ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 008

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

خروج از قلب مریب؛ سپردن خود به قرآن

سلام بر داعی خدا و ربانی آیات او. در جلسهٔ پیش گفته شد که بر پایهٔ قرآن و عترت و اولیاء خدا همچون علامه حسن‌زاده، برای خروج از قلب شکاک و مریب و مردد چاره‌ای نیست جز آنکه آدمی خود را به قرآن بسپارد. نکته‌ای دقیق در پی آن می‌آید.

ضمیر «به» در آیهٔ تهجد؛ پیوند با قرآن فجر

«وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَىٰ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا» (اسراء/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پاسی از شب را به آن بیدار باش؛ نافله‌ای برای تو؛ باشد که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برانگیزد.

ترجمه‌های تحت‌اللفظی غالباً ضمیر «به» را به قرآن آیهٔ پیش نمی‌چسبانند. آیهٔ پیش می‌فرماید:

«أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ ۖ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا» (اسراء/۷۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نماز را از زوال خورشید تا تاریکی شب برپا دار و قرآن فجر را؛ همانا قرآن فجر مشهود است.

قرآن فجر مشهود عالم است و یکی از اسرار رسیدن به مقام شهود در همین آیه نهفته است. می‌خواهی شهید شوی؟ سردار سلیمانی جمله‌ای زیبا داشت: کسانی شهید می‌شوند که شهید باشند؛ شهید بوده‌اند، شهید می‌شوند. اینجا نیز سخن از مقام شهادت و شهود است. قرآن فجر مشهود، آدمی را به شهود می‌رساند.

«و من اللیل فتهجد به» به یک وجه ضمیر به قرآن بازمی‌گردد: در دل شب و سحر با قرآن تهجد کن. تهجد بخشی‌اش نافله است و بخشی‌اش همین همراهی با قرآن. در سفارش امیرالمؤمنین علیه‌السلام به محمد حنفیه آمده است: علیک بتلاوة القرآن؛ و جای دیگر علیکم بتلاوة القرآن. سپس: با این قرآن تهجد کن. سحر و نافله را به آیات قرآن بیارای.

ظاهر و باطن قرآن؛ رود بی‌کران

آنکه تنها با ظاهر قرآن پیوند دارد، چون درکش از ظاهر اندک است زود خسته می‌شود. آنکه به باطن قرآن متصل شود چنان سیراب می‌گردد که هرچه از آب گوارای قرآن بنوشند باز می‌گوید هل من مزید؛ باید به زور از خلوت قرآن بیرونش کشید. باطن قرآن عظمتی بی‌کران است.

«وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (نمل/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا تو قرآن را از نزد حکیمی دانا دریافت می‌کنی.

از علم ذاتی حق سرچشمه گرفته است. آن را رودی بی‌آغاز و انجام فرض کن که از سرچشمهٔ ذات جاری شده. حکما برای تقریب می‌گویند دجله و فرات و نیل را بنگر: در مسیر چه انشعاب‌ها و شریعه‌ها دارد؛ روستاها و شهرها سیراب می‌شوند؛ همه از همان رودند اما رگه رگه منشعب.

قرآن از علم ذاتی حق نشأت گرفته، به قلب مقدس پیامبر جاری شده، در سلسلهٔ طولی نزول به عقل مبارک و عالم مثال و خیال ایشان رسیده و سپس به‌صورت صوت در نشئهٔ طبیعت جلوه کرده است: اقرأ باسم ربک. این قوس نزول بود؛ در قوس صعود نیز قرآن همچنان جاری است تا از قوهٔ مثال به عقل و الوهیت نظام هستی بازگردد. هر کس با یکی از شریعه‌ها مرتبط شود، مرتبط شده است. فرجام در آخرت به حوض کوثر می‌ریزد؛ ساقی کوثر امیرالمؤمنین است که با این نهر از علم ذاتی اتحاد وجودی یافته و خود قرآن ناطق شده است.

اسماء بی‌کران و تجلی قرآن در اشیاء

در مسیر با اسماء بی‌کران حق همراه است. محدودکردن به هزار و یک اسم یا نود و نه اسم بر پایهٔ دسته‌بندی‌هاست؛ روایتی چهار هزار می‌گوید. قرآن می‌فرماید:

«وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ» (مدثر/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و لشکریان پروردگارت را جز او نمی‌داند.

علامه رفیعی قزوینی جنود را اسماء الهی می‌دانست؛ چون حق بی‌کران است اسماء نیز بی‌کران‌اند. شریعه‌های این رود اسماء خدایند؛ قرآن در اسمی تجلی می‌کند و در همهٔ اشیاء نظام هستی جاری است — یکی‌اش تو و من. تجلی اعظم حق قرآن بود به سه صورت: کتبی، آفاقی، انفسی. ما نیز به یک معنا قرآنیم؛ اما از این جوشش بی‌خبریم؛ در دنیا گیر کرده‌ایم و خروج از عادت رخ نداده و به نظام احسن به دیدهٔ دفعی ننگریسته‌ایم.

«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست و فرو نمی‌فرستیمش مگر به اندازه‌ای معلوم.

به قدر معلوم و سرّ قدر ما از آن قرآن دم‌به‌دم در وجود ما نازل می‌شود و تجلی می‌کند؛ اما بی‌خبریم و از بی‌مراقبه حضور نداریم. باید خود را به این قرآن بسپاریم.

دستورالعمل خلوت؛ صوت خودت نه صوت دیگران

معمولاً به شنیدن قرآن از این و آن پناه می‌بریم؛ آن نیز نیکوست. اما دستورالعمل علامه آن است که در خلوت بنشینی و قرآن را چنان بخوانی که گویی همین اکنون دوباره نازل می‌شود؛ بی‌توجه حتی به معانی و تعابیر و تفاسیر؛ انگار هیچ از قرآن نمی‌دانی. صوت قرآن را حزین با صوت خودت آغاز کن؛ نه آنکه دیگری برایت بخواند.

در روان‌شناسی غربی از موسیقی سخن می‌گویند؛ در اسلام تعبیر صوت حسن یا حزین است. روایات به خواندن با صوت حسن یا حزین فرا می‌خوانند. مهم آن است که صدا، صدای خودت باشد. تجربه نشان می‌دهد با صوت دیگران دل نمی‌شکند؛ شاید دل بیمار است. آرام با همان صوت خداداد خود — هرچند در گوش دیگران ناخوش آید — در خلوت بخوان؛ محال است دل نشکند؛ چون برای خودت و در خلوت خودت است. امتحان کنید. رفته‌رفته با صوت درونی آشنا می‌شوید. چون انکسار رخ داد، قلب منشرح و شادمان می‌شود و از مرض قساوت بیرون می‌آید. قلب مریض قسی و سخت و خشک است و نمی‌شکند؛ با صدای خودت می‌شکند. این دستور برای همگان است: در دل شب با صدای خودت، هر طور که بلدی، آرام شروع کن. مدتی که بگذرد با صداهای درونی آشنا می‌شوی. «سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد / آن‌که خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد.» آن‌گاه ببین شک و تردید چگونه به یقین بدل می‌شود.

سپردن و شهود؛ جمع رشته‌ها

خروج از قلب مریب بدون انس شبانه با قرآن تمام نمی‌شود. ضمیر تهجد اگر به قرآن بازگردد، سحرگاه میدان شهود است و قرآن فجر مشهود، دیده را تیز می‌کند. رود نزول و صعود نشان می‌دهد ظاهر صوت، منزل آخرین جلوه است نه پایان حقیقت؛ کوثر و ساقی‌اش باطن همان جاری‌اند. اسماء بی‌کران شریعه‌های این رودند و انسان خود مظهری از قرآن انفسی است اگر غفلت نکند. قدر معلوم هر دم نازل می‌شود؛ مراقبه آن را حاضر می‌کند.

دستور عملی روشن است: خلوت، صوت خویش، حزن، بی‌تکلف تفسیر، گویی نزول همین اکنون است. شنیدن از دیگران بُعدی دارد؛ شکستن دل اما در خلوت خود رخ می‌دهد. قلب قسی با نالهٔ عاریه نرم نمی‌شود؛ با صدای شکستهٔ خویش نرم می‌شود. چون انکسار آمد، انفتاح می‌آید و ریب می‌رود. این راه خروج از مردد بودن است: خود را به قرآن سپردن، نه قرآن را تابع پسند گوش کردن.

تهجد با قرآن نافله را از عادت بیرون می‌برد و سحر را میدان لقاء می‌سازد. مقام محمود ثمرهٔ چنین شب‌زنده‌داری است؛ و شهود، میوهٔ قرآن فجری است که مشهود ملائکه و شاهدان غیب است. آنکه شهید زیسته، شهادت برایش غریب نیست؛ چنان‌که سردار سلیمانی گفت شهید می‌شود آنکه شهید بوده است — و در زبان این درس، شهود نیز از پیش در دل نشسته است.

قوس نزول و صعود؛ کوثر و قرآن ناطق

رود قرآن از علم ذاتی حق به قلب پیامبر می‌رسد، سپس عقل و مثال و خیال، و آن‌گاه صوت در نشئهٔ طبیعت. این قوس نزول است. در قوس صعود همان رود از مثال سالک به عقل و افق الوهیت بازمی‌گردد و سرانجام در آخرت به حوض کوثر می‌ریزد. ساقی کوثر امیرالمؤمنین است؛ او با این نهر جوشان اتحاد وجودی یافته و قرآن ناطق شده است. هر ارتباط با هر شریعهٔ این رود، ارتباط با خود قرآن است؛ چه سالک بداند چه نداند.

محدود کردن اسماء به فهرستی کوتاه، از باب دسته‌بندی است نه حصر حقیقت. جنود رب را جز او نمی‌داند؛ اسماء لایتناهی‌اند چون حق لایتناهی است. شریعه‌ها اسماءاند و اشیاء مظاهر؛ انسان نیز در منظومهٔ قرآن انفسی جای دارد. تجلی اعظم به سه چهره آمده است: کتبی، آفاقی، انفسی. بی‌خبری ما از جوشش درونی، نتیجهٔ عادت‌زدگی دنیا و ندیدن نظام احسن به یک نگاه دفعی است.

قدر معلوم و غفلت از نزول دم‌به‌دم

هیچ چیز نیست مگر خزائنش نزد خداست و جز به قدر معلوم فرونمی‌فرستد. به سرّ قدر هر کس، از همان قرآن پیوسته در وجود او نازل می‌شود و آن‌به‌آن تجلی می‌کند؛ اما بی‌مراقبه از حضور محرومیم. سپردن خود به قرآن یعنی پذیرفتن این نزول مستمر و ایستادن در معرض آن، نه سیر آفاقی صرف در ترجمه‌ها و شنیده‌ها.

شنیدن از قاریان نیکوست و دل را نرم می‌کند؛ اما دستور علامه دقیق‌تر است: در خلوت بنشین و چنان بخوان که انگار نزول همین لحظه رخ می‌دهد؛ معنا و تأویل و تفسیر را موقتاً کنار بگذار؛ جاهلِ تازه باش. صوت حزین از حنجرهٔ خودت برکش. روان‌شناسی غربی از موسیقی می‌گوید؛ زبان دین از صوت حسن و حزین سخن می‌گوید. تفاوت در مبدأ است: اینجا صوت، خادم ذکر است نه سرگرمی.

تجربهٔ انکسار با صوت خویش

بسیاری با صوت دیگران دلشان نمی‌شکند و گمان می‌برند دل بیمار است. آرام با صوت خود — حتی اگر در گوش دیگران انکر اصوات نماید — در خلوت بخوان. برای خودت می‌خوانی؛ محال است نشکند. رفته‌رفته با لایه‌های صوت درونی آشنا می‌شوی. انکسار که آمد، قلب منشرح و سرورمند می‌شود و از قساوت بیرون می‌آید. قلب مریض سخت و خشک است؛ با صدای عاریه نرم نمی‌شود و با صدای خویش نرم می‌شود.

این دستور همگانی است: دل شب، صوت خود، آرام‌آرام. مدتی بگذرد و با صداهای باطن انس بگیر. آن‌گاه بیت معروف معنا می‌یابد که دل جام جم را از بیگانه می‌طلبید و آنچه داشت از بیگانه می‌خواست. شک و تردید در این خلوت به یقین نزدیک می‌شود؛ ریب می‌رود و قلب از مردد بودن فاصله می‌گیرد.

جمع‌بندی راه خروج از قلب مریب

راه خروج از قلب شکاک و مریب سپردن وجود به قرآن است. آیهٔ تهجد ضمیر را به قرآن فجر می‌پیوندد و شهود را نوید می‌دهد. قرآن رودی از لدّن حکیم علیم است در نزول و صعود؛ کوثر و ساقی‌اش باطن مسیرند. انسان مظهر انفسی همان تجلی است اگر غفلت نکند. عمل صالح شبانه: خلوت، صوت خویش، حزن، بی‌تکلف تفسیر، گویی نزول اکنون است. بدین‌سان دل می‌شکند، انفتاح می‌آید و ریب می‌رود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.