ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمه الله.

در آخرین جلسه‌ای که ما پیرامون قلب مریب سخن گفتیم، عرض کردیم که باید در قرآن نظر کرد.

بعد گفتیم که حالا این نظر کردن در قرآن رو توضیح میدیم.

چون بر اساس حدیثی که در وسائل الشیعه جلد پونزده صفحه صد و هفتاد و یک هست و عرض کردیم که حضرت استاد علامه حسن زاده هم در رساله لقالاشون در قسمت از کار و برنامه‌هاشون این حدیث رو مورد توجه قرار دادن و استناد کردن به یکی از اون پونزده راهی که سالک به سمت خدا باید در سیر و سلوکش توجه بکنه یکیش همین بحث تلاوت قرآن بود.

که در اینجا در این حدیثی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به فرزندشون محمد حنفیه می‌فرماید که "عَلَیکَ بِقِراءَةِ القُرآنِ".

در بعضی از، بعضی از منابع اومده و علیک بتلاوت القرآن که تق-- فرق بین تلاوت و قرائت رو اجمالاً عرض کردیم و العمل به یا العمل بما فیه و لزوم فرائضه و شرایعه و حلاله و حرامه و امره و نهیه و تهجد به.

اینجا یه توقفی کردیم تهجد با قرآن رو توضیح دادیم.

و تلاوته فی لیلک و نهارکفانه عهد من الله تبارک و تعالی الی خلقه.

عرض کردیم برای اینکه ما بخواهیم از قلبی که شکاکه، مردده، دائماً در رفت و برگشت و نوسان نجات پیدا کنیم، عرض کردیم باید خودمون رو تحویل به قرآن بدیم.

اینجا امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام قرآن رو عهد الهی معرفی می‌کنه.

فإنه عهد من الله عهد، عهد.

در آیه شصت سوره یاسین هم خوندید دیگه.

ألم أعهد إليكم.

عهد.

آیا از شما عهد نگرفتم؟

ألم أعهد إليكم.

يا بني آدم ألا تعبدوا الشيطان إنه لكم عدو مبين وأن اعبدوني هذا صراط مستقيم.

اساساً این صراط مستقیم این عهد الهیه که مخالفش می‌شه تبعیت و عبادت شیطان.

حالا اینجا میگه همون عهدی که صراط مستقیمه قرآنه.

و ببینید یک حقیقت واحدن که عرض شد قرآن صورت کتبیه انسان کامله.

صورت کتبیه یا شرح کتبی امام عصره.

صلوات الله علیه که عهد خداست.

جالبه که در آیه بیست و سه احزاب هم می‌خونیم "و من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهد الله عليه".

اینایی که میخوان به شهادت برسن چون فرمود "فمنهم من قضي نحبه ومنهم من ينتظر" این آیه در ارتباط با شاهداس.

چون اونایی که شهید شدن یا اونایی که منتظر شهادتن.

اینا رجالی‌ان که صداقت داشتن در عهدشون، عهد.

به یک معنا عهد، اون عهد ولایت است.

به یک معنا عهد عبودیت است.

به یک معنا عهد قرآن است.

که اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه داره تسریح می‌کنه.

فهو واجب، واجبه على کل مسلم.

که چی بشه؟

این فریضه و واجبی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه داره می‌فرماید "أن ينظر، ينظر".

اینجا بحث نظر اومد.

نمیگه نگاه کن.

ينظر کل یا نمیگه فقط ببین یا بخوان.

نه ينظر کل یوم فی عهده.

تو عهدش این نگاه، نظر بندازه به قرآن که حالا عرض می‌کنیم و لو خمسمائه آیه و لو به پنجاه آیه.

حالا به ظرف وجودی فرزندش ابن حنفیه نگاه می‌کنه و می‌فرما دیگه مثلاً حداقل پنجاه آیه.

ولی خب ما سعه وجودیمون فرق می‌کنه شاید ما ده تا آیه.

