یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تطهیر زمین؛ آب کر و قلیل
گاهی گمان میکنند اگر شیئی نجس شده و میخواهند تطهیرش کنند — دیروز آمد که اول باید عین نجاست برطرف شود — مرحلهٔ بعد شستوشو با آب است. اگر آب کر بود، یعنی آب لولهکشی، پس از رفع عین نجاست یک بار کفایت میکند؛ اگر قلیل بود دو بار. دیده میشود برخی فکر میکنند آبی که ریختهاند باید جمع کنند یا آن آب را برطرف و خشک کنند؛ مثلاً همینجا دیده شد زمین نجس شده بود، عین نجاست را برطرف کردند، با آب پارچ ریخته بودند و میخواستند آن آب را بردارند و بار دوم بریزند و باز بردارند. اصلاً نیازی به آن برداشتن نیست. به محض آنکه آب را ریختی — اگر آب کر بود یک بار، اگر کر نبود دو بار — تمام؛ آنجا پاک شد؛ دیگر نیازی به خشک کردن و این حرفها نیست. این فتوای رهبری است؛ حواس باشد؛ بسیاری این را نمیدانند. آب را که ریختی و به محلی که نجس بوده رسید، همین که آب به آنجا رسید پاک شد؛ تمام شد. آن آبی هم که الان آنجاست پاک است. اگر وصل به لولهکشی بوده همان بار اول؛ غیر لولهکشی — آب پارچ و آفتابه و مانند آن — دو بار. بار دوم را هم که با لوله یا غیر آن ریختی پاک شد؛ تمام؛ آن آبی هم که آنجا تجمع کرده پاک است.
متخیلات فاسده و تشویش خیال
بحث قلب مشکوک یا شکاک — مریب، دچار ریب و شک. یکی از دلایلی که گرفتار قلب مردد یا مریب یا پر از شک و تردید میشویم متخیلات فاسده است. استاد علامه حسنزاده خدا حفظشان کند در درس و بحث و آثار و جلسات بسیار برای تطهیر قوهٔ خیال تذکر میدهند و متوجه متخیلات فاسده میکنند. بالابتدا قوهٔ خیال پاک است؛ از فطرت الهی ناشی شده و آلودگی در آن نیست. چه باعث میشود صوری که قرار است ایجاد کند مدهش شود و تمرکز قوای وجودی پیدا نکنیم و مشوش شویم و نتوانیم کار عقلی کنیم و دچار شک و تردید شویم؟ همین متخیلات فاسده. یعنی صور و اشکالی که در ذهن تصویرسازی میکنی مدهش و زشت و پلید و باطلاند. از کجا میآیند؟ از توجه به اطراف و به هر چیزی که شرع ممنوعش کرده. نگاه — بهویژه که غالب آیات قرآن سمیع و بصیر را کنار هم آورده — شنیدن و دیدن در تأثیرات قوهٔ خیال بسیار مهم است. برای تطهیر قوای خیالی باید مراقب صور و اشکالی بود که در جان و عالم خیال یا برزخ وجودی شکل میگیرند؛ بر اساس توجه به همین کثرات رخ میدهند. تا اینها پاک نشوند نمیتوان تمرکز قوا یافت و رفتهرفته از تفکر به حدس رسید و حدس قوی بر اساس طهارت قوای نفس — مثل ذهن — به علم لدنی رساند که وحدت محض و توحید محض است. چارهای نیست؛ باید پاک شوند.
مراقبت از خیال؛ سکوت و سحر
کمتر حرف بزن؛ میخواهد قوهٔ خیالت را از تشویش نجات دهد. کمتر به صحبتهای بیپایه و اساس دیگران توجه کن. بسیاری از فیلم و سریال و برنامههای تلویزیونی — جداییها و بگو بخند، نامحرمها با هم میگویند و میخندند و اراجیف میگویند — همه قوهٔ خیال را به تشویش میکشاند و مشوش میکند. خوردن زیاد قوهٔ خیال را مشوش میکند؛ رد حدود الهی و نگاه به نامحرم نیز. حتی با شکم پر — بلکه بلافاصله پس از خوردن به اندازهٔ درست، تا سیر نشده دست از غذا کشیده — اگر بخوابی قوهٔ خیال مشوش میشود. بسیاری از خوابهایی که میبینیم انشای نفس ناطقهٔ ماست مطلقاً؛ چرا مشوش و وحشتناک و مدهشاند و اذیت میکنند و خستگیمان درنمیرود؟ جز آنکه همین چیزهایی که گفته شد رعایت نشده: همهمهها و غلغلهها و بگو برو بیاها؛ اصلاً نه سکوت هست نه تاریکی. بارها گفته شده تمام رشدها از دل تاریکی است. دانه را در دل زمین میکنند؛ در تاریکی و سکوت و خلوت رشد میکند و جوانه میزند. بچه در رحم مادر خلوت و تاریکی است. لیل؛ از دل لیل نهار بیرون میآید؛ «یولج اللیل فی النهار ویولج النهار فی اللیل». از دل تاریکی؛ سحر؛ سکوت. میگویند هر کس سحر ندارد از خود خبر ندارد. آن تاریکی و این سکوت تمرکز رخ نمیدهد بدون آنها. حتی اگر تاریکی و سکوت و خلوت داشته باشی تا دچار متخیلات فاسده هستی به قول علامه آنجا هم قوهٔ خیال بازیات میدهد؛ میبینی نشستهای سر سجاده خلوت و هیچکس نیست اما تفکراتت جای دیگر است؛ خیالات جای دیگر.
فکر؛ حرکت تدریجی از معلوم به مجهول
فرق فکر و حدس و علم لدنی چیست؟ فکر در منطق از قوای نفس نیست؛ از آلات است؛ به وسیلهٔ فکر. ذهن قوهٔ نفس است که از فکر کمک میگیرد. فکر حرکت است؛ حرکت تدریجی از معلوم به مجهول. قیاس میکنی؛ مقدمات را بر اساس معلومات عینی و قطعی و واقعی میچینی تا به نتیجهای برسی. این تصویرسازی توسط قوهٔ خیال صورت میگیرد؛ حرکت از معلوم به کشف مجهول را فکر میگویند و تدریجی رخ میدهد چون باید استعدادت رخ دهد. معلومات را دور هم میچینی تا به مجهولی برسی؛ دور هم چیدنش کار قوهٔ خیال است که فکر کمک میکند، یا قوهٔ ذهن. اگر تطهیر نشده باشد نمیتوانی درست به نتیجه برسانی؛ متخیلات فاسده جلوگیری میکند و مانع میشود و از قابلیت به فعلیت نمیرسی. این عملیات بر اساس استعداد توست. اگر صور و اشکال مدهش و باطل و زشت و کریه در ذهنت باشد نمیتوانی استعداد را بروز دهی؛ قابلیت به فعلیت نمیرسد؛ مستعد نیستی؛ نمیتوانی متمرکز شوی و فکر را به نتیجه برسانی؛ هرچه زور بزنی به مجهول نمیرسی. چرا؟ قوای ذهن و نفس ضعیف شده که یکیاش خیال یا ذهن است.
حدس؛ القای دفعی از ملکوت
اما اگر کسی قوی شد و تطهیر قوای نفس صورت گرفت — مخصوصاً قوهٔ خیال از متخیلات نجات یافت؛ بیخود گوش به حرف هرکسی نداد؛ حرف بیخود نزد؛ جاهای پرشلوغ و ازدحام و صورتهای عجیب و اشکال مدهش و حرام را که حدود الهی ممنوع کرده رد نکرد — نفس قوی میشود. اینجا چه رخ میدهد؟ بدون چیدن آن فرمول، بدون قیاس، بدون حرکت تدریجی از معلوم به مجهول و بدون آنکه استعداد را تدریجاً به فعلیت برسانی، یکباره به تمرکز میرسی؛ یکباره حدس میزنی. آن هم القای الهی است؛ از عالم ملکوت به تو القا میشود؛ معنای القا اینجا رخ میدهد؛ بدون مقدمات؛ دفعی و به یکباره. قطعاً برای بسیاری رخ داده. هرچه تطهیر قوای نفس بیشتر و پاکتر شد حدس مصابتر به هدف میخورد و درست از آب درمیآید. از متخیلات فاسده بیرون آمدی حدست قویتر میشود؛ حتی میخواهی استخاره بزنی. بارها استخاره به قرآن زده شده به روشی که خدا رحمت کند سید علی حقی یاد داد؛ استنباط داشته باش؛ عین وحی زده؛ بعضی موقعها زده به خال. بعد میگویند علم لدنی دارید؛ نه. اگر ذرهای مراقبت کنی آن حدس میآید و غالباً درست درمیآید. چرا غالباً نه صددرصد؟ اگر کسی تمام قوای وجودیاش به طهارت محض رسید ذیل آیهٔ «لا یمسه إلا المطهرون» به علم لدنی میرسد؛ میشود ولیالله؛ میشود اهل همان اهلبیت. هر چیز را «إذا شاء أن یعلم أعلمه»؛ هرچه اراده کنند بدانند همان آن میدانند؛ نیاز به فکر و تفکر و سیر تدریجی ندارند؛ دفعةً همان آن القای حضرت حق — سبحوحی حضرت حق — رخ میدهد. سر اینکه بسیاری از آثار حضرت علامه در مقدمه میفرماید این القاءات سبحوحی حضرت حق بر قلب من بود؛ مرحوم ابنعربی شیخ اکبر در ابتدای فصوص الحکم میفرماید این القاءات سبحوحی نبی اکرم بر قلب من بود؛ سرش همین است: تطهیر قوا صورت گرفته و حدسیات چنان قوی شده که غالباً درست درآمده.
«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاکشدگان آن را مس نمیکنند.
فیاضیت حق و اهمیت قابلیت
چنین خدایی چنین استعداد و قابلیتی داده؛ فاعلیت نظام هستی ذرهای بخل ندارد. وجود نظام صمدی حضرت حق بر اساس اسم صمد است؛ همه ظهور آن وجودند. جود در دل وجود است؛ واو را بردار وجود میشود جود؛ اصلاً بخل ندارد؛ یکپارچه آنبهآن در حال بخشش و افاضه است؛ فیاض علیالاطلاق دائماً در حال افاضه. کی قابل باشد؛ کی ظرفش وسیع باشد از این باران رحمت بیشتر بردارد؛ یا کی وجودش را لجنزار کرده هرچه بزرگ است اما هرچه آب و باران بخورد بوی لجن بلند میشود. قابلیت مهم است. حرکت تدریجی از معلوم به مجهول خیلی به درد ابتدای راه میخورد؛ اینطور نیست که یکباره انسان به حدس بنشیند. باید گذاشت؛ دائماً جایبهجای قرآن تذکر به تفکر میدهد: «الذین یتفکرون فی خلق السماوات والأرض»؛ یتفکرون فعل مضارع است به معنای دائماً در حال فکرند. اینطور نیست که چون حدسیات قوی شد دیگر فکر نکنیم؛ آن مال امام معصوم است و ولیالله اعظم. تا این درست نشود نمیتوان از شک و ریب نجات یافت و از قلب شکاک و مردد و مریب رها شد. یکی از علتهای مهم دچار شدن به قلب مردد یا مریب یا شکاک متخیلات فاسده است؛ باید مراقبت کرد.
«الَّذِينَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (آلعمران/۱۹۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند.
حدود شرع در محسوس و متخیل؛ آزادی عقل
نکتهٔ پایانی: حدود شرع الهی و ممنوعیتها — این کار را نکن، این نگاه را نکن، این حرف را نزن — غالباً در حدود محسوسات یا نهایتاً متخیلات و توهمات است. بالاتر از رتبهٔ اینها به عقل دیگر هیچ ممنوعیتی نیست. این منزل تحت تملک تو در یک مقطع زمانی و مکانی در نشئهٔ دنیاست؛ اعتباری است؛ با مرگ اعتبارش تمام میشود؛ دیگر مال تو نیست که البته از اول هم نبوده: «له ما فی السموات وما فی الأرض». اعتبار است؛ واقعی و حقیقی نیست. نمیتوان از جایی که محسوس یا متخیل یا متوهم است در املاک دیگران نفوذ و تصرف کرد؛ نمیتوان درخت سیب دیگری را مسح کرد و چید و چشید و خورد؛ حق نداری. یا تخیل نسبت به زنان نامحرم در حدود ممنوعه؛ یا توهم که کار به جای باریک بکشد. وهم سلطان قوای حیوانهاست و عقل سلطان قوای انسانها. اما تعقل چیست؟ آزادی اینجا معنا پیدا میکند: عقل را رها کن. عقل فقط از عالم عُقده تنزل یافته؛ مقدس است؛ ناپاکی در آن راه ندارد. میتوان در خصوص خانهٔ دیگری تعقل کرد؛ در خصوص شخص او تعقل کرد؛ عقل را به کار انداخت. بیل مکانیکی را نگاه میکنی ساعتها فکر میکنی انسان چگونه توانست این را اختراع کند که چنین در دل خاک بزند و خاک بلند کند؛ حال آنکه دست انسان یک عمر کار بیل مکانیکی میکند بلکه بالاتر؛ کارهایی که هیچکس نمیتواند. چطور این تو را به کار عقلی نکشید؛ چطور به تحیر نیاورد؟ ثمرهٔ علم تحیر است؛ اگر کسی به حیرت نیفتاد به علم نرسیده. علم مال ملکوت عالم است و القاءات حضرت حق.
القای شیطانی و رحمانی
اگر بگویی پس از این به بعد حدس میزنیم و بر اساس آن حرکت میکنیم؛ نه؛ حواست باشد. القاءات بر اساس قرآن دو گونهاند — فکر را نمیگویم؛ القا یعنی حدس آنی دفعی. هم شیطان میتواند القا داشته باشد یعنی شیطانی، هم رحمانی. کی بفهمیم شیطانی است یا رحمانی؟ باید خود را عرضه کنی؛ باز برمیگردیم به حرف اول: به اولیای خدا، به قرآن، به آثار اهلبیت، به روایات و عترت، به بزرگان و کاملین. خود را عرضه کنیم؛ هیچ چارهای جز این نیست. البته این بحث هنوز نپخته است و فرصت نیست. انشاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.