ددرس‌گفتارها

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایات.

سلام علیکم و رحمة الله.

ما در جلسه‌ی آخر عرض کردیم که بر اساس فرمایش هم قرآن، هم عسرت، هم اولیاء خدا مثل حضرت آلامه حسن زاده، ما برای خروج از قلب شکاک و مریب و مردد چاره‌ای نداریم الا اینکه خودمون رو تحویل به قرآن بدیم و نکته‌ای رو عرض کردیم.

جالبه که در آیه‌ی هفتاد و نه سوره مبارکه اسرا می‌فرمود "و من اللیل فتهجد بهی نافلة لك عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا".

اینجا ترجمه‌های تحت اللفظی قرآن رو شما دقت کنید، این بهی رو، این ضمیر بهی رو نمیارن معمولاً بچسبونن به اون قرآن آیه‌ی قبل.

چون آیه‌ی قبل می‌فرمايد "اقم الصلاة لدلوك الشمس الی غسق الليل و قرآن الفجر إن قرآن الفجر کان مشهودا".

قرآن رو که قرآن در فجر خوانده شده مشهود عالمه و یکی از اسرار رسیدن به مقام شهادت رو این آیه داره برام بیان می‌کنه.

می‌خوای شهید بشی به قول حضرت خدا رحمت کنه سردار سلیمانی جمله زیبایی داره که کسایی شهید می‌شن که شهید باشن.

شهید بوده‌ن، شهید می‌شن.

حالا اینجا داره مقام شهادت رو می‌فرماید.

اون قرآن فجر کان مشهودا باعث-- کاری می‌کنه که تو به مقام شهود برسی.

تو رو به شهود کامل می‌رسونه.

"و من الليل فتهجد بهی" به یک وجه این ها ضمیر بهی باید برگرده به قرآن.

یعنی در دل شب، سحر، اینجا تهجد یکی از بخش‌هاش خب می‌شه نافله، نماز.

یکیش می‌شه بهی یعنی با اون قرآنه.

با قرآن تهجد کن.

اتفاقاً تو دستور امیرالمؤمنین صلوات الله عليه به اب-- به پسرش محمد حنفیه این اومده که اول می‌فرماید و علیک بتلاوت القرآن.

یه جای دیگه می‌فرماید "علیکم" جمع می‌بنده بتلاوت القرآن که مقام تلاوت رو عرض کردیم چیه.

بعد می‌فرماید که و با این قرآن تهجد کن و بهی فتهجد بهی نافلة الليل.

در حقیقت به یک معنا سهرت رو حتی نافلت رو، حتی نافلت رو مزین کن به آیات قرآن.

که این قرآن همون‌طوری که بحث شد حقیقتش-- چون وقتی ما مرتبط می‌شیم با ظاهر قرآن چون درک معذرت میخوام زیادی از ظاهر قرآن نداریم، خسته می‌شیم.

اون کسی که متصل به باطن قرآن می‌شود، اون‌چنان سیراب می‌شه که هرچی بیشتر از آب ماء گوارای قرآن بهش می‌نوشن باز میگه هل من مزید؟

دیگه نبود.

اصلاً باید از قرآن بکشیش بیرون به زور.

انقدر دیگه خلوتش با قرآن شکل می‌گیره.

چون باطن قرآن یک عظمت لایتناهی‌ست که عرض کردیم.

"إنك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم" از ذات، از علم ذاتی حضرت حق سرچشمه گرفته.

شما این رو یک رودی فرض کنید، یه رود لایتناهی که اول و آخر ندارد.

شروع شده از سرچشمه ذات حضرت حق این قرآن.

شما اینطوری نگاه کنید لحظه به قرآن.

شروع شده به قول عرفا این مثالی که می‌زنن مثلاً میگن رود دجله و فرات و نمی‌دونم نیل و اینا رو شما در نظر بگیرید.

ببینید در راه که این رود به این عظمت راه می‌افته چقدر انشعابات داره.

رگه، رگه، رگه از این روده، از این روستاها، شهرها چقدر سیراب می‌شن همینطوری در راه.

همه از این رودن اما رگه، رگه منشعب شده، شریعه منشعب شده.

حالا اینجا مثالی که حکما برای فهم ما می‌زنن همینه.

میگن قرآن هم از علم ذاتی حضرت حق نشأت گرفته.

جاری شده اومده به قلب مقدس پیغمبر.

این رود رو شما در سلسله طولیه‌ی نزولی قرآن در نظر بگیرید.

بعد وارد به عقل مبارک پیغمبر، بعد عالم مثال و خیال ایشون، بعد به صورت صوت در محضرش هستیم ما در نشئه طبیعت در دنیا "اقرأ باسم ربك الذي خلق".

اینجا خودش رو جلوه داده، ظاهر شده.

اون از علم ذاتی حضرت حق، از کتاب مکنون، از لوح محفوظ اینها سرچشمه گرفته اومده اینجا تموم شده؟

نخیر.

اینجا قوس نزول بود.

در قوس صعود هم دوباره قرآن همین‌طور مثل این رود همین‌طور در حرکت و جاریست میره تا دو مرتبه از قوه مثال من و شما بره به قوه عقل و اله و الهیت نظام هستی و هرکس مرتک-- مرتبط شد با یکی از اون شریعه‌ها، اون رگه‌ها مرتبط شده.

در نهایت می‌ریزه به کجا؟

میره دو مرتبه در قوس صعود می‌ریزه به-- در عالم آخرت می‌ریزه به حوض کوثر.

که حالا ساقی کوثر هم قربونش بریم، آقامون امیرالمؤمنین صلوات الله عليه که از تمام این نهر این نهر جوشان از علم ذاتی حضرت حق بهره جفته-- جسته بلکه اتحاد وجودی پیدا کرده، شده خودش قرآن، قرآن ناطق.

اساساً همون، همون وجوده که حالا بحثش قبلاً گذشته.

این سلسله رو شما در نظر بگیرید در مسیر، در مسیر با اسماء لایتناهی حضرت حق نگید فقط هزار و یک اسم در جوشندار خدا یا یک حدیث داریم که نود و نه تا اسمه.

اینا بر اساس دسته‌بندی‌ها اینچنین شده.

بر اساس یه سری لحاظ‌ها، یه محدودیت‌ها اینچنین گفتن مثلاً هزار و یک اسم.

یه روایت میگه مثلاً چهار هزار اسم.

قرآن می‌فرماید "ما یعلم لا یعلم جنود ربک الا هو".

هیچ کس این جنود و لشکریان حضرت حق که بق-- به قول علامه رفیع قزوینی اسماء الهی هستند رو کسی نمی‌دونه جز خودش.

لایتناهی‌اند چون حضرت حق لایتناهی‌ست.

یک یک این قرآن سرچشمه گرفته اومده، شریعه‌هاش می‌شه اسماء خدا.

یعنی اون رگه‌ها، اون حالا به قولی بگیم یه دفعه از یه اسم جدا می‌شه از این شریعه در یک اسم تجلی می‌کنه قرآن و در کل اشیاء نظام هستی در حقیقت قرآن تجلی کرده، یکشم تویی.

یکشم من و شما هستیم که در مام قرآن تجلی کرده و الا ما وجود نداشتیم که، که قبلاً بحثش الحمدالله گذشته با گوشتون آشناست این حرفا که اساساً تجلی حضرت حق یک تجلی بود، تجلی اعظممون هم قرآن بود به سه شکل.

قرآن کتبی، قرآن افقی، قرآن انفسی.

من و شما هم به یک معنا قرآنیم.

منتها این جوشش رو ازش بی‌خبریم.

متأسفانه گیر کردیم تو این دنیا خروج از عادت رخ نداده.

اون بحث‌هایی که گذشت در مباحث قبلی و به دیده دفعی نگاه نکردیم به نظام احسن عالم همینطوری موندیم.

در هر حال در اسماء که همون اشیاء‌اً اون رگه‌های خروجی از این شریعه و از این رود مقدس بلکه اقدس و در حقیقت آب قرآن، می‌شه گفت شکل گرفتن، جوشیدن و دیگران دارن سیراب می‌شن.

یکشم مایییم و لو بی‌خبر باشیم، و لو بی‌خبر باشیم "ام من شيء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم".

در مام به قدر معلوم خودمون، به قدر معلوممون، به سر القدرمون از اون قرآن هی داره نازل می‌شه، می‌ریزه در وجود ما که آن به آن در ما در-- داره تجلی می‌کنه منتها ما بی‌خبریم، ما در غفلتی اون حالت حضور رو به جهت نداشتن مراقبه نداریم.

ما باید خودمون رو تحویل بدیم به این قرآن.

حالا نکته‌ای که می‌خواستم بگم همه اینا رو مقدمه کردم که این خیلی مهمه.

معمولاً ما میریم سراغ شنیدن قرآن از این و اون.

اونم خوبه‌ها.

اما اون دستور العملی که جلسه‌ی پیش عرض کردیم حضرت علامه دارن در خلوت بشینی قرآن رو به گونه‌ای که همین الان که انّ قرآن داره دو مرتبه نازل می‌شه شروع کنی به خوندن، اون هم بدون توجه حتی به معانی، تعابیر، تعاويل، تفاسیر.

اصلاً انگار که هیچی از این قرآن نمی‌دونی.

شروع می‌کنی صوت قرآن رو حزین با صوت خودت نه که کسی برات بخونه شروع کنی تو خلوت خوندن.

اون دستور العملی گفتیم این رو حواسمون باشه.

اساساً مغز انسان در عرض شود خدمتتون روانشناسی اسلامی مغز انسان حالا اون وری‌ها روانشناسی غربی میگه موسیقی.

ما در اسلام موسیقی نداریم که.

حالا ترجمه به عربی میگه موسیقی‌ها و که حالا ظاهراً هم از یونان گرفته شده این لفظ.

عرب میگه یا اسلام میگه صوت حسن، صوت حسن یا حزین.

یا تفاسیر تو در آیات یا در روایات هست با صوت حسن یا حزین خوندن.

این مهم اینه که صدا، صدای خودت باشه.

از درون خودت بجوشه که مغز انسان نیاز عجیبی به شنیدن این صوت حسن دارد.

حالا روانشناسی غربی میگه مغز انسان نیاز به شنیدن موسیقی داره.

موسیقی‌ها میگن به یونانی و ما میاییم می‌گیم که ما می-- ما مسلمانه میگیم اون موسیقی منظور همین صوت حسن قرآنه.

اونو اومدن بدلش کردن به موسیقی امروز.

و الا والا رهبر موسیقی جایگاهی در این موسیقی متعارف امروزو میگیم در دین ما، در فرهنگ دینی ما جایگاهی نداره.

بله اساساً همه نظام هستی دارای حالا بگیم به یک معنا موسیقیه یا صوته، یک صو-- صدایی و "سبح لله ما في السماوات والارض".

این صدای باد، صدای باران، صوت من و شما.

اینا همه بله اینا موسیقی‌اند.

اما چه موس-- ما باید ببینیم ترجمه، ترجمه‌مون از موسیقی چیه؟

بهترین چیزی که دلنوازه و باعث می‌شه انکسار قلبی رو صورت بگیره و بر اثر انکسار قلبی تو متصل بشی با مبدأ وحی یا قرآن صوت خودته.

صوت حزین و حسن خودته.

شاید دیگری صدای شما رو بشنوه خوشش نیاد.

ها؟

اما خودت اینطوری نیستی.

خودت که خلوت می‌کنی خیلی هم صدای خودت برای خودت دلنشینه.

همون صدا ملاکه.

اصلاً و ابداً اینکه گمان کنی کسی داره می‌شنوه یا داری برای دیگری می‌خونی، نه اینا نه.

مثل مدح‌هایی که ما می‌کنیم نه.

چرا ما مداح‌ها وقتی که می‌خونیم معمولاً کمتر گریه می‌کنیم؟

چون متوجه جمعیم روی دستگاه‌هایی خوندنمونو پیاده می‌کنیم که اون صوت اصلی خودمون نیست.

اون صوت حزن و درون و جوشش درونی خودمون نیست که قلب منکسر بشه.

برای همین سنگ‌دلیم معمولاً وقتی برای دی-- داریم برای دیگران می‌خونیم.

وقتی برای دیگران می‌خونیم از این دستگاه به اون دستگاه، از این سبک به اون سبک.

لذا شایدم خیلیا دلشون نشکنه مگر خیلی دل آماده باشه.

اما همین من که وقتی می‌خونم از این دستگاه به اون دستگاه همه‌م دلشون سنگدینه می‌جوشه، در خلوتم بدون توجه به اینکه عهدی داره توجه می‌کنه و می‌شنوه خودم برای خودم و خدای خودم شروع کنم با همون صوتی که خودش می‌جوشه شروع کنم خوندن قرآن یا هر چیز دیگه‌ای رو، می‌بینی یواش‌یواش قلب انکسار بر وزن انفعال یعنی طلب شکست می‌کنه.

طلب می‌کنه شکستن رو.

درم می‌شکنه و وقتی قلب شکست، این قلب منکسر متصل شده به اون مبدا جوشان.

به چی؟

به همون آبی که داریم عرض می‌کنیم جوشان.

جوشش گرفته از ذات حضرت حق اومده همینطور داره میره تا آیه بیست و یک سوره انسان که می‌فرماید "و سقاهم ربهم شرابا طهورا".

تفاسیر فرمودن همینه، همین قرآنه.

همین قرآنی‌ست که با اون در حقیقت خدا سیرابشون می‌کنه.

اون‌هایی که در نعمت خدا غرق‌اند.

اهل ایمان رو.

این‌ها به‌هرحال پس یکی از بهترین راه‌ها خودتی.

خودت ببین خدا چه صوتی داده.

بله بلبل هم می‌خونه خیلی قشنگ.

گنجشک هم خیلی قشنگ.

در میان این‌ها کلاغ هم می‌خونه.

دیگری از صدای کلاغ خوشش نمیاد اما کلاغ س-- از خودش از صدای خودش لذت می‌بره.

تو هم از، منم از صدای خودم در خلوت اگر برای خودم بخونم لذت می‌برم.

قطعاً هم انکسار رخ می‌ده.

انکسار که رخ داد وصل میشی به اون چشمه جوشان.

این نقطه آغازینه.

باید دیگه ادامه بدی.

هی بخونی بس-- با صوت خودت عجین بشی.

من خدا لطف کرده بالاخره سی ساله نوکری می‌کنیم.

ختم کلام عرض کنم خدمت شما بین شما هستند ذاکرین اهل بیت و قاریان قرآن نشستید.

هر وقت من مدعی یه جایی میرم می‌شینم طرف می‌خونه بیچاره زور می‌زنه می‌کشه خودش رو من دلم نمی‌شکنه.

شاید دلم مریضه یا هرچی.

بعد آروم، آروم خودم شروع می‌کنم برای خودم با همون صوت خدادادی خودم که شاید برای بعضیا انکر الاسوات باشه.

شروع می‌کنم به خوندن دلم می‌شکنه.

اصلاً محاله نشکنه.

چون برای خودم، خلوت خودمم.

امتحان کنید.

رفته، رفته با اون صوت حزین خودتون آشنا می‌شید.

انکسار که رخ داد یعنی قلب شادمان شد، سرور پیدا کرد، منفتح شد، انفتاح پیدا کرد.

اونیه دیگه از حالت مریضی اومده بیرون.

قلبی که مریضه قسی میشه، سخت میشه، خشک میشه، نمی‌شکنه.

با صدای خودت می‌شکنه.

حواست باشه این یه دستورالعمل برای همه است.

در دل شب با صدای خودت هر طور که بلدی آروم، آروم، آروم شروع کن.

یه مدت می‌گذره بعد آشنا میشی با صداهای درونی خودت.

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد.

آن که خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد.

اون موقع ببین چجوری اون شک و تردیدها برات به یقین تبدیل می‌شه.

انشاالله که عاقبتمون ختم بخیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله- [چند نفر با هم] اللهumma صلي على محمد و آل محمد