ددرس‌گفتارها

السلام علیک یا داعی الله و ربانی یا آیازه.

[صدای محیط] یه صلوات بفرستین.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

یکی از دوستان خوبمون سؤال پرسیدن که اگر کسی در نماز چهار رکعتی تو اون دو تا رکعت انتهایی ضربدری بخونه چون می‌دونید به جای تسبیحات اربعه میشه حمد رو هم خوند.

حالا تو یه رکعت تسبیحات بگه یه رکعت حمد اشکال داره؟

می‌فرماید نخیر اشکال نداره.

باز من چون مشکوک بودم از ذهنم رفته بود از دفتر آقام استفتاء کردم.

فرمودند که نخیر اشکال نداره.

خب بحث قلب شکاک، قلب مریب، قلب گرفتار شک و ریب و بسیار هم خطرناک هست.

ما رسیدیم به اینجا که باید خودمون رو معرفی کنیم به قرآن.

قرآن هم یکی از اسماءش ذکر بود.

خودش، خودش ذکر رو برای خودش اسم ذکر رو معرفی کرده.

خود قرآن میگه من ذکرم.

بعد می‌فرمود فذکر فإن الذکرى تنفع المؤمنین دائما مشغول ذکر باش.

همه عبادیات و اعبد ربک امر می‌کنه خدا که عبادت کن خدا حتی یأتیک الیقین.

این یقینی که اینجا اومده نه یعنی فقط وجهش این باشه که انقدر عبادت کن تا به یقین برسی.

این یک معناست که این نشون میده عبادت خودش نور عبادت باعث می‌شه که قلب مشکوک، قلب شکاک به یقین برسه.

این خودش یه معناست که حالا بعداً باید بحث کنیم.

اما مفسرین ویل یقین اینجا آوردن مرگ حتی یأتیک الیقین یعنی انقدر عبادت کن تا وقت مرگ.

خب حالا این عبادت رو همش حد خورده.

روزه تو حق نداری همیشه روزه داشته باشی.

حق نداری که دائماً نماز بخونی.

پس بقیه شؤونات زندگی چی شد؟

حق نداری دائماً حج بری.

این نمیشه اصلاً.

نشدنیه.

تنها چیزی که دائمه ذکره.

واذكر الله ذكراً كثيرا.

اتفاقاً همون روز که این بحث رو کردیم تو سوره بقره آیه دویست شما خوندید اینجا.

سریع منم اینجا یادداشتش کردم همون روز.

فإذا قضیتم مناسککم وقتی که مناسک حج شما قضیتم تموم شد دوباره چیه دستور؟

فاذكر الله.

آقا تموم شد حج.

میگه فاذكر الله بازم الله رو ذکر کن.

حالا این تازه جالبه ذکر و ذکر کن این کد-- کی رو باید ذکر کنی؟

ذکر کی؟

آباؤکم و أشد ذکرا.

اونم أشد ذکر رو.

اصلاً حد یقف تو ذکر نیست که حالا معنای حقیقت ذکر و فرق ذکر و اسم رو هم بیان کردیم.

حالا باید به هر حال رجوع کرد.

اینجا دو تا بحث پیش میاد.

یکیشو تو این جلسه عرض کنیم.

یکیش اینه که ما بیاییم زی-- سعی کنیم دائماً اهل مداومت با ذی-- مداومت با ذکر، این بحث مداومت چون همه‌شون حد خوردن جز ذکر.

یه بحث دیگه هم هست اون که اساساً ذکر رو پیدا کنی.

اساساً توجه به ذکر بکنی.

بحث جلسه پیش نظر بندازی که نگاه عمیقه.

یعنی اهل تحقیق و تفحص باشی تا متحقq بشی و تحقیقت که حق است در وجود تو متحقq بشه و پیاده بشه.

ما متأسفانه غالبمون اینچنین هستیم حتی شیع‌گی‌مون هم الحمد لله روح اجدادمون شاد اما جدیه مثلاً جدتیه، پدرم، مادرم.

توجه کردید اینکه خودمون بریم اهل تفحص و تحق-تحقیق باشیم خیلی کم پیش میاد.

بابا حضرت استاد علامه زنده می‌فرمود که "من خوشحالم که از دین بیرون اومدم دوباره لباس دین به تن کردم." نه اینکه یعنی که استغفرالله دین رو تعطیل کردم.

منظورش اینه که رفتم تحقیق کردم، خودم لباس دین به تنم کردم، نه دیگران و غ-غالباً این رو نداریم.

یکی از دلایلی که قلب ما دائماً نوسان داره هی شک و تردید می‌کنه اساساً همینه.

که ما خودمون نرفتیم اجتهاد کنیم، به اجتهاد برسیم، متخصص امر دین بشیم.

توجه کردید؟

و اگر هم به متخصص رجوع کردیم وقتی نیستیم باید به ت-متخصص رجوع کنیم، کم رجوع کردیم.

اون بحث فذکر رو دائم که حالا اونو بعداً باید بحث کنیم.

دائم نرفتیم رجوع کنیم.

هی دائماً با قرآن معنوس نبودیم که ما.

قرآن ذکره.

دائماً کدوممون دائماً راه میریم قرآن، می‌خوابیم قرآن.

الذين يذكرون الله، يذكرون ها فعل مضارع دلالت بر استمرار.

يذكرون ذکرشون دائمه.

چگونه؟

قياماً وقعوداً وعلى جنوبهم حتی خوابیده.

اینچنینه.

مداومت نداریم حالا بحثش بماند و گذشته از اون مداومت اساساً اهل رجوع نیستیم.

اهل تحقیق و تفحص و توجه نیستیم.

همینطوری‌ش باور کنید غالب مردم همین شیعه‌هامون از این هشت میلیارد آدمی که رو کره زمینن چندتاشون شیعه‌ان؟

بعید می‌دونم بیشتر از سیصد میلیون باشن.

تازه همینام چقدر شناسنامه‌ای‌ان.

اصلاً نماز نمی‌خونه نمی‌دونم.

حالا همین نمازخون‌هاش، همین مسجدبه‌هاش هم می‌بینین غریب، به اتفاقشون اصلاً اهل توجه و تحت-- تدقق نیستن، بخوان دقت نظر بکنن اصلاً.

هر چیزی رو از هر جا می‌شنون، هر کتابی می‌خونن، گوش به هر سخنگویی میدن و لذا وجودشون مشوش، پر از پریشانی، افکار و ا-- حالا اون تضادهمات افکار که اوه، اوه چه می‌کنه در ماها و دانسته‌های متناقض بیچاره کرده ما رو.

کدوممون اهل تفحص و تحق-- تدقق و تحققیم؟

کدوممون؟

واقعاً برنامه داشته باشه.

چطور الان برنامه‌ته این ساعت نماز مثلاً قضاست، این ساعت برم خونه، این ساعت برم فلان جا.

برنامه داری‌ها.

چرا برای این ما برنامه نداریم؟

خدا شاهد حضرت استاد علامه حسن زاده می‌فرمودن هر وقت من از کتابخونه، کتابخونه خودم یادش بخیر ما تو این کتابخونه یه روز بودیم با ایشون نشسته بودیم.

اصلاً یک روح، من نمی‌دونم ایشالا شما هم رفتید دیدید، یک روح عجیبی تو اون کتابخونه‌ست.

اصلاً انگار باور کنید العیاذ بالله الله به تشبیه شما ناراحت نشن از این تشبیه.

من چیز دیگه پیدا نمی‌کنم.

انگار نشستی تو کعبه.

این کتاب‌ها همه یه-- بعد ایشون می‌فرمودن من هر وقت از این کتابخونه میام بیرون حالم عوض می‌شه، حالم بد می‌شه.

دلتنگ کتابخونم می‌شم.

باید برگردم حتماً اینجا.

الله اکبر.

خب این می‌شه، می‌شه علامه حسن زاده.

ولی ما چی؟

و کتاب‌هایی هم که می‌خونیم کتاب‌های بازاریه.

اصلاً تحقیق کجا؟

همین کتاب‌های بازاری شما برو این همه کتاب تو بازار.

یه بار من رفتم نماز-- نمایشگاه دست خالی برگشتم.

هرچی کتاب برمی‌داشتم، چه ظاهر بزک کرده‌ای.

توشو می‌خوندیم.

همش تکرار مکررات.

ده تا کتاب گذاشته جلوش چهار تا از این گلچین کرده چهار تا از این.

اصلاً تحقیق کجاست؟

حرف جدید و دقیق و خطیر کجاست؟

کو؟

اینه که می‌بازیم.

در حالی که همه بزرگان اهل معرفت ما اگر اهل معرفت شدند و اهل یقین از شک و این‌ها خارج شدند برای همیشه، جهت اینه که اهل تحقیق بودند.

حالا یه کتابی هست به نام مشارق و انوار اليقين في حقائق اسرار امیر، اسرار امیر المؤمنین صلوات الله علیه.

جالبه که اینو حافظ رجب برسی نوشته.

عربی هم هست.

من نمی‌دونستم خودم تا همین امروز دیدم که جالبه.

توی این کتاب از اهل تسنن از فرقه‌های سنی‌ها بیش از بیست و سی-- دویست و بیست تا قریب به دویست و سی فرقه رو یاد کرده.

از شیعه چند تا؟

از شیعه هم همین مقدار.

بیش از دویست و بیست فرقه از شیعه یاد کرده.

چند تا ما می‌تونیم بشماریم؟

اسماعیلیه، نمی‌دونم واقفیه، حالا مثلاً از بگیر از چهار امامی بگیر تا پنج امامی، شش امامی، هفت امامی تمام.

دیگه هشت امامی نداریم.

چند تا می‌تونیم بشماریم؟

دویست تا.

بعد عنوان آورده توضیح داده.

چه خبره؟

بعد یکی مثل هانری کوربن، این اندیشمند فرانسوی راه می‌افته.

راه می‌افته می‌گه من باید برم ببینم بالاخره دین حق چیه.

خب راه می‌افته تمام این ادیان مختلف.

قرآن می‌فرماید "إن الدين عند الله الإسلام".

فقط اسلام.

"إني وجهت وجهي للذي فطر السماوات والأرض حنيفا مسلما".

اینو حضرت ابراهیم گفته.

"و ما أنا من المشركين".

مسلمانا.

اون هم مسلمون بوده.

حضرت موسی هم مسلمون بوده.

حضرت عیسی هم مسلمون بوده.

این یهود و نمی‌دونم نصارا و اینا از عناوینیه که اونا پیروانشون گذاشتن.

و الا همه "إن الدين عند الله الإسلام" تمام.

همه انبیا مسلمون بودند.

دین ما هم از-- اصلاً یه دین بیشتر نداریم.

ایشون تحقیق کرد، تفحص کرد.

هر جا رفت دید نه.

اصلاً به قول خودشون آرامش پیدا نمی‌کنه تو این ادیان.

حتی شیعه.

وارد شیعه شد.

چقدر بحث.

تا رسید محضر علامه طباطبایی.

علامه طباطبایی فرمود که من دیدم اصلاً این آقایه، آقای دیگه‌ایه، آدم دیگه‌ایه.

حالا من زبان علامه رو چیز می‌کنم، هم فهمش می‌کنم.

یه چیز دیگه‌ای انگار توش.

بهش گفتم که حالا بحث شد بین ادیان و اینا.

گفتم که تو مسیحیت علامه می‌گه من با هانری کوربن که دیدم تو یه بحثی که داشتیم بهش عرض کردم که مسیحیت وقتی می‌خواد با خدا صحبت کنه چون اسم نداره از خدا، قائل به اسماء نیستن.

یه اله و اب و تمام.

نمی‌تونه حرف بزنه با خدا.

بعدم باید بره پیش کشیشش.

کشیشش رابط او بشه.

اصلاً اون نمی‌تونه با خدا حرف بزنه.

بعدم اگر دلش بگیره باید صبر کنه تا یکشنبه در صومعه‌شون باز بشه و این‌ها.

اما علامه می‌گه من به هانری کوربن گفتم مطلقا تو اسلام چیزی ما هر کجا دلت گرفت سجده کن، اونجا می‌شه مسجد.

هر کجا یاد خدا کردی با هر اسمی که به حالت منطبقه، مطابق با جدول وجودی تو خدا رو بخون.

اصلاً همه جا خدا هست.

خدا کجا نیست.

"هو الله، قل هو الله احد الله الصمد".

الصمد دیگه جایی نیست که خدا اونجا نباشه.

"فإنما تولد الصمد وجه الله".

همه جا هست.

بعد ایشون منقلب می‌شه.

علامه یه، یه مدت گریه می‌کرد.

شاگرداشون می‌فرمودن که خیلی گریه می‌کرد علامه.

بعد می‌گفتیم شما خیلی گریه می‌کنی.

می‌فرمود که دیدم از هانری کوربن فرانسوی که اومده تحقیق کنه پرسیدم شما وقتی می‌خوای با خدا مرتبط بشی، سخن بگی چیکار می‌کنی؟

چه می‌کنی؟

فرمود من صحیفه‌ای دارم به نام صحیفه مهدویه شما شیعه‌ها که ام-- از کار و عوراد و نمازهای امام آخر شما توشه، اونا رو با اونا صفا می‌کنم.

[خنده] علامه می‌گفت من گریه می‌کنم از اینکه یه همچین کسی با صحیفه مهدویه اینجوری خو گرفته بعد ما.

چند تا از ما خداوکیلی اهل توجه و تدق-- هر کی به هر کی، آقا من شنیدم اینو می‌گن.

شنیدی از کی شنیدی؟

از کجا دیدی؟

بعد هم که فضای مجازی بیداد می‌کنه.

این اینو گفت، اون اینو گفت.

من کاری به کسی ندارم.

مرجع تقلید من مدعی هیتمونه.

خاک بر سر من کنه.

چقدر اینطوری الان ما داریم.

من خودم نوکر امام حسینم و سی ساله روضه‌خونیم.

اما اینا خطرناکه.

من کاری به کسی ندارم.

مرجع تقلید من فلانی.

ولی می‌بینید دو هزار سواد نداره.

اصلاً نمی‌فهمه دین چیه اینا خطرناکه.

پدر ما رو درآورده.

باید راه افتاد.

بعدم از یک چشم آبشخور، یه چشمه.

ختم کلام، یه هدیه به شما از خدا رحمت کنه از آیت‌الله عظمی آقای آقا مرتضی تهرانی بدم که یه بارم فکر کنم خدمت حضرتون عرض کردم.

من خودم از این عالم به اون عالم بودم.

یه مدت گرفتار آقای بهجت بودم.

یه مدت گرفتار آقای حق شناس بودم.

یه مدت می‌رفتم پیش آقای مصباح.

یه مدت می‌رفتم پیش نمی‌دونم آقا مرتضی.

یه مدت می‌رفتم پیش-- هم آقای بهلول لیوانم کرده بود.

اصلاً از این آ-- آقای جوادی آملی، علامه حسن زاده حتی، این، اون، آقای حداد.

زیادن.

اصلاً آقای فاطمی نیا از این جلسه به اون جلسه.

توجه کردین؟

آخر رفتیم یه روز پیش آقای آقا مرتضی خدا رحمتش کنه.

در دل کردم گفت بس کن.

اینجوری گفت بس کن.

من درونت و دیدم.

ضبط کردن اتفاقا صداش هست.

یه جمله اونجا-- حالا حرف زیاد زد.

یه جمله‌ش این موند.

گفت تو اشکال کارت این بوده که یه آش شله قلمکاری تو وجود خودت درست کردی.

بیست سال پیش بود ما رفتیم.

پیش این عالم، پیش این عالم.

ما جای بدی نرفتیم که.

ها؟

جای بدی رفتیم.

همه این اسامی که من برای شما خوندم همشون رو چشم ما جا دارن.

اما فرمود اشتباه‌ست این.

یه مشرب.

توجه کردید؟

دیگه به خط هم کرد.

دیگه ما افتادیم خدا ما رو لطف کرد، عنایت کرد، انداخت تو مشرب علامه حسن زاده.

دیگه اصلاً کاری به کسی من ندارم.

بعضی وقت‌ها بحث علمی می‌شه، تضادها رو بررسی می‌کنی اما با مشرب ایشون.

خیلیا اصلاً من با، به اسمشون قسم می‌خوردم اساتید برجسته تو فیضیه درس خارج می‌ره طرف رو چشمم جا داره.

چقدر عزیز.

به محض اینکه دیدم تعارض فکری با علامه داره، دیگه آثارشو بررسی نکردم.

دیگه کتاب‌هاشو نخوندم.

دیگه جلساتشو نرفتم.

با یه مشرب برو جلو.

خراب نشی.

اگر این چنین نباشه عزیز دلم دچار قلب شکاک و مریب و پر از ریب و شک و تردید می‌شی و آخرش هم معلوم نیست از کج ناکجا آباد سر در، سر در بیاریم ما.

خیلی خطرناکه ها.

الان گرفتاری ما اینه.

انشالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم