ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نظر در قرآن؛ عهد الهی برای رهایی از قلب مریب

بسم الله الرحمن الرحیم. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. در آخرین جلسه‌ای که پیرامون قلب مریب سخن گفتیم آمد که باید در قرآن نظر کرد؛ و این نظر کردن را باید توضیح داد. بر اساس حدیثی که در وسائل الشیعه جلد پانزده صفحه صد و هفتاد و یک هست، حضرت استاد علامه حسن‌زاده نیز در رسالهٔ لقاءالله‌شان در قسمت کار و برنامه‌ها این حدیث را مورد توجه قرار داده‌اند و به یکی از آن پانزده راهی که سالک باید در سیر و سلوک توجه کند استناد کرده‌اند؛ یکی‌اش همین تلاوت قرآن است.

در این حدیث امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه به فرزندشان محمد حنفیه می‌فرمایند علیک بقراءة القرآن؛ در بعضی منابع علیک بتلاوت القرآن آمده و فرق اجمالی تلاوت و قرائت پیش‌تر بیان شد: و العمل به یا العمل بما فیه و لزوم فرائضه و شرایعه و حلاله و حرامه و امره و نهیه و تهجد به. اینجا توقفی شد و تهجد با قرآن توضیح داده شد؛ و تلاوته فی لیلک و نهارک فإنه عهد من الله تبارک و تعالی الی خلقه. برای آنکه از قلبی که شکاک و مردد و همواره در رفت و برگشت و نوسان است نجات یابیم باید خود را تحویل قرآن بدهیم. اینجا امیرالمؤمنین قرآن را عهد الهی معرفی می‌کند؛ فإنه عهد من الله.

در آیهٔ شصت سورهٔ یس نیز آمده است:

«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ» (یس/۶۰–۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا با شما عهد نبسته بودم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست، و اینکه مرا بپرستید؛ این است راه راست؟

اساساً این صراط مستقیم همان عهد الهی است که مخالفش تبعیت و عبادت شیطان می‌شود. همان عهد که صراط مستقیم است قرآن است. یک حقیقت واحدند: قرآن صورت کتبیهٔ انسان کامل است؛ صورت کتبیه یا شرح کتبی امام عصر صلوات‌الله‌علیه که عهد خداست.

عهد ولایت و وجوب نظر روزانه

در آیهٔ بیست و سه احزاب می‌خوانیم:

«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ» (احزاب/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از مؤمنان مردانی‌اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادق بودند؛ برخی نذر خود را ادا کردند و برخی منتظرند.

این آیه در ارتباط با شهداست؛ آنان که شهید شده‌اند یا منتظر شهادت‌اند رجالی‌اند که در عهدشان صداقت داشتند. به یک معنا عهد، عهد ولایت است؛ به یک معنا عهد عبودیت؛ به یک معنا عهد قرآن؛ و اینجا امیرالمؤمنین تصریح می‌کند. فهو واجب علی کل مسلم که چه شود؟ این فریضه که می‌فرماید أن ینظر؛ اینجا بحث نظر آمد. نمی‌گوید فقط نگاه کن یا ببین یا بخوان؛ می‌گوید ینظر کل یوم فی عهده؛ هر روز در عهدش این نظر را بیندازد، ولو خمسین آیة؛ ولو پنجاه آیه. به ظرف وجودی فرزندش ابن‌حنفیه نگاه می‌کند و حداقل پنجاه آیه می‌فرماید؛ اما سعهٔ وجودی ما فرق می‌کند، شاید ده آیه؛ به هر حال مهم آن ینظر است، آن نگاه و نظر انداختن.

فرق نظر با نگاه این است که نظر نگاه عمیق است؛ نگاه همراه با توجه؛ نگاهی که از جهت فلسفی یا عرفانی همان راه عبور از ظاهر به باطن است. معنای نظر یعنی عبور از ظاهر به باطن؛ چون نگاه عمیق و باطنی است نه ظاهری. اگر ظاهر بود می‌گفت نگاه کن، ببین، بخوان، قرائت کن؛ اما وقتی می‌گوید نظر بینداز یعنی برو به باطنش.

تنزل قرآن و عبور از ظاهر به مثال

قرآن از تلقی حضرت رسول اعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از ذات حضرت حق، از علم ذاتی‌شان که من لدن حکیم علیم بود — از علم لدنی — تنزل پیدا کرد؛ فی کتاب مکنون، فی لوح محفوظ؛ همین‌طور مراتب آمد: الوهیت قرآن، عقل قرآن، مثال قرآن تا لفظ قرآن و ظاهر قرآن که اکنون متأسفانه ما با همین ظاهر مرتبطیم و ظاهر را می‌خوانیم. در حالی که امیرالمؤمنین می‌فرماید اگر می‌خواهی به عهد خود عمل کنی واجب است نظر کنی؛ نظر یعنی عبور از ظاهر به باطن.

داستانی هست از آن آیه‌ای که موسی برای قومش استسقا کرد و عصا بر حجر زد و چشمه‌ها جاری شد. آن عالم می‌گوید دوست داشتم مثال قرآن — عالم مثال، رتبه‌ای پنهان‌تر از ظاهر — را ببیند و بشنود و بچشد؛ شنیده بود باطنی دارد و تأویل راه عبور از ظاهر به باطن است پس از تفسیر. می‌خواست بشنود. خودش می‌گوید تا شروع کردم به آن حالتی که فارغ از ظاهر شوی — حتی مرحوم کمپانی، استاد آقای بهجت، و ظاهراً دستور آقای قاضی هم بوده که به خواص شاگردان توصیه می‌کردند وقتی قرآن را به نحو عهد الهی می‌خوانی و نظر می‌کنی یکی از راه‌های عبور از ظاهر به باطن این است که فارغ از تجوید و حتی معانی و تلفظ ظاهری بنشینی؛ نه آنکه ابتدا وقف و ابتدا و ادغام رعایت کنی؛ همین‌طور شروع کن و حتی به مفاهیم هم توجه نکن، چنان‌که پیش‌تر چرا و چگونه توضیح داده شد — می‌گوید تا شروع کردم «و اذ استسقی موسی لقومه» دیدم صدای هاتفی از ملکوت آمد به ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب. موسی دارد طلب آب می‌کند برای قومش؛ به ولایت علی «ان اضرب بعصاک الحجر»؛ بزن عصایت را. یک‌دفعه می‌شنود. عجب! این کجا بود؟ در ظاهر قرآن که نیست. بعد می‌روی در تفسیر می‌بینی اتفاقاً تفسیر هم این را تأیید می‌کند؛ آن لفظ معصوم که تأویل را بیان کرده؛ تفاسیر ما بعضاً تأویلی هم هستند.

تفسیر انفسی؛ نزول مستمر و اقرأ و ارتق

در حقیقت عرفان تفسیر انفسی قرآن است، نه تفسیر آفاقی که این آیه کی نازل شد و شأن نزولش چه بود و چه سالی. جان تو باید با قرآن مرتبط شود؛ چه سالی نازل شد تمام شد و رفت. اکنون به نحوی قرآن بخوان که در خلوت و سکوت خود را تحویل قرآن بدهی؛ که گفته شد همین اکنون قرآن دارد نازل می‌شود. انا انزلناه فی لیلة القدر بر لیلة قدر جان پیامبر، و ایشان به تو القا می‌کند؛ آن القا یک وقت مثالی است یک وقت عقلی. کسانی به این‌ها رسیده‌اند و ما باید برسیم.

آنجا که قیامت می‌گوید اقرأ و ارتق — یقال له؛ فعل مجهول است. کی می‌گوید بخوان و بالا برو؟ خدا؟ می‌شود. پیامبر؟ می‌شود. ملائکه؟ می‌شود. جان خودت؟ بله؛ این دیگر جان مطلب است. جان خودت می‌گوید بخوان بالا برو. در این نشئهٔ طبیعت چقدر جان تو عجین شد با باطن و جان قرآن؛ چقدر جان تو شد جان قرآن؛ چقدر باطن قرآن با باطن تو عجین شد. همان مقدار اجازه داری بالا بروی. آقای بهجت فرمودند اکنون چقدر وقت برای قرآن می‌گذاری؟ همان‌قدر اذن پیدا می‌کنی برای امام عصر وقت ظهور وقت بگذاری. تمام. یعنی همان: اکنون باطن و نفس و جان قرآن چقدر با جان و باطن تو عجین است. اقرأ و ارتق؛ بخوان و بالا برو. تعداد درجات بهشت که در درون خود توست می‌خواهد انشائات نفس ناطقه شود بهشتت؛ هرچه بسازی بر اساس آیات قرآن است؛ یعنی معارج تو به مدارج قرآنی است. آن باید در جان تو تحقق شده باشد؛ حتی از تحقیق هم فراتر. تحقیق بررسی و تفحص است؛ تحقق یعنی آن تحقیق جا افتاد و در وجودت پیاده شد؛ باطن تو با باطن قرآن همان‌قدر اذن پیدا می‌کند ورقة بالا بروی. چیز عجیبی نیست.

قیامت قرآن و علی در وجود

بعضی پیش از آن موت اضطراری یا اجباری این قیامت را می‌بینند؛ قائم شدن به وجود قرآن، وجودشان به جان و نفس قرآن گره خورده؛ در همین دنیا پرده‌ها کنار می‌رود و قیامت‌شان را به قیام قرآن می‌بینند. بعضی هم نه. آنان که زودتر می‌بینند می‌شود موت اختیاری که پیش‌تر بحث شد؛ اما موت اجباری برای همه است و به محض مرگ یک‌دفعه رخ می‌دهد؛ یک‌دفعه می‌بیند عجب چه قیامتی کرده قرآن و او چقدر از آن قیامت فارغ است.

پیامبر دو انگشت مبارک را به هم چسباندند که قیامت همچون این دو است؛ در حقیقت مخاطب خود را نگاه کردند. تلک الامثال نضربها للناس؛ مسئله برای آنکه مردم بفهمند؛ وگرنه اگر برای سلمان صرف می‌گفتند می‌فرمودند اصلاً من قیامت‌ام، قرآن قیامت است. چقدر قرآن در تو قیام کرده؛ چقدر علی در تو قیام کرده. اصلاً باطن قرآن علی است؛ جان پیامبر علی است؛ نفس پیامبر علی است. چقدر علی در تو قیام کرده همان‌قدر تو قیامت داری. اکنون اگر چشمت باطنت باز شود می‌بینی. چون کورم نمی‌بینم می‌گویند حالا بعداً قیامت می‌آید؛ وگرنه نسیان است؛ قیامت که اکنون آمده؛ اکنون قیام کرده قیامت.

«بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» (قیامت/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه انسان بر نفس خویش بیناست.

آن هاء ضمیر به انسان برمی‌گردد؛ کاملاً دانایی نسبت به خودت؛ چشمت را بستی؛ باز کن نگاه کن نظر. أن ینظر کل یوم فی عهده؛ عهد همان قرآن است. پس جان باطن تو باید با باطن قرآن عجین شود.

مباهله؛ انفسنا و اثبات ولایت

روز مباهله را که غریب مانده سنجاق کنیم به بحث. خدا حفظ کند آقای جوادی آملی را که می‌فرمودند غریب‌ترین اعیاد ما مباهله است؛ واقعاً غریب است؛ حتی نه در حوزه‌ها حرفی از آن هست نه در هیئت‌ها. در حالی که یک جلسه از حضرت استاد علامه حسن‌زاده پیاده شد و دیدم چقدر پیرامون اثبات موضوع ولایت و امامت به آیهٔ شصت و یک آل عمران — آیهٔ مباهله — اشاره می‌کنند؛ چقدر خود را کشتند در آن جلسه که فقط با این آیه، که فریقین هم نقد کرده‌اند، حقانیت مولایمان علی را اثبات کنند.

طبری، سمرقندی، فخر رازی، ابن‌کثیر دمشقی، بیضاوی و بسیاری از کبار علمای اهل تسنن همه تفسیر دارند و در تفسیرشان فرموده‌اند آن انفسنا جان ما که پیامبر می‌فرمود علی است. این آیه:

«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ» (آل عمران/۶۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که پس از دانشی که به تو رسیده در این باره با تو محاجه کند بگو بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را فراخوانیم.

گفتیم برویم به باطن. فمن حاجک فیه… فقل تعالوا؛ به آنان بگو تعالوا — بیا بالا؛ من می‌خواهم به شما ارتقاء وجودی بدهم. پیامبر به مسیحیان نجران می‌گوید. ندع ابناءنا و ابناءکم؛ تمام تفاسیر اهل تسنن و شیعه گفته‌اند این ابناءنا حسن و حسین علیهم‌الصلوة‌والسلام‌اند. و نساءنا و نساءکم؛ جمع بسته نساءنا و همه گفته‌اند سیده نساء العالمین حضرت زهرا. اهل تسنن هم این را آورده‌اند. چرا قبول نمی‌کنند؟ به جهت آنکه از عمارت‌شان می‌افتند، به حقارت می‌افتند، از منصب و جایگاه‌شان می‌افتند اگر اقرار کنند؛ برای همین در چاپ‌های جدیدشان این‌ها را حذف می‌کنند.

در فصوص بحثی بود و سؤالی در کانال بارگذاری شد و جواب علمی در حدود هفده هجده دقیقه داده شد که مثلاً فصوص یا فتوحات ابن‌عربی تحریف شده. ابن‌عربی رساله‌ای دارد به نام شق الجیب فقط در رابطه با حضرت امام عصر؛ عظمتی از امام عصر بیان می‌کند که کمتر بزرگی گفته. در خصوص امیرالمؤمنین نیز کلماتی می‌گوید که از کمتر بزرگی شنیده شده: سر و جان پیامبر و سر همهٔ انبیا و نزدیک‌ترین شخص به پیامبر؛ بعد به لفظ امام؛ بعد امام عصر را با الامام از اجدادش می‌رساند تا علی بن ابی‌طالب و حضرت فاطمه زهرا. در چاپ‌های بعدی همهٔ این‌ها را حذف کرده‌اند؛ می‌ترسند از ریاست‌شان بیفتند.

و انفسنا و انفسکم؛ لذا آقای جوادی می‌فرمودند خدا در قرآن علی علیه‌الصلوة‌والسلام را جان پیامبر معرفی کرده؛ خدا. این تازه انزل مراتب نظر در قرآن است: شروع کنی بروی به آن باطن‌ها که در ظاهرش نیست. ظاهر را لفظ بخوان و برو؛ هی به قشنگ‌ترین وجه تجوید و چهارده قرائت را رعایت کن؛ نه، این آن قرائتی نیست که امیرالمؤمنین به پسرش می‌گوید. قرائت نظر با دقت است که امیر تو را از ظاهر به باطن ببرد.

برد الیقین؛ نتیجهٔ اتحاد با باطن قرآن

اگر کسی این نحو قرائت و تلاوت را داشت و رفت و رفت تا در جانش جان قرآن و باطن قرآن و باطن ولایت شکل بگیرد و عجین شود به اتحاد وجودی، دیگر مطلقاً شک و تردید و ریب برداشته می‌شود و یقین می‌آید پشت یقین. علامه مقامی در وادی یقین بیان می‌کنند که کمتر کسی بیان کرده به نام برد الیقین. همه علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین شنیده‌اند؛ اینها بعد برد الیقین است؛ یعنی خنک می‌شوی؛ تمام شک و ریب‌ها می‌رود؛ آرامش محض. این برد در زیارت سیدالشهدا هم آمده؛ آن نسیمی که در حرم سیدالشهدا می‌وزد از آن به برد و خنکای الهی و نسیم رحمت الهی یاد شده؛ اتصال و ارتباطش بماند. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر باشد و این عید بسیار باعظمت بر همه پر از خیر و برکت باشد؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.