به هر حال مهم اون ينظر، اون نگاه، نظر انداختنه.

نظر فرقش با نگاه اینه که نظر نگاه عمیقه.

نگاه همراه با توجه.

نگاهی‌ست که عبارتاً می‌تونیم از جهت فلسفی عرض کنیم یا عرفانی که همون راه عبور از ظاهر به باطن است.

معنای نظر یعنی عبور از ظاهر به باطن.

چون نگاه عمیقه، نگاه باطنه، نه ظاهر.

اگر ظاهر بود می‌گفت نگاه کن، ببین، بخوان، قرائت کن.

اما وقتی میگه نظر بنداز یعنی برو به باطن‌ش.

قرآن هم عرض شد که از تلقی حضرت رسول اعظم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از ذات حضرت حق از علم ذاتی‌شون که من لدن حکیم علیم بود، از علم لدنی بود تنزل پیدا کرد.

فی کتاب مکنون، فی لوح محفوظ همینطوری مراتب اومد الوهیت قرآن، عقل قرآن، مثال قرآن تا لفظ قرآن، ظاهر قرآن که الان ما و شما متأسفانه با همین ظاهر قرآن مرتبطیم.

نگاه به ظاهر می‌کنیم.

ظاهرشو می‌خونیم.

[مکث] در حالی که اینجا امیرالمؤمنین داره می‌فرماید که اگه می‌خوای به عهد خود عمل کنی واجبه که نظر کنی.

نظر یعنی عبور از ظاهر به باطن.

"و إذ استسقى موسى لقومه أن اضرب بعصاک الحجر فانفجر من حسنته عشرة عین".

اون آیه‌ای که اون عالم میگه مشغوش بخوندن دوست داشت که مثال قرآن رو مثال، عالم مثال یعنی یه رتبه پنهان‌تر از ظاهر قرآن رو ببینه، بشنوه، بچشه.

شنیده بود که یه باطنی داره و تأویل راه عبور از ظاهر به باطن در ابتدای تأویل بعد از تفسیر توجه کردید؟

خب می‌خواست بشنوه.

خودش میگه وقتی تا شروع کردم به اون حالتی که حالا اون دستوری که هست من قبلاً عرض کردم چگونه که فارغ از ظاهر، فارغ از ظاهر بشی.

حتی مرحوم کمپانی، استاد آقای بهجت علیه رحمة ایشون به شاگردانشون ظاهراً دستور آقای قاضی هم بوده که به شاگردانشون توصیه می‌کردن که اون خواصشون که شما قرآن رو می‌خوای به اون نحو عهد الهی بخونی و نظر کنی، اون راهی که قبلاً عرض کردیم راه عبور، یکی از راه‌های عبور از ظاهر به باطن قرآنه.

فارغ از تجوید و حتی معانی و تلفظ ظاهری.

یه بشینی مثلاً اینجا ادغام رو رعایت کنی.

یرمحروف یرمنون رو رعایت کنی، نه.

ابتدا وقف و ابتدا نه، همینطوری شروع کن.

اصلاً توجه هم حتی به مفاهیم نکن که حالا توضیح داده شد که چرا و یعنی چه.

که بری به مثال میگه تا شروع کردم و "و استسقی موسی لقومه" دیدم صدای، یه صدای حاطفی از ملکوت اومد به ولایت امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب.

به کجا؟

موسی داره استسقا می‌کنه، طلب آب می‌کنه برای قومش.

به ولایت علی "انضرب بعصاک الحجر" بزن عصات رو.

ببیني میره یه دفعه می‌شنوه.

عجب!

خب این کجا بود؟

تو ظاهر قرآن که نیست.

بعد میری تو تفسیر می‌بینی اتفاقاً تفسیر هم این رو تأیید می‌کنه.

تفسیر، اون لفظ معصوم که تأویل رو بیان کرده.

تفاسیر ما بعضاً تأویلی هم هستند.

خب در شرح، در حقیقت عرفان تفسیر انفسي قرآنه دیگه.

تفسیر آفاقی نیست که این قرآن، این آیه کی نازل شد؟

چرا نازل شد؟

شأن نزولش چی بود؟

چه سالی؟

چگونه؟

نه.

این تفسیر انفسيه.

جان تو با قرآن باید مرتبط بشه.

حالا چه سالی نازل شد تموم شد رفت.

الان به نحوی قرآن بخوان که انَّ در خلوت و سکوتت خودت رو تحویل به قرآن بده که عرض شد که انَّ همین الان قرآن داره نازل می‌شه.

"إن أنزلناه في ليلة القدر" بر ليلة قدر جان پیغمبر و ایشون به تو القا می‌کنه.

اون القایی حالا یه وقت مثالیه، یک وقت عقليه.

بودن کسایی که به این‌ها رسیدن و ما باید بهش برسیم.

و اونجا که قیامت میگه "اقرأ ورقة" حالا گفته می‌شود.

"يقال له" فعل مجهوله.

کی میگه "يقال له"؟

"يقال له" نمیگه "يقول".

"يقال" مجهوله.

کی میگه بخوان و بالا برو؟

خدا؟

می‌شه.

پیغمبر؟

می‌شه.

ملائکه؟

می‌شه.

جان خودت.

بله.

این که دیگه جان مطلبه.

جان خودت میگه بخوان بالا برو.

توی این نشأت طبیعت چقدر جان تو عجین شد با باطن و جان قرآن.

چقدر جان تو شد جان قرآن.

چقدر جان قرآن، نفس قرآن، جان قرآن، باطن قرآن با باطن تو عجین شد.

همون مقدار تو اجازه داری مثل صحبت که آقای بهجت گفت.

اینا رو میگم تداعی بشه براتون عه همه با هم جفت و جورن.

یک حقیقته‌ن با الفاظ و مع-- حالا معانی مختلف.

که آقای بهجت فرمود که الان چقدر وقت برای قرآن می‌ذاری؟

همونقدر اجازه داری اذن پیدا می‌کنی به، برای امام عصر شد وقت ظهور وقت بگذاری.

تمام.

یعنی همون.

الان باطن و نفس و جان قرآن چقدر با جان تو با باطن تو عجینه.

"اقرأ ورقة" بخوان و بالا برو.

تعداد درجات بهشت که در درون خود توست.

می‌خوای انشائات نفس ناطقه بشه بهشتت.

هرچی بسازی بر اساس آیات قرآنه.

یعنی معارج تو به مدارج قرآنی‌ست.

خب اون باید در جان تو تحقق شده باشه.

حتی از تحقیق هم فراتر.

تحقیق، میری تحقیق و بررسی و تفحص و بله.

اما تحقق یعنی دیگه اون تحقیقت جا افتاد.

جا، پیاده شد تو وجودت.

یعنی باطن تو با باطن قرآن-- همون مقدار اذن پیدا می‌کنی "ورقة" بری بالا.

همینه چیز عجیبی نیست.

حالا بعضیا تو هم قبل از اون موت اضطراری یا اجباری این قیامت رو می‌بینن.

قائم شدن به وجود قرآن رو، وجودشون به وجود قرآن به جان و نفس قرآن گره خورده.

تو همین دنیا پرده‌ها میره کنار.

قیامت‌شونو به قیام قرآن می‌بینن.

بعضیا هم نه.

که حالا اینایی که زودتر می‌بینن می‌شه چی؟

موت، موت اختیاری که قبلاً بحثش شد.

ولی اون که دیگه موت اجباری برای همه است نه، به محض مرگ یهو رخ می‌ده.

یه دفعه می‌بینه عجب!چه قيامتی کرده قرآن و این چقدر از اون قیامت فارغ، فارغه.

که پیغمبر این دو تا انگشت مبارکه، اشاره‌شونو به هم چسبوند.

"أنبئني عن القيامة كحاتن".

مثلاً این دو تا این.

حالا به، در حقیقت مخاطب خودش نگاه کرد پیغمبر ای باز اینو فرمود.

"تلك الأمثال نذر الوالناس" دیگه.

مسئله برای اینکه مردم بفهمند و الا اگه می‌خواست مثلاً برای سلمان صرف بگه می‌فرمود اصلاً من قيامتم، قرآن قيامته.

چقدر قرآن در تو قیام کرده.

چقدر علی در تو قیام کرده.

اصلاً باطن قرآن علی‌ست.

جان پیغمبر علی‌ست.

نفس پیغمبر علی‌ست.

چقدر علی در تو قیام کرده.

همون مقدار تو قیامت داری.

الان چشمت باطنت باز بشه می‌بینی.

چون کورم نمی‌بینم می‌گن حالا بعداً قیامت میاد و الا نسیانه قیامت که الان اومده.

الان قیام کرده قیامت.

خودت "بل الإنسان على نفسه هى".

اون هاء ضمیر بر می‌گرده به انسان.

بصیره.

کاملاً دانایی نسبت به خودت چشمتو بستی.

باز کن نگاه کن نظر.

"أَنْ يَنْظُرَ أَنْ يَنْظُرَ كُلَّ يَوْمٍ فِي أَهْدِ".

عهد اون قرآنه.

پس جانشه، جان باطن تو باید با باطن قرآن عجین بشه که یه همچین روزی مثل روز مباهله اجازه بدید سنجاق کنیم بحث رو مباهله که غریب خیلی نمونه بشه بین ما حداقل تو جلسه ما.

که مر-- خدا حفظ کنه آقای جوادی آملی می‌فرمودن که غریب‌ترین اعیاد ما مباهله است.

غریبه واقعا این.

که اصلا می‌فرمود حتی نه تو حوزه‌ها حرفی ازش هست نه تو هیئت‌ها واقعا هم اینطوره.

در حالی که من یه جلسه از حضرت استاد علامه حسن زاده خیلی مباحث ایشون رو پ-- تو، اِممم، یه جلسه علمی ایشون رو پیاده کردم.

بعد دیدم چقدر پیرامون اثبات موضوع ولایت و امامت اشاره به آیه همین شصت و یک آل عمران آیه مباهله می‌کنه.

چقدر کشت خودشو علامه تو اون جلسه که فقط با این آیه که فریقین هم نقد کردن اثبات حقانیت مولامون علی رو.

جالبه که حالا شما برید ببینید طبری عرض شود، ابن محمد سمرقندی، فخر رازی، فخر رازی، ابن کثیر، ابن کثیر دمشقی، ابن امر بیضاوی زیادن.

اینا همه اهل تسنن کبار علماشونن.

همشون تفسیر دارن.

همه در تفسیرشون فرمودن اون "أَنْفُسَنَا" جان ما که پیغمبر می‌فرمود علی علیه الصلاة-- علی-- حالا اونا صلوات نمی‌فرستاد "رَضِيَ اللهُ عَنْهُ" اما تو بفرست.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

بله این آیه "فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ".

گفتیم بریم به باطن دیگه.

این یه معناشه.

همینجوری بخونیم بریم؟

دقت بفرمایید.

"فَقُلْ تَعَالَوْا" بهشون بگو "تَعَالَوْا" بیا بالا من می‌خوام به شما ارتقاء وجودی بدم.

پیغمبر به مسیحیان نجران میگه.

"نَدْعُ أَبْنَاءَنَا".

ما می‌خونیم "أَبْنَاءَنَا" و "أَبْنَاءَكُمْ".

فرزندانمون، فرزندانمون.

تمام اه-- تفاسیر اهل تسنن و شیعه، همه‌ی فرقه‌ها گفتن این "أَبْنَاءَنَا" پیغمبر حسن و حسین علیهم الصلاة و السلام.

همه گفتن.

شیعه و سنی.

"وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ".

جمعاً بسته "نِسَاءَنَا".

ه-- زن‌های ما، زن‌های ما رو همه رو بسته.

