرات بزرگانو از رهبر عزیزمون hasta امام بگیر تا علامه حسن زاده و دیگران،
ملا صدرا و شیخ الرئیسها اینا دیدیم همه حرفشون اینه.
حالا این زبان من الکنه ولی اونا خب خیلی علمیتر و اینها.
من دارم اینو دارم پخ-- چه عرض کنم، جویدمش دارم عرض میکنم که بعدم متهم نشیم حرفا
سنگین و این چیزایی میگن ما نمیفهمیم.
نه همه بخواه، خواستن،
اراده کن، بکن.
این وسوسه شیطانه. پشت کن به شیطان.
این خواستن و نخواستن رو روش فکر کنید.
همه گیر و گورهای ما رو نخواستنه
و حتی به یک معنا خواستنه.
ببینید حتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه وقتی اومد
رفت تو خونه، وقتی جایگاه عترت رو گرفتن،
جایگاه عترت رو در نشئه طبیعت گرفتن،
حضرت نگران شد پیرامون قرآن چون دو تا یادگار "اني تارک فيکم الثقلين" دو تا یادگار.
عترت رو گرفتن. یادگار اون قرآن رو
امیرالمؤمنین زحمت کرد که از-- دیگه این یه دونه از بین نره.
رفت نشست تو خونه آقا فرمود عبا رو دوش نمیندازم تا قرآن رو جمع کنم.
قرآن رو جمع کرد با تأویل، با تفسیر، با شأن نزول
تک تک آیات. چه لحظهای، چه مکانی، چه زمانی.
احد این اطلاعات رو نداشت. جمع کرد.
یه شتر به نحو ب-وغر یعنی سنگین بار
شد این دستنوشتههای مولا جمعآوری کردن اون قرآنی که اون به درد سبک زندگی ما میخورد.
نه که عذر ask الله این قرآنی که دست ماست اون نیست.
همونه. اما اون همراه با شرح و تأویل و تفسیر و
دقیق با حکمت نوشته شده.
اومد مولا آورد در متأسفانه برد در خونه اولی.
چی بگیم؟ لعنت الله عليه.
رفت اونجا پسش زد.
گفت ما نمیخوایم. گفت نمیخوایم.
ما اینو نمیخوایم. نخواستن.
ببین یک نخواستن یه نفر چه بلایی سر ما آورد.
تا قیام قیامت هرچی گناه داریم حتی میگن گناه دومی گردن اولیه.
چون اون این پایهگذاری رو کرد.
گفت ما از ابی بن کعب و عبدالله بن مسعود قرآن رو گرفتیم.
حسبنا کتاب الله اونا.
کتاب علی رو پس دادن و اون کتاب موند دست امام حسن، امام حسین، الان دست امام عصره.
یکی از بتون ظهور امام عصر
این قرآنه. رسیدن این قرآن.
ازش اصلاً کسی حرف نمیزنه.
از بتون ظهور امام عصر ظهور این قرآنه.
ما باید آمادهی برای اون قرآن باشیم
که همهی عظمت تو اون نوشتههای مولاست، امیرالمؤمنین.
اینکه امام عصر میفرماید برنامه دولت کریمه من برنامه جدم علیست،
همینه. بر اساس قرآنه.
مثلا امام صادق به یه نفری که گرفتاری داشت، مشکل مریضی پیدا کرده بود حضرت دستورالعملی داد
با عسل این کارو بکن و اینا. بعد طرف اومد بره صداش کرد حضرت فرمود چرا از من نپرسیدی اینو از کجا آوردی؟
هرچی ما میگیم در قرآنه.
امام صادق فرمود. اصلا برنامهی ما قرآنه و اینا پسش زدن.
نخواستن که اگر میخواستن ابن عباس
چه قابلیتی داشته به قول استاد،
استاد عزیزمون که چه قابلیتی ابن عباس داشته، پسر عموی پیغمبر
که یک شب تا صبح میگه امیرالمؤمنین فقط در خصوص باء بسم الله با من سخن گفت.
متاسفانه اینا به دست ما نرسیده.
چه خبره تو این قرآن. نرسید.
پس زدن. حالا شما حساب کنید اگر اینا میگفتن
باشه میخوایم ما اراده کردیم این قرآن رو بخوایم، اصلا دیگه گناهی تو سطح زمین نبود.
هر چیزی سر جای خودش بود. عدالت محض که وضع الشی في موضع
اتفاق میافتاد. اما نکردن.
اصلا یه نکته بگم بر پایان بحثم که خود این
باور کنید چند تا منبر میطلبه.
همین نکتهای که میخوام الان بحث رو جمع کنم درش.
اصلا این سؤال مهمی که بین مردم مطرحه چرا امثال حر،
امثال وهب نصرانی،
امثال مثلا زهیر عثمانی مذهب بود.
عثمانی مذهب میدونی یعنی چی؟
یعنی قائل به امامت مولا علی نبوده اصلا.
اینا چی میشه میان یا ابوالحتوف و برادرش سعد
که تا لحظهی دقیق
نود به قول امروزیها تو گود قتلگاه که آقا افتاده بود اینا داشتن بر علیه امام حسین شمشیر میزدن.
اینا چی شد؟ یا عجیبه اون دو تا برادر به نام
حالا اسم یکیشون امر ابن،
امر ابن قروه انصاریه،
یکیشون علی ابن قروه انصاریه.
علی تو صف دشمنه. امر ابن قرزه تو صف امام حسینه.
جالبه که امر محافظ خصوصی امام حسین بوده.
از ایشونم من ندیدم کسی خیلی چیزی بگه.
کتاب فرسان الهایجا رو بخونید.
اینا رو یک یک توضیح داده. محافظ خصوصی یعنی دائما ملازم حضرت.
هر جا حضرت میرفت، ایشون باهاش بود،
مراقبت میکرد. حضرت ابوالفضل همه رو مراقب بود.
ایشون فقط امام حسین رو. کی؟
امر ابن قرزه انصاری.
که اون نامهی مثلا ملاقات با عمر سعد معروف رو ایشون تنظیم کرد.
برادرش علیه، نامشم علیه، تو صف دشمنه.
بعد به آقا ناسزا میگه، دری وری میگه
تو همون عاشورا. چی میشه ایناها
بعضیاشون قاری قرآن بودن، فقیه بودن،
نماز شب خون بودن، حافظ قرآن بودن.
چی میشه اینا نیان بعد یه وهب نصرانی میاد.
زهیری که-- چی، حری که
اولین مانع در برابر ابا عبدالله حر بود دیگه.
اصلا ایشون راه رو بست. ایشون آب رو بست.
اجازه نداد امام حسین کنار شریعه خیمه بزنه.
گفت نه اجازه نمیدم. اصلا آتش رو حر ایجاد کرد.
اصلا پایهگذار بخوای بگی به یک معنا حر بود.
اما چون فکر نمیکرد کار به اینجا بکشه فکر میکرد این زیق باعث بشه امام حسین فرار کنه بره.
ولی خب چی شد که اینا اومدن؟
این چی شد و چی شد اونا نیومدن؟
جوابش یک کلمهست. اراده کردن.
خواستن. تموم شد. هیچ کار دیگهای نکردن.
من دست رو قرآن میذارم. تحققا به شما میگم جوابش همینه.
حر خواست، حر خواست، همین.
اراده کرد. زهیر خواست.
گفت من این آقا رو میخوام.
وهب گفت من امام حسین رو میخوام، پای همهی مشکلاتشم وامیستم.
اما اونا نخواستن. نخواستن.
ترمmah نخواست. اگه میخواست
این همه هم شعر برای اهل بیت گفتن تا آخر عمرش گریان بود
که تو ت-- دوراهی حالا سمت کوفه، کربلا اینا میاومد امام حسین رو دید دیگه میدونید.
حضرت دعوتش کرد فرمود این بار و بونهی-- یعنی یک ساله بر-- مثلا یک ساله اینا بار میبردن دیگه.
برای یک سالشون انباشته میکردن.
جو، گندم اینا. اینو ببرم به خونوادم برسونم برگردم یا ابا عبدالله.
باز نگفت نه، رفت برگشت دید سرها رو نیزهست.
بازم شمشیر گرفت زد خودش هم مجروح شد افتاد زمین.
قاطی بیهوش شد قاطی
جنازهها. بعد ورش داشتن کشوندنش بیرون.
زنده موند. آقا چی میشه که این دیر میاد، اون.
این نخواست. این خواست اول زن و بچهش بعد امام حسین.
مرد حسابی، تو که میخوای جونتو بدی بار و بونت هم فدای حسین کن.
اینکه میگه حلت بفنائک.
فنا یعنی اون
جایی که بار میندازن.
مثلا شما خونههای قدیم جلوش یه جا محوطهای داشت.
کسی میاومد مهمون میشد، بارشو اونجا خالی میکرد.
به اون محوطه میگن فنا. میگه حلت بفنائک.
اصلا هرچی که داشتن پای تو ریختن.
یعنی بارشونو خالی کردن در راه تو.
اما همش رو چیه؟ خواستن.
اگر کسی نخواد دائما تو شک، ریب، مریضیهای افسردگی روحی،
تردید تا پدرش در بیاد و آخر هم معلوم نیست عاقبت به خیر بشه یا نشه.
اما اراده کنه بخواد هر چیزی که میبینه غلطه بذاره کنار.
راهش خواستنه. هیچ راه دیگهای نیست عزیزان.
هیچ راه دیگهای نیست. این آیه رو یادتون باشه.
آیه بیست surah اسرا. برید ببینید.
کلا، کلا نمد هاؤلا
و هاؤلا. انشاءالله عاقبت ما всех به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد