و بهی نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلامٌ علیکم و رحمة الله.
در خصوص این الکلها و اینها خب عزیزان خیلی سؤال میکنند.
همون ابتدا ما استفتاء کردیم از دفتر آقا هم اولی که تازه این باب شده بود و اینها و البته در استفتائات حضرت هم هست [نفس عمیق] که بالاخره ملاک تشخیص اینکه این الکلها نجساند یا نه چیه؟
به صورت کلی در با داشتن دو شرط الکل نجسه.
یکی اینکه مست کننده باشه.
دو اینکه مایع باشه.
بعد حالا اینکه آیا این الکلهایی که الان ما استفاده میکنیم و در بازار به فروش میره و اینها آیا اینها، این در حقیقت همون مصداق اون الکل، الکل نجس هستند یا نه؟
خب مایع که هستند همون مست کنندهش رو خب این مصداقش اینا میشن یا نه؟
آقا فرمودن از آدم مورد اطمینان اگر بپرسید و بگه نه اینا مشکلی ندارن کفایت میکنه.
یعنی برای عامه مردم دیگه تفحص آنچنانی نیاز نداره بری تحقیق کنی تو labratory بذاری بررسی کنی و نه، همین مقدار کفایت میکنه که داره به هر حال در میان مردم تو همین حکومت اسلامی تحت حکومت اسلامی داره خرید و فروش میشه.
نمیخواد دیگه اونطور خودتونو اذیت کنید ان شا الله که پاک هستن.
خب بحث ما پیرامون قلب شکاک یا به عبارتی مریب یا مردد رسید به جایی که باید خودمون رو تحویل قرآن بدهیم.
قرآن یکی از اسامیش ذکر است.
این و اینجا خیلی این حرف امروزمون خیلی به درد بخوره.
یادمه که چندی بار این مثال رو زدیم در ابتدای کتاب آداب الصلاة حضرت امام علیه الرحمة.
اونجا میان وقتی که پیرامون بحث یقین و عدم یقین و شک و تردید و اینا سخ-سخن به میان میارن حضرت امام علیه الرحمة مثال جالبی میزنن.
میگن که آقا از شما میپرسن که آیا میت میتونه بلند شه یقه شما رو بگیره به شما آسیبی برسونه اینها؟
میگی نه نمیتونه.
توجه کنید علم شما جواب میده که نه نمیتونه.
مفروضات ذهنی شما میگه نه.
جواب شما محکم نه.
آیا شب فرقی با روز میکنه الا اینکه فقط هوا تاریک شده؟
میگی نه.
باز جا-- علم شما جواب میده نه.
سؤال این، اینو امام هسته علیه-- امام رحمة الله علیه میفرمایند اگر دل شب یه میتی رو بگذارن شما هم تنها باشی حاضری باهاش تنها بمونی یه شب تا صبح؟
میگی نه.
بازم میگی نه.
چرا؟
نمیدونم.
مگر تو علمت جواب نداد که شب فرقی با روز نمیکنه، میت هم نمیتونه آسیبی به من برسونه.
چرا حاضر نیستی شب تنها بمونی با یه میت؟
میگی نمیدونم.
نمیدونم رو امام جواب داده.
فرموده به جهت اینکه جایگاه علم در وجود انسان دو جاست.
دو تا جایگاه مبر علم داریم.
جایگاه اول اون وعاء و ظرف اول علم، حوز-- اون حواجس افکاره، فکره، حوزه حالا به عبارتی میشه گفت مغز انسانه.
جایگاه دوم قلبه.
وقتی ما یک چیزی رو ابتداً یاد میگیریم، میفهمیم و این علم رو به صورت کسبی، حصولی، نه حضوری، کسبی این رو کسب میکنیم.
[صدای محیط] میشه میره در جایگاه اول.
جایگاه اول کجاست؟
مغز ما، فکر ما.
حالا به عبارتی حواجس افکاره.
[صدای محیط] قوه وهم کمک میکنه اون صورت جزئیهش رو بفهمی.
قوه عقل کمک میکنه مفاهیم کلیهش رو بفهمی.
قوه خیال هم براش صورتگری ایجاد میکنه، تسهیل میکنه فهم این رو با صورتگری.
تو رو با صور رو چون ما محشوریم با صور و اشکال تو این نشر طبیعت، قوه خیال میاد همون مفاهیم کلیه عقلی رو، همون مفاهیم جزئیه وهمی رو صورت بهش میده تو، تو قوه خیالت اینا رو ببینی.
اینا دست به دست هم میدن که به صورت یک امر بسیتی در روح شما شکل بگیره، جان بگیره، در سر و سرت بنشینه.
چون این عملیات یکی جاش قطع شده، یه جاش این سیم اتصالی پاره شده و لذا این علم از حوز-- حواجس افکار و حوزه فکرت وارد به حوزه قلبت نشده لذا دچار يق-- در حقیقت شک و تردید شدیم.
باور نکردیم اونچه...
این تو همه حوزه ها هست.
الان من اگر شاید خدایی نکرده یه مدیر کلی بیاد بغل من وایسه نمازم با وقتی که اون نیست فرق کنه این یعنی چی؟
چرا اینطوریه؟
چرا مثلاً برعکس یه جا اصلاً مدیر کل که میاد یه سری نمیان نماز بخونن.
اینم میگن زشته.
یعنی چی؟
اصلاً برات نباید مهم باشه که آیا مدیری هست یا نیست که تو با بودنش بهتر نماز بخونی یا تو با نبودنش بهتر.
اصلاً این هر دو تاش زشته.
این حرفا چیه؟
اینا همش نشانه تردیده، رد شده.
یعنی این در حقیقت اتصالات برقرار نشده.
لذا مجموعه این اتصالات باید، باید همشون با هم برقرار باشه که اگر قوه عقل ادراک کلی بکنه بده به قوه خیالت حتی قوه خیالت بر اساس چون محل ذخیره قوه خیال حس مشترکه.
تو خودش نمیتونه صور و اشکال رو ذخیره کنه.
همونطور که محل ذخیره ادراکات عقلی خود قوه عقل نیست، جاییست به نام حافظه که اگر سریع یادت بیاد، یادت رفته اما س-- مثلاً یه مقدار فشار میاری یادت میاد بهش میگن سهل.
اگه مطلقا یادت نیاد میگن نسیان.
چرا مطلقا یادت نیومد؟
تو اون جایگاه حافظه که محل ذخیره مدرکات عقلیه مونده چون این رفت و آمد صورت نگیره-- نگرفته، اتصالات قطع شده، اصلا دیگه خاک خورده این اطلاعات توجه کردی؟
لذا اونچه که اینو خوب دقت کنید عرض میکنم بحث علمیه من دارم زبان کاربردی عرض میکنم همه فهم.
اونچه که باعث میشه این اتصالات خوب برقرار بشود و پارگی قطعی رخ نده و این فعل و انفعالات به نحو احسن انجام بشه و ما بتوانیم آنچه که علم کسب کردیم رو در قلبمون جای بدیم و هیچ وقت هم یادمون نره و همیشه بدله به باور باشه یقین کامل داشته باشیم که الان داریم نماز میخونیم در محضر حضرت حق هستیم.
هیچ فرقی با اون سحرمون که خلوت در محضر حق هستیم نمیکنه که اونجا اگر، اگر اینجا سوز و گداز تو جماعت دارم تو خلوت هم چرا ندارم.
همین چراییها همه به خاطر اون پارگیهاست.
اون قطع شدن اطلاعات در حقیقت ارتباطاته.
اینجا تنها چیزی که بزرگان فهمیدن باعث میشه این رفت و آمدها درست بشه، اتصالات درست برقرار بشه و تو بفهمی آنچه که کسب میکنی رو یقین داشته باشی یک چیزیه، یک حقیقتیه اصطلاحاً بهش میگن ذکر.
حالا ذکر مراتب دارد.
همونطور که همهی نظامات هستی مراتب دارد.
خود شخص حضرت علی هم مرتبه.
انزلت میشه بدن، شامخت میشه روح و سر و سر و سر همینطور مراتب محفوظ است.
عالم طبیعت، عالم مثال، عالم عقول و عالم الاه همه مراتب دارند و حتی بهشت هم به درجات آیات قرآن مراتب دارن.
این هم مراتب داره.
ذکر از اسم شروع میشه.
اسم رو با ذکر نباید قاطی کرد.
یه وقت میگیم این اسم اعظمه.
تو کلمات بزرگان دقت کنید بعضیا میگن این اسم اعظمه.
اون خیلی زیرکه اون عالم که میگه این اسم اعظمه.
اون عالمی که میاد میگه این ذکر اعظمه مثل من بچه طلبه نمیفهمه چی داره میگه.
میگه آقا این ذکر اعظمه.
چه ادعایی داری میکنی؟
ذکر جاییه که همراه با یقین باشه.
یعنی اون حلقه مفقودهای که میاد کنار اسم و اون رو بدله به ذکر میکنه یا ب-- در حقیقت بدله به، ااا میشه گفت اون حقیقت ذکر میکنه، صرفا در حقیقت اسم نیست.
اسم باید کنار یقین بیاد.
اگر اسم بخواد بشه ذکر، اسم اعظم بخواد بشه ذکر اعظم نیاز است که کنار اسم یقین بیاد بشینه.
حالا ذکر از اسم شروع میشه.
البته علمیش درستش اینه که بگیم اسم الاسم.
همهی عوالم همه آنچه که از خدا ظهور کرده است اسم اللهاند.
یه اسمی روی اون اسم الله گذاشته شده که تو بتونی اون اسم الله رو بخوانی.
لذا میشه اسم الاسم.
حالا وقتی میخوای ذکر رو شروع کنی لاجرم از اسم شروع میشه.
اگر این اسم همراه با باطن و توجه به باطن باشه، تو رو یواش یواش رفته رفته میکشونه به ذکر.
یه مثال بزنم همه فهمش کنن خیالتون راحت کنم.
یه وقت تسبیح دستت میگیری هی میگی لا اله الا الله.
لا اله-- اصلا توجه نداری چی داری-- توجه هم بکنی حتی خیلی تو دلت نمیشینه چون انقدر تضاهوم، افکار مزاحم تو قوه خیالت اومده تشویش ایجاد کرده که بحثش قبلاً گذشت.
که هی سؤال میشه مرابت-مراتب تطهیر قوه خیال تو-- شما انقدر در حقیقت اهمیت به قوه خیال تو هر قلبی میدی چیه؟
بهترین کار حضرت علامه فرمودن برای تطهیر قوه خیال کار ف-- کار فکری با دیده عقل.
یعنی کار فکر.
خروج نفس، حرکت نفس.
فکر یعنی حرکت نفس.
نفست رو حرکت بدی با تفکر عقلانی به کلمات نظام وجود به کلمات.
حالا این بحثهایی که قبلاً گذشت از نظامات وجود.
این ذکر رو یه وقت تو دستت تسبیح میگیری شروع میکنی حتی صلوات اصلا توجه نداری.
صلوات میفرستی یا تسبیح میگی مثلا میگی لا اله الا الله.
بچهها اون تلویزیون رو خاموش کن.
لا اله الا الله.
اِ بچهها ارباب رجوع داریم پاشیم.
لا اله الا الله.
این چه ذکریه تو آقا تعطیلش کن.
این ذکر جز این که هیچ خیری-- امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرماید تو این نوع ذکر هیچ خیری نیست.
به قول علامه هم میفرماید بسبسی.
هی دستش گرفته بسم الله، بسم الله.
مخصوصا از کاری هم میگه که این لب میجنبه.
نه لا اله الا الله که اصلا لبم نمیجنبه میگی.
ولی یک وقت هست اینجا معنای ذکر خودشو نشون میده.
یک وقت هست شما میری توی اون ظلمات ثلاث بطن مادر که تو دعای عرفه امام حسین صلوات الله علیه میفرماید توجه میکنی حرکت جنین از اون سه تا ظلمت رو دقت میکنی، اصلا عظمتی از خدا توی جنین در بطن مادر میبینی، به یکباره یا اصلا تو کلمات وجودی توی عقرب، توی سوسک، توی موش، توی یه مورچه توجه میکنی یک عظمتی رو میبینی، یک جلالتی رو مشاهده میکنی ناخودآگاه میگی سبحان الله.
مثلاً یه دونه رو پات میکوبی.
لا اله الا الله.
یه در حقیقت درکی به تو اضافه میشه.
نه مفروض ذهنی، نه یک لفظی که صوت عرضیست و کم مسموعه.
نه شنیداریه مربوط به عالم مادهست.
نه یک درکی میکنی میگی ناخودآگاه میگی سبحان الله.
این اصل ذکره.
این که اگر کسی به اینجا رسید تقویت کرد خودش رو و تمام کلمات وجودی نظام هستی اعم از خودش رو به گونهای دید که دائماً در حیرت شد که الرب زدنی فیك تحیر.
پیغمبر از خدا میگه به من تحیر که هر در حقیقت حیرت ثمرهی علمه ایجاد شد براش.
علامه میفرماید این دیگه به ذکر رسیده، ذکرم رد کرده.
یعنی اصلاً خودش یکپارچه شده ذکر.
چنین کسی هیچوقت دچار تردید و ریب شود.
من داشتم فکر میکردم این نقطه پایانی بحثو نگاه کنید تو قوه خیال تون اون کلیپهایی که از شهید حججی اول پخش شد چرا همه رو منقلب کرد؟
تو نگاه این شهید هیچ تزلزلی نبود.
داعش هرکی رو میگرفت میزد تو سرش، سرش رو خم میکرد.
حتی اون دو تا سرباز ترکیه ای رو خدا لعنتشون کنه قلاده بسته بودن به س-- گردنشون مثل سگ دور از جون چهار دست و پا گفتن رو زمین راه برید بعد سوزوندنشون.
یعنی همش حقارت، تحقیر.
اما این شهید سینه جلو من تنها شهیدی بود که دیدم، یعنی تنها کسی حالا کلیپی بود که پخش شد.
این شهید مطلقا نه که سرش پایین نباشه که هیچی چشمش هم نشانهی مثلاً ضعف و تزلزل و تردید و اینا نبود.
حتی اون سرداری که ما باهاش صحبت کردیم تنها کسی بود که حالا کلیپ لحظه شهادت آیشونو دیده بوده بعد حذفش کرده بودن و با پدر شهیدم من نجفآباد صحبت کردم.
فرمودن هرچی میزنن شکنجه که این شهید و پاشو بسته بودن که مثلاً این حرف بزنه حداقل اظهار ندامت کنه.
مطلقا.
이제 یکی از دلایلی که کلیپ لحظه شهادت شهید حججی پخش نشد توسط داعش همین بود که مطلقا اظهار ندامت نمیکنه.
ش-- در حقیقت میشه گفت رجزخوانی میکنه.
اینام پخشش نمیکنن دیگه.
چی باعث میشه این شهید مطلقا متزلزل نشه؟
تو نگاهشم تزلزل نباشه؟
که وقتی هم که اون داعشی با کارد میاد کارو تموم کنه، میخنده.
شهید حججی اون لحظه میبینه که اومد دیگه مثلاً اینو به آرزوش برسونه میخنده.
میگه خدایا کمکم کن فقط.
ببینید این با-- در حقیقت یقین در وجودش مستقر شده.
مطلقا شک و تردید وجود نداره.
پس نتیجه بحث.
برای خروج از قلب مردد و مریب یا شکاک و رسیدن به قلب دارای یقین، ذکر بهترین کاره که یکی از اسامی قرآن ذکره.
خودمون رو تحویل قرآن بدیم با توجه، با نظره، با نظر کردن که حالا اینو باید ترجمه کنیم یعنی چی.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد