یا سه.
سلام علیکم و رحمت الله.
علیکم السلام.
استفتاء شده از رهبر عزیزمون که اگر کسی [مکث] بعضی از ضروریات دین رو انجام نده، مثلاً نماز رو نخونه، روزه رو نگیره یا اصلاً اینا رو قبول نداشته باشه، اگرچه اسمشم مسلمان شیعه است، آیا این کافر حساب میشه یا نه؟
رهبر عزیزمون فرمودن که اگر منکر این ضروریات بشه یا انکار این بخشی از ضروریات بکشه به جایی که منکر رسالت پیغمبر بشه یا نقصی به رسالت پیغمبر و شریعت وارد کنه، اگه اینطوری باشه یعنی انکارش موا-- مساوی با نقصه وارد کردن و قبول نداشتن بله، کافره.
اما یه وقت هست کسی قبول داره، کاهله، انجام نمیده و الا قبول داره.
این نه، این کافر نیست.
دیروز ما عرض کردیم که خب ما یکی از راههایی که در حقیقت هیچ چارهای هم ازش نداریمها، که باید نجات بدیم قلبمون رو از شک و ریب که در پس مردن قلب این اتفاق میفته که گفتیم حضرت علامه بر اساس اون روایت میفرماید وقتی امتلای شکم صورت گرفت، شکم پر شد، قلب میمیره و میفته به شک و ریب و تزلزل و اینا تا میکشه به تکذیب آیات.
ما گفتیم هیچ راهی جز تطبیق بین آدم و عالم نیست و گفتیم که باید این نظام تکوین ما رو کمک میده، باید منطبق بشیم و البته چون نفس افعالش از طریق بدن بروز میکنه باید بدن سالم باشه و باید بدونه انسان کی بخوره، کی بخوابه، چگونه بخوره، چگونه بخوابه، چی رو با چی بخوره، چی رو با چی نخوره.
اینا اون حالا سبک زندگیه به قول رهبر عزیزمون اسلامی.
حالا این سؤال پیش میاد که چطور بعضیا هستن که از طریق افعال بدن فیض رو در-دریافت نمیکنن.
چون ما گفتیم که خب ما هیچ چارهای جز این نداریم که با قوای سامعهمون علم رو بشنویم از علت مؤده البته نه طامه.
مؤده میشه معلم، استاد، کتاب، صوت.
اینا علت مؤدهاند کمک میکنند ما رو.
علت طامه میشه حضرت حق.
خب سؤال پیش میاد که چگونه بعضیا هستن که بدون این یعنی مثل مثلاً محقق حلی یا شیخ طوسی اینا که فرمودن حالا [سخنی به زبان عربی] اون صورتهای علمیه که فیض الهیست و بر وجود ما، بر نفس ناطقه ما نازل-- تنزل پیدا میکنه و ما میفهمیم، فهم میکنیم، میچشیم، درک میکنیم.
یه چیزی رو متوجه میشیم اصطلاحاً.
اون از عالم قدسه دیگه.
از بیرون که نیست که.
بیرون مادهست، صدا مادهست، کتاب مادهست.
چطور بعضیا بدون استفاده از این آلات و وسایل، یعنی بدون استفاده از قوای سامعهشون، باصرهشون اینا مستقیم گرفتن حقایق رو؟
و شما چطور میگی که نفس هیچ چارهای نداره الا اینکه از طریق افعالش که در بدنه، احکامش در بدن پیاده میشه از طریق بدن فیض رو دریافت کنه که بعد ما بگیم خب پس باید بدن سالم باشه که عده-- اگه بدن سالم نباشه میگه عقل سالم در بدن سالم باید در مسیر سیر صعودیش به مشکل میخوره و دچار شک و تزلزل و ایناها میشه.
باید بدن سالم باشه و اسلام خیلی به سلامت بدن-- تازه در سطح بالا-بالاتر از این شما میگید اصلاً بدن خ-- یکی از مراتب خود نفسه، جدای از نفس نیست، دیگه بدتر.
پس چگونه بعضیا بدون دخالت بدن فیض رو دریافت میکنند؟
اولاً اونها عده بسیار قلیلیاند.
خیلی کماند.
اوحدی از اولیا-- البته همه انبیا و ائمه که اینچنین بودند.
اما به غیر از ائمه ما، اوحدی از، از اولیاء الله اینطوری بودند.
بله.
من یه خاطرهای براتون نقل کردم که آخرین بار که حضرت رهبر عزیزمون تشریف آورده بودند قم، اونجا محضر آقای بهجت رسیدند.
خب میرفت هر از چند گاهی خدمت آقای بهجت میآمدند ایشون.
اون آخرین دیداری که این دو تا عزیز با هم داشتند سی و پنج دقیقه به سکوت گذشته بود.
هر دو.
یکی این ور اتاق، یکی اون ور.
هر از چند گاهی یه نگاه به هم میکردن سرشون رو میانداختن پایین.
این چه جلسهایه که سی و پنج دقیقه بشینن سکوت کنن؟
بیکارن مگه؟
نه این آدم به حالا یکی از مقامات عارفین که قبلاً بحثش گذشته صرح اطلاقیه.
یعنی بیقید و بندی رها شدن از اطلاقات، از اون دست چیزایی که دست و پاگیر انسانه.
قیدها.
رها میشه.
صرحه.
صرح مطلقه است و با سکوت میتونه از جان استادش مطلب بگیره.
که حالا قبلاً گفتیم افلاطون سه دسته شاگرد داشت.
اون مشایون که در حال مش، یعنی شاگردان سرگذری ایشون بودند.
رواقیون که میرفتند تو خونه و حجره ایشون درس و بحث میگرفتند.
اشراقیون اونایی که در محو سکوت نیمه شب.
حاج ملا حسینقلی همدانی به اون عظمت هم اتفاقاً دو سری شاگرد داشت.
یه سری شاگردای درس و بحثی و کلامی بودند.
مینشستن با قوه سامعه کمک میگرفتند از بدنشون بشنوند، ببینند تا بچشند، بفهمند.
اما بعضیاشون هم عده قلیلی بودند، شاگردان سکوتی بودند.
دل شب مینشستند پیش آقای حاج ملا حسین، حسینقلی همدانی ف-- اصلاً با سکوت میگرفتند حقایق رو اگر غیر از اینه چطوره امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اگه بخوایم منکر این باشیم لحظهی شهادت پیغمبر فرمود پیغمبر در گوش من القا کرد حقایقیرو که هزار باب علم که از هر بابی هزار باب دیگه باز میشد.
این مگه چقدر-- میدونید چه زمانی میخواد شما اینو ضرب و تقسیم کنید چی میشه؟
چه عددی در میاد؟
یه چه زمانی میخواد، چه درس و بحث میخواد.
تو یک آن القا شده.
پس هست که جالبه مرحوم ملا محسن فیض کاشانی در وافی میگه این هزار علم، هزار باب علم، هزار اصله، اصوله و اون هزار تا دیگهای که از هر کدوم از این هزار تا منشعب شده هزار تا فرعه.
اصول و فروعه رو بیان میکنه.
حالا بحثش که حالا اصول چقدر مهمند که قرآن اومده اصول رو برای ما بیان کنه.
خب این سؤال رو اولا باید اینچنینی بله این حقیقت وجود داره اما اولا اینا کماند.
چرا کماند؟
این نکته رو توجه داشته باشید.
همه این زور رو زدیم.
مقدمه شدیم برای اینا.
چرا کماند؟
به جهت اینکه اولین جایی که آلودگی در انسان در قوس نزول که همه پاکاند انا لله میان.
اولین جایی که در قوس صعود شروع میشه آلودگی در نطفه به جهت اون حالا تعلقات صلب و رحم مادره.
اونچه که شنیده، چشیده، گفته، خورده، پدر، مادر مثل بارونی که از آسمون میاد تو راه با خودش آلودگی میگیره، رنگ تعلق میگیره.
این نطفه آلوده شده.
حالا پدر مادر پاک به دنیا میاد.
نفس دیگران، تربیت دیگران و اینها همینطوری چی میشه؟
هی آلودگی میاره.
چون این آلودگیها اومده ذیق شده و در حقیقت وجود این آقا مجبوره که با واسطه بره جلو این قضارات آلودگی رو برطرف کنه.
بدن کمک میکنه در سیر استکمالی نفس ناطقه که نفس ناطقه رشد کنه بدن به کمکش میاد.
بعداً به جایی میرسه که دیگه رها میشه اصلاً از بدن.
دیگه اون مال کساییه که دیگه این سیرو رفتن.
ولی میشه شدنیه.
یعنی شما باید افق دیدت به اونجا باشه.
تا کی همش خودت رو در بند کتاب و استاد و اینا بدونی؟
همین.
یعنی هرچی که استاد فهمید یا تو کتابه همین.
شما دیگه هیچ هنر دیگهای نداری.
از همش که میشی مجتهد-- مقلد که مقلد بودن هنر نیستش که.
پس کی میخوای خودت محقق بلکه بالاتر از مجتهد بشی؟
تلاش کنی و تو خودت بچشی، بفهمی و به دیگران بچشونی.
راهش اینه و خی-- زیاد هم هست.
حالا من یه آیهای رو امروز داشتم در قرآن توجه میکردم.
ببینید چقدر زیبا اتفاقاً همین رو تصریح فرموده با البته یه اصلی رو اینجا القا کرده خدا برای اهلش.
دقت بفرمایید.
آیه نود و شش اعراف.
خیلی قشنگه این آیه.
"ولو ان اهل القری آمنوا واتقوا" اگه اهل این قریه حالا دو تا شرط داره.
خدا میگه اگه دو تا کار میکردن ایمان میآوردن یعنی دل میدادن و "اتقوا" حدود الهی رو رعایت میکردن، عمله یعنی به عمل میکردن.
ایمان و عمل در حقیقت تقوا.
چه اتفاقی میافتاد به نظر شما؟
اگه کسی این دو تا شرط رو بیاره تو وجودش پیاده کنه.
"لا" قطعاً "فتحنا عليهم" ما باز میکنیم بر اونها برکات "من السماء والارض".
اگه فقط میگفت سما بله مشکل میشد چون "وفی السماء رزقكم وما توعدون".
سما آسمون الان برای اینکه بچهای که تو رحم مادره میشه نشئه طبیعت.
یعنی مادر تو نشئه طبیعته.
بچه تو یه رتبه پایینتره، تو رحمه.
داره از سما رزق میگیره.
"وفی السماء رزقكم وما توعدون".
بچه تو رحم مادر سماش میشه نشئه طبیعت.
یعنی یه رتبه بالاتر.
مادر داره بهش رزق میده دیگه.
الان که ما اومدیم تو نشئه طبیعت سما ما که رزق مادر اونهاست به یک معنا میشه عالم قدس، ملکوت به یک معنا میشه ملکوت وجود خودت.
یعنی رزق از ملکوت خودت نازل میشه.
اگه فقط این بود بله مسئله حل بود.
اما میگه "والارض" یعنی از عرض وجود خودت.
این عرض رو بدن بگیر.
اون سما رو نفس ناطقه بگیر.
عرض رو بدن بگیر.
یعنی از عرض خودت هم برکات میریزه.
یعنی بدن خودت هم به کار میافته و کمک میکنه که از سما رزق نازل بشه.
یعنی از زمین و زمان، از زمین و آسمان، از بدن و نفس، از هر دو برکات الهی ناشی میشه، منتج میشه و تن-- در حقیقت به تو میرسه.
بعد بقیهش میفرماید "ولکن كذبوا" اینا خراب کردن، تكذیب کردن "فاخذناهم بما كانوا يكسبون".
به ша-- به خاطر اون کارهای بدی که کردن، اینا تکذیب کردن، کارهای زشتی که کردن، این راه برکات بسته شده.
یعنی از نه از طریق بدنشون، عرض وجودشون میتونن بگیرن فیض رو، نه از طریق سما یعنی نفس ناطقهشون.
هر دو قفل شده.
چرا؟
انقدر که گرفتار تکذیب و دروغ و نیرنگ و ریا و اینها، این چیزا که آلودگی میاره.
پس آلودگی اومده ما رو به اینجا کشونده.
اما راه بازه.
اگر-- ببینید این آیهست دیگه من از خودم که حرف نمیزنم.
ختم کلام.
آیه نود و شش سوره اعراف.
برید ببینید تفاسیر رو ببینید تأویلی اهل بیت علیهم الصلاة والسلام براش دارن ببینید.
نظرات حکما رو ذیل این آیه ببینید که بنده حقیر دیدم به شما دارم عرض میکنم که تطبیق دادن با روایات و آیات دیگر.
همین چیزی که من خلاصهشو به شما عرض کردم همینه.
یعنی رزق الهی اون صورت علمیه که به تو میفهمونه حقایق رو عزیز دلم و تو رو ثبات قدم میده در مسیر دین باعث میشه از شک و ریب نجات پیدا کنی.
هم باید از سما بیاد یعنی از عالم قدس، از الهیت وجود تو که تو هم رتبه-- در حقیقت قبلاً گفتیم عوالم وجودی داری رتبهبندی شده بیاد از اون سماع وجودتو، از قلب وجودتو تنزل پیدا کنه به عالم عقلت، به عالم خیالت یا مثالت.
بعد بیاد به لسانت یا به فکرت، به این مغز عادیت اینا.
همین که از عرض وجودت یعنی با شنیدن یک کیف مسموعه دیگه شنیدن مادهست.
با شنیدن، با نوشتن، با دیدن، با تکلم و درس و بحث از اینجا دیگه این میشه قوس چی؟
صعود.
یعنی از عرض وجودت کمک میگیری از معلم، بفهمی این حقیقت قوس صعود میشه از اینجا میره بالا تا به قدس برسه کمک میکنه.
اون برعکس اولیه از سماع که میاد قوس نزوله.
از آسمان به وجود خودت نازی میشه.
اما در هر حال چه از عرضت کمک بگیری، چه از سماعت آنچه که تو میفهمی و میچشی بخوای نخوای از قدس نظام هستیست.
جنسش قدسیه.
جنسش ملکوتیه.
"ولا يمسه إلا المتحرون".
جز با طهارت نمیشه مس کرد این حقایق رو.
اگر کسی دچار ریبه، شک، گرفتاری، انحرافات قلبیه، نمیتونه متمرکز باشه رو حقایق، ایمانش ضعیفه، هیچ چارهای نداره الا این مراتیبی که ما داریم عرض میکنیم و که حکما گفتن و بزرگان و اهل بیت و آیات قرآن رو طی کنه.
بیفته به طهارت.
این آیه چی گفت؟
دل دادن و تقوا، رعایت حدود الهی.
بعد میبینی میریزه.
به جایی میرسی که س-- در سکوت بهره میبری.
در سکوت از استاد یعنی القا میشه بهت.
که حالا من خاطراتی اینجا دارم.
هم وقت گذاشته هم خیلی دوست ندارم اینا رو بگم که چه عزیزانی رو درک کردیم که القاءاتی کردن که شما باید هزار تا کتاب بخونی تا اون القا بهت برسه.
هست، وجود داره انشاالله که عاقبتمون ختم بخیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.