ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 020

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استفتا؛ انکار ضروریات و مرز کفر

استفتا شده که اگر کسی برخی ضروریات دین را به‌جا نیاورد — نماز نخواند، روزه نگیرد — یا اصلاً نپذیرد، هرچند نام مسلمان و شیعه بر خود داشته باشد، آیا کافر شمرده می‌شود؟ پاسخ آن بود که اگر انکار ضروریات به انکار رسالت پیامبر یا وارد ساختن نقص بر شریعت بکشد، آری کافر است. اما اگر اصل را پذیرفته و از سرِ کاهلی عمل نمی‌کند، کافر نیست. این تفکیک برای بحث قلب مریب اهمیت دارد: کفرِ انکاری با کاهلیِ عملی یکی نیست.

امتلای شکم؛ مرگ قلب و افتادن به ریب

دیروز گفته شد یکی از راه‌هایی که چاره‌ای از آن نیست نجات قلب از شک و ریب است؛ و پس از مردن قلب این آفت رخ می‌دهد. علامه بر اساس روایت می‌فرماید چون امتلای شکم روی داد و شکم پر شد، قلب می‌میرد و به شک و ریب و تزلزل می‌افتد تا به تکذیب آیات می‌کشد. هیچ راهی جز تطبیق میان آدم و عالم نیست؛ نظام تکوین باید یاری کند و انسان منطبق شود. چون افعال نفس از راه بدن بروز می‌کند، بدن باید سالم باشد؛ باید دانست کی بخورد و کی بخوابد، چگونه بخورد و بخوابد، چه را با چه بخورد و چه را با چه نخورد. این همان سبک زندگی اسلامی است.

علت مُعِدّه و علت تامّه؛ پرسش از فیض بی‌واسطه

پرسش پیش می‌آید که چگونه برخی از راه افعال بدن فیض نمی‌گیرند. گفته شده نفس چاره‌ای ندارد جز آنکه با قوهٔ سامعه علم را از علت مُعِدّه بشنود — معلم و استاد و کتاب و صوت — نه از علت تامّه که حضرت حق است. پس چگونه برخی بدون این آلات، بدون سامعه و باصره، حقایق را مستقیم گرفته‌اند؟ و چگونه گفته می‌شود نفس جز از راه بدن فیض نمی‌گیرد و اگر بدن سالم نباشد عقل در سیر صعود به شک می‌افتد؟ در سطح بالاتر حتی بدن یکی از مراتب خودِ نفس است و جدا نیست.

پاسخ نخست: آنان بسیار قلیل‌اند؛ اوحدی از اولیاء الله — البته همهٔ انبیا و ائمه چنین بوده‌اند — و جز ائمه، اندکی از اولیا. خاطره‌ای: آخرین دیدار رهبر انقلاب با آیت‌الله بهجت در قم حدود سی‌وپنج دقیقه در سکوت گذشت؛ هر دو گاه نگاهی می‌انداختند و سر فرود می‌آوردند. این چه نشستی است؟ از مقامات عارفان «سرح اطلاق» است: رهایی از قیود دست‌وپاگیر. با سکوت ممکن است از جان استاد مطلب گرفت.

پیش‌تر گفته شد افلاطون سه دسته شاگرد داشت: مشایون در حال مشی؛ رواقیون در خانه و حجره؛ اشراقیون در محو سکوت نیمه‌شب. حاج ملا حسینقلی همدانی نیز دو سری شاگرد داشت: درس‌وبحثی که با قوهٔ سامعه از بدن کمک می‌گرفتند تا بشنوند و ببینند و بچشند؛ و شاگردان سکوتی که دل شب می‌نشستند و با سکوت حقایق را می‌گرفتند. اگر این راه نباشد چگونه امیرالمؤمنین علیه‌السلام هنگام شهادت پیامبر فرمودند پیامبر در گوش من حقایقی القا کرد که هزار باب علم گشود و از هر باب هزار باب دیگر؟ در یک آن القا شد؛ محاسبهٔ زمانِ درس‌وبحث عادی با آن نمی‌خواند. ملامحسن فیض در وافی می‌گوید این هزار اصل است و آنچه از هر اصل منشعب می‌شود فروع؛ و قرآن اصول را برای ما بیان کرده است. پس حقیقتِ القای بی‌واسطه هست، اما صاحبانش کم‌اند.

چرا کم‌اند؟ آلودگی نطفه در قوس نزول

این همه مقدمه برای همین نکته بود: چرا کم‌اند؟ در قوس نزول همه پاک‌اند — انا لله — اما نخستین جایی که در قوس صعود آلودگی آغاز می‌شود نطفه است، به جهت تعلقات صلب و رحم. آنچه پدر و مادر شنیده‌اند و چشیده‌اند و گفته‌اند و خورده‌اند رنگ تعلق می‌گیرد؛ همچون بارانی که از آسمان می‌آید و در راه آلودگی برمی‌دارد. نطفه آلوده می‌شود؛ سپس نفس دیگران و تربیت، آلودگی می‌افزاید. چون وجود تنگ شده، سالک ناچار است با واسطه پیش رود و کدورت را بردارد. بدن در سیر استکمالی نفس ناطقه کمک می‌کند؛ بعدها به جایی می‌رسد که از بدن رها می‌شود — خاصِ کسانی که این سیر را رفته‌اند. شدنی است؛ افق دید باید آنجا باشد. تا کی خود را فقط در بند کتاب و استاد بداند؟ مقلد بودن هنر نهایی نیست؛ باید کوشید محقق شد، چشید، فهمید و به دیگران چشاند.

آیهٔ نودوشش اعراف؛ برکات از آسمان و زمین

آیهٔ نودوشش اعراف همین را تصریح می‌کند و اصلی برای اهلش القا می‌نماید:

«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَٰكِن كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ» (اعراف/۹۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر اهل آن آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و تقوا می‌ورزیدند، بر آنان برکاتی از آسمان و زمین می‌گشودیم؛ ولی تکذیب کردند، پس به آنچه می‌کردند گرفتیم‌شان.

دو شرط: ایمان — دل بخشیدن — و تقوا — رعایت حدود و عمل. اگر تنها «سماء» می‌بود فهم آسان‌تر می‌نمود؛ زیرا «و فی السماء رزقکم و ما توعدون». برای جنین در رحم، سماء همان نشئهٔ طبیعت مادر است؛ یک رتبه بالاتر رزق می‌دهد. اکنون که در نشئهٔ طبیعتیم، سماء به‌معنایی عالم قدس و ملکوتِ وجود خود ماست؛ رزق از ملکوتِ خویش نازل می‌شود. اما آیه «والارض» نیز آورده: از عرضِ وجود خودت — بدن را عرض بگیر و نفس ناطقه را سماء — نیز برکات می‌ریزد. بدن هم به کار می‌افتد تا از سماء رزق نازل شود؛ از زمین و آسمان، از بدن و نفس، برکت می‌رسد.

بقیه می‌فرماید ولی تکذیب کردند؛ پس به کسب بدشان گرفتار شدند. راه برکات بسته شد: نه از عرض بدن و نه از سماءِ نفس ناطقه فیض نمی‌گیرند؛ هر دو قفل است چون گرفتار تکذیب و دروغ و نیرنگ و ریا شده‌اند. آلودگی ما را بدین‌جا کشانده؛ اما راه باز است. ختم کلام همین آیه است؛ تفاسیر و تأویلات اهل‌بیت و نظرات حکما ذیل آن گواهی می‌دهد.

صورت علمیه از قدس؛ قوس نزول و صعود

رزق الهی همان صورت علمیه‌ای است که حقایق را می‌فهماند و ثبات قدم در دین می‌دهد و از شک و ریب می‌رهاند. باید از سماء — عالم قدس و الهیتِ وجود که عوالم رتبه‌بندی‌شده دارد — تنزل کند به عقل و خیال و مثال، سپس به زبان و فکر و مغز عادی. شنیدن و نوشتن و دیدن و تکلم و درس‌وبحث قوس صعود است: از عرض وجود با معلم کمک می‌گیری تا حقیقت بالا رود. قوس نزولِ اولیه از سماء به وجود نازل می‌شود. در هر حال آنچه می‌فهمی و می‌چشی جنسش قدسی و ملکوتی است:

«لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکان آن را مس نمی‌کنند.

اگر کسی دچار ریب و شک و انحراف قلبی باشد متمرکز بر حقایق نمی‌ماند و ایمانش سست است؛ چاره‌ای نیست جز طی مراتبی که حکما و بزرگان و اهل‌بیت و آیات گفته‌اند: افتادن به طهارت. آیه چه گفت؟ دل بخشیدن و تقوا. آنگاه برکت می‌ریزد؛ تا جایی که در سکوت از استاد بهره می‌بری و القا می‌شود. کسانی درک شده‌اند که القایی کرده‌اند که هزار کتاب به پای آن نمی‌رسد. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

جمع‌بندیِ تطبیق آدم و عالم

پس مسیر عمومی نجات از قلب مریب این است: بدن را با آداب خوردن و خوابیدن و آمیزشِ خوراک‌ها سالم نگاه داشتن؛ شنیدن از معلمِ صالح به‌عنوان علت مُعِدّه؛ و همزمان چشم به افقِ القای قدسی داشتن بدون آنکه خود را بی‌واسطه بپنداریم. آنکه فقط مقلد بماند و هیچ‌گاه نخواهد حقایق را بچشد، در همان سطح می‌ماند که کتاب و استاد فهمیده‌اند؛ هنرِ تحقیقی این است که فهم به چشیدن و چشاندن برسد.

آلودگیِ آغازین در نطفه توضیح می‌دهد چرا واسطه لازم است: بارانِ فیض از آسمان می‌آید اما در راه رنگ تعلق می‌گیرد؛ سالک باید کدورت را بتراشد تا سماءِ وجود دوباره باز شود. آیهٔ اعراف شرط را ایمان و تقوا نهاد و نتیجه را فتح برکات از آسمان و زمین؛ تکذیب هر دو در را می‌بندد. ازاین‌رو ریبِ قلبی فقط شبههٔ ذهنی نیست؛ میوهٔ زیستِ آلوده و بدنِ ناهماهنگ و قطعِ پیوند با قدس است.

سکوتِ سرح اطلاق مقامِ نهاییِ کسانی است که از قیود رسته‌اند؛ برای عموم، سکوت بدون طهارت و تقوا ادعا است. شاگرد اشراقیِ همدانی شب می‌نشست چون روز را با طهارت پُر کرده بود. القای هزار باب به امیرالمؤمنین نیز در بسترِ طهارتِ تام بود نه جایگزینیِ تنبلی به‌جای درس. پس هم درس‌وبحث لازم است هم افقِ فراتر از حرف.

ثبات قدم در دین

صورت علمیه که از قدس می‌آید ثبات قدم می‌بخشد و از شک و ریب می‌رهاند. اگر قلب ممتلئ و مشغول شکم و لهو باشد، حتی صدای حق را می‌شنود اما مسّ نمی‌کند؛ «لا یمسه الا المطهرون» شرطِ تماس با حقیقت قدسی است. ایمانِ ضعیف و انحراف قلبی تمرکز را می‌رباید؛ آنگاه نه سماء کار می‌کند نه ارض. درمان، همان دو شرط آیه است: دل بخشیدن و حدود الهی. چون این دو بیاید برکت می‌ریزد؛ گاه تا آنجا که در حضور استاد بی‌کلام دریافتی رخ می‌دهد. این راه بسته نیست؛ اما میان‌بُرِ بدون طهارت هم نیست. استفتای آغازین نیز یادآور است که کاهلیِ عملی با انکارِ رسالت یکی نیست؛ خطرِ قلب مریب آن است که از کاهلی به تزلزل و از تزلزل به تکذیب بلغزد. پیشگیری در تطبیق آدم و عالم و طهارت بدن و قلب است، پیش از آنکه ریب به تکذیب بدل شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.