د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵
دارای متن همگام
تطهیر زمین؛ آب کر و قلیل
قلب مُریب5_ج347
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۹:۴۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
## تطهیر زمین؛ آب کر و قلیل
۱:۱۳
## متخیلات فاسده و تشویش خیال
۳:۰۱
## مراقبت از خیال؛ سکوت و سحر
۶:۰۶
## فکر؛ حرکت تدریجی از معلوم به مجهول
۸:۱۹
## حدس؛ القای دفعی از ملکوت
۱۰:۲۶
## فیاضیت حق و اهمیت قابلیت
۱۰:۴۷
## حدود شرع در محسوس و متخیل؛ آزادی عقل
۱۵:۲۳
## القای شیطانی و رحمانی
۱۸:۰۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
گاهی اوقات دیده میشه که
عزیزان گمان میکنند اگر
شیئی نجس شده و میخوان تطهیرش کنن، خب دیروز عرض شد که اول باید عین نجاست برطرف بشه.
مرحله بعد شستشو با آبه
که اگر آب کور بود بعد از رفع عین نجاست، اگر آب کور بود یعنی آب لولهکشی بود یک بار کفایت میکنه.
قلیل بود دو بار. دیده میشه که بعضیا فکر میکنند آبی که ریختن باید جمعش کنن
یا اون آب رو مثلا برطرف کنن، خشک کنن، چرا دیده میشه مثلا زمین همینجا ما دیدیم زمین
نجس شده بود برطرف کردن عین نجاست بعد
با آب پارچه با ریخته بود
بار دو-- میخواد این آبو برداره دوباره بار دوم بریزه برداره این آبو.
اصلا نیازی به اون برداشتن نیست.
به محض اینکه حالا اگر آب کور بود یک بار،
کور نبود دو بار. به محض اینکه آبو ریختی تمام.
دیگه اونجا پاک شد. خشوندن و نه نیازی به خشک کردن و این حرفا نداره.
این فتوای آقاست. این حواستون باشه من دیدم خیلیا اینو نمیدونن.
آبو ریختی رسید به محلی که نجس بوده، همین که آب رسید به اونجا پاک شد، تمام شد.
دیگه اون آبی هم که الان اونجاست پاکه.
اگه وصل به لوله کشی بوده همون بار اول،
غیر لوله کشی، آب پارچه، آفتابه و اینا
دو بار. آره. آره اون بل رو جمع میکنید حالا بله.
بله تمام. یه هم که آبو مرتبه دوم با لوله
حالا کور یا غیر کور دو بار.
دو بار ریختی پاک شد. تموم شد.
دیگه اون آبی هم که اونجا تجمع کرده پاکه.
اینو حواسمون باشه. خب
بحث قلب مشکوک یا شکاک بهتره بگیم حالا مریب،
دچار ریب و شک. یکی از دلایلی که
ماها گرفتار قلب مردد یا
به عبارتی مریب یا
پر از شک و تردید میشویم،
متخیلات فاسدهست.
به قول استاد علامه حسن زاده خدا حفظشون کنه،
خیلی در درس و بحثهاشون هم اگر شما دقت فرموده باشید چه در آثارشون، چه در
جلساتشون خیلی برای تطهیر قوای
خیال، قوه خیال خیلی
تذکر میدن و ما رو متوجه متخیلات فاسده میکنن.
بالابتدا که
قوه خیال پاکه، پاکه
از فطرت الهی ناشی شده
و آلودگیای درش نیست. چی باعث میشه که این قوه خیال
که اون صور و اشكال رو قراره
برای ما ایجاد کنه، چی باعث میشه اون صور و اشكال بشود صور و اشكال مدهشه
و ما تمركز قوای وجودی پیدا نکنیم، مشوش بشه،
مشوش بشه این قوای وجودی ما، قوه خیال ما و نتونیم متمركز بشیم و کار عقلی انجام بدیم
در نتیجه دچار شک و تردید بشیم؟
فرمودن همین متخیلات فاسدهست.
متخیلات فاسده یعنی چی؟
یعنی اینکه تو هی دائم
در قوه خیالت حالا
بگیم تفکر اشتباهه.
حالا باید فکر هم الان عرض کنیم چیه.
اما اون صور و اشكالی که
تصویرسازی میکنی تو ذهنت
اونها مدهشن، اونها زشتن، اونها پلیدن، اونها باطلاند.
اونها از کجا میان و زاییده چیاند؟
توجه ما به اطراف،
توجه ما به هر چیزی که شرع
ممنوعش کرده. اون نگاه مخصوصا نگاه
غالب آیات قرآن این سميع و بصیر رو شما دقت کنید کنار هم اومده.
شنیدن و دیدن خیلی مهمه
در قوه خیال تاثراتی که قوه
خیال میگیره. هیچ چارهای هم از این نیست.
برای تطهیر قوای خیالی باید انسان مراقب اون صور و اشكالی باشه که
در جانش، در
عالم خیالش یا برزخ وجودیش اینا شکل میگیرن.
اونام بر اساس توجه ما به
همین کثرات شکل میگیرن، رخ میدن
که تا اینها پاک نشن هیچ ما نمیتونیم تمرکز قوا پیدا کنیم
و رفته، رفته از تفکر
یا فکر به حدس برسیم
و حدس قوی بر اساس طهارت قوای نفس مثل ذهن که یکی از قوای نفسه
ما رو به علم لدنّی برسونه که همون
دیگه وحدت محض است، توحید محض است.
نمیشه. چارهای هم ازش.
باید اینا پاک بشن. خیلی باید مراقب
این که میگه کمتر حرف بزن.
میخواد قوه خیالتو از تشویش نجات بده.
کمتر میگه این
صحبت دی-- صحبتهای بی پایه و اساس دیگران رو توجه کن.
خیلی از این فیلم و سریالها و برنامههای تلویزیونی،
جداییهایی که دارن بگو بخند، نامحرمها با هم میگن میخندن، اراجیف میگن.
اینا همه قوه خیال رو تشویش،
به تشویش میکشونن، مشوش میکنه.
خوردن زیاد قوه خیال رو مشوش میکنه.
حدود الهی رو رد کردن، نگاه به نامحرم.
اینا قوه خیال رو تش-- با شکم پر بلافاصله حتی شکم پرم نه
بلافاصله بعد از حتی به می-میزان درست خوردن
نگین پر. به اندازه خورده تا سیر نشده دست از غذا کشیده.
به محض همین کار بخوابه.
قوه خیال رو مش-- بسیاری از اون
خوابهایی که ما میبینیم که انش God نفس نازقه ماست مطلقا.
اونا چرا مشوشن؟
خیلی وحشتناکاند، مدهشن،
اذیت و آزار میکنن، خستگی ما در نمیره.
به جز از اینکه همین چیزایی که من الان گفتم رعایت نشده.
همهمه ها، این غلغلهها، بگو برو بیاها.
اصلا نه سکوت هست، نه تاریکی هست.
بارها گفتیم تمام رشدها از دل تاریکیه.
دانه رو تو دل زمین میکنن، تو تاریکی و سکوت،
خلوت رشد میکنه، جوونه میزنه.
بچه در رحم مادر، خلوت، تاریکی.
لیل. از دل لیل نهار بیرون میاد.
طول لیل في النهار طول
نهار في الليل. از دل
تاریکی. سحر، سکوت.
میگه هر کس سحر ندارد از
خود خبر ندارد. اون تاریکی، این
سکوت، اون تمرکز رخ نمیده.
تو اگر حتی اگر تاریکی و سکوت و خلوت هم داشته باشی
تا دچار متخیلات فاسده هستی به قول علامه،
اونجا هم قوه خیال بازیت میگیره.
میبینی آقا نشستی سر سجاده، خلوت، هیچکس هم نیست.
اصلا تفکراتت جای دیگهست.
خیالات جا... حالا این رو توجه داشته باشید.
این یه نکته. فرق فکر و حدس و علم لدنی چیه حاج آقا تو صحبتهات گفتی؟
فکر در منطق ترجمهاش اینه.
فکر از قوای نفس نیست،
از آلاته. یعنی به وسیله فکر.
حالا فکر چیه؟ ذهن قوه نفسه که از
فکر کمک میگیره. فکر
حرکته. توجه کنید
حرکت تدریجی
از معلوم به مجهوله.
شما قیاس میکنی، مقدمات قیاس رو بر اساس معلوماتت میچینی، چیزایی که برات
عینیان، قطعیان، واقعیان،
میچینی تا به یه نتیجهای برسی.
این قیاس، این تصویرسازی
که توسط قوه خیال ف-- صورت میگیره،
این حرکت تو از معلوم به سمت کشف مجهول،
این بهش میگن فکر که تدریجی هم رخ میده.
چرا تدریجیه؟ چون اس-استعداد تو باید رخ بده.
یعنی تو معلوماتتو دور هم خلاصهش، معلوماتتو دور هم میچینی که به یه مجهولی برسی.
اون معلومات دور هم چیده شدنشو کار قوه خیاله که فکر میاد کمک میکنه.
یا قوه حالا ذهن بگو
که این اگر تطهیر نشده باشه تو نمیتونی اینا رو درست به نتیجه برسونی.
اون متخیلات فاسده جلوگیری میکنه، مانع میشه
و تو رو به وحدت و تمرکز و ف--
اون در حقیقت از قابلیت به فعلیت نمیرسه.
این عملیات بر اساس استعداد تو رخ میده.
اگر متخیلات فاسده داشته باشی، صور و اشکال مدهشه تو ذهنت باشه و باطل و زشت و کریه،
اینها باعث میشه که تو نتونی این استعدادت رو بروز بدی.
این قابلیتت به فعلیت نرسه.
یعنی او اس-- مستعد نیست-نیستی.
نمیتونی. نمیتونی اصلا متمرکز بشی.
نمیتونی به نتیجه برسونی فکرت رو.
هرچی زور میزنی نمیتونی به نتیجه برسی.
به مجهولی نمیرسی. چرا؟
قوای ذهن، قوای نفست ضعیف شده که یکیش خیاله یا ذهن حالا بگو.
اما حالا اگر کسی قوی شد، تطهیر قوای نفس صورت گرفت، مخصوصا قوه خیال از این متخیلات نجات پیدا کرد.
بیخود گوششو به حرف هرکسی نداد.
حرف بیخود نزد. خیلی جاهای پرشلوغ و ازدحام و
صورتهای عجیب و غریب و اشکال مدهشه و
حرام این حدود و حرمتی که خدا قرار داده، حدود الهی رو رد نکرد.
اینها بعد نفس قوی میشه.
اینجا چه اتفاقی رخ میده؟ بدون
چیدن این فرمول،
بدون اینکه قیاس کنه، بدون صب--
یعنی بدون اینکه شما بیای از معلوم به مجهول تدریجا حرکت کنی،
استعداد برای خودت اون قابلیت رو رخ بدی که یه دفعه به تمرکز برسی،
یه دفعه حدس میزنی اصطلاحا.
یه دفعه-- اونم القای الهیه.
از عالم ملکوت
به تو القا میشود.
اینجا معنای القا رخ میده. بدون مقدمات.
این دفعیه، به یکباره.
قطعا هم برای شما زیاد رخ داده.
هرچی قوای نفس، قوای نفس
تطهیرش بیشتر شد، پاکتر شد،
حدس انسان مصاب میخوره به هدف.
درست از آب درمیاد. هرچی تطهیر قوای ن-- یعنی از اون متخیلات ببین دارم هی تاکید میکنم فاسده.
بیرون اومدی حدست قویتر میشه.
حتی میخوای استخاره بزنی. یه دفعه بارها شده من استخاره به قرآن زدم.
درست اون روشی که خدا رحمت کنه سید علی حقیم ما یاد داد.
فرمود استنباط داشته باشه عین وحی مون زده.
بعضی موقعها شده من زدم زده تو خال اینا.
بعد طرف میگه حاج آقا شما علم لدنی دارید.
نخیر. اگر یه ذره انسان مراقبت کنه اون حدسه میاد.
حدس غالباً هم درست در میاد.
اگر تطهیر قوا-- چرا میگم غالباً؟
چرا نمیگم صد درصد؟
اگر کسی دیگه تمام قوای ودو-- وجودیش
به طهارت محض رسید،
ذیل آیه "لا یمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَرُونَ"
اون دیگه به علم لدنی میرسه.
یعنی دیگه اون میشه ولی الله.
اون دیگه میشه همون اهل بیت.
هر چیزی رو "إِذَا شَاءَ أَنْ یَعْلَمَ أَعْلَمَهُ" هر چیزی رو اراده کنن بدانن، همون آن میدانند.
اصلاً نیاز به فکر نداره،
تفکر نیاز نداره، سیر تدریجی نداره.
دفعةً همون آن القاء
حضرت حق، سبحوهی حضرت حق بهش رخ میده.
سر اینکه بسیاری از آثار حضرت علامه رو تو مقدماتش میفرماید این القاءات
سبعوهی حضرت حق بر قلب من بود.
مرحوم ابن عربی شیخ اکبر در ابتدای فصوص الحکمش میفرماید این القاءات سبعوهی
نبی اکرم اسلام بر قلب من بود.
سرش اینه. تطهیر قوا صورت گرفته،
حدسیات چنان قوی شده
که غالباً درست درومده.
توجه کردید؟ اگرچه آقا یه همچین خدایی همچین استعدادی به ما داده، همچین قابلیتی به ما داده،
فاعلیت نظام هستی ذرهای بخری نداره.
وجود که وج-- یک وجود نظام صمدی حضرت حقه
بر اساس اسم اصمد.
همه هم ظهور اون وجود هستن.
جود تو دلشه. واوشو بردار وجودو میشه جود.
اصلاً بخل نداره. یکپارچه آن به آن در حال
بخشش و افاضه است. فیاض علی الاطلاق دائماً در حال افاضه است.
کی قابل باشه؟ کی ظرفش وسیع باشه از این باران رحمت بیشتر برداره؟
یا کی وجودشو لجنزار کرده هرچی هم بزرگه این لجنزارش اما هرچی آب میخوره بارون میخوره بو لجن بلند میشه.
قابلیت مهمه. حالا این حرکت
دفعی از عرض شود
به هر حال از معلوم به مجهول خیلی به درد ابتدای راه ما میخوره.
اینطور نیست که به یک باره انسان به حدس بشینه.
باید بذار دائماً جای به جای قرآن تذکر به تفکر میده.
میگه تفکر. "الَّذِينَ
یَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ"
دائماً در-- "یتفکرون" فعله مضارعه در حال
است به معنای دائماً در حال فکرن.
اینطور نیست که بگی حالا دیگه چون ما حدسیاتمون قوی شد دیگه فکر نکنیم.
نه. اون مال امام معصومه، اون مال ولی الله الاعظمه.
اما اینو حواسمون جمع باشه تا این درست نشده
ما نمیتونیم از شک، شک و ریب
نجات پیدا کنیم و از قلب شکاک و مردد و مریب که همش دچار شک و تردیده نجات پیدا کنیم.
علت، یکی از علتهای مهمه
س-- این که کسی دچار قلب مردد یا مریب یا شکاک میشه متخیلات فاسده است.
باید مراقبت کرد. بعد شما دقت بکنید، یه نکته هم بگم و عرضم تمام.
شما جایی که میخوای--
ببین اصلاً حدود شرع الهی، این ممنوعیتها،
حدود الهی، این کارو نکن، این نگاهو نکن، این حرفو نزن، این...
اینها غالباً در حدود محسوسات
یا نهایتاً متخیلات و توهماته.
تخیلات و توهمات. دیگه بالاتر از رتبه اینها به عقل دیگه هیچ ممنوعیتی نیست.
خیلی جالبهها. دقت بفرمایید.
شما اجازه-- الان این مثلاً این منزل مال شماست.
ها؟ تحت تملک شما در یک مقطع زمانی و
مکانیست. تو همین نشئه دنیایی تمام.
اعتباریه. با مرگ شما
تمام میشه اعتبارش. دیگه مال شما نیست که البته از اولش هم نبوده.
"لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ".
یه اعتباره. واقعی نیست، حقیقی نیست.
خب من الان نمیتونم از جایی که محسوسه
یا تخیله یا توهمه
نمیتونم نفوذ کنم،
تصرف کنم در املاک دیگران.
نمیتونم جایی که محسوسه برم مثلاً
درخت سیب شما رو مسح کنم،
بچینم، بچشم،
بخورم. میتونم؟ نمیتونم.
حد-- حق ندارم. درسته؟
یا تخیل کنم نسبت به
مثلاً زنهای عالم. اون حدود ممنوعه.
توهم کنم که کار به جای باریک بکشه.
که وهم سلطان قوای حیوانهاست، عقل سلطان قوای انسانهاست.
اما تخ-- تعقل چی؟
اصلاً این که میگه آزادی اینجا معنا پیدا میکنه.
آزادی یعنی عقلو رها کن.
عقلو رها کن. چون عقل
فقط از عالم عقدهست تنزل پیدا کرده.
مقدسه. اصلاً درش ناپاکی راه نداره.
من میتونم در خصوص خانه شما
تعقل کنم. در خصوص شخص شما میتونم تعقل کنم.
فکر کنم عقلمو به کار بندازم این آقایی که الان پیش من نشسته
مثلاً اندامش چگونه است. یه بیل مکانیکی رو نگاه میکنی،
همین یه تعقل نگاه میکنی به رفیقت میبینی با این دستش
با چه زیبایی تمام مثلاً یه دفعه یه کاری انجام داد.
بعد یه بیل مکانیکی رو نگاه میکنی
ساعتها فکر میکنی آخه انسان
چگونه تونست این بیل مکانیکی رو اختراع کنه که مثلاً با اینطوری بزنه تو دل خاک، خاک بلند کنه.
بابا این همه دست تو
یک عمر داره کار بیل مکانیکی میکنه، بلکه بالاتر.
کارهایی میکنه که هیچکس نمیتونه بکنه.
چطور این تو رو به کار عقلی نکشید؟
چطور این تو رو به تحیر نیاورد؟
که نتیجه علم،
ث-ثمر علم گفتم تحیره.
اگر کسی به حیرت نیفتاد،
این اصلاً به علم نرسیده. علم هم مال ملکوت عالمه و القاءات حضرت حقه.
این نکته رو خیلی حواسمون جمع باشه.
اگر ت-- حاج آقا میگی القاءات، القاءات پس دیگه از این به بعد حدس میزنیم و براساس حرکت، براساس اون حرکت میکنیم.
نخیر حواست باشه. القاءات براساس قرآن دو گونهست.
فکر رو نمیگمها. القا یعنی
حدس آنی دفعی.
هم شیطان میتونه القاءات داشته باشه،
یعنی شیطانیه، هم رحمانیه.
کی بتونیم بفهمیم این شیطانیه یا رحمانیه؟
باید خودتو عرضه کنی باز برمیگردیم به حرف اول، به اولیای خدا،
به قرآن، به آثار اهل بیت، به روایات و عترت،
به بزرگان، به کمالین. خودمون رو عرضه کنیم.
هیچ چارهای هم جز این نداریم.
البته این بحث نپخته مون فرصت نداریم.
چه کنیم؟ انشاالله که عاقبت اون خطبه بخیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صلي على
محمد و آله.
اللهم صلي على
محمد و
آله. اللهم صلي على
محمد و آله.
اللهم صلي على
محمد و آله.
جلسه قبل
جلسه بعد