یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
حکم الکلهای رایج
دربارهٔ الکلها و فرآوردههای مشابه بسیار میپرسند. از آغاز که این باب تازه شده بود از دفتر رهبری استفتا شد و در استفتائات نیز آمده است. بهطور کلی الکل با دو شرط نجس است: یکی آنکه مستکننده باشد و دیگر آنکه مایع باشد. پرسش این است که الکلهایی که امروز در بازار به فروش میرسد مصداق همان الکل نجساند یا نه. مایعبودن روشن است؛ مستکنندگی را چگونه بدانیم؟ رهبری فرمودهاند اگر از شخص مورد اطمینان بپرسید و بگوید مشکلی ندارند، برای عموم مردم کفایت میکند. نیاز نیست همگان به آزمایشگاه بروند و خود را بیازارند. مادام که در میان مردم و تحت حکومت اسلامی خرید و فروش میشود، همین مقدار اعتماد کافی است؛ انشاءالله پاکاند.
قلب مریب و سپردن خود به قرآن
بحث قلب شکاک یا مریب یا مردد به جایی رسید که باید خود را به قرآن بسپاریم. یکی از اسامی قرآن ذکر است و سخن امروز سخت به کار میآید. در آغاز کتاب آداب الصلاة امام خمینی علیهالرحمه، آنجا که از یقین و شک سخن میرود، مثالی میزنند: از شما میپرسند آیا میت میتواند یقه بگیرد و آسیب برساند؟ علم میگوید نه؛ مفروضات ذهنی محکم میگویند نه. آیا شب جز تاریکی فرقی با روز دارد؟ باز علم میگوید نه. آنگاه میپرسند: اگر دل شب میتی بگذارند و شما تنها باشید، حاضرید تا صبح بمانید؟ میگویید نه. چرا؟ مگر علمتان نگفت شب فرقی ندارد و میت آسیب نمیرساند؟ پاسخ «نمیدانم» را امام چنین گشودهاند که جایگاه علم در وجود انسان دو است.
دو وعاء علم: فکر و قلب
جایگاه اول وعاء فکر و حواس افکار است؛ حوزهٔ مغز. جایگاه دوم قلب است. وقتی چیزی را ابتدا یاد میگیریم و به صورت کسبی و حصولی — نه حضوری — میفهمیم، این علم نخست در جایگاه فکر مینشیند. قوهٔ وهم کمک میکند صورت جزئی فهمیده شود؛ قوهٔ عقل مفاهیم کلی را؛ قوهٔ خیال صورتگری میکند و فهم را تسهیل مینماید، چون ما در نشئهٔ طبیعت با صور و اشکال محشوریم. خیال همان مفاهیم کلیهٔ عقلی و جزئیهٔ وهمی را صورت میدهد تا در خیال دیده شوند. اینها باید دست به دست دهند تا امری بسیط در روح شکل گیرد و در سرّ بنشیند. اگر جایی از این عملیات قطع شود و سیم اتصال پاره گردد، علم از حوزهٔ فکر وارد قلب نشده و شک و تردید میماند؛ آنچه فهمیده شده باور نشده است.
نشانههای تردید در عمل
این گسست در همهٔ حوزه ها هست. اگر خداینکرده مدیرکلی کنار بایستد و نماز با بود و نبود او فرق کند — یا بهعکس برخی با حضور او نماز را ترک کنند از شرم دنیا — هر دو زشت است و نشانهٔ تردید. نباید مهم باشد مدیر هست یا نیست؛ هر دو حال ردی است و علامت آنکه اتصالات برقرار نشده. مجموعهٔ اتصالات باید با هم باشد: عقل ادراک کلی کند و به خیال بسپارد؛ خیال بر پایهٔ حس مشترک صور را نگه دارد. محل ذخیرهٔ ادراکات عقلی خود عقل نیست؛ حافظه است. اگر سریع به یاد آید سهو است؛ اگر مطلقاً نیاید نسیان — چون در حافظه خاک خورده و رفتوآمد نبوده است.
آنچه باعث میشود اتصالات درست شود و آنچه کسب شده در قلب بنشیند و از یاد نرود و بدل به باور و یقین کامل گردد — چنانکه در جماعت با سوز باشیم و در خلوت سحر نیز همان سوز را داشته باشیم و این «چرا»ها از میان برود — حقیقتی است به نام ذکر.
ذکر مراتب دارد
ذکر مراتب دارد چنانکه همهٔ نظامات هستی مراتب دارند؛ شخص علی علیهالسلام نیز مرتبه دارد از بدن تا روح و سرّ. عالم طبیعت و مثال و عقول و اله مراتب دارند؛ بهشت به درجات آیات مراتب دارد؛ ذکر نیز. ذکر از اسم شروع میشود. اسم را با ذکر نباید یکی گرفت. در کلمات بزرگان برخی میگویند «این اسم اعظم است»؛ آنکه زیرک و عالم است چنین میگوید. آنکه میگوید «این ذکر اعظم است» بیآنکه بداند چه میگوید ادعا کرده. ذکر جایی است که همراه یقین باشد. حلقهٔ مفقودهای که کنار اسم میآید و آن را حقیقت ذکر میکند صرف لفظ نیست؛ اسم باید کنار یقین بنشیند. اگر اسم ذکر شود و اسم اعظم ذکر اعظم، نیاز است یقین کنار اسم بنشیند.
ذکر از اسم آغاز میشود. علمیتر آن است که بگوییم اسمالاسم: همهٔ عوالم و همهٔ آنچه از خدا ظهور کرده اسم اللهاند؛ نامی روی آن اسم الله نهادهاند تا خوانده شود؛ لذا اسمالاسم. وقتی ذکر میخواهی آغاز کنی لاجرم از اسم شروع میشود. اگر این اسم همراه باطن و توجه به باطن باشد، رفتهرفته به ذکر میکشد.
تسبیح غافل و ذکر مشاهدتی
گاهی تسبیح در دست است و پیدرپی لا إله إلا الله گفته میشود بیتوجه؛ حتی اگر توجه سطحی باشد در دل نمینشیند چون ازدحام افکار مزاحم در خیال تشویش ساخته — بحث تطهیر خیال پیشتر گذشته است. بهترین کار برای تطهیر خیال به فرمودهٔ علامه کار فکری با دیدهٔ عقل است؛ فکر یعنی حرکت نفس. گاه صلوات و تسبیح میان امر و نهی خانه و اربابرجوع است؛ امیرالمؤمنین فرمودهاند در چنین ذکری خیری نیست. علامه نیز آن را بسبسه خواندهاند: لب میجنبد و دل نه.
اما گاه معنای ذکر خود را نشان میدهد: در ظلمات ثلاث بطن مادر — چنانکه در دعای عرفه امام حسین آمده — به حرکت جنین مینگری و عظمت خدا را میبینی؛ یا در کلمات وجودیِ عقرب و سوسک و موش و مورچه جلالتی مشاهده میکنی و ناخودآگاه سبحان الله میگویی. این درک است نه مفروض ذهنی و نه لفظ صوتِ عرضیِ مسموعِ ماده؛ اصل ذکر است. اگر کسی به اینجا برسد و همهٔ کلمات وجودی نظام هستی را چنان ببیند که دائم در حیرت باشد — پیامبر میگفت رب زدنی فیک تحیرا؛ حیرت ثمرهٔ علم است — علامه میفرماید به ذکر رسیده و ذکر را درنوردیده؛ یکپارچه ذکر شده است. چنین کسی هرگز به تردید و ریب دچار نمیشود.
یقین در نگاه شهید حججی
در قوهٔ خیال کلیپهایی را به یاد آورید که از شهید حججی نخست پخش شد و همه را منقلب کرد. در نگاه این شهید هیچ تزلزلی نبود. داعش هرکه را میگرفت خوار میکرد؛ حتی سربازان را با قلاده مانند حیوان راه میبردند و میسوزاندند — همه حقارت. اما این شهید سینه پیش داشت؛ تنها کسی در آن کلیپها که سر پایین نبود و در چشم او ضعف و تردید نبود. سرداری که کلیپ لحظهٔ شهادت را دیده بود میگفت هرچه شکنجه کردند برای اظهار ندامت، مطلقاً نکرد؛ رجزخوانی میکرد و از این رو کلیپ را پخش نکردند. چه باعث شد متزلزل نشود؟ وقتی داعشی با کارد آمد کار را تمام کند، خندید؛ گفت خدایا کمکم کن. یقین در وجودش مستقر بود؛ مطلقاً شک نبود.
بازتفصیل مثال امام دربارهٔ میت
علم میگوید میت آسیب نمیرساند و شب جز تاریکی فرقی با روز ندارد؛ پاسخ ذهنی محکم است. اما دل شب و تنهایی با میت را نمیپذیرد. امام این فاصله را به دو جایگاه علم نسبت میدهند: فکر و قلب. تا علم از فکر به قلب نیاید، باور نمیشود و عمل بر خلاف مفروض ذهنی میماند. همین الگو در نماز با حضور بزرگان دنیا و در خلوت سحر تکرار میشود: اگر حال فرق کند، یقین ملکه نشده است.
پارگی سیم و خاکخوردن حافظه
وهم و عقل و خیال باید پیوسته کار کنند تا صورت بسیط در روح بنشیند. اگر خیال صور را در حس مشترک نگه ندارد یا رفتوآمد حافظه قطع شود، مدرکات خاک میخورند: سهو و نسیان. زبان کاربردیاش این است که آنچه آموختهایم باید در قلب جای گیرد تا همیشه بدل به باور باشد و در محضر حق — در جماعت و در خلوت — یکسان بسوزیم. چراییِ تفاوت حالها همان پارگی اتصالات است.
بزرگان دیدهاند آنچه این رفتوآمد را درست میکند ذکر است. ذکر مراتب دارد از اسم تا یقین. اسمالاسم خواندن حقایق ظهور است؛ ذکر وقتی است که اسم با یقین بنشیند. تسبیح غافل میان مشغله ها بسبسه است و امیرالمؤمنین در آن خیری ندیدهاند. ذکر حقیقی از مشاهدهٔ عظمت در جنین و مورچه و نظام وجود میجوشد و تحیر میآورد. پیامبر تحیر در معرفت میخواست. آنکه یکپارچه ذکر شود ریب ندارد.
محک یقین در سختی
کلیپ شهید حججی محک است: نگاه بیتزلزل، تحمل شکنجه بیندامت، خنده در لحظهٔ آخر با توکل. داعش تحقیر میکرد؛ او سینه پیش داشت. یقین مستقر بود. قلب مریب در ترس میلرزد؛ قلب یقین در ترس نیز خدا را میگوید. راه خروج از ریب سپردن خود به قرآن است با ذکر و نظر؛ یکی از اسامی قرآن ذکر است.
نتیجه
پس برای خروج از قلب مردد و مریب یا شکاک و رسیدن به قلب دارای یقین، ذکر بهترین کار است؛ یکی از اسامی قرآن ذکر است. خود را با توجه و نظر به قرآن بسپاریم — و این نظر را باید معنا کرد.
جمعبندی عملی ذکر
مراتب تطهیر خیال پیشتر گذشته است؛ اهمیت خیال در هر قلبی آن است که صور مزاحم تشویش میسازند و ذکر را از دل بازمیدارند. کار فکری با دیدهٔ عقل نفس را حرکت میدهد و خیال را پاک میکند. آنگاه اسم با باطن همراه میشود و به ذکر میکشد. علم نور است که خدا در قلب هرکه بخواهد مینهد؛ سوختن و حس حضور ظرفیت را میگشاید تا قابلیات پذیرای اعطیات شوند. همین خط از مثال میت تا شهید حججی یک سخن است: یقین در قلب، نه فقط در مغز.
حس حضور و ظرفیت وجودی
پرسش بسیاری این است که ظرفیت وجودی چگونه زیاد شود. فاعلیت نظام در دهش بخل ندارد؛ اشکال در قابلیت است: إن الأعطیات علی قدر القابلیات. آنچه بسوزاند و به حس حضور بکشاند سعه میآورد. مراقبت حرف اول را میزند. وقتی قلب چندان بسوزد که بر قبل و بعد سیطره یابد — ماقبل را بخواند و مابعد را بداند — به افق عالم ذر نزدیک میشود. این سخن در جلسات قلب منزل با سوختن و حس حضور پیوند خورده است؛ اینجا همان خط برای خروج از ریب ادامه مییابد: ذکر و سوختن و سپردن خود به قرآن.
انشاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.