یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
شهادت امام باقر و سرفصل تزلزل و شک
ایام شهادت حضرت امام باقر صلواتاللهعلیه است؛ مآثر باقریه به صاحب عصر بازمیگردد. دیروز آل یاسین خوانده شد و عزاداری برپا بود؛ امروز به فضل الهی بحث ادامه مییابد و به خود حضرت هدیه میشود.
یکی از دلایل طرح این بحث عنوان تزلزل و شک است. هر جا شک باشد — بهویژه توقف در شک — سبب تزلزل است یا اساساً عین تزلزل. آیهای که سرفصل بحث بوده میفرماید إنما یستأذنوک: از تو عذر میخواهند؛ الذین لا یؤمنون بالله والیوم الآخر — آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان نیاوردهاند دل نسپردهاند. چرا دل نسپردهاند؟ چون متزلزلاند. ریشهٔ شک، بهخصوص چون آیه میفرماید اینان دائماً در شک و ریب میمانند، همان ریشهٔ تزلزل است؛ شک و تزلزل اتحاد وجودی دارند. باید هشیار بود: هر جا شک پدید آید تزلزل راه یافته است. اگر همچون راهرو از آن گذر شود میتواند مایهٔ استحکام گردد؛ اما اگر بماند، چنانکه آیه میگوید، برای همیشه در ریب میمانند و از رحمت خدا دور میشوند.
علاج قلب مریب؛ چنگ زدن به اقوم
بحث قلب مریب و ریب و شک و شکاکیت است. چه باید کرد تا از قلب شکاک در امان ماند؟ راهش خروج از تزلزل است؛ و راه خروج آن است که به چیزی چنگ زده شود که نه تنها قیام دارد و قائم است، بلکه اقوم است. اقوم بر وزن افعلِ تفضیل است: بسیار استوار؛ بلکه بدان معنا که همه به او قیام دارند. همان اسمی که هنگام برخاستن در نماز ذکر میشود: یا حی یا قیوم. روایات داریم و اولیاء الله — از جمله مرحوم آقا کشمیری — توصیه دارند که این اسم اعظم است؛ اسمی شگفت. هیبت ذکر یا حی یا قیوم هنگام قیام نماز از آن است که همه به او قائماند و قیام دارند؛ پس او اقوم است.
آیهٔ نهم سورهٔ اسراء همین معنا را به زیبایی تمام تصویر کرده است:
«إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» (اسراء/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این قرآن به آنچه استوارتر است هدایت میکند.
إن هذا القرآن: نخست هذا، سپس القرآن — همهٔ قرآن، نه بخشی و نه جزئی که برخی پاره پاره کردهاند و احکام را گرفتهاند و معارف را کنار نهادهاند؛ نماز میخوانند و روزه نمیگیرند، یا روزه میگیرند و زکات نمیدهند، یا زکات میدهند و جهاد نمیکنند. این قرآن عین ولایت است و عین علم ذاتی حضرت حق؛ نه آنکه الفاظش را کسی بتواند بگرداند، که معانی و تعابیرش را به حسب ظاهر منحرف ساختهاند. یهدی: هدایت میکند و میکشد؛ هدایت جذبه دارد. للتی هی أقوم — به آنچه خود اقوم است. بدینجا موضوع روشن میشود: اقوم.
دو راه ورود به بحث؛ تحویل نفس به حجت
از دو مسیر میتوان به این بحث رسید. یکی آنکه در جلسات پیش برای خروج از قلب شکاک گفته شد: یستأذنوک و کاف مخاطب نشان میدهد آنان میخواهند از تو فارغ شوند و در جنگ شرکت نکنند چون تو را نمیخواهند؛ پس علاج بالعکس است: خود را به امام و حجت خدا و ولی و پیامبر بسپار. راه ورود اکنون ادامهٔ همان است. مسیر دیگر از طریق علم است؛ جلسهٔ پیش گفته شد متخیلات فاسده کار دست انسان میدهد و سبب شکاکیت میشود، و علامه حسنزاده برای خروج از متخیلات فاسده روشی میدهد که به علم و قرآن میپیوندد — آن بحث اگر عمر و توفیق باشد در جای خود میآید. پس اکنون از راه تحویل نفس به ولی و حجت وارد شدهایم؛ پرسش آن است که این چه ربطی به قرآن دارد که از قرآن سخن میرود.
قرآن صورت کتبیهٔ انسان کامل؛ صد کلمه
در رسالهٔ صد کلمه در معرفت نفس — که شایسته است با دقت و طهارت نفس خوانده شود؛ از هر کلمهاش هزار کلمه باز میشود — حضرت علامه میفرماید این کتاب کتبیِ قرآن صورت کتبیهٔ انسان کامل است؛ یا به عبارتی شرح کتبی انسان کامل. این عالم و نظام آفاقی نیز — که خود در ردیف قلب شکاک بحثی دارد و کاربرد عملیاش زمان دیگری است — صورت عینیهٔ انسان کاملاند یا به عبارتی شرح عینی انسان کامل. یعنی وقتی گفته میشود خود را به امام عصر بسپار، نگاه ابتدایی میپرسد کجاست و دستم نمیرسد؟ چون از ظاهر به باطن سفر نکرده؛ حق هم دارد. حال آنکه پارسال در محرم ده جلسه در یازدهراه تهران، پنج جلسه پیش شهید حججی و چند جلسه در همین مجلس، عبور از ظاهر به باطن از نظرات ملاصدرا مطرح شد؛ راه روشن است و بزرگان گفتهاند، کمتر پیموده میشود.
آنجا در رسالهٔ صد کلمه میفرمود اساساً این صورت کتبیهٔ انسان کامل فقط این لفظِ در دست نیست. وقتی گفته میشود قرآن صورت یا شرح کتبی انسان کامل است، یعنی حتی اگر به ظاهر امام دسترسی نباشد — هرچند راه عبور از ظاهر به باطن هست که پیشتر آمد — قرآن در دسترس است. مرحوم آیتالله بهجت میفرمودند: اگر بخواهید بدانید امام عصر چه اندازه اجازهٔ درک محضر میدهد — این اجازه خودبهخود نیست و باید گرفته شود — بدانید آنقدر که اکنون برای قرآن وقت میگذارید؛ چون این شرح کتبیِ اوست. سرباز پارهکفش خود را میکُشد تا امام بیاید، اما میزان آمادگی همان میزان انس با قرآن است.
با این همه، این قرآن کتبی و این لفظِ در دست که خوانده میشود، انزلِ مراتب قرآن است. ملاصدرا میفرماید همین لفظ نیز نورانیت و عظمت و بهجت دارد؛ اما همهٔ قرآن نیست، ظاهر قرآن است. آن که میفرمود هذا القرآن، بحث همینجا بود: هذا القرآن همهٔ قرآن میشود صورت کتبیهٔ امام عصر؛ و باید خود را به همهٔ قرآن سپرد، نه به پارهای از آن.
مراتب تنزل قرآن از لدن تا لفظ
در بحث قرآن و عبور از ظاهر به باطن چنانکه پیشتر آمد گفته شد أعلی مراتب القرآن آن است که:
«وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (نمل/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا تو قرآن را از نزد حکیمی دانا فرامیگیری.
دو اسم حکیم و علیم آمده و صفت مشبههاند؛ یعنی حکمت و علم مستکن در وجود حق است — ذات اوست — و در ذات قرآن نیز استکان دارد. از أعلی مراتب — از حالت اقدس قرآن که در حقیقت صورت علمیهٔ ذات حضرت حق است؛ چون قرآن علم لدنی و ذاتی خداست — تنزل یافته به عالم اله و به عالم قلب پیامبر؛ از قلب پیامبر تنزل یافته به عالم عقل پیامبر؛ از عقل به عالم مثال یا خیال پیامبر؛ سپس بر لسان مبارک جاری شده و این لفظ گشته است. آن حقیقتِ بالا، آن صورت علمیه در ذات حضرت حق، از آنجا تنزل کرده است. سالک باید این مجموعه را از مراتب عالیه و شامخه تا انزل مراتب یکجا بگیرد؛ این یکپارچه ذومراتب است. این حقیقت کلیه صورت کتبیه یا شرح کتبی انسان کامل است که باید خود را بدان سپرد؛ که اگر نسپارد، باز رگههایی از شک و ریب در وجود میماند. لب مرگ کار دست میدهد؛ در برزخ بیچاره میکند و پوست میکند؛ و پس از آن تا سیر استکمالی و تدریجی در برزخ به آن مراتبی برسد که در این دنیا از آن جا مانده — همان که عذاب برزخی نامیده شده — و پس از آن قیامت و آخرت وحشتناکتر است اگر این رگهها مانده باشد.
عوالم ذومراتب و یکپارچگی قرآن
چون از نخستین عالم سخن است — و بحث جداگانه دارد — نخستین عالم صلب پدر است؛ برخی همان را عالم ذر گرفتهاند. عالم بعدی رحم مادر است؛ تشکیل نطفه در رحم غوغایی است و بزرگان در اینجا سخن بسیار گفتهاند. تا موقعیت و اهمیت نطفه — که خودمان بودهایم — فهم نشود، عالم تربیت در اسلام فهم نمیشود. عالم بعدی دنیاست؛ ورود از عالم رحم به جهانی که اکنون در آنیم. برخی میان دنیا و برزخ سکرات مرگ را نیز نهادهاند؛ جزئیاتش جای خود دارد. سپس برزخ و پس از برزخ قیامت و پس از آن آخرت. همهٔ اینها ذومراتباند. باید قرآن را یکپارچه از عالم بالا تا پایین گرفت و بدان توجه کرد.
رسالهٔ لقاءالله؛ پانزده ادب و تلاوت قرآن کریم
حضرت علامه جملهای دارند که شرحش به جلسهٔ بعد موکول میشود؛ فرصت امروز تنگ است و میتوان بر آن اندیشید. ایشان هشت رسالهٔ عربی دارند؛ یکی از آنها به نام لقاءالله شهرت یافته — عربی بوده و به فارسی ترجمه شده — بسیار شیرین است و شایستهٔ خواندن. آنجا حضرت علامه دوباره بحث قرآن را که صورت کتبیه است مطرح میکند و در بخش آداب آن رساله پانزده ادب میآورد و میگوید اگر کسی بخواهد مسیر سیر و سلوک را پیش ببرد هیچ چارهای ندارد جز آنکه این پانزده ادب را موعظه کند و لحاظ نماید. مقدمهٔ بحث فردا و اتمام بحث امروز همین است.
نخستین ادب این جملهٔ علامه است: علیکم بتلاوة القرآن الکریم. نمیگوید فقط قرآن؛ میگوید قرآن کریم — و این قید خود بحث میطلبد. اینجا میفرماید سورهٔ انسان کامل الکتابیه؛ دوباره همان سخن صد کلمه را میآورد. باید رفت و دید تلاوت قرآن یعنی چه؛ فرق تلاوت با قرائت چیست؛ اینها اسرار است و به کار میآید. چگونگیاش را جلسهٔ بعد میآورد.
پس خلاصهٔ امروز این شد: اگر بخواهیم از رگ و ریشههایی که در وجود جان گرفته و نسبت به حقایق نظام هستی شک و ریب پدید آوردهاند رها شویم، یکی از راهها پس از سپردن خود به امام و حجت زمان و ولی کامل اعظم، سپردن خود به قرآن است — از أعلی المراتب تا انزل مراتب. روشی علامه دارد که در ادامه میآید. عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر باد. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.