سیده نساء العالمین.

جالبه که اهل تسنن هم باز اینو آوردن.

عجیبه.

حضرت زهرا.

خب دیگه مجمع علمیشونه عزیزم.

چرا قبول نمی‌کنن؟

سؤال خوشگل و شیرینی می‌کنی.

به جهت اینکه از عمارتی‌شون میفتن.

به حقارت میفتن.

از اون منصب و جایگاهشون میفتن.

اگه بخوان اقرار کنن همین این بزرگان فعلی‌شون، این مفتی‌هاشون.

اگه بخوان-- برای همین تو چاپ‌های جدیدشون همه اینا رو دارن حذف می‌کنن.

تمام اینا رو.

در فسوس بحثی داشتیم یکی سؤال کرده الان تو کانال بچه‌ها بارگذاری کردن من جوابشو تو هفده، هجده دقیقه دادم علمی.

که مثلاً فسوس یا فتوحات ابن عربی که مثلاً چیز شده از جهت خدمتتون تحریف شده.

اونجا اصلاً ابن عربی یه رش-- رساله داره به نام شق الجید فقط در رابطه با حضرت امام عصر.

یک عظمتی از امام عصر بیان می‌کنه که کمتر بزرگی گفته.

در خصوص امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، ابن عربی که هی ما می‌گیم سنی بوده، سنی بوده، حنبلی بوده، کلماتی رو میگه که من از کمتر بزرگی گفتم.

سر و جان پیغمبر و سر همه انبیا و نزدیک‌ترین شخص به پیغمبر بعد به لفظ امام.

بعد امام عصر رو با الامام، الامام از اجدادش می‌رسونه تا علی ابن ابی طالب و حضرت فاطمه زهرا.

توی چاپ‌های بعدی همه اینا رو حذف کردن.

می‌ترسن از اون ریاست‌شون میفتن.

حالا وقتتون رو نگیرم بحثو جمع کنیم.

"وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ".

لذا آقای جوادی آملی می‌فرمود خدا در قرآن علی علیه الصلاة و السلام رو جان پیغمبر معرفی کرده.

خدا.

خب بیاید این به این میگن به این معنا مشن تازه انزل مراتب نظره در قرآن.

شروع کنی بری به اون باطن‌ها تو ظاهرش نیست.

ظاهر تو لفظو بخون برو.

هی هم به قشنگ‌ترین وجه ممکن تلفظ و تجوید و قراعات رو رعایت کن به چهارده قرائت.

نه اینا، این اون قرائتی نیست که امیرالمؤمنین داره به پسرش میگه.

قرائت نظر با دقت، امیر تو رو از ظاهر به باطن ببره.

اگر کسی این نحو قرائت و تلاوت رو داشت رفته، رفته، رفته تو جانش، جان قرآن، باطن قرآن، باطن ولایت شکل می‌گیره، عجین می‌شه اتحاد وجودی.

اصلاً دیگه مطلقا شک، تردید، ریب برداشته می‌شه و یقین میاد پشت یقین که علامه مقام، چی بگم حالا من زبانم بسته است.

یه مقامی رو در وادی یقین بیان می‌کنه که من ندیدم کسی بیان کنه به نام برد اليقين.

همه ما چی شنیدیم؟

علم اليقين، عين اليقين، حق اليقين.

اینا بعد برد اليقين.

یعنی خنک می‌شی.

اصلاً تمام شک و ریب‌ها اینا همه میره.

خنک، می، آرامی، آرامش، آرامش محض.

این برد جالبه که تو زیارت سید الشهدا هم اومده.

اون برد اون نسیمی که تو نسیم تو حرم سید الشهدا می‌وزه ازش به اون برد به اون خنکای الهی نسیم رحمت الهی یاد شده که حالا چه اتصال و ارتباطی هست بماند.

انشاالله که عاقبتمون ختم بخیر باشد و این عید بسیار با عظمت بر همه ما پر از خیر و برکت و مبارک باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم